يکي از وجوه مقام شامخ «ثاراللهي و نيز «وتر اللهي» حضرت حسين حجم بي انتهاي ظلم و خشونت و بيرحمي اي بود که بر وجود مقدسش ، چونان طوفان بلايي هجوم آورد.درک حجم ظلم وارد آمده بر سالار کربلا حقيقتا ممکن نيست ؛ زيرا آنچه ظلم و اذيت و ستم بر هر نبي و مرسلي و هر ولي مبارزي و هر نيک خواه مردم دوستي در سرتاسر تاريخ گذشته و آينده بشري بر جسم و روح و قلبشان وارد آمده ، همه يکجا بر سالار کربلا وارد آمد. و اين حقيقتي نيست که بشود آن را درک قلبي کرد. هر مصيبتي را از هر نوع و جنس در اين صحراي سرخ يگانه تاريخ الهي مي توان مشاهده کرد. از بيرحمي و ستم به طفل شيرخوار گرفته تا غارت اموال فرزند پيامبر. آن روز عظيم و پر سوز و گداز را تصور کنيد. جنگ بيش از يکصدهزار، آدم جنگي و مسلح با 72نفر يا 70نفر؛ چگونه مي توان نام اين واقعه را جنگ نهاد. آري ، هنگامي که سالار شهدا به همراهي پدر امين الله اش ، مولا علي ، در جنگ صفين حضور داشت ، مشاهده کرد در نيمه شب پدر مي گريد، پرسيد: پدر چرا گريه مي کني؟ مولا گفت : هم اکنون خواب ديدم در درياي عظيمي از خون گرفتار شده اي و تنهاي تنها هستي ...! سپس مولا فرمودند: يا اباعبدالله ! اگر اين حادثه اتفاق بيفتد چه مي کني؟ آقا ابا عبدالله فرمودند: صبر صبر صبر. بزرگترين مصيبت حضرت يعقوب که چندين پسر داشت ، تنها گمشدن يوسفش بود و آنقدر براي اين گمشده گريه و انابه کرد که چشم ، سفيدي آورد. بزرگترين ظلم و ستمي که به حضرت مسيح روا داشته شد از نگاه تاريخ روميان به صليب کشيده شدن وي بود، نه چيز ديگر. به هر حال آنچه که قطعي و مسلم به نظر مي رسد، تمامي سياهي هاي ستم ظالمان تاريخ بشري در اين روز جمع شد و بر پيکر روح و روان و قلب ولي حق و فرزند امين و محبوبترين خلق بشر وارد آمد. آري ، يکي از تشعشع هاي باطني مقام «ثاراللهي» اين است که اگر کسي در معرض تابش کلمه الحسني و کلمه تام نوراني «حسين» قرار بگيرد، ديگر نمي تواند از او جدا شود و اگر سزاواري و اهليت داشته باشد ، بدون شک اهل سفر، اهل قافله و اهل کاروان کربلا مي شود. آيا قصه زيارت حضرت زکرياي پيامبر را شنيده ايد که يک هزاره تاريخ پيش از عاشورا به زيارت کربلا شتافت و زاير بارگاه و اهل قافله او شد. شب جمعه اي بود که زکرياي پيامبر در عبادتگاهش مشغول عبادت و سجود در برابر حضرت رب العزه بود. ناگهان صداي فرشته وحي را شنيد که اينک برخيز اي زکريا و به زيارت محبوبترين بنده ام حسين ، ثارالله بزرگ زمين و 7آسمان بشتاب ! حضرت زکريا پس از اين که از زيارت کربلا برگشت ، به مولاي جهان عرضه داشت : پروردگارا! پسري به من عطافرما و محبت او را در دل و قلبم فراوان کن و سپس او را شهيد گردان . و خداوند کريم دعايش را مستجاب کرد و حضرت «يحياي شهيد» را که در جواني سر بريده شد به او عطا گردانيد و زکرياي ذاکر اين گونه به حسين پاسخ گفت و اهل قافله و کاروان او گشت . در عالم باطن ، هر شب جمعه تمامي پيامبران و اوليا و بزرگان و رفقاي شفيق حضرت حنان به زيارت کربلا مي روند و با حضرت حسين و يارانش ديدار و ملاقات مي کنند. باطن کربلا، تصاوير حيات بخش و سرور آفرين فراواني دارد و نيز صداهاي حيات آفرين و کلمات نجات بخش ؛ اگر خودت را بتواني به آن نقطه نوراني پرتلالو برساني ديدني ها، بسيار و شنيدني ها، بسيارتر است . بايد رفت . بايد زاير شد. بايد اهل قافله شد؛ قافله برندگان . چونان که يک هزاره پيش از آمدن قافله کربلا، زکرياي ذاکر رفت و مقام شامخ زايرين را به دست آورد. حسين ، سالار شهري باطني است به وسعت همه زمين و آسمان و هر که خالصانه و عاشقانه به سوي اين شهر شهره عشق بشتابد به دستور سالار، 7 دروازه شهر به روي او باز است و از او پذيرايي کريمانه و شاهانه خواهد شد. و اينک سفره کرامت حسيني گسترده شده و منتظر و دوستدار ميهمان است . قافله سالار کربلا، آغوش نوازش گشوده و لبخند مهربان تر از ياسهاي سپيد مهربانش اقيانوسي از باران مهربان را بر سر ذاکرانش فرو گسترده است و ذاکرانش را به زيارت شهر مهر و نيز کيش و آيين مهر دعوت مي کند.