باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز يكشنبه 21 مهر 1387 كاربران برخط 46 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
مروري کوتاه بر فلسفه تحليلي
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: مهدي - سامان پور

ارسال كننده: مدير سايت

منبع: سایت - آلاچیق

  ● صفحه اينترنتي مرتبط: http://alacheegh.com

 
 

اصطلاح تحليل (Analisis) ريشه يوناني دارد كه به معناي تلاش براي تجزيه و باز كردن چيزيست و تحليل فلسفي نوعي روش پژوهش  است كه در آن نظام هاي پيچيده را با تحليل به اجزاء و عناصر بسيط تر به قصد مشخص كردن دقيق روابط بين اجزاء مورد بررسي قرار مي دهد. اين روش بيشينه اي طولاني دارد اما رواج آن به آغاز قرن بيستم بر مي گردد.

  بطور كلي جريانهاي فلسفي معاصر را مي توان به دو دسته عمده فلسفه تحليلي و فلسفه اروپاي متصل تقسيم بندي كرد. از فيلسوفان تحليلي مي توان به ويتگنشتاين، فرگه و راسل و از فيلسوفان اروپاي متصل مي توان به هايدگر، فوكو و دريدا اشاره كرد. نظام مند بودن، تاكيد بر نقش مفهوم صدق، بهره گيري از دستاوردهاي معرفتي در حوزه هاي مختلف، توجه به دلايل و بحثهاي استدلالي، عينيت و وضوح را از ويژگيهاي اين فلسفه مي شمارند. فيلسوفان تحليلي از قلمروهاي مختلف خواه فيلسوف منطق، خواه علم و نظاير آن، عقلانيت را در حوزه كارشان به عنوان يك مسئله اساسي مد نطر قرار مي دهند و تلاش مي كنند تا با دقت بيشتري داعيه هاي معنايي مختلف اين مسئله را بشكافند و قلمروهايش را مشخص كنند. فلسفه تحليلي عليرغم تنوعي كه در قلمروهايش ديده مي شود از نوعي وحدت واقعي و نه صرفا شباهت خانوادگي در ميان اجزائ خود برخوردار است. اين وحدت محصول عرصه هاي اين فلسفه را به هم پيوند مي زند.

تاكيد اين فيلسوفان بر آن است كه آنچه از نتيجه كاوشهاي فلسفي پديد مي آيد مي بايست در منظر عام قرار بگيرد و قابل نقادي باشد. وضوح هم از جمله اموري است كه فيلسوفان تحليلي بر آن تاكيد دارند. آنان اصرار دارند كه شخص نبايد خود و انديشه هايش را پشت پيچدگيهاي زبان پنهان كند. بازيهاي زباني با پنهان شدن پشت پيچيدگيهاي زبان، كمكي به رشد معرفت و حل مشكلات معرفتي نمي كند.

اما در مورد تاريخچه فلسفه تحليلي بايد گفت نخستين فلاسفه تحليلي كار خود را از مباحث زباني شروع كردند. از همان ابتدا دو گرايش در فلسفه هاي تحليلي زباني قابل تشخيص است، يكي فلسفه تحليلي زبان متعارف و يكي فلسفه تحليلي زبان صوري. كه اولي در حدود دهه 60 به پايان دوره رشد و شكوفايي خود رسيد و فلسفه تحليلي زباني صوري نيز تقريبا در اواخر دهه 70 به پايان رسيد و از دهه 80 به بعد ديگر فلسفه زبان به هيچ وجه شاخص فلسفه تحليلي نيست. اين فيلسفوفان به تبع تحولات اخير فعاليت خود را به حوزه هاي ديگر و به خصوص حوزه فلسفه ذهن معطوف كرده اند. فيلسوفان تحليلي در جريان يك تطور تاريخي موضوعاتي را كه هدف پژوهشهاي خود قرار مي دهند متنوع تر كرده اند و ارتباط خود را با عالم تجربي و ديگر معرفتهاي مرتبه اول مستحكم تر كرده اند، اينان به مسائلي كه در اروپاي متصل وجود دارد توجه نشان مي دهند و كوشش مي كنند راه حلهاي مناسبي براي آنها بيابند، اما اين كار را به مدد ابزار معرفتي قدرتمند و رشمندي كه طي يكصد و اند سال گذشته فراهم آورده اند به انجام مي رسانند و تصور بر اين است كه تلاشهاي آنها در اين جهت ناموفق نبوده است. يكي از امتيازات فلسفه تحليلي اين است كه وقتي به عنوان يك محصول معرفتي بدان نظر مي كنيم، سواي آن چيزهايي كه در حوزه هاي علمي پيدا شده، مي بينيم كه تلاش فيلسوفان تحليلي در چارچوبي كه نامش علوم انساني است و ابزار اصلي آن استدلال است، نه تجربه علمي، نتايج قابل توجهي از حيث بسط معرفت به بار آورده است. در حاليكه در نحله هاي فلسفي ديگر در اين حد توفيق نداشته اند.

در موارد بسياري فلسفه تحليلي نه تنها به رفع ابهامهاي معرفتي و حل مشكلات نظري كمك كرده كه در موارد متعددي به رشد فرقه هاي علمي نيز مدد رسانده است. يك نمونه درخشان اين امر كمك فيلسوفان زبان به ازدياد دقت كاوشهاي نظري در قلمروهاي زبان شناسي است. نمونه ديگر مشاركت فيلسوفان علم در ابهام زدايي از دشواريهاي نظري فيزيك بنيادي و كيهان شناسي است. مشاركت پرثمر فيلسوفان تحليلي در تكميل مدلهايي كه براي شناسايي ساختار و نحوه كاركرد ذهن و مغز آدمي ارايه مي شود نيز از دستاوردهاي چشمگير اين نحله فلسفي است. فيلسوفان تحليلي همچنين در پيشرفتهايي كه در قلمروهاي رياضيات و منطق طي يكصد سال اخير به دست آمده سهم بسزايي داشته اند. به اين ترتيب فيلسوفان تحليلي در حوزه هاي مختلف درون اين فلسفه موفق شده اند با بهره گيري از ابزارهاي تحليلي  استدالي كار آمد، به دقيق تر شدن فهم ما از جهان واقع كمك بكنند.

اما نكته مهم اين است كه فلسفه تحليلي در ايران بصورت دانشگاهي كمتر آموزش داده شده كه اين مشكل تنها به فلسفه تحليلي مربوط نيست، فلسفه اروپاي متصل جديد هم به دانشگاه هاي ما وارد نشده است. چيزي كه ما در ايران به آن نيازمنديم پرداختن جدي به فلسفه جديد است، به همه طيف فلسفه جديد و يكي از گامهاي مهم براي اينكه پرداختن به فلسفه جدي شود حرفه اي شدن آن است، و حرفه اي شدن فلسفه با غير ايدئولوژيك شدن آن ملازمه دارد. نه تنها فلسفه اسلامي ايدئولوژيك است، بلکه تلقي ما از فلسفه هاي جديد هم ايدئولوژيک است، چه تحليلي و چه غير تحليلي. در اين صورت است كه حلقه ها و سنتها و مسائل فلسفي واقعي پيدا مي شود.

به علت ارتباط نزديك فلسه تحليلي با علم و اينكه حوزه هاي علميه ما با علم تجربي جديد ارتباط نداشتند، اقبال زيادي به اين فلسفه در حوزه نيز نشده است. عدم آشنايي با علم جديد و ارتباط وثيق آن با مباحثات فلسفي سبب شده بود برخي از كساني كه فلسفه اسلامي درس مي دادند اصرار بورزند طبيعيات فلسفه اسلامي را هم به اندازه الهياتش موجه جلوه دهند و بگويند آنها هم درست است. نكته ديگري كه در خصوص عدم توجه به فلسفه تحليلي در حوزه ها مي بايست مورد توجه قرار داد آن است كه آنچه به اسم فلسفه عرضه مي شود احيانا در همه موارد فلسفه به معني دقيق كلمه نيست. براي اينكه وقتي فيلسوف خواهي بود كه عقل را بالاترين مرجع بدانيد و ديگر بالاي حرف عقل چيز ديگري قرار ندهيد. در حاليكه بسياري از آنان كه درقلمرو فلسفه اسلامي تلاش مي كنند، از پيش يك خط قرمزهايي دارند و بعد عقل را براي توجيه برخي مسائل به كار مي گيرند و به همين اعتبار هم بيشتر كارشان به متكلمان شبيه مي شود تا فيلسوفان.

نكته مهم ديگري كه در مورد فلسفه تحليلي مي بايست مد نظر قرار گيرد آن است كه اين فلسفه همان طور كه از تاريخ يكصد و اند ساله آن بر مي آيد با سرعت در حال تطور و تحول و پيشرفت است. به عنوان مثال آراء فرگه كه زماني انقلابي اساسي در منطق و معرفت شناسي پديد آورد، اكنون در پرتو تحولات بعدي - كه البته به بركت همان انديشه هاي اوليه امكان پذير شدند - به شكل نقطه درخشان در يك كهكشان پر ستاره در آمده است. از اين رو در ترجمه آثاري كه در حوزه فلسفه تحليلي منتشر شده مي بايست در عين توجه به كلاسيك هاي اين مكتب، به آثار جديد نيز توجه شود. اگر به اين قبيل توليدات تازه پرداخته نشود نظير آن خواهد بود كه در حوزه فيزيك، انديشه هاي نيوتون (في المثل) به فارسي برگردانده شود، اما به تحولات تازه در حوزه ها مثلا كوانتوم گرانشي توجهي نشود. البته در اين حال باز هم مشكلات دشواري مطالب و ضرورت آشنايي عميق با مباحث مطروحه رخ مي نمايد.

 

 

    423 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   فلسفه تحليلي (29)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:11/09/1382

تاريخ شمسی نشر:11/09/1382
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب