ژوييه ١٩٦٨ و ١٩٧٩ در اذهان مردم عراق به طور خاص و در اذهان مردم خاورميانه به صورتي عامتر يادآور دو حادثه است كه بسترهاي لازم تحولات آتي و اخير عراق را فراهم آوردند و مسير تاريخ اين كشور را به سمت و سويي بردند كه حمله نيروهاي ائتلاف به سركردگي آمريكا در سال ٢٠٠٣ به اين كشور از پيامدهاي آنها ميباشد. در ١٧ ژوييه ١٩٦٨ ما شاهد كودتاي خونين حزب بعث عراق به رهبري حسنالبكر و ايفاگري نقش فعال و موثر صدام هستيم و در ١٦ ژوييه ١٩٧٩ نيز صدام، حسنالبكر را از قدرت خلع كرد و خود بر مسند قدرت عراق تكيه زد.
به گزارش دفتر مطالعات بينالملل خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) حزب بعث كه عنوان رسمي آن “حزب سوسياليستهاي بعثي عرب” است، حزب سياسي و جنبش موثر در جوامع عربي خاورميانه، خصوصا سوريه و عراق بوده است. حزب بعث از همان ابتداي تشكيل، حزبي ناسيوناليست و سكولار بود و سوسياليسم (نه ماركيسم) را به عنوان مشرب اقتصادي خود برگزيد. ايجاد اتحاديهي مردم عرب، آزادي مردم عرب از استعمار و اتخاذ مشي اقتصادي سوسياليسم هميشه در راس تصميمگيريهاي اين حزب قرار داشت. تشكيل حزب بعث به كنگرهي دمشق در سال ١٩٤٧ باز ميگردد. اين كنگره كه به صورت محرمانه برگزار شد، متشكل از روشنفكران پانعربيستي بود كه ملهم از افكار و انديشههاي ميشل افلق و صلاح الدينالبيتار سوري بودند. اين دو شخصيت به عنوان پدران جنبش بعثيزم در نظر گرفته ميشوند. چندين روشنفكر عراقي از جمله عبدالرحمنالدمين و عبدالخليلخدايار در اين كنگره حضور داشتند كه پس از بازگشت به عراق اقدام به تشكيل و سازماندهي شاخه عراق حزب بعث كردند. الدمين، اولين دبيركل حزب بعث عراق شد. از همان اوان تشكيل، حزب بعث به جذب و گزينش دانشجويان، دانش آموزان دبيرستاني، روشنفكران و متخصصان حرفههاي مختلف كه همگي از طبقه شهرنشين و اعراب اهل تسنن بودند، اقدام كرد. از جمله افسران نظامي مهمي كه به عضويت حزب بعث در اوايل دههي ١٩٥٠ درآمدند، ميتوان به احمدحسنالبكر، صالح مهدي عماش و عبدالله سلطان اشاره كرد كه هر سه نقش برجستهاي در روند سياسي سالهاي بعد عراق ايفا كردند. در دهه ١٩٥٠ حزب بعث به صورت مخفيانه فعاليت ميكرد. اين حزب با همكاري ديگر گروههاي مخالف دولت فيصل دوم، پادشاه عراق، جبههي متحد ملي را تشكيل داد و در فعاليتهاي منجر به انقلاب ١٤ ژوييه ١٩٥٨ به رهبري عبدالكريم قاسم نقش فعالي ايفا كرد. بعثيها اميدوار بودند كه جمهوري تازه تاسيس عراق متمايل به سياستهاي پانعربيستي خصوصا در اتحاد با مصر باشد، اما در عوض، عبدالكريم قاسم از اين سياست پيروي نكرد و مخالف سرسخت پانعربيسم و ديگر اصول حزب بعث بود. بعضي از اعضاي جوان حزب از جمله صدام حسين شديدا خواستار عزل عبدالكريم قاسم از قدرت بودند و طرح ترور وي را به مرحله اجرا گذاشتند. در اكتبر ١٩٥٩ اين ترور نافرجام صورت گرفت كه منجر به فرار صدام از عراق، دستگيري بسياري از اعضاي حزب بعث و غير قانوني شدن اين حزب گرديد. دومين تلاش حزب براي سرنگوني قاسم در فوريه ١٩٦٣ صورت گرفت كه موفقيت آميز بود و منجر به تشكيل اولين حكومت بعثي به رياست جمهوري عبدالسلام عارف شد. اما حزب به دو دسته ايدئولوژيگراها و عملگراها تقسيم شد. به دليل فقدان اتحاد در حزب، شركاي كودتا با اين حزب، دست برتر را در دولت يافتند و ٩ ماه پس از كودتا موفق شدند همه بعثيها را از دولت خارج كنند. پس از آن حزب بعث به سازماندهي مجدد خود تحت دبير كلي ژنرالحسنالبكر و معاونت دبير كلي صدام حسين پرداخت. حسن البكر و صدام بالاخره با انجام كودتايي خونين در ١٧ ژوييه ١٩٦٨ حزب بعث را مجددا به قدرت رساندند. با اين وجود، كشمكش درون حزب تداوم يافت. اين كشمكشها نهايتا منجر به بركناري حسنالبكر و به قدرت رسيدن صدام در ١٦ ژوييه ١٩٧٩ شد. حزب بعث تحت حدود يك ربع قرن سلطه صدام بر عراق شديدا به سوي ميليتاريزه كردن كشور پيش رفت.
از سال ١٩٦٨ رژيم بعثي حاكم بر عراق تلاش كرد تا عراقي قدرتمند و متحد از طريق مجراهاي رسمي حكومتي و رقابتهاي سياسي فرسايش دهنده ارزشها و كنشهاي مخرب پيش از انقلابي كه عبارت بودند از استثمار، نابرابري اجتماعي، وفاداريهاي فرقهاي و فقدان روح مدني ايجاد كند. تاكيد ويژه حزب بعث بر آموزش نظامي جوانان در راستاي شعار “خلق انسان جديد در جامعه جديد” و دفاع از جمهوري در برابر نيروهاي متخاصم صهيونيستي، امپرياليسم، شوونيسم ضدعربي، راستگراها و فرصت طلبها بود.
هدف عمدهي حزب بعث از سال ١٩٦٨ سوسياليستي كردن اقتصاد بود. تا اواخر دههي ١٩٨٠ اين حزب موفق شد بخشهاي مهمي از اقتصاد ملي از جمله بخش كشاورزي، بازرگاني، صنعت و نفت را دولتي كند، اما مهمترين سرمايهگذاريهاي دولت در بخش صنعت صورت ميگرفت.
واحد سازماني اصلي حزب بعث “حلقه حزبي” نام داشت كه بين ٣ تا ٧ عضو داشت. فعاليت اين حلقهها در محلات و يا روستاها متمركز بود. حلقهها با حداقل دو و حداكثر هفت عضو تشكيل ميشدند كه مجموع اين حلقهها تشكيل “فرقه حزبي” را ميدادند. فرقههاي حزبي در سطح مناطق شهري، روستاهاي بزرگ، ادارات، كارخانهها، مدارس و ديگر سازمانها فعال بودند. فرقههاي حزبي در سراسر ساختار بوروكراسي و ارتش عراق فعال بودند و به عنوان چشم و گوش حزب ايفاي نقش ميكردند. مجموع دو تا پنج فرقه حزبي تشكيل “شعبه حزبي” ميدادند كه در سطح مناطق شهرهاي بزرگ، و يا يك منطقه بزرگ روستايي و يا سراسر يك شهر كوچك فعال بودند. در راس اين شعبهها، “فرع حزبي” بود كه از دو بخش تشكيل ميشد و در سطح استانها فعال بود. در عراق ٢١ فرع حزبي فعال بود كه ١٨ عدد از آنها در استانهاي عراق و سه فرع در بغداد فعاليت داشتند. از مجموع فروع حزبي، “كنگره حزبي” تشكيل ميشد كه در اين كنگره واحدهاي فرماندهي منطقهيي حزب بعث كه در سطح يك كشور فعاليت ميكردند، انتخاب ميشدند. هر واحد ٩ عضو داشت كه براي ٥ سال انتخاب ميشدند. دبيركل هر واحد به عنوان رهبر حزب و معاونش به عنوان دومين فرد در سلسله مراتب حزبي بود. اعضاي واحد فرماندهي منطقهيي در برابر كنگره منطقهيي پاسخگو بودند و سالي يكبار تشكيل جلسه ميدادند. در اين جلسه سياستها و برنامههاي حزبي مورد بحث و تصميمگيري قرار ميگرفتند. اما به لحاظ عملي در عراق، صدام اعضاي واحد منطقهيي را انتخاب ميكرد و ديگر مقامات ارشد حزبي به وسيله كنگره منطقهيي انتخاب ميشدند و اين انتخاب هم در راستاي مشروعيت بخشي به رهبري حزب بود. در راس واحدهاي فرماندهي منطقهيي، “واحد فرماندهي ملي” قرار داشت كه ارشدترين ارگان تصميم گيرنده و عاليترين شوراي هماهنگ كننده جنبش بعث در سراسر جهان عرب بود. اين واحد از نمايندگان و واحدهاي فرماندهي منطقهيي تشكيل ميشد و در برابر كنگره ملي كه به صورت دورهيي تشكيل ميشد، پاسخگو بود. به لحاظ تئوريك تصميمگيري در واحد فرماندهي منطقهيي عراق بر اساس اجماع بود. اما در عمل همه تصميمها به وسيله صدام حسين كه دبيركل واحد منطقهيي عراق بود اتخاذ ميشد.
وي با همكاري گروه كوچكي از هوادارانش خصوصا اعضاي خانواده و انسابش از شهر تكريت، عملا به اقدام ميپرداخت و به تسويه عناصر مخالف حزب به طرق مختلف از جمله اعدام، زندان و يا بر كنار كردن آنها پرداخت. بالاخره پس از اشغال عراق، پل برمر، حاكم آمريكايي عراق در ژوين ٢٠٠٣ به حيات حزب بعث اين كشور پس از حدود ٤ دهه حاكميت بر عراق خاتمه داد و آن را منحل اعلام كرد و تمام اعضاي حزب را مناصب مهم و غير مهم عراق بركنار كرد. عملا در عراق هر فردي كه عضو حزب بعث نبود، نميتوانست به مناصب حكومتي اعم از مناصب مهم و غير مهم دست يابد. اين از خصايص احزاب فراگير در كشورهاي در حال توسعه است.
منابع:
١- http:// en.wikpedia.org/wiki/Baath_party
٢- http:// reference.allrefer.com/country-guide-study/iraq/iraq73.html
٣- http:// www.iraqinews.com/party-baath-party.shtml