جهان در ماه گذشته شاهد نتيجه نظرسنجي گسترده كميسيون اروپا بود كه نشان ميداد اكثر مردم كشورهاي اروپايي، رژيم صهيونيستي را خطري براي صلح جهاني ميدانند. نتيجهاي كه خشم و تعجب آمريكا و رژيم صهيونيستي را برانگيخت تا جايي كه بروكسل، شاهد گفتوگوهاي جديدي ميان وزراي امور خارجه رژيم صهيونيستي و ايتاليا شد. در نشست مذكور، سيلوان شالوم (وزير امورخارجه رژيم صهيونيستي) ضمن اينكه پيكان خود را به سمت اتحاديه اروپا و نظرسنجي «كذايي»اش نشانه گرفت، از فرانكو فراتيني، همتاي ايتاليايي خود خواست تا هرچه سريعتر چرخ انتقادات از رژيم صهيونيستي را از حركت باز دارد.
واقعيت اين است كه رژيم صهيونيستي اصلا انتظار چنين نظرسنجي و نتيجهاي را نداشت. در حقيقت ايتالياي «فراتيني» و «برلوسكوني»، ايتاليايي همسو با سياستهاي اسراييل ميباشد. به اعتقاد سياستمداران ايتاليايي، «اوضاع كنوني بسيار حساس و وحشتناك است، ولي مسأله قابل توجه اين است كه در مقطع زماني فعلي، اتحاديه اروپا نيز نميتواند در مقابل رژيم صهيونيستي از خود شدت نشان دهد» بيارتباط با اين تحليل نبود كه پس از نشست اخير بروكسل در روند تجاري ميان اتحاديه اروپا و رژيم صهيونيستي تسهيلاتي ايجاد شد.
درواقع اتحاديه اروپا، اولين شريك تجاري اسراييل است، ولي اين انعطاف اتحاديه، شالوم را راضي نكرد و او پس از بازگشت از بروكسل اعلام كرد، «سياست اروپا نامتعادل است» بعد هم پيشنهاد «تشكيل شوراي اتحاديه اروپا ـ اسراييل» را براي مبارزه با روح ضدصهيونيستي حاكم بر اروپا و تغيير نهادهاي سياسي ـ اجتماعي كنوني در اين منطقه داد و گفت: «اروپا نسبت به مبارزه با روح ضدصهيونيستي، از نظر اخلاقي، سياسي و تاريخي مسؤوليت دارد». واقعيت اين است كه شارون نيز همچون آمريكا مبادرت به تغيير برخي نمادها از جمله «جنگ» كرده است تا بتواند به توسعهطلبيهاي خود تحقق بخشد. او به جاي كلمه جنگ، همچون آمريكاي بوش و ديگر نومحافظهكاران از عبارت «مبارزه با تروريسم» استفاده ميكند و ضمن محكوم كردن حمله به كنيسههاي يهودي در تركيه، صحبت از «خطر جهاني تروريسم» ميكند و «القاعده»، «اسامه بنلادن» و «حماس» را تهديدهاي جدي براي جهان غرب ميخواند.
به گفته «شالوم»، هيچ كشوري از خطر تروريسم در امان نيست، بنابراين بايد با «محورهاي شرارت» مبارزه كرد و تنها تشكيل پرونده عليه آنها كافي نيست، بلكه بايد با حداكثر توان بر ضد تروريسم، اين پديده جهاني مبارزه كرد. بعد هم سفير رژيم صهيونيستي در تركيه اعلام ميكند كه «زمان آن فرا رسيده است كه دولتهاي غربي براي پايان دادن به حيات پديدهاي به نام تروريسم اسلامي متحد شوند، زيرا اين پديده، هدفي جز نابودي تمدن غرب ندارد». بعد هم رسانههاي جمعي رژيم صهيونيستي خاطرنشان كردند: «تروريسم بينالملل براي حمله، كشور مسلماني را انتخاب كرده است كه با دولت اسراييل، مناسبات سياسي خوبي دارد و با وجود ميانهروي اسلامگرايي چون «اردوغان» همچنان روابط ميان دو كشور به ويژه بر بخش نظامي بسيار حسنه است و اسراييل صدها ميليون دلار سلاح به آنكارا فروخته و در صدد به روز كردن هواپيماهاي جنگنده آنكارا ميباشد».
ولي حقيقتا چه كسي تروريسم جهاني را مشخص ميكند؟
واقعيت اين است كه به دنبال همين وقايع، شاهد سفر «آريل شارون» نخستوزير رژيم صهيونيستي به ايتاليا بوديم. او اهداف پنهان و آشكاري را از سفر خود دنبال كرد، چرا كه شارون عمدتا سعي در حفظ موضع «اولترانزيسمي» رژيم صهيونيستي در سياست خارجي داشت، ولي اين بار سياست دوگانهاي را از او شاهد بودهايم. او در تلاش است با استفاده از حمايت ايتاليا، موج ضدصهيونيستياي را كه در اروپا جان تازهاي يافته، متوقف كند.
«برلوسكوني» نيز با آغوش باز از او استقبال كرد و به عنوان رييس دورهاي اتحاديه اروپا، بيقيد و شرط به او قول حمايت داد و وعده داد، اين موج نارضايتي از سياستهاي رژيم صهيونيستي را در جهان خاموش كند. ضمن اينكه شارون به لطف همين حمايت، سعي دارد، با نقض توافقنامههاي تجاري، راهي بيابد تا پاي عبارت «ساخت اسراييل» را به كالاهاي صادراتي بگشايد؛ كالايي كه در سرزمينهاي اشغالي ساخته ميشود. «شارون» همچنين موافقت برلوسكوني در ساخت «ديوار آپارتايد» را شاهد بود. درواقع «فراتيني» رسما علاقه وافر خود را به سياستهاي اسراييل به ويژه ديوار حائل اعلام كرد. ولي آيا حقيقتا تنها اهداف شارون از ديدار با برلوسكوني موارد فوقالذكر بود؟
شارون در سفر خود به رم ضمن ديدار با اعضاي انجمن يهوديان اين شهر گفت: «اسراييل تنها مكان امن و قابل زندگي براي يهوديان است، لذا به خانههايتان بازگرديد... ما بايد همه هم و غم خود را به كار بنديم تا ميليونها يهودي ديگر را به خانهشان (اسراييل) بازگردانيم. گويي در اين مقطع حساس و با تغيير نمادهاي توسعهطلبانه، شارون به نيروهاي بيشتري در سرزمينهاي اشغالي نياز دارد، تا بتواند هرچه بهتر روند استعمار جهاني را به پيش برد. واقعيت اين است كه شارون در آغاز ورود خود به ايتاليا، با كازيني، رييس مجلس «پرا» رييس سناي ايتاليا ديدار كرد و در همان آغاز، درباره طرح (به ظاهر محرومانه خود در خصوص مهاجرت گسترده يهوديان به سرزمينهاي اشغالي جهت تكميل برنامههاي استعماري و الحاق «وست بانك» به رايزني گسترده پرداخت و احتمالا بعد از دستيابي به توافقات گسترده بود كه اعلام كرد: ايتاليا با حضور برلوسكوني و فيني، بهترين دوست اروپايي تلآويو به شمار ميرود و از زمان روي كار آمدن برلوسكوني، روابط دو كشور روز به روز بهتر شده و موضعگيريهاي دو كشور بسيار نزديك و مشابه همديگر است.
برلوسكوني در حالي سخنان شارون را ميشنيد كه رم، شاهد تظاهرات گسترده مردمي در مخالفت با سياستهاي او و همتاي اسراييلياش بود و مردم ميگفتند: هيچ ايتاليايي نبايد به عنوان حمايت از آمريكا، عراق يا حمايت از طرحهاي خاورميانهاي شارون و بوش كشته شود. ولي شارون بايد بداند روح ضديهودياي كه در اروپا و جهان نفوذ عميق دارد، ربطي به زمان حال و مقطع كنوني ندارد و به سالهاي پيش از تولد پديده شوم اسراييل بازميگردد و قدمتي بسيار طولانيتر از حضور يهوديان نومحافظهكار در كاخ سفيد دارد. بيشتر اروپايياني كه انزجار خود را از رژيم صهيونيستي اعلام كردهاند، حتي يك بار هم عكس يا فيلم بمبارانهاي هوايي خانههاي مسلمان بيدفاع فلسطيني توسط هواپيماهاي اسراييلي را نديدهاند. متأسفانه در سرزمينهاي اشغالي، سياستمداران در تلاشند تا نزاع خاورميانه را كه نزاعي ملي ـ محلي است، نزاعي جهاني ـ مذهبي معرفي كنند، تا جايي كه «شارانسكي» يكي از وزرا اعلام كرده است، در منطقه خاورميانه نابود كردن مساجد از برقراري صلح مهمتر و در اولويت مقدمتر است. آنچه مسلم است، برلوسكوني مهره كليدي براي اسراييل و آمريكا تلقي ميشود كه در زمان مناسب در جاي مناسب جايي داده شده است تا زمينهساز حيات ابدي صهيون ـ مسيحياي باشد كه امپراتوري جديدي را رقم ميزنند كه نميتوان تشخيص داد، كدام يك؛ اسراييل يا آمريكا، رأس هرم آن قرار دارند.
* به نقل از www.disinformazion