حركت مردم عراق براي دستيابي به موفقيت، بيش از هر چيز، نياز به تئوري دارد. اين تئوري بايد بتواند گزينه ها و امكان هاي معطوف به آينده را شناسايي و با تعريفي دقيق و همخوان با بينش واقع گرايانه از وضعيت فعلي، روند امور را به نحوي پيش ببرد كه در نهايت منجر به روي كارآمدن حكومت مردمي در عراق شود. تمامي حركات در بستر اين تئوري معنا پيدا مي كنند و رشته اقداماتي كه از سوي مردم عراق پي گرفته مي شوند، بايد منحني و خط سيري را ترسيم كنند كه تئوري حركت تعريف و توصيه مي كند. تعيين نقاط چالش حركت مردم عراق با حكومت ژنرال گارنر و حكومت دست نشانده پس از آن، كيفيت و مهم تر زمان اين برخوردها از اهميت كليدي برخوردارند. به علاوه، انعطاف پذيري و قابليت سازگاري با روندهاي پيش بيني نشده نكته مهم ديگري است كه بايد در نظر داشت. بدون چنين پشتوانه تئوريكي و در غياب آن، حركت مردم عراق فاقد آينده نگري و دورانديشي لازم بوده و چه بسا در همان مراحل اوليه خود دچار ناكامي شود. از ياد نبريم كه انقلاب اسلامي ايران نيز به مدد تئوري حركتي كه از مراحل آغازين تا نقطه پيروزي بر آن حاكم بود، توانست به پيروزي برسد. از اين رو، دارا بودن تئوري حركت شرط لازم (و نه كافي ) براي موفقيت حركت هاي مردمي است.
هر چند صحنه سياسي عراق پيچيده تر از آن است كه به يك يا دو مولفه محدود شود، اما براي آنكه تحليل مبناي «انتولوژيك» و «هستي شناسانه» پيدا كند مي توانيم در يك تقريب مناسب، با صرف نظر كردن از كليه نيروها و عوامل فرامرزي، بررسي خود را به دو عنصر حكومت و ملت محدود كنيم، حكومتي كه تحت كنترل آمريكاست و مردمي كه به سمت ملت شدن و تاثيرگذاري تا حد يك ملت به پيش مي روند.
تنها آن مدل تحليلي شكل واقع بينانه داشته و از قابليت تببين و پيش بيني برخوردار است كه سازه تحليلي خود را عنصر «دولت ـ ملت» قرار داده و تعريف كند و نه چيزي ديگر از جمله دموكراسي. دموكراسي فاقد خصيصه انتولوژيكي است كه تمامي حكومت ها براي تشكيل خود بدان نيازمندند. دموكراسي يا هر شكل ديگر از حكومت در درون و بافت دولت هاي ملي شكل گرفته و امكان استقرار دارد. دولت ـ ملت به لحاظ مفهومي، كلان تر و مقدم بر موكراسي قرار دارد و بنابراين بحث در مورد عراق بايد گرد هسته تعيين كننده دموكراسي متمركز شود.
چالش و تقابل بين حكومت آمريكايي و مردم عراق، در عيين حال كه ادامه مي يابد، زماني وارد نقطه اصلي و تعيين كننده خود خواهد شد (يا بهتر است بگوييم بايد بشود) كه حكومت در ضعيف ترين حالت ممكن و مردم عراق در اوج خود قرار داشته باشند.
حكومت آمريكايي به احتمال زياد از چهار فاز و مرحله اصلي عبور خواهد كرد:
1. دولت نظامي خارجي
2. جايگزيني دولت نظامي با يك دولت دست نشانده
3. تقويت دولت دست نشانده و تشكيل ساختارهاي سياسي و امنيتي لازم
4. تغيير در هويت و باورهاي ملت عراق به منظور شكل دادن به يك دولت - ملت دلخواه در عراق.
در مقابل، ملت عراق مراحل زير را طي خواهد كرد:
1. حركت شيعيان به عنوان هسته آغازين و خاستگاه اعتراض مردم در برابر اشغال گران
2. همگرايي و اتحاد بين شيعيان، سني ها و گروه هاي كرد در مقابل دشمن مشترك و اشغال گر. بدين ترتيب مشروعيت حكومت دست نشانده زير سوال رفته و ملت عراق موجوديت يك پارچه و هماهنگ خواهد يافت.
3. مبارزه جدي با اشغال گران و دولت دست نشانده
4. حفظ فرهنگ ملي و بومي،باورها و اصول ارزشي.
از اين مدل، نكات زير سريعا قابل استخراج است:
1. مبارزه مردم عراق،طولاني و مستمر بوده و پيروزي آن در چشم اندازي آني رقم نمي خورد.
2. تا قبل از رسيدن به نقطه چالش نهايي، مردم عراق با حفظ وحدت و يكپارچگي به سمت اتحاد كامل به پيش بروند. آمريكايي ها به اين اميد دارند كه همگرايي مردم عراق با گذشت زمان سير نزولي يافته و موجودي چندپاره و متفرق به جاي ملت عراق ايفاي نقش كند. مشروعيت زدايي دايمي به طور جدي بايد از سوي ملت عراق پيگيري شود.
3. به نظر مي رسد هنگامي كه دولت دست نشانده جاي دولت نظامي را گرفته، اما در عين حال هنوز نتوانسته ساختارهاي سياسي و امنيتي لازم را مستقر
سازد، بهترين و مناسب ترين وضعيت براي ملت عراق است. در چنين نقطه اي است كه عنصر دولت ضعيف تر و ناتوان تر از هر نقطه ديگر و در مقابل ملت عراق در اوج آمادگي خود به سر مي برد.
بنابراين ملت عراق بايد به تدريج دامنه و گستردگي افزون تري به حركات خود ببخشد تا آن زمان كه در نقطه مناسب وارد چالش نهايي با اشغال گران گردد.