باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز سه شنبه 12 آذر 1387 كاربران برخط 324 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
پيش درآمدي بر مدرنيته و دين داري
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: علي محمد - صابري

منبع: ماه نامه - نامه - 1383 - شماره 30، خرداد و تير

 
 

مدرنيته، معنا و مفهوم:

مدرنيته از ريشه لاتين  Modo (1) به معناي امروزي و جديد گرفته شده است. آشکار ترين معناي آن ، چيزي معادل رايج و جاري و معاصر و مرسوم مي باشد.

مدرنيته عصر يا دوره اي است که نسبت به دوره هاي تاريخي، ويژگيهاي منحصر به فرد دارد و خود به تاريخمنديش کاملاً آگاهي دارد. مدرنيته اغلب در مقابل سنت بکار مي رود و نشان دهنده جدايي از سنت است و اگر سنت به گذشته مي نگرد مدرنيته ظاهراً نگاهش را به آينده دوخته است. در دنياي مدرن يا بهتر بگوئيم در دوره مدرنيته علم و نظريه هاي علمي بر مسند قدرت مي نشيند و دين ديگر مرجع نهايي نيست ظاهراً و نمي تواند براي انسان مدرن يک تصوير کلي از جهان ارائه دهد.

در دوره مدرنيته پرسش اساسي که مطرح مي شود و کل پروژه مدرنيستم خود را وقف پاسخ به اين سؤال مي کند اينست که، چه چيز انديشه بشر را در اين دوره از ادوار ديگر جدا و متمايز مي کند؟ پاسخ شايد انديشه روشنفکري يعني آرمان حاکميت عقل نقاد آدمي بر زندگي فردي و اجتماعي اشت باشد. . در اينجاست که به انسان و محدوديت او در جهان هستي توجه ويژه مي شود و اومانيسم در شکل جديدش مطرح مي شود(2).

دکارت پدر مدرنيته(3)

دکارت را پدر انديشه جديد مي دانند. در دوره مدرن، ردپاي دکارت را در تمام انديشه هاي بعد از خود مي بينيم. حال اين چه انديشه اي است که منجر به تغيير تفکر سنتي و متافيزيکي مي شود و ريشه فکر جديد مي گردد؟

همانطور که مي دانيم دکارت با روش شک، تمام اصول و مباني و حقايق هستي از قبيل: انسان، خدا و جهان را مورد ترديد قرار داد وزير سوال برد تا به يک اصل يقيني در عالم دست يابد.دکارت پس از بنا کردن شکاکيت عام (در مورد امور معقول و محسوس و خدا و عالم و جسم ) به يک نقطه مي رسد که در آن ديگر نمي تواند شک کند، و آن وجود شک است چون شک از جمله چيزهايي است که از نفي آن اثباتش لازم مي آيد و انکار شک به تناقض صريح مي انجامد.

همچنين از نظر دکارت شک يکي از اقسام فکر مي باشد. و فکر يعني هر آنچه که در درون ما مي گذرد و معروض آگاهي ما است. احساس – اراده – خيال – شک، تصديق و نفي همه موارد مذکور از اقسام فکر است. پس در وجود فکر نمي توان شک کرد. همچنين هر انديشه اي يک انديشنده اي لازم دارد.

و از فکر مي توان به متن متفکر رسيد. چون فکر از فعل و انفعالات نفساني انسان است، پس بدون فاعل نمي تواند باشد. پس اگر فکري هست متفکري هم لازم مي آيد. پس از اينکه من فکر مي کنم و اينکه هر کسي که فکر مي کند وجود دارد نتيجه مي گيرم که من هستم.

اين " مي انديشم پس هستم " دکارت، منجر به اين مي شود که فکر و هستي رابطه ذاتي داشته باشند و فکر کردن همان بودن باشد. دکارت از فکر به هستي مي رسد نه به جسم يعني مي گويد مي انديشم پس جسمي فکور هستم و اين به دليل اينست که در cogito ergo sum ( مي انديشم پس هستم ) ما هنوز در جسم شک داريم ولي هستي امري مسلم مي باشد.

اين cogito دکارت ، اهميت و نتايج فلسفي زيادي داشت. کوگيتو منشأ اومانيسم « اصالت ، انسان » در غرب شد.

تعبيري فکر اومانيته را اولين نتيجه فلسفي انديشه هاي دکارت مي توان دانست چون او اولين اصل و يقيني ترين بنياد فلسفي خود را وجودِ منِ متفکر قرار دارد و از اين راه هم بود که پي به وجود خدا و جهان برد و به آنها اصالت بخشيد.

دکارت محور فلسفه را تغيير داد او از اعيان به فايل شناسا ( انسان ) جهت تفکر را تغيير داد. تأکيد زياد دکارت بر فاعل شناسا از طريق کوگيتو بعداً موضع تمام فلسفه هاي مدرنيستي شد. يعني تمام فلاسفه دوره جديد بعد از دکارت بنيان فلسفه خود را فاعل شناسا با توانائيهاي معرفتي اش قرار دادند.

در تفکر پست مدرن اين موضوع مورد انتقاد قرار مي گيرد و به قول هيدگر تأکيد بر فاعل شناسا در دوره مدرن باعث غفلت از مسأله وجود شده است و او سردمدار اين غفلت زدگي را دکارت مي داند.

دکارت در جاي ديگر(4) اراده انسان را مقدم بر هر چيز حتي علم او مي داند يعني تا قبل از دکارت فيلسوفان معتقد بودند که اراده از علم بشر اخذ شده است و قدرت زاده اراده و با واسطه، زاده علم بشر مي باشد. اما دکارت علم را زاده قدرت و اراده بشر دانست. اين باعث شد که اراده مسلط بر عالم طبيعت شود و تکنولوژي بوجود آيد.

تکنولوژيِ يعني راه غلبه انسان بر طبيعت از طريق ابزار و فنون. تکنولوژي يعني نمايش قدرت و اراده انسان. تکنولوژي چنان تأثيري بر زندگي بشر گذاشت که حتي علم با آن معنا مي شود. ارزشها و فوايد يک علم را تکنولوژي بيان مي کند. پس از اين مقدمات مي توان گفت که :

دکارت سردمدار مدرنتيه است و ريشه هاي فلسفي دوره جديد را مي توان در انديشه هاي دکارت جستجو کرد .

اختلافات عالم قديم و عالم جديد

مي دانيم آدمي به عنوان تنها موجودي است که عالمي متعلق به خود دارد. هر کدام از ما براي خودمان عالمي اختصاصي داريم. اين به معناي در و ديوار جهان و سرو صورت طبيعت نيست. جهان و طبيعت بيروني ، جهاني است که حيوانات هم در آن زندگي مي کنند. براي حيوانات جهان مدرن نشده است، ولواينکه در جهاني زندگي مي کنند که در و ديوارش نو شده و از کامپيوتر و هواپيما بر خوردار است. فقط آدمي موجودي است که جهان دارد و از اينرو مي تواند بگويد که جهان انساني من تازه و نو شده است ، چون انسان در چهار چيز با حيوان تفاوت دارد: 1 – وسايل و ابراز 2 – اهداف و غايات 3 – مفاهيم و تصورات 4 – احکام و پيش فرضها ( يا تصديقات ).

ما در زندگي خود غايات و مقاصدي داريم. از خيلي چيزها به منزله وسايل استفاده مي کنيم تا به مقاصدان برسيم، تصورات و مفاهيمي داريم که رابطه بين ما و عالم خارج هستند؛ و تصديقات و تلقياتي از عالم داريم که جهان بيني ما را تشکيل مي دهند. ما در اين چهار اصل با حيوانات تفاوت مطلق و اساسي داريم. از نظر قرآن هم، انسانها يکشان و واحد بودند اما پيامبران آمدند و ميان آنها اختلاف « نظر » افکند(5) و اگر آنها نيامده بودند ما همچون حيوانات زندگي مي کرديم.

مولانا هم مي گويد:

پيش از ايشان ما همه انسان بوديم کس ندانستي که ما نيک و بديم

تا بر آمد آفتاب انبيا

گفت اي غش دور شود صافي بيا

ابزارها غايت سازند

 

عالم مدرن وسيله هاي بسيار متنوعي را پديد آورده است. اصولاً تکنولوژي ها وسيله نو انديشي است و اين وسايل و ابزار غاياتي را هم با خود به همراه آورده است. و در اين وضعيت شما نمي توانيد دقيقاً بگوييد هدف ما از زندگي چيست؟ لذا اين ابزار را بکار مي گيريم براي اينکه به اهدافمان در زندگي برسيم. اين وسيله ها در عين ابزار بودن، خودشان هدف ساز هم هستند. ابزار ، توانائيهاي دارند و شما را با انتخابهاي بسيار عجيب و عظيمي روبرو مي کنند. از اين رو به طور خود کار بر هدف گيري حياتي شما هم تأثير مي گذارند و معني و هدف زندگي شما را عوض مي کنند. يکي از اين وسايل پول است که ديگر ممکن است حقيقتاً ابزار نباشد چون وقتي ميزان ثروت شما از حد خاصي فراتر رود شخص ديگري با طبقه اجتماعي خاص مي شويد.

و تکنولوژي ذهنيت و مفهوم(6)، نحوه زندگي، روابط، وضع روحي و از هه مهمتر، غايت زندگي ما را تغيير داده است. اين تکنولوژي فرهنگي را با خود حمل مي کند و اين فرهنگ را به ميان همه اقوام، مي برد و آنها را به رنگ خود در مي آورد. مي توان از قول مارکس با اندک تغييري گفت: تکنولوژي همه عالم را بر صورت خويش ساخت. به اين معنا که هر جا رفت، چيز هايي را با خود برد که دارندگانش پس از آن نتوانستند از داشتن آنها خويشتنداري کنند. يعني فرهنگ و غايت تکنولوژي بر آنها تحميل شد و آنها نيز به ناچار آن را پذيرفتند. مهمترين شاخصه تکنولوژي همين است. غايت يا هدف آفريني. ماشين يا تکنولوژي ، هدف ما را از زندگي عوض کرده است. شايد براي ما که در متن تکنولوژي زندگي مي کنيم و در دل آن بزرگ شده ايم کشف اين شاخصه مشکل باشد.

ماهيان نديده غير از آب پرس پرسان زهم که آب کجاست.

با مطالعه تاريخ تمدن و تاريخ علم و توجه به تاريخ انسان به اين شاخصه پي خواهيم برد. در جهان جديد زندگي معناي ديگري پيدا کرده است، و مردم دل در گروي غايات ديگري دارند. غايتي که ظواهر و رسانه هاي گروهي به مردم تلقين و در ميان آنان ترويج مي کنند، لذت جويي و خوش بودن است. خلاصه آنچه تبليغ مي شود اين است که بيشتر بخريم، بيشتر مصرف کنيم، بهتر بپوشيم و بيشتر به غفلت بگذرانيم. يکي از عجايب جهان جديد اين است که غفلت، از اصول زندگي شده است.اين غفلت امروزه يکي از محورهاي زندگي است.در جهان جديد، غفلت انديشي به يکي از اساسي ترين عناصر غايت انديشي و زندگي انديشي تبديل شده است.(7) آمريکايي ها ضرب المثلي دارند: چون يکبار زندگي مي کنيم پس خوش باشيم. اين نتيجه غلطي است که آنها از آن مقدمه صحيح مي گيرند. بلي آدمي يکبار زندگي مي کند، و لذا بايد زندگي سنجيده کند نه زندگي غفلت آميز و لااباليگرانه. اگر به داستان مارگير و اژدها در مثنوي توجه کنيم که چگونه اژدهاي يخ زده گرم شد و جان گرفت و به جمعيت حمله کرد و همه را کشت . نتيجه مي گيريم که در اکثر انسانها، رذايل و خصايل بد و نا پسندي به حالت افسرده و يخ شده وجود دارد که اگر خورشيدي بر آن بتابد و گرمايي به آنها برسد زنده مي شوند.

 

تحول در نگرش انسان جديد به عالم

انسان گذشته نگاه ابزاري به دنيا نداشته است در حاليکه بشر جديد چنين نگاهي را به دنيا دارد. در نگاه بشر قديم دنيا همچون يک جوي روان ديده مي شد و جوي روان نشانه گذرندگي ، فنا، سيالّيت مطلق در وضع آدمي است. نتيچه اين بينش عدم دلبستگي است.

بنشين بر لب جوي و گذر عمر ببين

کاين اشارات به جهان گذران ما را بس

بهر حال قرن ها آدميان به همين صورت زندگي مي کردند قانع بودن ، پا در گليم خود کشيدن، به زرق و برق خويش راضي و شاکر بودن، وارد زد و خورد با ديگران نشدن اين نگاه، نگاه کلاسيک ؛ نگاه شرقي يا نگاه قبل از مدرن است. تقريباً تمام جهان گذشته بر همين نحوه نگاه قائم بوده است. و لي بشر امروز با تلقي جديدي که از عالم پيدا کرده است با چشم تکنولوژي و تجربه نگاه بازي گرانه، به عالم دارد. او مي گويد، من مي خواهم وارد ميدان عمل شوم و در صحنه زندگي دخالت و تصرف کنم . مارکس مي گفت، فيلسوفان تاکنون جهان را تفسير کرده اند اما اکنون نوبت تغيير عالم است. بر اساس عبارت مارکس دوره قديم دوره تفسير عالم بوده و دوره جديد دوره تغيير. در آن دوره آدميان تماشاگران عالم بودند و تغييرات بسيار جزئي بود. ولي امروز بشر وارد دوران تغيير شده است و اعتقاد دارد که اين نظم کنوني جهان بهترين نظم ممکنه بر عالم نيست، لذا آنرا بر هم مي زند تا با تغيير، نظم بهتري به آن بدهد. صرف نظر از خوب بودن يا بد بودن اين نظرات فعلاً جهان ما به همين صورت است. نگاه تکنولوژيک به جهان عبارت است از اينکه هر چيز را بالقوه يک مرکب سواري ببينيم که بايد تا آنجا که در توان داريم از آن سواري بگيريم. معناي عقلانيت ابزاري که همان عقل مدرن است يعني اينکه به همه چيز به چشم ابزار نگاه کنيم. از ديد اين عقلانيت هيچ چيز غايت خود نيست و هيچ چيز در خود تمام نمي شودو مطلوب با لذات قرار نمي گيرد، بلکه وسيله اي مي شود براي رسيدن به مطلوبي ديگر، که آن مطلوب ديگر را نيز تنها انسان تعريف مي کند. گويا عالم طبيعت هيچ هويتي از خودندارد و ما با تصرفات خود به آن هويت مي بخشيم. اين وضعيت فکري امروزه ماست. عقلانيت ابزاري جزء بديهات زندگي در جهان جديد است. جهان جديد با تغييرات اساسي که انسان در آن بوجود مي آورد جايي براي قناعت او نگذاشته است. قناعت که يکي از ارکان مهم اخلاقي در گذشته بوده امروزه از بيگانه ترين مفاهيم اخلاقي شده است. اعتراض به جاي قناعت نشسته، رقابت به جاي رفاقت و افزون طلبي به جاي صيانت ذات. بدون اينکه بخواهيم وارد مباحث اخلاقي و دين بشويم، بهر حال اين نتيجه طبيعي از زندگي در دنياي مدرن به دست مي آيد.

زندگي در دنياي جديد نتايج مثبت اخلاقي هم دارد از اين قبيل که در گذشته بشر جانوري مکلف بوده است يعني از زماني که متولد مي شده است صرفاً صاحب تکليفي بوده است. اما در دوره جديد اساساً بشر، صاحب حق و جانوري محق مي باشد و بر اساس حقوق ذاتي و عَرَضيِ اوست که تکليف برايش تعيين مي کنند. مواردي که شمرده شد از اختلافات اساسي دنياي مدرن و عالم قديم مي باشد.

 

معناي تجدد – انسان متجدد

تجدد از مشخصه هاي اصلي عالم نو و مدرن مي باشد . تجدد دوره اي است که انگار يک بمب هيدروژني در زندگي انسان منفجر شده و زندگي انساني گسترش پيدا کرده است. تجدد، انقلاب و انفجار در سفره زندگي آدمي است. در اين انفجار ، در گستره زندگي آدمي، دائماً وضعيت جديد براي آدمي بوجود مي آيد. مدرنيته يک وضعيت است؛ همانطور که سنت يک وضعيت بود. مدرنيته وضعيتي انساني است که در آن دائماً ميان آن منابع نيروي مربوط به زندگي ؛ که آدمي در اختيار داشته ولي دارد از کار مي افتد، و منابع نيروي زنده و کار آمدتر که آدمي آنها را کشف مي کند، نسبتي برقرار مي شود. گويي وضعيت مدرنيته مثل کنار گذاشتن اجساد مرده و پيدا کردن کالبدهاي زنده است. اين وضعيتهاي جديد به صورت هاي گوناگوني تحقق پيدا مي کنند و زندگي انسان را تسخير مي کنند. يعني، يک ديناميسم حياتي در وقوع روند تجدد وجود دارد.

مشخصه ديگر اينکه در اين روند، جهان خارج از انسان دائماً زير سوال مي رود و جهان درون انسان دائماً پيچيده تر مي شود. امتيازات اجتماعي، سياسي ديني و فرهنگي زير سوال مي روند. در مدرنيته دائماً اين قوانين و نهادها کار آمديشان مورد انتقاد و سوال قرار مي گيرد و نهادها و قوانين جديدي تأسيس مي شوند که کار آمديشان بيشتر و بهتر باشد. براي انسان جديد چون تفکر ديگر چار چوبي ندارد، براي دين هم چار چوبي قرار نمي دهد. امروزه انسان جديد انساني است که در بيابان بي نهايتي پرتاب شده است و در آنجا بايد خود را پيدا کند و با مسئوليت خود زندگي کند و معين کند که چگونه مي خواهد زندگي کند. زندگي چار چوب مشخصي ندارد و آدمي بايد به آن چار چوب بدهد. در يک چنين وضعيتي ، تمام اصول و مباني که آدمي به آنها تکيه مي کرد فرو ريخته است.

جهان بيرون از انسان نامطمئن مي شود ، يعني اصول و مباني فرو مي ريزد. در دين، در فلسفه، سياست همه جا اصول و مباني وجود داشته است. براي انسان جديد اين مباني تماماً فروريخته است. در چنين وضعيتي لاجرم به تجربه ها و شناخت هاي شخصي خود روي مي آورد. ديگر تبعيت و يا به عبارت بهتر اطاعت نمي کند، چون مباني و اصول و اتوريته هايي وجود ندارد. اينجاست که براي انسان دين باور در عصر جديد مشکل بسيار بزرگي بوجود مي آيد. منظور از انسان دين باور انساني است که مي خواهد رابطه اش را با سنت ديني قطع نکند. مسأله او اينست که چگونه مي تواند ايمانش را حفظ کند، ايماني که در پرتو آن بتواند بگويد من مسلمانم و يا مؤمن هر دين ديگر .

 

راهکارهاي فيلسوفان پست مدرن براي مقابله با بحران تجدد

 

1 – کشف کردن تجربه هاي ديني موجود در هر دين.

اين راه حل از شلاير ماخر(8) است. اين روش فهم تجربه ديني و حقانيت آنرا براي انسان عصر مدرنيته ممکن مي داند و مي گويد بايد بدنبال کشف آن تجربه هاي ديني بود که اساس و پايه هر سنت ديني است. تجربه هاي ديني موجود در سنتهاي ديني با اتصال به تجربه بنيانگذاران، رودخانه اي از تجربه ديني را تشکيل مي دهد. انسان مدرن بايد اين را بررسي کند که ذات اين رودخانه تجربه و کشف ديني چيست و چگونه حقانيت دارد. يعني چگونه واقعاً تجربه خداوند در آن جريان دارد. اين روش نه از سنت ديني مي برد، نه آگاهيهاي ذهني انسان مدرن را منکر مي شود و نه آنها را تقليل مي دهد، بلکه در بطن و در ريشه سنت ديني نفوذ مي کند.

در اينجا انسان بايد ببيند که واقعاً در آغاز ظهور يک دين چه چيز اتفاق افتاده و پس از آن چه واقع شده است. اين روش، روش پديدار شناسانه هم هست. يعني با يک پديدار شناسي تاريخي، يک مسلمان مي خواهد ببيند آنروز که پيامبر اسلام ظهور کرد چه اتفاقي افتاد و چه تجربه اي پيش آمد. واقعه " حرا " چه بود ؟ پديدار وحي چيست و عواقب آن چه بود ؟ اينها سوالات پديدار شناسانه بشر است، او نمي خواهد ببيند فيلسوفان و متکلمان چگونه پيامبر و وحي او را تفسير مي کنند. بلکه او به اصل سنت ديني رجوع مي کند. اينجاست که سنت ديني اهميت پيدا مي کند. همچون رودخانه اي که تجربه هاي ديني اهل دين در آن روان و شناور هستند. انسان مدرن وارد اين رودخانه سنت ديني مي شود و مي خواهد ببيند آن تجربه هايي که اساس سنت ديني است چيست. اساس دين نيز همين تجربه و کشف و شهود است ، که اگر اين تجربه کشف شود مي توان به حقانيت دين هم رسيد.

 

2 – کنار گذاشتن هر چه با مدرنيته نمي سازد ( نظريه کاهش )(9)

در اين روش بناي کار بر اين است که هر چه با مدرنيته نمي سازد کنار بايد گذاشته شود. اما اينکه چه چيزي نمي سازد و چه چيزي مي سازد بحث ديگري است. مثلاً بولتمان، اسطوره زدايي از دين مسيحيت را پيشنهاد مي کند چونکه با مدرنيته نمي سازد و زبان و تفکر انسان در اين عصر تفکر و زبان اسطوره اي نيست. چنان بايد از مسيحيت اسطوره زدايي کرد تا مسيحيت به زباني بيان شود که متناسب با آگاهيهاي ذهني انسان عصر مدرن باشد.

بولتمان مي گويد اساس دين مسيح بر تفکر اسطوره اي است ، محتواي ديني و آگاهيهاي ذهني انسان مسيحي و مقدمات معرفتي اش اسطوره اي است . بايد کاري کرد که با معرفت ديني عصر جديد سازگار شود و هيچ راهي نيست جز اينکه از اين تفکر اسطوره زدايي شود.

 

3 – ناديده گرفتن فاصيه بين عصر مدرنيته و سنت مسيحي يا ديني .

اين نظريه، از کارل بارث(10) فيلسوف سوئيسي مي باشد. او مي خواهد آن ابلاغ نخستين را زنده کند. پيروان اين نظريه مي خواهند مباني يا اتوريته هايي را که حيات خود را از دست داده اند، دوباره حيات ببخشند. آنها مي خواهند بگونه اي سخن بگويند که اصول و مباني سنت دوباره توانايي خطاب کردن به انسان مسلمان يا مسيحي زندگي کننده در عصر تجدد را پيدا کنند. انگار آنان به اتفاق افتادن مدرنيته اصلاً اعتقادي ندارند. آنها در عالم خودشان زندگي مي کنند و قبول ندارند که چيزي به نام آگاهي انتقادي مدرن بوجود آمده است. معناي بنياد گرايي هم همين است. البته يک تفاوت ظريفي که نظريه پردازان اين طيف با بنياد گرايان دارند اينست که آنها به رخداد مدرنيته قائل هستند و معتقدند انسان مدرن فارغ از اصول و مباني است اما مي گويند بايد به مانند بنيادگرايان دوباره آن مباني و اصول را زنده کرد.

 

بحران عقلانيت، معنويت و هويت در دنياي مدرن

انسان امروز از هويت و منش خود و از عقلانيت و معنويت دور افتاده است او شديداً به اين امور حاجت دارد و از هيچ کدامشان نمي تواند گريزي داشته باشد. همانطور که قبلاً گفته شد ما هم کم و بيش انسان مدرنيم و مدرن بودن ما هم مراتبي دارد. نکته ديگري که اينجا بايد ذکر شود اينست که انسان مدرن ديگر نمي تواند دين را مانند انسان سنتي قبول کند. بنابراين وقتي چنين انساني نتوانست آن تلقي سنتي را از دين قبول کند اگر بخواهد منطقي عمل کند و سازگاري خود را حفظ کند دو راه در پيش دارد:

 

1 – يا به طور کلي دين را کنار بگذارد که در اين صورت مزاياي دين را از دست خواهد داد. چون قوي ترين و مهم ترين عنصري که از جهان گذشته براي ما باقي مانده و بهترين نماد عالم هم هست دين است. دين به قوت در جهان جديد حضور دارد و دلها و مغزهاي بسياري را معطوف و متوجه خود کرده است .

 

2 – دين را بصورت جديدي بپذيرد که اين معادل معنويت مي شود. نگاه جديد به دين يعني با عقلانيت انتقادي نه با عقلانيت ابزاري سراغ دين رفتن، ضمن اينکه هيچ گاه از دين قداست زدايي نمي شود . قداست دين هم با تيغ عقل قلع و قمع نمي شود اما از عقل کمک گرفته مي شود تا فهم ديني و معرفتي ديني رخ دهد. با معرفت ديني هم تنها مي توان کشف حقيقت نمود اما عقل، خود را از رسيدن به حقيقت کنار مي کشد تا راه را براي ايمان باز گذارد و در وادي عشق عقل را پاي و جائي نيست. اين همان زنده نگه داشتن عنصر عقلانيت و معنويت است و شخصيت و هويت انسانيِ انسان دين باور هم در اين دو عنصر شکل مي گيرد.

 

پي نوشت :

1 – مجله نامه مقاله مدرنيته و پست مدرن

2 – در عرفان هم وقتي انسان ککامل بعنوان يک الگو مطرح مي شود. توجه اومانيتي هست اما تفسير الهي از انسان مي شود.

3 – رساله کارشناسي ارشد گمارنه با عنوان دکارت، مقدمه صحفه (ص)

4– کتاب تاملات دکارت ترجمه دکتر احمدي تامل 5 و 4

5 – کانَ النّاسُ اُمَّةً واحِدَةً، فيعتَ اللّه النبين مبشرين وَ منذرين، و ... س بقره – آيه 213. مثنوي دفتر 2 ابيات 285 – 287

6– Ideality

7– اين غفلت در عرفان هم ستوده شده است. علم تجربي بشر از نظر عرفا نوعي غفلت بشمار مي رفته است.

8– مثنوي ، دفتر 3 بيت 1002

9– اين نظريه برلتمان Roudolf Bultman (1976 – 1882) از الاهيدانهاي قرن بيستم است ( کتاب مجموع پديدآورندگان کلام جديد )

10– Karl Barth (1968 – 1889) مجموعه پديدآورندگان کلام جديد انتشارات گروس مهمترين کتابهاي او (church – Dogmatics) احکام کليسائي.

 

فهرست منابع و مأخذ

* دانشجوي دکتري فلسفه

- مجموعه پديد آورندگان کلام جديد انتشارات گروس جلد 6 - 1

- سنت وسکولاريسم (گفتارهايي از اسلتيد حوزه و دانشگاه) انتشارات صراط

- اخلاق خدايان دکتر عبدالکريم سروش انتشارات طرح نو

- فرهنگ سه گانه نويسنده علي محمد صابري روزنامه همبستگي

13 خرداد 82

- فلسفه هاي هست بودن مترجم دکتر مهدوي. انتشارات خوارزمي ژان وال

- فلسفه هاي اصالت وجود ترجمه کاشاني. انتشارات هرمس مک کواري

- مدرنيته و پست مدرنيسم لارنس کسون

- مقاله بر الهيات جديد همايون همتي

 

    345 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   انسان مدرن (37)
●   دين داري (16)
●   مدرنيسم (319)
●   پست مدرنيسم (120)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:00/04/1383

تاريخ شمسی نشر:00/04/1383
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب