باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز يكشنبه 1 فروردين 1389 كاربران برخط 32 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
مواجهه سنت نبوي با مقوله ترور
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ


دين و بزرگان آن يكي از سرچشمه‌هاي انديشه و رفتار در جوامع بشري بوده‌‌اند و به همين دليل‏، آموزه‌هاي ديني همواره يكي از منابع مورد ارجاع در تبيين و تفسير تحولات آنها در تاريخ محسوب گشته‌اند. در جهان كنوني نيز اين پرسش درخصوص دين اسلام مطرح گرديده است و به آن دامن زده مي‌شود كه آموزه‌هاي پيامبرخاتم(ص) حاوي چه نوع انديشه و رفتارهايي است و تا چه اندازه مي‌توان مقوله ناپسند و ضدانساني ترور را بدان نسبت داد؟ در مقاله پيش‌رو سعي شده است به اين سوال از منظر دين اسلام و انديشه و رفتار پيامبر اعظم(ص) پاسخ داده شود.

اكثر غربی‌ها، پیامبراکرم را خشونت‌طلب و پیروان مسلمانش را تروریست می‌دانند! در اين مقاله برای رد این اتهام (پیامبر اسلام(ص) خشن بود و مسلمانان هم خشونت را از پیامبرشان آموخته‌اند!) نخست ترور در فرهنگ علوم سياسى تعريف گشته و مؤلفه‏هاى آن بيان شده است. در قسمت بعدي، معادل كلمه ترور در ادبيات قديم و جديد عرب ذكر شده و سپس به آيات و رواياتى كه ترور را رد مى‏كنند، اشاره گشته است تا تفاوت مجازات اسلامى با ترور در قرآن، سيره پيامبراعظم(‏ص) و ائمه اطهار(ع) آشكار شود. تفاوت اين دو با ذكر نمونه‏هايى از نفى ترور در تاريخ اسلام و انقلاب اسلامى توضيح داده شده است. سرانجام، مقاله با استخراج منطقى نكاتى از مطالب مطرح‌شده که در آن طرد ترور به وضوح معلوم است، پايان مى‏يابد.

 

 
   ● نويسنده: مرتضي - شيرودي

منبع: ماهنامه - زمانه - 1385 - شماره51 - تاريخ شمسی نشر 00/00/1385

 
 

تعریف ترور

در فرهنگ و عرف سياسى، تعاريف مختلفى از ترور، تروريست و تروريسم ارائه شده كه در عين تنوع، بسيار به هم شبيه‏اند. در عوض، معناى ترور در اسلام چندان پراكندگى ندارد و اغلب در يك گستره و فضاى محدود به‌كار رفته است. به همين جهت، قبل از ورود به بحث، تشريح مفهوم ترور در فرهنگ علوم سياسى كه بيشتر از فرهنگ غرب متأثر است و نيز توضيح ترور در فرهنگ اسلامى اجتناب‏ناپذير است.


الف ــ ترور در فرهنگ علوم سياسى

تروريسم كه از ريشه لاتين terror به معناى ترس و وحشت گرفته شده است، به رفتار و اعمال فرد يا گروهى اطلاق مى‏شود كه از راه ايجاد ترس و وحشت و به كار بستن زور مى‏خواهد به هدف سياسى خود برسد. همچنين، كارهاى خشونت‏آميز و غيرقانونى حكومتها براى سركوب مخالفان خود و ترساندن آنان نيز در رديف تروريسم قرار دارد، كه از آن به عنوان تروريسم دولتى ياد مى‏شود.[1]

شيوه‏هاى تروريست‏ها عبارت است از: هواپيما ‌ربايى، گروگان‏گيرى، خرابكارى، بمبگذارى، بانك‌زنى، آدم‌ربايى سياسى و آدم‌كشى. سازمانهاى تروريستى نوعاً سعى مى‏كنند با اقداماتشان توجه رسانه‏هاى گروهى و مردم را جلب نمايند. بسيارى از دولتها نيز براى نيل به اهداف سياسى‏شان از اشكال گوناگون تروريسم، از جمله ضربات هوايى، اعدام‏هاى وسيع و بازداشت‏هاى گسترده، استفاده مى‏كنند.[2]

در قانون داماتو اصطلاح اقدام تروريستي بين‏المللى به عملى گفته مى‏شود كه: الف‌ــ براى جان انسان، خشونت‏آميز يا خطرناك باشد، يا اينكه ارتكاب آن در حوزه صلاحيت ايالات متحده يا هر كشور ديگر، جرم جنايى محسوب شود؛ ب‌ــ ظاهراً با اهداف زير انجام شود: 1ــ ايجاد ارعاب و وحشت و فشار بر اشخاص غيرنظامى 2ــ حكومت از طريق ارعاب و فشار 3ــ تأثيرگذارى بر رفتار حكومت از طريق سوء قصد يا آدم‌ربايى.[3]


ب‌ــ ترور در ادبيات عرب

معادلى كه براى واژه ترور، در ادبيات قديم و جديد عرب به‌كار مى‏رود، با هم متفاوت است؛ امّا در معنا، تفاوتى بين آن دو به چشم نمى‏خورد. در مجموع، در زبان عربى براى كلمه ترور سه معادل زیر وجود دارد:

1- فَتْكْ: در كتاب فرهنگ اصطلاحات معاصر، فتك به معناى ترور كرد، كشت، از ميان برد، و به قتل رسانده، آمده است.[4] در لسان‏العرب، الفتك يعنى هر شخصى كه فردى را بى‌خبر و از روى غفلت بكشد، و نيز، به معناى شخصى است كه از غفلت فرد ديگرى استفاده مى‏كند و او را مى‏كشد يا مجروح مى‏سازد.[5]

2- اِرْهابْ: كلمه ارهاب و مشتقات آن، در ادبيات قديم عرب به معناى ترس، ترسانيدن و دچار هراس كردن بود. قرآن هم بر همين معنا تأكيد مي‌كند. به عنوان نمونه به اين آيه بنگريد: ايَّاىَ فَاُرْهَبُونِ( بقره/40) و در راه اداي وظيفه، و عمل به پيمانها، فقط از من بترسيد. الاءِرْهابّى يعنى كسى كه براى برپا داشتن قدرت و سلطه خود به ترساندن متوسل مى‏شود. الحكم الاءِرْهاءَبّى، نوعى حكومت است كه بر پايه ارعاب و زور قرار دارد.[6]

3ــ اغْتيال: اغتيالاً يا قَتَلَهُ غيلَتاً يعنى پنهانى و به شكلى كه مقتول با خبر نشود، او را از پاى در آوردن.[7] در المنجد، الغِيْلَهًْ به معنى فريب دادن و به‌ناگاه كشتن و قَتَلَهُ غِيْلَهًًْ به معنى به او نيرنگ زد و به ناگاه او را كشت، آمده است.[8] از سوي ديگر، اغتيال به معناى ترور و سوء قصد و مُحاوَلَةُ الاءغتيال به معناى طرح ترور و توطئه ترور به‏كار مى‏رود.[9]


ج‌ــ ترور در زبان فارسى

در فرهنگ فارسى عميد ترور به معنى ترس زياد، بيم هراس، خوف و وحشت است، و در اصطلاح سياست، يعنى كشتن و از بين بردن مخالفان و ايجاد رعب و وحشت در ميان مردم. تروريست به عامل ترور، طرفدار ترور، آدم‏كش، آنكه براى رسيدن به هدف خود كسى را غافلگيرانه بكشد يا وحشت و هراس ايجاد كند. تروريسم روش كسانى است كه آدم‏كشى و تهديد مردم و ايجاد خوف و وحشت را به هر طريق كه باشد، براى رسيدن به هدف‏هاى سياسى خود از قبيل تغيير حكومت يا در دست گرفتن زمام امور لازم و مباح مى‏دانند.[10]

در لغت‏نامه دهخدا آمده است: ترور مأخذ از فرانسه و به معنى قتل سياسى به‏وسيله اسلحه است و در فارسى متداول شده است. تازيان معاصر اِهراق را به جاى ترور به‌كار مى‏برند، و اين كلمه در فرانسه به معنى وحشت و خوف آمده و حكومت ترور هم اصول حكومت انقلابى بود كه پس از سقوط ژيروندن‏ها (از سي‌ويكم مه 1793 تا 1794) در فرانسه مستقر گرديد و اعدام‏هاى سياسى فراوانى را به دنبال داشت. تروريست در زبان فارسى به شخصى اطلاق مى‏شود كه با اسلحه مرتكب قتل سياسى شود و تروريسم به اصلى گفته مى‏شود كه در آن از قتل‏هاى سياسى و ترور دفاع گردد.[11]

در مجموع و به‏طور خلاصه مى‏توان گفت ترور در لغت به معناى ترس، هراس، خوف و وحشت است و در اصطلاح سياسى به معناى كشتن و از بين بردن مخالفان و ايجاد رعب و وحشت ميان مردم مى‏باشد. تروريست به كسى اطلاق مى‏گردد كه براى رسيدن به هدف خود، كسى را غافلگيرانه بكشد يا وحشت و هراس ايجاد نمايد.

تروريسم روش كسانى است كه آدم‌كشى و تهديد مردم و ايجاد خوف و وحشت را به هر طريقى كه باشد، براى رسيدن به هدفهاى خود لازم و درست مى‏دانند. در نتيجه، علاوه بر شيوه و روش اقدام، انگيزه افراد يا گروه‏ها براي اجراي آن اقدام، ملاك تروريستى بودن يا نبودن عمل است؛ يعنى اگر فرد يا گروهى با هدف سرقت يا كسب منفعت اقتصادى به آدم‌كشى اقدام نمايد، به اين عمل، عمل تروريستى اطلاق نمى‏گردد؛ چرا كه ‏بايد انگيزه فرد يا گروهى كه به آدم‌كشى يا ايجاد رعب و وحشت دست مى‏زنند، سياسى باشد. به عنوان مثال، پس از پيروزى انقلاب اسلامى در ايران، برخى از گروه‏هاى سياسى، با قتل، آدم‌كشى و ايجاد رعب و وحشت، قصد داشتند انقلاب اسلامى را ساقط نمايند و زمام امور را به دست گيرند؛ يعنى براى وصول به اهداف سياسى، به قتل و خونريزى اقدام مى‏كردند، لذا اقدام آنها دقيقا يك اقدام تروريستى بود.


حرمت شرعی ترور

آيات و روايات متعدد و فراوانى در حرمت و منع ترور و قتل پنهانى وجود دارد كه هيچ‏گونه ترديدى را درباره حرمت ترور از ديدگاه اسلام باقى نمى‏گذارد. از جمله:

1ــ «بگو: بياييد آنچه را پروردگارتان بر شما حرام كرده است، برايتان بخوانم: اينكه چيزى را شريك خدا قرار ندهيد! و به پدر و مادر نيكى كنيد! و فرزندانتان را از (ترس) فقر، نكشيد! ما شما و آنها را روزى مى‏دهيم، و نزديك كارهاى زشت نرويد، چه آشكار باشد چه پنهان! و انسانى را كه خداوند محترم شمرده، به قتل نرسانيد! مگر به حق (و از روى استحقاق)، اين چيزى است كه خداوند شما را به آن سفارش كرده، شايد درك كنيد!» (انعام)

2ــ «بر بنى‏اسرائيل مقرر داشتيم كه هركس، انسانى را بدون ارتكاب قتل يا فساد در روى زمين بكشد، چنان است كه گويى همه انسانها را كشته، هر كس انسانى را از مرگ رهايى بخشد، چنان است كه گويى همه مردم را زنده كرده است. و رسولان ما، دلايل روشن براى بنى‏اسرائيل آورده‏اند، اما بسيارى از آنها، پس از آن در روى زمين، تعدى و اسراف كردند.» (مائده/32)

در نتیجه، در آيات قرآن، از كلمه فتك، اغتيال يا ارهاب به معناى ترور، استفاده نشده بلكه در آن كلمه قتل آمده كه اعم از كشتن پنهانى است. بنابراين، مى‏توان دريافت كه قرآن با كشتن انسانها به غير حق مخالف است. به عنوان مثال، خداوند در آيه 178 بقره، اگرچه قصاص را حق اولياى دم مى‏داند، از آنان مى‏خواهد قاتل را عفو كنند يا اينكه فقط از او ديه دريافت نمايند. و نيز، توصيه مى‏كند دو طرف در دريافت و پرداخت ديه انصاف را رعايت كنند.

روايات متعددى در منع ترور وجود دارد كه در ذيل به چند مورد آن اشاره مى‏شود:

1ــ پيامبراكرم‏(ص) فرمود: وقتى در معراج بودم، چيزها و مواردى را ديدم. پرسيدم اينها چيست؟ گفتند: اينها نشانه‏هاى آخرالزمان است. پرسيدم: چه زمانى آخرالزمان است؟ خداوند عزوجل فرمود: آخرالزمان وقتى است كه علم محو شود و جهل ظاهر گردد، قاريان قرآن زياد شوند و عمل كاهش يابد، ترور بالا رود، فقهاى هدايتگر اندك و فقهاى گمراه و خيانتكار زياد و شعر فراوان شود.[12]

2ــ در شرح نهج‏البلاغه ابن ابى‏الحديد آمده است: «هنگامى كه پيامبر(ص) رحلت فرمود و على(ع) به غسل و دفن آن حضرت مشغول بود، با ابوبكر بيعت شد. در اين هنگام زبير و ابوسفيان و گروهى از مهاجران با عباس و على‏(ع) براى تبادل نظر و گفت‏وگو خلوت كردند. آنان سخنانى گفتند كه لازمه تهييج مردم و قيام بود. عباس (كه خدايش از او خشنود باد) گفت: سخنان شما را شنيدم و چنين نيست كه به سبب اندك بودن ياران خود از شما يارى بخواهيم و چنين نيست كه به سبب بدگمانى، آراى شما را رها كنيم. ما را مهلت دهيد تا بينديشيم، اگر براى ما راه بيرون شدن از گناه فراهم شد، حق ميان ما و ايشان بانگ برخواهد داشت؛ بانگى چون زمين سخت و دشوار، و در آن صورت دستهايى را براى رسيدن به مجد و بزرگى فرا خواهيم گشود كه تا رسيدن به هدف، آنها را جمع نخواهيم كرد. و اگر چنان باشد كه به گناه درافتيم، خوددارى خواهيم كرد و اين خوددارى هم به سبب كمى شمار و كمى قدرت نخواهد بود. به خدا سوگند اگر نه اين است كه اسلام مانع از هرگونه غافل‏گيرى (فتك و ترور) است، چنان سنگهاى بزرگ را بر هم فرو مى‏ريختم كه صداى برخورد و ريزش آن از جايگاه‏هاى بلند به گوش رسد.»[13]

3ــ ابوصباح كنانى به امام جعفر صادق‏(ع) مى‏گويد: يكى از همسايه‏هايم كه از قبيله همدان و نامش جعد بن عبدالله است، به على‏(ع) دشنام مى‏دهد. آيا اجازه مى‏دهى كه او را بكشم؟ فرمود: اسلام ترور را منع كرده است.

نتيجه‏اى كه از اين روايات مى‏توان گرفت، آن است كه ايمان مانع ترور است و مؤمن ترور نمى‏كند. بنابراين، از روايات استفاده مى‏شود كه هرگونه كشتن به صورت پنهانى (ترور) شرعاً حرام و ممنوع است. اسلام حتى خدعه و نيرنگ در جبهه اسلامى و خودى را جايز نمى‏داند.


تفاوت ترور با مجازات در اسلام

در برخى از آيات و روايات، به ظاهر منعى بر كشتن برخى از انسانها وجود ندارد، اما بررسى عميق اين آيات و روايات، نتيجه ديگرى در بر دارد.


الف‌ــ قرآن مجيد

در آيات ذيل، كشتن برخى از انسانها مجاز شمرده شده است: 1ــ اى افرادى كه ايمان آورده‏ايد! حكم قصاص در مورد كشتگان، بر شما نوشته شده است.[14] 2ــ كيفر آنكه با خدا و پيامبرش به جنگ برمى‏خيزند، و اقدام به افساد در روى زمين مى‏كنند (و با تهديد اسلحه، به جان و مال و ناموس مردم حمله مى‏برند) فقط اين است كه اعدام شوند، يا به دار آويخته گردند.[15]

مراد از قصاص قاتل و مجازات فاسد محارب چيست؟ و اينها چه كسانى هستند؟ قصاص در اصطلاح قرآن، نوعى قانون كيفرى براى مجازات قاتل است. بنابراين، قصاص در آيه 178 بقره، فقط به معناى كشتن نيست، بلكه كشتن آشكار قاتل، يكى از اقسام آن است؛ قاتلى كه به عمد مرتكب قتل شده است، هم مى‏توان او را به قتل رساند و هم اولياى دم مى‏توانند او را ببخشند و فقط وى را با پرداخت ديه، مجازات نمايند. بدين سان، قصاص فقط راهى براى از بين بردن افراد مزاحم و زمينه‏هاى جرم و دريچه‏اى به سوى حيات اجتماعى و نيز ضامن آن است. زيرا قصاص در مقابل اين شعار «زياد بكشيد تا كشتار كم شود»، و نيز در مقابل شعار «عفو قاتل ممنوع است»، قرار دارد.[16]

آيه 32 مائده، كشتن قاتل و مفسد را جايز شمرده است. فاسد كسى است كه به جنگ خدا و رسول او برخيزد، يا اينكه در ميان مردم ترس و ناامنى ايجاد كند. نكته مهم ديگر اين آيه، مقام انسان در نزد خداوند است. از اين رو، از پاى درآوردن اين صاحب مقام، همانند كشتن همه مردم دانسته شده است، شايد به آن دليل كه اگر كسى دست به خون انسان بى‌گناهى بيالايد، آمادگى آن را پيدا مى‏كند كه انسانهاى بى‏گناه ديگرى را به قتل برساند.[17]

در آيه 33 مائده كه تنها به عصر پيامبر(ص) اختصاص ندارد، مراد از محاربان، افرادى هستند كه اسلحه بر روى مسلمانان مى‏كشند، و با تهديد به مرگ، و حتى كشتن، اموال آنها را به غارت مى‏برند. به بيان ديگر، منظور از محارب كسى است كه با تهديد يا با به‌كارگيرى اسلحه، به جان يا مال مردم تجاوز مى‏كند، اعم از اينكه دزد سرگردنه باشد يا در داخل شهر به اين اقدام دست زند. البته محارب با كلمه افساد آمده است. بنابراين، مراد از محاربه با خدا، افساد در روى زمين از طريق اخلال در امنيت عمومى است. جزاى چنين كسى، اگر مرتكب قتل شده باشد، قتل است و اگر فقط دزدى كرده باشد، قطع دست و پاى مخالف است و اگر فقط رعب و وحشت ايجاد كرده، نفى بلد است.[18]

نتيجه‏اى كه از آيات فوق و تفسير آن به‌دست مى‏آيد، آن است كه اعدام قاتل، مفسد و محارب، در صورت تحقق شرايط لازم، صرفاً به اذن امام عادل يا نايب خاص او يا رهبر و حاكم اسلامى به شكل آشكار، بدون پرده‏پوشى و به منظور بازگرداندن امنيت عمومى اجرا مي‌شود، در حالى كه ترور عليه مخالفان سياسى و براي نيل به اهداف سياسى انجام مى‏گردد. بنابراين در اقدام تروريستي اذن امام عادل وجود ندارد و اغلب اين عمل پنهانى و براى ضربه زدن و اخلال در نظم عمومى اجرا مي‌شود.[19]


ب‌ــ پيامبر اكرم(ص)

در مجموع اقدام پيامبر(ص) در صدور حكم قتل كعب بن الاشرف و يهوديان بني نضير را نمى‏توان ترور ناميد زيرا هيچ‌كدام نشانه‏هاى ترور را نداشت. به بيان ديگر، پيامبر(ص) حاكم اسلامى است و يكى از شئون حاكم اسلامى قضاوت است. بنابراين، پيامبر(ص)، بر اساس اين شأن، و بر پايه احراز مجرم بودن فرد، حكم قتل آن را آشكارا و نه مخفيانه صادر و نحوه اجراى آن را نيز مشخص نمود. مسأله مهم ديگرى كه در اينجا وجود دارد، آن است كه هر كس نمى‏تواند به تشخيص خود به ترور دست بزند، بلكه نخست بايد يك مرجع صلاحيت‏دار كه صلاحيت آن از نظر عقل، شرع و افكار عمومى پذيرفته است، مجرم بودن وى را تأييد و سپس فرد يا افرادى واجد شرايط حكم آن مرجع صلاحيت‏دار را كه مى‏تواند پيامبر(ص) باشد، اجرا كنند.[20] پيامبر(ص) به دليل مجرم‌بودن كعب دستور قتل او را صادر نمود. اما جرم او چه بود؟ جرم وي عبارت بود از: پيامبر(ص) و مسلمانان با يهوديان، پيمان عدم تجاوز و همزيستى مسالمت‏آميز داشتند، در حالى كه او (كعب) پيمان شكست، و به يارى دشمنان پيامبر(ص) شتافت، به آنها كمك مالى و روانى كرد و سرباز داد، آنان را تشويق كرد به پيامبر(ص) حمله كنند، و به مسلمانان اعلام جنگ داد.[21] همچنین، كعب متعرض زنان مسلمان مى‏شد، آنها را مورد اذيت و آزار قرار مى‏داد. اشرف بعد از جنگ بدر و شكست مشركان، به مكه رفت و در خانه كشته‌شدگان جنگ، زنان و مردان قريش را جمع كرد، و اشعارى را در وصف كشته‏هاى آنان سرود، و احساسات آنان را تحريك كرد تا آنان را عليه پيامبر(ص) بشوراند و بسيج كند. او به اين وسيله زمينه جنگهاى بعدى قريش را عليه پيامبر(ص) پديد آورد. او همچنين، عليه پيامبر(ص) ياوه‌سرايى و شايعه‌پراكنى مى‏كرد، و اصل اسلام را زير سوال مى‏برد.


ج‌ــ ائمه اطهار

در سيره ائمه معصومين‏(ع) نيز مواردى از تجويز قتل ديگران ديده مى‏شود. مثلاً: اسحاق انبارى مى‏گويد: امام جواد(ع) به من فرمود: اين چه كارى است كه ابوالسمهرى كه خدا لعنتش كند، انجام مى‏دهد، و ما را تكذيب مى‏كند؟ او ادعا مى‏كند كه خودش و ابن ابى‏رزقاء براى ما تبليغ مى‏كنند، من شما را شاهد مى‏گيرم كه من از آنها به سوى خدا تبرى مى‏جويم. آن دو فريبكار و ملعون‏اند. يا اسحاق، ما را از شر آنها راحت كن! خداى عزوجل با بردن تو به بهشت به تو آرامش مى‏دهد. عرض كردم: فداى تو شوم، كشتن آنها بر من حلال است؟ فرمود: آن دو فريبكاراند و مردم را فريب مى‏دهند و زندگى من و دوستانم را در معرض خطر قرار مى‏دهند، لذا خون آنها بر مسلمين حلال است. او را نبايستى در ملأ عام به قتل برسانى، زيرا اسلام آدم‌كشى در ملأ عام را نمى‏پذيرد، و اگر او را به صورت آشكار بكشى، ترحم و دلسوزى ايجاد مى‏شود، و از تو سوال مى‏كنند چرا او را كشتى و تو نمى‏توانى دليل موجهى ارائه كنى و قادر نيستى حجتى بياورى تا از خود دفاع كنى، و خون مؤمنى از دوستان ما به خاطر يك فرد كافر ريخته مى‏شود. پس بايد مخفيانه به ترور اقدام كنيد.[22]

اقدام امام جواد(ع) و ساير ائمه را نيز كه به امور مشابه مبادرت كردند، نمى‏توان ترور ناميد، زيرا اگرچه ائمه معصوم‏(ع) حاكميت نداشتند، در كنار شأنيت افتاء، داراى شأنيت قضاوت هم بوده‏اند. بنابراين، آنها هم، همانند پيامبر(ص) و در مقام قضاوت، پس از احراز مجرميت فرد، دستور كشتن آنها را دادند. منتها اين حكم به صورت پنهانى به اجرا درآمد، همانند شلاقى كه به دلايلى، به صورت پنهانى بر مجرم نواخته مى‏شود.[23] اينجا هم اين سوال مطرح است كه چرا امام جواد(ع) دستور كشتن ابوالسمهرى را صادر كرد. پاسخ اين است: اولاً، او به دروغ خود را نماينده امام معرفى، و به نام امام از مردم خمس و زكات دريافت مى‏كرد، و خود از آن استفاده مى‏نمود، در حالى كه نه نماينده امام بود و نه حق استفاده از وجوه شرعيه را داشت. علاوه بر آن، اخبار جعلى را به عنوان عقايد شيعيان ترويج مى‏كرد، و در اين راه، با بهره‏بردارى از نام امام‏ مردم را فريب مى‏داد، و هيچ راهى براى آگاه كردن مردم و دور كردن آنها از وى وجود نداشت.[24] ثانياً، او درباره امام غلو مي‌كرد، و بدعت‏هاى تازه‏اى در شيعه پديد آورد، آن هم به نام امام. بدين سان، عقايد شيعيان را تباه كرد. از اين رو، وجود او خطرى بزرگ و جدى براى جامعه شيعه به شمار مى‏آمد.[25] ثالثاً، او فردى هرزه و منحرف هم بود.[26] البته فريبكارى و هرزگى به تنهايى شخصى را شايسته مرگ نمى‏سازد، بلكه فريبكارى و هرزگى و بدعتگذارى توأم با حكم و تشخيص امام مى‏تواند او را شايسته مرگ آشكار يا پنهانى سازد. زيرا وجود چنين شخصى موجب مي‌شود امنيت سلب گردد، در حالى كه در مورد تروريسم، اقدام تروريستي باعث سلب امنيت مى‏شود.

از سيره پيامبر(ص) و امامان مى‏آموزيم كه آنها، در مقام حاكم اسلامى يا قاضى، به صدور حكم قتل افرادى دست زده‏اند كه وجودشان جرثومه فساد و تباهى و موجب گمراهى و ضلالت جامعه اسلامى مى‏شد. به رغم اين، پيامبر(ص) و ائمه معصومين‏(ع) حاضر نشدند در خفا حكم به قتل آنان صادر نمايند، و عاملان کشتن آنها را از بازگو كردن واقعه باز دارند، يا به قصد دستيابى به هدفهاى سياسى به آن مبادرت كنند نه دينى، يا براى ايجاد رعب و وحشت در مردم، كه از شاخصه‏هاى عمليات تروريستى است، به آن دست بزنند. البته به اين نكته اساسى هم بايد توجه كرد كه ترور مخالفان شرور در زمان صدر اسلام در ميان غيرمسلمانان، يك امر عادى بود، در حالى كه در زمان ما، چون دولتها تعهدات حقوقى در قبال هم دارند، و نيز در دنياى مدرن امروزى زندگى مى‏كنند، ترور منتفى است. قطعاً اگر پيامبر(ص)، و ساير معصومان‏(ع) در دنياى امروز مى‏زيستند، نسبت به تعهدات حقوقى فيمابين دولتها كه ترور را نفى مى‏كنند، پاى‏بند بودند. اما استثنائي در متون دينى وجود دارد كه بر پايه آن اجراي مجازات فرد گناه‏كار فوريت پيدا مى‏كند، و در آن رجوع به قاضى هم لازم نيست و هر فرد، در صورت مواجهه و مشاهده آن، فوراً بايد فرد خاطى را از پاى درآورد و آن سبّ‌النبى است؛ سبّ‌النبى يعنى اينكه كسى نعوذ بالله به ساحت مقدس پيامبر(ص)، ائمه هدى‏(ع) يا زهراى مرضيه‏(س) توهين و اسائه‏ادب كند، اما همين مسأله هم در جامعه‏اى كه در آن حاكميت دينى وجود دارد، بايد از سوى حكومت انجام شود؛ آن هم آشكار، نه مخفى، مثل قضيه سلمان رشدى كه امام به عنوان قاضى و حاكم شرع وارد ميدان شدند و با صدور حكمى علنى تكليف رشدى را معلوم كردند.[27]


چند نمونه از نفی ترور در اسلام

در تاريخ اسلام و انقلاب اسلامى، نمونه‏هاى فراوانى از نفى ترور وجود دارد كه به چند نمونه از آن اشاره مى‏شود:

1ــ مسلم بن عقيل از ترور عبيدالله بن زياد خوددارى كرد: به پيشنهاد شريك، تصميم بر آن شد كه مسلم در پستوى خانه و پشت پرده كمين كند و در وقت حضور ابن زياد، با علامتى كه به مسلم مى‏دهند (آب خواستن شريك) بيرون آمده و او را به قتل برساند. ابن زياد آمد و نشست و صحبت‏هايى كردند، ولى وقتى شريك آب طلبيد، مسلم براى اجراى طرح بيرون نيامد و با تكرار علامت، باز هم از مسلم خبرى نشد. ابن زياد كه احتمال خطرى را مى‏داد، از هانى پرسيد: او چه مى‏گويد؟ گفتند: تب كرده و هذيان مى‏گويد، اما عبيدالله زياد، زود از آنجا رفت. پس از رفتن او، از مسلم پرسيدند چرا نقشه را عملى نكردى؟ گفت: به خاطر سخنى كه على‏(ع) از پيامبر اسلام‏(ص) نقل كرده كه: ايمان، مانع كشتن غافل‏گيرانه (ترور) است.[28]

2ــ در حديثى معتبر نقل شده كه ابوصباح كنانى به امام صادق‏(ع) مى‏گويد: همسايه‏اى داريم كه نسبت به اميرالمومنين‏(ع) بدگويى مى‏كند. اجازه عملى ( ترور) را نسبت به او مى‏دهيد؟ حضرت فرمودند: آيا تو اهل كار هستى؟ گفتم: به خدا قسم اگر اجازه دهيد، در كمين او مى‏نشينم و هنگامى كه به دام افتاد، با شمشير او را مى‏كشم. حضرت فرمود: اى ابوصباح اين كار ترور است و رسول خدا(ص) از ترور نهى فرمودند. اى ابوصباح اسلام تحقيقاً قيد و مانع ترور است.[29]

3ــ آقاى سيد حميد روحانى، مورخ انقلاب اسلامى، در اين باره خاطره‌ای از امام خمینی(ره) نقل می‌کند: «ما در نجف خدمت امام رفتيم، فكر مى‏كرديم سيدمهدى هاشمى واقعاً مبارز است و ساواك تهمت قتل آيت‌الله شمس‏آبادى را بى‏خودى به او زده‏اند. به امام گفتيم: سيدمهدى هاشمى در زندان است. ممكن است اعدامش كنند. اجازه مى‏دهيد عده‏اى از روحانيون برويم در يكى از كليساهاى پاريس متحصن شويم. بلكه سيدمهدى هاشمى را آزاد كنند؟ كه امام با يك نگاه غضب‏آلود به ما فرمود: شما مى‏خواهيد براى يك قاتل اعتصاب كنيد و تحصن كنيد؟!»[30] آقاى روحانى در پاسخ به سوالى راجع به نظر حضرت امام(‏قدس‌سره) درباره ترور حسنعلى منصور گفت: امام اصولاً با ترور مخالف بود، به دليل آنكه ممكن بود پس از آن فرد يا افرادى روى كار بيايند كه بدتر باشند و ديگر اينكه ممكن بود در ترور، افراد بى‏گناه كشته شوند و جراحت و وحشت ايجاد شود.

4ــ در سيره حضرت امام‏(قدس‌سره)، بعد از انقلاب اسلامى هم موردى از دستور ارهابى از سوى ايشان ديده نمى‏شود و امام‌خميني آن را از ناحيه هر كسى كه بخواهد انجام شود، محكوم مى‏كند. وی در این باره فرموده است: «گمان نكنيد كه اينها از روى قدرت يك همچو كارهايى را انجام مى‏دهند، يك بمب در يك جا منفجر كردن، يك بچه دوازده ساله هم مى‏تواند او را بگيرد يك جايى بگذارد و خود او منفجر بشود. اين قدرتى نيست، اين كمال ضعف است. من ابن‏ملجم را از اينها مردتر مى‏دانم، براى اينكه او آمد در حضور مردم، كار خودش را كرد و خداوند او را لعنت كند و اينها آن مردانگى آن نامرد را هم ندارند و به طور دزدى يك كارى انجام مى‏دهند و خودشان را اصلاً ظاهر نمى‏كنند. من آن عباس آقا را كه صدراعظم ايران (امين‌السلطان) را در نزديك مجلس با هفت‏تير زد، در حضور همه و خودش را بعد هم ديد گرفتار مى‏شود، كشت، او را مرد مى‏دانم و اينها را نامرد. اين‏هايى كه از اينجا فرار كردند و از خارج دستور مى‏دهند كه مردم را اغتيال كنند، و به طور دزدكى بكشند، اينها تز نامردهاست.»[31]

پس در سيره عملى مردانى كه مجسمه اسلام‏اند، ترور جايى ندارد، زيرا ترور با ايمان و اسلام در تضاد است.


فرجام سخن

ترور اقدامى ترس‌آفرين، وحشت‏آميز، غيرقانونى، پنهانى، غافل‏گيرانه، رعب‏انگيز است كه با كشتن افراد مخالف (مخالفان سياسى) و تخريب اماكن متعلق به آنها از طريق روش‏هاى زورمدارانه، با وسايل و ابزار خشن اجرا مي‌شود، در حالى كه آيات مختلف قرآن، ترور پنهانى را مردود مى‏داند، كشتن انسان پاك را رد مى‏كند، قتل انسان غير قاتل و غير فاسد را نمى‏پذيرد و نيز ريختن خون انسانى كه خونش محترم است، منع كرده است. روايات اسلامى هم ترور را، به عنوان نشانه‏اى از علائم ظهور امام زمان(عج)، مخالف ايمان و اسلام ذكر كرده است و آن را باطل مى‏داند. البته قرآن در قصاص، افساد در روى زمين و محاربه با خدا و رسول خدا، دستور كشتن داده است، ولى در هيچ يك از موارد، بر خلاف ترور، قتل به صورت پنهانى، بي‌اذن امام معصوم‏(ع) يا نايب آنان، يا رهبرى و حاكم اسلامى انجام نمي‌شود و نيز بر خلاف ترور، اين اقدام به بازگشت آرامش به جامعه و بازگرداندن امنيت عمومى منجر مى‏گردد.

پيامبر(ص) در مواردى، دستور كشتن افرادى را صادر كرده‏اند؛ افرادى كه به هجو مسلمانان پرداخته‏اند، به دشمنان مسلمانان مدد رسانده‏اند، به سلب امنيت عمومى دست زده‏اند، به ناموس مسلمانان تعدى كرده‏اند، به پيمان صلح با پيامبر(ص) پاي‌بند نمانده‏اند. بنابراين، فرمان پيامبر(ص) براى كشتن آنها، ترور نبود. زيرا ترور مخفيانه اجرا مي‌گردد، وحشت مى‏آفريند و ترورشونده بدون محاكمه ترور مى‏شود. پيامبر(ص) در مقام حاكم اسلامى كه شأن قضاوت را نيز دارد، آشكارا دستور كشتن اين افراد را صادر كرد و اين اقدام‏ها، آرامش را براى جامعه اسلامى به ارمغان آورد. از اين رو، در سيره نبوى نشانى از ترور به مفهوم امروزين وجود ندارد. حتى در برخى از احاديث برجامانده از پيامبر(ص) ترور نهى شده است. چگونه ممکن است پیامبری که پیامبر رحمت است، بی‌محابا و بدون حساب و کتاب به قتل کسی فرمان داده باشد؟[32] در سيره امامان معصوم‏(ع) هم نمونه‏هايى از كشتن افراد ديده مى‏شود كه حيله‌‌گر، بدعت‌آور، فريبكار، غارتگر، جعل‌كننده احاديث، غلوكننده امام معصوم‏‏(ع)، بهتان‌زننده به شيعيان، تباه‌كننده عقايد مسلمانان، هرزه، منحرف، شرور، جرثومه فساد و تباهى، گمراه‌كننده مردم و... بوده‏اند. اقدام‏هاى امامان معصوم‏‏(ع) هم معنا و مفهوم ترور را ندارد، به آن دليل كه فرد كشته‌شده از سوى امام معصوم‏‏(ع) كه شأنيت قضا و افتاء را داشته، مجرم شناخته شده است و مردم با نابودي از انحراف، زنان مسلمان از تجاوز، مسلمانان از بهتان، عقايد مردم از بدعت نجات يافتند، در حالى كه ترور به انحراف فكرى، سلب آسايش عمومى، برقرارى خشونت و نفى امنيت مى‏انجامد.


پي‌نوشت‌ها

[1]ــ حسين على‌زاده، فرهنگ خاص علوم سياسى، تهران، روزنه، 1377، ص 274

[2]ــ جك سى. پلينو و روى آلتون، فرهنگ روابط بين الملل، ترجمه و تحقيق حسن پستا، تهران، فرهنگ معاصر، 1375، ص 243

[3]ــ زيبا فرزين‌نيا، از نفوذ تا سد نفوذ، فصلنامه سياست خارجى، سال 11، شماره 1، بهار 1376، ص 118

[4]ــ نجف‌على ميرزايى، فرهنگ اصطلاحات معاصر، قم، دارالاعتصام، 1376، ذيل كلمه فتك

[5]ــ لسان العرب، ذيل كلمه فتك

[6]ــ ترجمه المنجد، مترجم مصطفى رحيمى، تهران، صبا، 1377، ذيل كلمه رَهَبَ

[7]ــ جمعى از نويسندگان، تفسير نمونه، قم، دارالكتب الاسلاميه، 1368، ص 584

[8]ــ ترجمه المنجد، همان، ذيل كلمه غيله

[9]ــ احمد سياح، فرهنگ بزرگ جامع نوين، تهران، اسلام، 1365، ذيل كلمه اغتيال

[10]ــ فرهنگ فارسى عميد، ذيل كلمه ترور

[11]ــ لغت نامه دهخدا، ذيل كلمه ترور

[12]ــ جمعى از نويسندگان، تفسير نمونه، همان، ص 586؛ بحار الانوار، ج 52، ص 277

[13] ــ شرح نهج‏البلاغه ابن ابى الحديد، تحقيق محمد ابوالفضل، بيروت، دارالحياهًْ التراث العربى، 1285، ص 219

[14]ــ جمعى از نويسندگان، تفسير نمونه، همان، صص 610 ــ 602؛ محمد حسين طباطبايى، تفسير الميزان، ترجمه: محمد باقر موسوى همدانى، ج1، قم، دفتر انتشارات اسلامى، 1364، ص664؛ بهاء‌الدين خرمشاهى، ترجمه و توضيحات قرآن، تهران، نيلوفر و جامى، 1374، ص 27

[15]ــ جمعى از نويسندگان، تفسير نمونه، همان، ج4، ص360؛ محمدحسين طباطبايى، همان، ج5، ص533

[16]ــ جمعى از نويسندگان، تفسير نمونه، همان، ج1، ص610 ــ 602؛ محمد حسين طباطبايى، همان، ج1، ص664؛ بهاء‌الدين خرمشاهى، همان، ص 27

[17]ــ جمعى از نويسندگان، تفسير نمونه، همان، ج4، ص255؛ بهاءالدين خرمشاهى، همان، ص 113؛ محمدحسين طباطبايى، همان، ج 5، ص520؛ طبرسى، مجمع البيان، ترجمه و نگارش محمد مفتح، ج 7 ،تهران، فراهانى، 1350، ص 13

[18]ــ جمعى از نويسندگان، تفسير نمونه، همان، ج 4، ص 360؛ محمدحسين طباطبايى، همان، ج5، ص 533

[19]ــ همان.

[20]ــ سخنرانى شهيد آيت‌الله سعيدى پيرامون ترور در اسلام در سال 1343

[21]ــ دعموش عاملى، دايرهًْ‌المعارف اطلاعات و امنيت در آثار و متون اسلامي، ترجمه: غلامحسين باقر مهياري و رضا گرمابدري، تهران، دانشگاه امام‌حسين(ع)، 1379، ص283

[22]ــ همان، ص 303

[23]ــ همان.

[24]ــ همان.

[25]ــ همان.

[26]ــ همان.

[27]ــ جمعى از نويسندگان، تساهل و تسامح، تهران، آفرينه، 1379، ص 35

[28]ــ جواد محدثى، مسلم بن عقيل، قم، دفتر تبليغات اسلامى، 1375، ص 25

[29]ــ اصول كافى، ج 7، ص 375

[30]ــ روزنامه كيهان، 5 خرداد 1368، ص 8

[31]ــ امام‌خمينى‏(ره) حاضر نشدند حكم ترور حسنعلى منصور، عاقد و طراح كاپيتولاسيون، را صادر كنند: «در قضيه ترور حسنعلى منصور با اينكه... نماينده‏اى (از گروه مؤتلفه اسلامى) خدمت ايشان به نجف جهت استيذان فرستاد، آن حضرت (امام خمينى‏قدس سره) از صدور چنين حكمى استنكاف ورزيدند و اين (گروه) ناچار شد، به سراغ بعضى ديگر... برود.» (جمعى از نويسندگان، تساهل و تسامح، همان)

محسن رضايى در مصاحبه‏اى با كيهان گفت: «ايشان (امام خمينى‏قدس سره) خط‌مشى مسلحانه را نفى مى‏كردند؛ يعنى به عنوان استراتژى، كار مسلحانه را قبول نداشتند... (تا) جايى كه ايشان اجازه، اعدام خسرو داد (فرمانده نيروى هوايى رژيم پهلوى) را ندادند؛ يعنى آن دوستى كه واسطه ما با حضرت امام بود، گفت كه حضرت امام سكوت كردند و ما از سكوت، برداشت مخالفت كرديم... حضرت امام كار مسلحانه را به عنوان يك مشى و استراتژى قبول نداشتند. ايشان اصل مبارزه را در توده‏هاى مردم مى‏ديدند و لذا بر آگاهى مردم تأكيد داشتند.» (محاصبه محسن رضايى با روزنامه كيهان، 19 بهمن 1378، ص 8) در واقع امام با هر اقدام نظامي مخالف بود. روش امام براى تأثيرگذارى و تحول اجتماعى، يك روش فرهنگى بود. رك: امام‌خمينى، صحيفه امام، ج 15، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى ، 1378، ص139

[32]ــ اسلام دين رحمت است. آيات ذيل رحمت بودن دين اسلام را به وضوح نشان مى‏دهد.

خداوند در بيان كَتَبَ عَلى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ (انعام/12)؛ رحمت و بخشش را بر خود واجب كرده است. از اين رو، به پيامبراكرم(ص) مى‏فرمايد: ما تو را جز براى رحمت جهانيان نفرستاديم.(انبيا/107)


سوتيتر:

آيات و روايات متعدد و فراوانى در حرمت و منع ترور و قتل پنهانى وجود دارد كه هيچ‏گونه ترديدى را درباره حرمت ترور از ديدگاه اسلام باقى نمى‏گذارد. از جمله:

1ــ «بگو: بياييد آنچه را پروردگارتان بر شما حرام كرده است، برايتان بخوانم: اينكه چيزى را شريك خدا قرار ندهيد! و به پدر و مادر نيكى كنيد! و فرزندانتان را از (ترس) فقر، نكشيد! ما شما و آنها را روزى مى‏دهيم، و نزديك كارهاى زشت نرويد، چه آشكار باشد چه پنهان! و انسانى را كه خداوند محترم شمرده، به قتل نرسانيد! مگر به حق (و از روى استحقاق)، اين چيزى است كه خداوند شما را به آن سفارش كرده، شايد درك كنيد!» (انعام)

3ــ ابوصباح كنانى به امام جعفر صادق‏(ع) مى‏گويد: يكى از همسايه‏هايم كه از قبيله همدان و نامش جعد بن عبدالله است، به على‏(ع) دشنام مى‏دهد. آيا اجازه مى‏دهى كه او را بكشم؟ فرمود: اسلام ترور را منع كرده است.

قصاص در آيه 178 بقره، فقط به معناى كشتن نيست، بلكه كشتن آشكار قاتل، يكى از اقسام آن است؛ قاتلى كه به عمد مرتكب قتل شده است، هم مى‏توان او را به قتل رساند و هم اولياى دم مى‏توانند او را ببخشند و فقط وى را با پرداخت ديه، مجازات نمايند. بدين سان، قصاص فقط راهى براى از بين بردن افراد مزاحم و زمينه‏هاى جرم و دريچه‏اى به سوى حيات اجتماعى و نيز ضامن آن است. زيرا قصاص در مقابل اين شعار «زياد بكشيد تا كشتار كم شود»، و نيز در مقابل شعار «عفو قاتل ممنوع است»، قرار دارد.


 


 

 

    30 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي :
●   تروریسم 

افراد و مشاهير
●  حضرت محمد   

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:03/12/1385
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب