“صدق” يك ارزش والاي اخلاقي است كه آيينه قلوب را از هرگونه كدورت پاك مي كند و زنگارهاي مختلف ناشي از ناخالصي و گريز از يكرنگي و صفا را مي زدايد و جان و روح را محل بارش انوار الهي مي نمايد.
نقطه مقابل صدق “كذب” است كه به صورت يك ضد ارزش در عرصه هاي مختلف حيات حضور مي يابد و آفت و آسيب توليد مي كند و آيينه دلها را از نقطه هاي سياه گناه انباشته مي سازد و مانع بارش نور رحمت خداوند مي شود.
براي دست يابي به صفت و ارزش والاي صدق و راستي بايد اين خصلت نيكو را شناخت و نسبت به آثار ارزشمند آن وقوف حاصل نمود همچنان كه براي كسب بينش و آگاهي نسبت به كذب و دروغ بايد آفات و زيان هاي آن را شناخت و از آنها اجتناب نمود.
تعاليم اسلام هر جوياي حقيقت و دوستدار واقعيت را ياري مي رساند تا به شناخت و آگاهي هاي لازم نسبت به اين دو ارزش نائل آيند و با پشتوانه اي معرفتي و مجاهدت ها و مراقبت هاي لازم به تهذيب نفس با نفي كذب و جلب صدق نائل آيند و در نهايت آيينه جان را از زنگارهاي دروغ بزدايند و به نور راستي مزين سازند.
يكي از آموزش هاي نهفته در فرهنگ و معارف اسلامي براي دست يابي به شناخت و آگاهي لازم نسبت به صدق و كذب را در اين كلام حضرت علي (ع) مي يابيم:
“الصدق فضيله الكذب رذيله”
“صدق و راستي فضيلت است و كذب و دروغ رذيلت” (1)
برمبناي اين آموزه ديني صدق در رديف فضايل بزرگ اخلاقي قرار مي گيرد و يك ارزش والا و هنجار برتر معرفي مي شود و در نقطه مقابل صدق در رديف رذايل اخلاقي جاي دارد و يك ضد ارزش و ناهنجاري اخلاقي به شمار مي رود.
فضايل اخلاقي مجموعه اي از خصال و صفات زيبا و نيكويي مي باشند كه در جان و روح ريشه مي دوانند و به رشد و نمو در مي آيند و در نهايت در رفتار و عمل انسان متجلي مي گردند و به صورت ميوه هاي ثمربخش كام جان افراد متعامل باصادقين را شيرين مي نمايند.
صدق و راستي يكي از بزرگ ترين فضايل اخلاقي است و شجره پاك و ثمر دهنده اي مي باشد كه حيات جمعي را از آثار خود متحول مي سازد و به رونق و صفا و يكرنگي در مي آورد.
جامعه اي كه به سوي صدق و راستي بشتابد و در مجاري و راه هاي منتهي به آثار و ثمرات بزرگ اين فضيلت اخلاقي حركت نمايد هرگز به سكون نمي گرايد و از بالندگي باز نمي ماند و همواره پويا و درحال رشد و كمال مكرر است. در چنين جامعه اي رابطه مردم با مردم تعامل دولت باملت و مواجهات فرادستان با فرودستان و مسئولين با مرئوسين بر محور صداقت و راستگويي تنظيم مي شود و حاصل نهايي اين نوع تعاملات و مواجهات اين است كه هرگز “اخلاق” در مسلخ “سياست” ذبح نمي گردد زيرا سياست با صداقت به هم مي آميزند و هرگونه كذب و نيرنگ و نفاق را طرد مي نمايند و همين جاست كه “سياست اسلامي” معني و مصداق پيدا مي كند و اين نوع راهبرد از خلوص ناشي از صدق و راستي بهره مند مي گردد و جامعه را در جهت تعالي و مردم را با نور صدق به سوي رشد و كمال معنوي رهنمون مي شود.
برمبناي كلام اميرمومنان (ع) همچنان كه صدق در مجموعه فضايل اخلاقي قرار مي گيرد و جامعه و كشور ـ متشكل از ملت و دولت را در مسير حقيقت به بالندگي و پويايي مي رساند. “كذب” در مجموعه رذايل اخلاقي جاي مي گيرد و پي در پي آفت و آسيب مي آفريند و ضرر و زيان توليد مي كند.
آفات و خطرات ناشي از كذب و دروغ افراد و گروه هاي اجتماعي و سياسي را به مرداب هاي عفن مي كشاند و آب هاي آلوده مي نوشاند و همين جاست كه بذر دروغ در سرزمين جان و روح به رشد در مي آيد و به نهال و پس از آن به شجره ي تبديل مي شود كه ريشه هاي خود را مستحكم مي كند و ميوه هاي تلخ و هلاكت بار توليد مي نمايد.
وقتي ميوه هاي برآمده از آب هاي آلوده كذب و دروغ به كام جان ها نشست روحيات به تحولات نامطلوب و متضاد با فطرت هايي كه بايد بيدار باشند و راهگشا به حقايق دين از جمله حقيقت صدق و راستي گردند در اثر سيطره نفس خفته مي مانند و به اين ترتيب كذب و دروغ سر بر مي آورد و به رفتار و عمل در مي آيد و آسيب و زيان هاي مكرر توليد مي نمايد. اين آسيب و زيان ها در سطح كلان و در حوزه هاي مديريت هاي گوناگون فرهنگي و اقتصادي و سياسي بسيار وحشت زا و مخرب است و به هيچ وجه قابل مقايسه با محدوده حيات فردي نمي باشد. در همين حوزه هاي كلان است كه در اثر تمركز اختيارات و امكانات بسياري از حق ها ناحق مي شوند و كثيري از رفتارهاي ناشايست و ناسالم شايسته و سالم معرفي مي گردند و “نفس هاي نامهذب و ناپرورده” و در “خود” مانده و به “خدا” نرسيده هرچه بخواهند مي كنند و همواره براي توجيه خلافكاري هاي خود آماده و مهيا مي باشند و در نهايت به نام دين بي ديني مي نمايند و خود را با وسوسه هاي شيطان برون و درون راضي و خشنود مي كنند كه هرچه انجام مي دهند به قصد “قربت” و براي “رضاي خدا” مي باشد!
يكي از مصاديق و جايگاه هاي به عينيت درآمدن دعاهايي كه از لسان مبارك ائمه اطهار(ع) اشاره به نفس سركشي مي كنند كه هرگز سير نمي شود و از قلبي ياد مي نمايند كه به خشوع نمي رسد و علمي را نام مي برند كه هيچ نفعي به انسان نمي رساند و نمازي را معرفي مي كنند كه هيچ گاه به درگاه الهي بالا نمي رود و دعايي را نشان مي دهند كه شنيده نمي شود و برگشت مي خورد(2) همين نامهذب بودن درون و دوري از راستگويي و آلودگي به دروغگويي است و به راستي در درگاه الهي اين گريز از صدق و فرو افتادن در دامان كذب ـ كه حركتي متعهدانه و آگاهانه و با انگيزه هاي ناسالم و اهداف مشخص فردي اجتماعي اقتصادي فرهنگي و سياسي مي باشد ـ بسيار پليد و شنيع مي باشد و متون فرهنگ و معارف اسلامي اين عمل ناصواب را ضد عقل و خرد(3) زينت منافقان (4) ميوه درخت ذلت و خواري (5) موجب تباهي دين (6) و از بين رفتن اعتماد و وثوق مردم و بدگويي آنان نيست به اهل دروغ (7) معرفي مي نمايند.
پاورقي:
1 ـ غررالحكم تنظيم موضوعي ج 1 ص 634
2 ـ مراجعه شود به مفاتيح الجنان دعايي كه در تعقيب نماز عصر خوانده مي شود.