باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز سه شنبه 12 آذر 1387 كاربران برخط 130 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
دختري كه به پريز زده شد!
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
جنسيت، تكنولوژي و مخلوقات سايبرنتيكي


 

منبع: سایت - باشگاه اندیشه

   ● نويسنده: مگان - هاسن وينكل

مترجم: حميد - پشتوان

 
 

ما در دنيايي تكنولوژيك زندگي مي‌كنيم. حضور تكنولوژي در تمامي جنبه‌هاي زندگي روزمره، از رانندگي ماشين و استفاده از كامپيوتر گرفته تا شنيدن داستان‌هاي تخيلي درباره‌ي معجزات پزشكي آشكار است. به بياني ديگر، تكنولوژي حضوري فراگير دارد تا آنجا كه بعضي آن را خفقان‌آور مي‌خوانند. به راستي، معني ضمني تكنولوژي چيست؟ تكنولوژي چگونه با دنياي جنسيتي ما تعامل دارد؟

يك راه براي مطالعه‌ي معاني ضمني تكنولوژي و جنسيت، كاوش در متون ادبيات علمي ـ تخيلي است. ادبيات علمي ـ تخيلي همواره به چگونگي تأثيرگذاري تكنولوژي بر انسان علاقه‌مند بوده است. در تعريف داستان علمي ـ تخيلي مي‌توان گفت، «بررسي ادبي [يا متني] ارتباط ميان انسان و تكنولوژي و (بنابراين) بررسي طيف گسترده‌ي تغييرات ايجاد شده به دست علم و تكنولوژي» است. (Leblance, 2).

به طور مشخص از زمان شكل‌گيري جنبش نوين زنان در دهه‌ي 1970، در متون مختلف، از ادبيات علمي ـ تخيلي براي مطالعه‌ي برداشت‌هاي ما از جنسيت و ويژگي‌هاي جنسي استفاده شده است.

مقايسه‌ي ادبيات علمي ـ تخيلي فمينيستي با سايبرپانك؛ ژانري (گونه‌ي ادبي) كه واكنشي است در برابر تأثير ادبيات علمي ـ تخيلي فمينيستي، تباين جالبي را به وجود مي‌آورد كه مي‌توان براي مطالعه‌ي موضوعات جنسيت و تكنولوژي در جامعه‌ي ما از آن استفاده كرد.

 

مخلوقات سايبرنتيكي

پيش از آنكه عميق‌تر درباره‌ي جنسيت و تكنولوژي بحث كنيم، بحث كوتاهي درباره‌ي مخلوقات سايبرنتيكي مناسب به نظر مي‌رسد. به بياني ساده، مخلوقات سايبرنتيكي، موجوداتي هستند تركيب‌يافته از انسان و ماشين. نمونه‌ي اين موجودات، بورگ‌ها (Borgs)  در فيلم Star Trek هستند. در اين فيلم، بورگ‌ها نسلي از شبه‌‌انسان‌ها به شمار مي‌روند كه از ضميمه‌هاي مكانيكي براي زياد كردن بدنشان استفاده مي‌كنند.

مخلوقات سايبرنتيكي در بيشتر داستان‌هاي علمي ـ تخيلي، به ويژه سايبرپانك ظاهر مي‌شوند. بررسي اين موجودات، خصوصاً نوع مؤنث آنها، درباره‌ي تصورات نويسنده‌ي داستان، از جنسيت و تكنولوژي، دريافت‌هاي جالبي به دست مي‌دهد. دونا هاروي (Donna Haraway)  در كتاب خود با عنوان «مانيفست مخلوقات سايبرنتيكي» (Manifesto for Cyborgs) مي‌گويد: «البته مشكل اصلي با مخلوقات سايبرنتيكي اين است كه آنها، فرزندان نامشروع ميليتاريسم و كاپيتاليسم مردسالار هستند…» (176) و به نظر مي‌رسد كه در برخي موارد، اين موجودات يك مخلوق مردانه هستند. ظاهراً خلق يك موجود سايبرنتيكي حقيقتاً مؤنث، به ويژه براي نويسندگان مرد كار دشواري است.

با اين حال، وي در ادامه مي‌گويد: «البته، فرزندان نامشروع غالباً نسبت به منشأ خود عهدشكن (بي‌وفا) هستند. بيش از همه چيز، پدران آنها غيرضروري‌اند.» (176) و در بعضي موارد، اين مخلوقات، به پديدآورنده‌ي خود وفادار نيستند، به ويژه زماني كه به آثار نويسندگان زن نگاه مي‌كنيم. بعداً به داستان‌هاي كوتاه سي.ال. مور و جيمز تيپتري اشاره خواهم كرد كه هر دوي آنها ديدگاه‌هاي منحصر به فردي درباره‌ي مخلوقات سايبرنتيكي ارائه مي‌كنند.

در آثار نويسندگان مرد، مخلوقات سايبرنتيكي به حفظ هويت مردانه‌ي خود تمايل دارند. براي نمونه، كاراكتر مؤنث مولي (Molly)، به عنوان يك مخلوق سايبرنتيكي، در رمان نئورومانسز ويليام گيبسون، با اينكه يك زن است ولي هويت مردانه را به نمايش مي‌گذارد لوران لبانش (Lauraine Leblance) مي‌گويد: «… گيبسون ما را با كاراكتري در ظاهر مؤنث نشان مي‌دهد، ولي كسي كه هويت سايبورگي خودش را نه براي نمايش يك شخصيت زن، بلكه بيشتر براي ايفاي يك نقش مردانه به كار مي‌گيرد.» (5)

بنابراين، مخلوقات سايبرنتيكي ابزار نويسندگي رايجي است كه هم براي بررسي تصورات كليشه‌اي از جنسيت و هم براي تقويت آنها استفاده مي‌شود.

 

نمونه‌هاي پيشين

كاوش معاني ضمني تكنولوژي بي‌ترديد موضوع جديدي نيست و توجه به نقشي كه جنسيت در نوآوري و بهره‌گيري از تكنولوژي ايفا مي‌كند نيز بحثي نيست كه منحصر به اين اواخر باشد. در ادامه‌ي اين نوشتار خوب است اشاره‌اي كنيم به چند نمونه‌ي قديمي‌تر اين بحث، تا پيش‌زمينه‌اي براي تحليل آثار جديدتر فراهم گردد.

براي اين منظور، اشاره‌ي كوتاهي خواهم كرد به فيلم علمي ـ تخيلي «كلان‌شهر» (Metropolis) (و به ويژه تفسير منحصر به فرد آندرياس هويسن از اين فيلم)، ساخته‌ي فريتز لانگ (Fritz Lang) در سال 1927 و نيز داستان كوتاه «هيچ زني متولد نشده» (No Woman Born) نوشته‌ي سي.ال. مور در سال 1944.

«كلان شهر» تصويرگر نزاعي طبقاتي است كه در آن، نخبگان در باغ‌هاي سرسبز زندگي مي‌كنند و نيروي كار توده‌هاي فقير، با 12 ساعت كار در يك كارخانه‌ي زيرزميني عميق است، معاش اين ثروتمندان را تأمين مي‌كنند. شخص محوري در اين نزاع، ماريا (Maria) ، كارگري كه از اعتراض غيرخشونت‌آميز به رفتار ثروتمندان جانبداري مي‌كند. وقتي كه كنترل‌كنندگان از تأثير ماريا خبردار مي‌شوند، تصميم مي‌گيرند رباتي مشابه ماريا بسازند تا كارگران را به نابودي خودشان سوق دهد. وقتي كه كارگران خودشان را از بين ببرند، به جاي آنها ربات قرار مي‌گيرد كه فكر نافرماني به دهنش خطور نمي‌كند.

مارياي ربات يكي از اولين نمودهاي تلاقي جنسيت و تكنولوژي است و نيز نمود متأخر يك مخلوق سايبرنتيكي مؤنث: نكته‌ي جالب در اين فيلم اين است كه اين ربات پيش از آنكه ماريا شود، يك زن است. پرسش اين است كه چرا اين ربات بايد مؤنث باشد؟ آندرياس هويسن در اين كتاب خود با عنوان «پس از تقسيم بزرگ: مدرنيسم، فرهنگ جمعي، پست‌مدرنيسم»، استدلال مي‌كند كه مردان در «كلان شهر» براي چيرگي بر منحصر بودن طبيعت و خلقت به زنان، تجسمي مؤنث از تكنولوژي خلق مي‌كنند.»

«زن، طبيعت و ماشين شبكه‌اي از مفاهيم شده بودند كه در يك چيز مشترك‌اند: چيز ديگري بودن، با وجودشان موجب هراس مي‌شوند و اقتدار و سلطه‌ي مردانه را تهديد مي‌كردند.» (70)

راه حل غلبه بر اين ترس‌ها، خلق ماريا است، تركيبي از رفتار زنانه، طبيعت و تكنولوژي كه بسيار از آنها مي‌ترسيدند. با خلق چنين چيزي، آنان اميدوار مي‌شوند كه مي‌توانند اين عناصر را كنترل كنند.

با اين حال، در عمل معلوم مي‌شود كه ماريا براي كنترل، دشوارتر است و از اين رو، هدف آنان را ناكام مي‌گذارد. ماريا در مأموريت خود براي نابودي كارگران مؤفق نمي‌شود و در عوض ما شاهد خوشگذراني او با مردان ثروتمند هستيم. بنابراين او مسبب طغياني مي‌شود كه براي متوقف ساختن آن خلق شده بود. در پايان، مردم خشمگين او را به عنوان مجازات در آتش مي‌سوزانند.

نمونه‌ي متأخر ديگر از داستان علمي ـ تخيلي (نوشته‌ي يك زن) كه به موضوع تركيب جنسيت و تكنولوژي مي‌پردازد، داستان كوتاه «هيچ زني متولد نشده»، نوشته‌ي سي.ال.مور است. اين اثر، داستان هنرپيشه‌اي زيبا به نام Deirdre است كه بدنش در آتش‌سوزي از بين مي‌رود. با اين حال مغزش سالم باقي مي‌ماند و يك پيكره‌ي فلزي براي آن ساخته مي‌شود. باز هم ما با يك نمونه‌ي متأخر بررسي مخلوقات سايبرنتيكي روبه‌رو هستيم. آيا Deridre هنوز انسان است؟ آيا او هنوز هم يك زن است؟

مالتزر (Maltzer)، دانشمندي كه بدن Deirdre را خلق مي‌كند مي‌گويد: «او هيچ جنسيتي ندارد. او ديگر زن نيست. او فعلاً از چنين چيزي باخبر نيست ولي خواهد فهميد.» (39)

مفهوم «زن» با طبيعت بسيار درهم تنيده شده است تا جايي كه وقتي از دست مي‌رود، زن نيز از بين مي‌رود.

آيا Deirdre نمايش‌دهنده‌ي تركيبي از تكنولوژي و طبيعت (كه اغلب اوقات با زنان پيوند دارد) است؟ اين داستان با اينكه سرراست‌تر به مسايل تكنولوژي و جنسيت مي‌پردازد، ولي پيامد شادي‌بخشي را پيش‌بيني نمي‌كند. در جايي ديگر مالترز باز هم مي‌گويد: «او ديگر يك وجود انساني نيست و فكر مي‌كنم آنچه از انسانيت در او باقي مانده، كم كم تحليل مي‌رود و هرگز جايگزين نمي‌شود.» (40)

پايان داستان نيز مبهم است: «تعجب مي‌كنم، او تكرار كرد، اثر ضعيف فلز قبلاً در صدايش بود.» (64) آيا اين پايان اينقدر مبهم مي‌بود اگر اين مغز كار گذاشته شده در پيكره‌ي فلزي، به يك مرد تعلق مي‌داشت؟

با توجه به آنچه در بالا گذشت مي‌توان گفت كه ميان زن‌بودن طبيعت و مردانگي تكنولوژي نوعي كشكمش وجود دارد. چگونه بايد بر اين مسايل غلبه كرد؟ دو گرايش نوظهور در ادبيات علمي ـ تخيلي تا حدي نگرش‌هاي متفاوت (و متضادي) نسبت به اين تلاقي دارند. بررسي ژانرهاي متمايز ادبيات علمي ـ تخيلي، يعني داستان‌هاي علمي ـ تخيلي فمينيستي و سايبرپانك، ابعاد جالبي را بر اين بحث مي‌افزايد:

 

ادبيات علمي ـ تخيلي فمينيستي

يك ژانر مهم داستان علمي ـ تخيلي، داستان علمي ـ تخيلي فمينيستي است. با اينكه در اين نوع ژانر هنوز از ابزارهاي بيگانگي‌شناختي كه در تمامي آثار علمي ـ تخيلي يافت مي‌شود استفاده مي‌شود، استفاده‌ي آنها از تكنولوژي آشكارا با ديگر اشكال داستان علمي ـ تخيلي متفاوت است، به ويژه با سايبرپانك كه واكنشي در برابر آن است. الگويي كه در اين ژانر وجود دارد، استفاده‌ي كمتر از تكنولوژي است و وقتي تكنولوژي مورد استفاده قرار مي‌گيرد، غالباً با سهولت بيشتري با طبيعت درمي‌آميزد و نياز كمتري به كنترل دارد، در مقايسه با ديگر اشكال آثار (نوشته‌هاي) علمي ـ تخيلي.

كافي است تا به جملات آغازين اين گونه نوشته‌ها نگاه كنيم و اشارات در خور توجه آنها را به طبيعت دريابيم. رُمان اورسولا كي. لي ‌گوئين (Ursula k. Le Guin)  با نام «ماشينِ ‌تراش بهشت» (The Lathe of Heaven)، با اين كلمات آغاز مي‌شود: «امواج خروشان و عميق دريا با تمام نيرو، ستاره‌ي دريايي را خلق مي‌كند.»(7) «روح آرام» (Slow River) ، رُماني نوشته‌ي نيكولا گريفيث (Nicola Griffith)، با اين جمله آغاز مي‌شود: در قلب شهر رودخانه بود.» (3) برخي از اين داستان‌ها بر پيوند با طبيعت تأكيد مي‌كنند، يا حداقل بر اذعان به (تقدير از) طبيعت به عنوان نيرويي كه مي‌بايد بدان احترام گذاشت تا آنكه آن را كنترل كرد تأكيد مي‌كنند. «قدرت‌هايي كه بايد باشند»، (Powers That Be)، نوشته‌ي آن مك كافري و اليزابت آن اسكار بروك (Ann McCaffrey and Elizabeth Ann Scarborough) داستان سياره‌اي را روايت مي‌كند كه به شعور دست مي‌يابد. اين سياره با ساكنانش ارتباط برقرار مي‌كند و مي‌تواند آنها را مداوا كند. اين سياره گونه‌هاي جديدي را براي سكونت در خود خلق مي‌كند. يانابا(Yanaba)  قهرمان زن داستان، تكنولوژي را براي محافظت از اين اعجاز طبيعي به كار مي‌گيرد.

نمونه‌ي ديگري از تلفيق راحت طبيعت و تكنولوژي در رُمان «سپيده دم»، نوشته‌ي اُكتاويا اي.باتلر (Octavia E. Butler) ترسيم مي‌شود. نژادي از موجودات فضايي با نام اُنكالي (Onkali) با دستكاري ژن بدنشان، كشتي خود را به موجودي كه در همزيستي با آنها زندگي مي‌كند تبديل مي‌كنند.

آنها تكنولوژي را براي بهبود طبيعت، بدون تخريب (نابودي) يا كنترل آن به كار مي‌برند. اُنكالي‌ها از قدرت آفرينش طبيعت نمي‌ترسند، بلكه شادمان‌اند. براي نمونه، آنها متحير مي‌شوند از اينكه انسان‌ها به سرطان مبتلا مي‌شوند و آن را فرصتي براي تغيير مي‌پندارند تا يك بيماري.

آخرين نمونه از داستان‌هاي علمي ـ تخيلي فمينيستي كه از طبيعت نيرو مي‌گيرد، «رود آرام» است. لُر (Lore)، شخصيت اصلي اين رُمان، كسي است كه وظيفه‌ي مراقبت از آب شرب را بر عهده دارد. در سراسر اين رُمان، توجه او به سلامت آب (يكي از اساسي‌ترين عناصر طبيعت) نيروي محركه‌ي او به شمار مي‌رود. تكنولوژي به شيوه‌هاي مختلف براي حفظ خلوص آب استفاده مي‌شود (در رمان، اين كار با به‌كارگيري كامپيوتر نظارت مي‌شود)، ولي حتي عمل تصفيه نيز تركيبي است از تكنولوژي و طبيعت؛ گياهان و ماهيان براي خنثي كردن تأثير مواد خطر‌آفرين مورد استفاده قرار مي‌گيرند.

علاوه بر آنچه گفته شد، توجه به درون‌مايه‌هاي آخرالزماني در برخي از اينگونه رمان‌ها خالي از لطف نيست. داستان «سپيده دم»، پس از وقوع يك زمستان هسته‌اي در زمين رخ مي‌دهد. اُنكالي‌ها در تلاشند تا زمين را پس از آنكه انسان‌ها آن را نابود كرده‌اند، قابل زندگي كنند. همچنين رمان «ماشينِ تراش بهشت» در دنيايي اتفاق مي‌افتد كه ماشين‌ها ممنوع‌اند، هيچ اتاقي براي زندگي وجود ندارد و اثر گلخانه‌اي پديده‌اي عادي است. هر دوي اين نگاه‌‌ها نشان دهنده‌ي بي‌اعتمادي به تكنولوژي است و شايد بتوان گفت بي‌اعتمادي به تكنولوژي نشأت گرفته از ديدگاه مردسالارانه.

البته معتقد نيستم كه تمامي داستان‌هاي علمي ـ تخيلي فمينيستي دقيقاً يك جور هستند. هدف من بيشتر يافتن الگوهاست. الگويي كه مبتني بر قرائت من از اينگونه داستان‌هاست، استفاده‌ي نويسندگان فمينيست از طبيعت به عنوان نيرويي مثبت و از تكنولوژي به عنوان نيرويي خنثي يا منفي است.

همچنين، تكنولوژي براي كنترل ديگران و يا كنترل طبيعت به كار گرفته نمي‌شود. چنين رويكردي با ديدگاه سايبرپانك متمايز است.

 

سايبرپانك

برخلاف داستان علمي ـ تخيلي فمينيستي، سايبرپانك از فراز تمايلات جديد سر برآورده است و به تدريج بر مقبوليتي كه بيشتر ژانرهاي علمي ـ تخيلي، تاكنون به دست آورده‌ بودند پايان مي‌دهد.

مقبوليت فيلم ماتريكس (Matrix)  كافي است تا نشان دهد سايبرپانك حضوري غالب يافته است. اين شكل تأثيرگذاري، اهميت بررسي نوع روابط ميان تكنولوژي و جنسيت را كه در سايبرپانك ترسيم مي‌شود دو چندان مي‌كند. نوشته‌هاي سايبرپانك برخلاف داستان‌هاي علمي ـ تخيلي فمينيستي، به نظر مي‌رسد كه به كلي، مفهوم طبيعت و زنانه‌بودن را رد مي‌كنند. در مقايسه با دو اثر فمينيستي كه پيش‌تر بدانها اشاره شد، نئورومانسر ويليام گيبسون با اين جمله آغاز مي‌شود: «آسمان بالاي بندر به رنگ تلويزيون بود، تلويزيوني كه روي يك كانال مرده تنظيم شده.» (3) اثر ديگر ويليام گيبسون، داستان كوتاه «تقويت حافظه‌ي جاني» (Johnny Mnemonic) با اين جمله‌ها آغاز مي‌شود:

تفنگ شكاري را در ساك آديداس گذاشتم و با چهار جفت جوراب تنيس پُرش كردم، نه اينكه هميشه اين جوري هستم، بلكه براي آنچه كه ساخته شدم اين جوري هستم: اگر فكر كنند تو خامي، تكنيكي شو؛ اگر فكر مي‌كنند تكنيكي هستي، خام شو. من يك پسر بسيار تكنيكي هستم.(1)

بيشتر نوشته‌هاي سايبرپانك، به جاي آنكه طبيعت را ارائه‌كننده گزينه‌هاي ممكن بنگرند، بر تصاحب (تملك) تكنولوژي در زندگي روزمره پاي مي‌فشارند و از اين روست كه مخلوقات سايبرنتيكي، واقعيت مجازي و سلطه‌ي فضاي الكترونيكي را ترويج مي‌كنند. طبيعت از بين نرفته، بلكه تسخير شده است. در نئورومانسر، از نيازهاي جسماني (يا طبيعي) با لحني تحقيرآميز سخن به ميان مي‌آيد، «همه‌ي گوشت‌ها … و هر چيزي كه مي‌خواهد.» (9) واژه‌ي گوشت (meat)  غالباً براي بدن به كار مي‌رود و نشان‌دهنده‌ي بي‌اهميتي آن در اين دنياي تكنولوژيك است.

در رمان نئورومانسر، ما با كِيس (Case)  روبه‌رو مي‌شويم، يك كابوي فضاي سايبر كه براي اتصال مغزش به كامپيوتر از الكترود‌ها استفاده مي‌كند و از اين طريق به آن راه مي‌يابد و فضاي الكترونيكي را به عنوان واقعيتي مجازي تجربه مي‌كند. همچنين ما با كاراكتر جذاب مولي (Molly) روبه‌رو مي‌شويم، يك زن سايبرنتيكي با عينك آفتابي آينه‌اي بر روي چشمان و تيغ‌هايي در زير ناخن‌هايش. اين شخصيت چگونه جنسيت خود را با تكنولوژي خود مي‌آميزد (ادغام مي‌كند)؟ يك پاسخ اين است كه مولي تصويرگر گونه‌ي جديدي از مدل زنانه (مؤنث) است، يك لعبت واقعاً خشن يا يك دختر بُرنده (razor girl).

با اين حال، به نظر من، گيبسون واقعاً تلاش نمي‌كند تا هيچ نوع از ساخته‌اي را كه جنسيت زنانه دارد با تكنولوژي ادغام كند. مولي شخصيتي است مردانه كه به شكل يك زن ظاهر مي‌شود.

لوران لبلانش (Lauraine Leblanc) در مقاله‌ي خود با عنوان «Razar Girls (دختران بُرنده) ژانر و جنسيت در ادبيات سايبرپانك» از اين عقيده دفاع مي‌كند. وي مي‌گويد: «نويسندگاني چون گيبسون … مخلوقات سايبرنتيكي مؤنث را در حال ايفاي يك ضد نقش در شكل مردانه نشان مي‌دهند؛ از برخي جنبه‌ها، اين موجودات، بازنمودهاي فراجنسيتي هستند تا نمونه‌هاي اصلاح شده‌ي افراطي جنسيت.» او به سيليكون‌هاي صورت مولي اشاره كرده و مي‌گويد:

…سيليكون‌ها در جايي قرار گرفته‌اند كه اختصاصي تنها به زنان ندارد. اين افزودني‌ها، مولي را چيزي بيش از يك انسان نشان مي‌دهد و بي‌ترديد كمتر از زن بودن؛ او تندتر، مقاوم‌تر و قوي‌تر از تمامي شخصيت‌هاي مذكر اين رمان است. هيچ يك از آنها، پُزِ افزوده‌هاي سايبورگي را آن اندازه‌ي كه او مي‌دهد نمي‌دهد. (3)

همچنين مي‌توان، ميان شخصيت مولي و ترينيتي (Trinity)  در ماتريكس، يك همبستگي برقرار كرد. ترينيتي نيز يك مخلوق سايبرنتيكي است كه در پشت گردنش پريزي وجود دارد كه مي‌تواند به ماتريكس متصل شود. باز هم با زني روبه‌رو هستيم كه به تكنولوژي متصل مي‌شود و شخصيتي مردانه را به نمايش مي‌گذارد.

 

جيمز تيپتري، جي. آر. (James Tiptree,Jr.)

ديدگاهي كه سايبرپانك ارائه مي‌كند، در تمامي نوشته‌هاي سايبرپانك يكدست نيست. بعضي نوشته‌ها هستند كه مي‌توان آنها را سايبرپانك فمينيست ناميد. داستان كوتاه «دختري كه به پريز زده شد.» (The girl who was plugged In)، نوشته‌ي جيمز تيپتري جي آر. (نام مستعار آليس شلدون) را مي‌توان يك نمونه‌ي متأخر از سايبرپانك فمينيستي در نظر گرفت. اين اثر، داستان زندگي پي برك (P.Burke) را بازگو مي‌كند، كسي كه «تهديدكننده‌ي جهان» است.» (80) او پس از تلاشي ناموفق براي خودكشي مغز يك جسم كامل انساني به نام دلفي (Delphi) مي‌شود. باز هم ما با يك مخلوق سايبرنتيكي روبه‌رو هستيم.

با اين حال، اثر تيپتري همانند اثر سي.ال.مور، مخلوق سايبرنتيكي را از ديدي كمتر مطلوب ترسيم مي‌كند.

همانند دلفي، پي برك، زندگي‌اي را كه او هميشه طالب آن بوده آغاز مي‌كند، او جوان، زيبا و محبوب است. او فراموش مي‌كند كه بدني متعلق به خودش دارد، در عوض خود را تماماً غرق در هويت دلفي مي‌كند. او نهايتاً گرفتار عشق مرد جذابي به نام پل (Paul) مي‌شود. وقتي پل مي‌فهمد كه دلفي محبوبش را كسي ديگر كنترل مي‌كند، به نجات وي مي‌شتابد.  هر چند او به جاي رهانيدن پي برك، زناني را به قتل مي‌رساند كه فكر مي‌كند دلفي را اسير كرده‌اند و اين را درك نمي‌كند كه اوست كه زندگي را براي دلفي امكان‌پذير ساخته است.

اين داستان را مي‌توان بيانيه‌اي قلمداد كرد كه مي‌گويد، زنان و تكنولوژي نبايد تركيب شوند يا شايد اينكه مردان از نتيجه‌ي كاري كه انجام مي‌دهند آگاهي ندارند. هيسر هيك (Heather Hicks) در مقاله‌ي خود مي‌گويد: «پي برك را نبايد به عنوان وصفي (شرحي) شخصي از يك فرد منزوي تعبير كرد، بلكه مظهر زن‌ستيزي شديدي است كه آليس شلدون آن را يك هنجار در فرهنگ غربي مي‌يابد.» (7)

از اين نظر، كشتن پي برك به دست پل، طرد «زن واقعي» براي دستيابي (به نفع) به زني است كه مخلوق تكنولوژي است. اين احتمال نيز وجود دارد كه نويسندگان زن، برداشت (درك) روشن‌تري از دشواري‌هاي تركيب جنسيت و تكنولوژي دارند.

 

سايبرپانك، واكنشي در برابر ادبيات علمي ـ تخيلي فمينيستي

به نظر مي‌رسد كه سايبرپانك، واكنشي منفي در برابر ادبيات علمي ـ تخيلي فمينيستي است. شيوه‌ي جاهل‌مآبانه‌ي سايبرپانك در واقع، سبب تراوش تستوسترون [= نوعي هورمون جنسي مردانه] از كاغذ مي‌شود.

به درستي، سايبرپانك (و به ويژه اثر ويليام گيبسون)، «كامل‌ترين شكل ترسيم شده از خيال‌پردازي‌هاي شهري درباره‌ي فرهنگ عامه‌ي مردانه» ناميده شده است.» (فوستر، 708) توماس فوستر (Thomas Foster)  در باره‌ي سايبرپانك مي‌گويد كه سايبرپانك «نه تنها هوچي‌گري پول‌ساز… بلكه به بيان دقيق‌تر، هوچي‌گري مردانه‌ي پول‌ساز و خام است.» (709)

در مصاحبه‌اي، ساموئل آر.دلاني (Samuel R.Delany) كه در زمره‌ي نويسندگان سايبرپانك فمينيستي قرار مي‌گيرد، چنين مي‌گويد: «جالب است كه ناآرامي فمينيستي ـ كه آشكارا در نويسندگان سايبرپانك تا بخواهي رخنه مي‌كند ـ به نظر آنان، كمترين آسودگي را با آن دارند، حتي با اينكه ….قوياً بر آنان تأثير گذاشته است…» (176) و در ادامه مي‌گويد: «اساساً سايبرپانك، شكل نامشروعي از نويسندگي است. سايبرپانك پدري ندارد …. به دنياآورنده‌ي آن، مادران هستند.»(177)

فرانسيس بونر با دلاني موافق است و مي‌گويد: «سايبرپانك را نبايد تنها، فرزند ژست‌هايي كه خودش را پدر مي‌داند پنداشت، بلكه همچنين بايد به سبب مادراني دانست كه سايبرپانك آن را انكار مي‌كند.» (6)

چرا سايبرپانك چنين ديدگاه آزاردهنده‌اي را از جنسيت و بدن عرضه مي‌كند؟ و معاني ضمني پيدايش اين ژانر مرتجعانه، جاهل‌مآبانه و تكنولوژيكي در ادبيات علمي ـ تخيلي چيست؟ آيا اين ژانر، واكنشي ناخودآگاه (يا آگاهانه) در برابر نگراني‌هاي مردانه از قدرت ادبيات علمي ـ تخيلي فمينيستي است؟

 

تكنولوژي، تلاشي براي كنترل زنان

اگر اين فرضيه را بپذيريم كه طبيعت به طور سنتي (آنچنان كه موسوم است) با زنان پيوند دارد و تكنولوژي با مردان، بنابراين سايبرپانك را مي‌توان به عنوان روشي براي بهر‌ه‌گيري از تكنولوژي براي كنترل ديگران و به ويژه كنترل زنان تفسير كرد.

با اين حال مي‌توان استدلال كرد كه تكنولوژي صرفاً زنان را كنترل نمي‌كند. براي نمونه، كيس (Case)  در نئورومانسر به دست تكنولوژي كنترل مي‌شود: در ابتدا: دشمنان وي، سيستم عظيم او را نابود مي‌كنند و او ديگر نمي‌تواند به فضاي سايبر دسترسي يابد. پس از آن، گروگان گرفته مي‌شود با زهري كه وارد جريان خونش مي‌كنند، در عملياتي كه سيستم عصبي او را ثابت مي‌كند. تمامي شخصيت‌ها در ماتريكس (Matrix) به دست برنامه‌اي كامپيوتري كنترل مي‌شوند كه ماتريكس را اجرا مي‌كنند، چه آنان بدانند و چه ندانند. اين موضوع در حقيقت تفاوتي عمده را در شيوه‌هاي ادبيات علمي ـ تخيلي فمينيستي و سايبرپانك نشان مي‌دهد.

صرف‌نظر از جنسيت، در ادبيات علمي ـ تخيلي فمينيستي ندرتاً تكنولوژي چنين كنترل همه‌جانبه‌اي، آنچنان كه در سايبرپانك مي‌بينيم دارد.

با اين حال، عنصر جنسيت را نمي‌توان در اين بحث ناديده انگاشت. باز هم جا دارد كه به برداشت هويسن (Huyssen)  از فيلم كلان‌شهر (Metropolis) اشاره كنم كه:

«نه تكنولوژي ونه زن را نمي‌توان هميشه به عنوان نوعي بسط طبيعي توانايي‌هاي مرد پنداشت. آنها هميشه از نظر كيفي متفاوت‌اند و بنابراين در ديگربودگي‌شان تهديدآميز هستند. همين تهديد ديگربودگي است كه سبب نگراني مردانه مي‌شود و ميل به كنترل و تسلط را بر چيزي كه ديگري است تقويت مي‌كند.» (72)

همچنين براي نمونه رفتار كِيس (Case) و مولي (Molly) را در نئورومانسر مقايسه كنيد. كِيس يك «گاوچران» (كابوي) است و مولي يك «دختر كارگر». حتي در اين رُمان، كيس كسي تصوير مي‌شود كه بر سرنوشت خود كنترل دارد، در حالي كه مولي به دست ديگران كنترل مي‌شود. كِيس مجاز است آزادانه در فضاي سايبر فرمانروايي كند و مهم‌تر با تكنولوژي بر بدن مولي. مولي پيوسته تحت سفارش‌هاست، پيرو دستورها و خواسته‌هاي است ديگران و كِيس مراقب اوست، او چيزي را نمي‌تواند كنترل كند و هميشه از آن بي‌خبر است.

مولي همچنين بسيار بيشتر از كِيس خطرناك نشان داده مي‌شود، كه شايد بازتاب نگراني مردانه از زنان قوي باشد يا گرايش به كنترل آنان با تكنولوژي. ورونيكا هولينگر (Veronica Hollinger) به مفهوم «زن بودن به عنوان يك نقاب كه از پس آن مرد، به بعضي خطرهاي پنهان مشكوك مي‌شود…»(27) اشاره مي‌كند.

 

جمع‌بندي

از بحث‌هايي كه در اين نوشتار مطرح شد چه نتيجه‌اي مي‌توان گرفت؟ چرا بايد به مولي، با آن ناخن‌هاي تيزش اهميت بدهيم؟ پاسخ اين است كه ما بايد اهميت بدهيم از آن رو كه ادبيات علمي ـ تخيلي نگاه متفاوتي به وجود و حضور ما دارد. همانگونه كه دونا هاروي در مقاله‌اش با نام «مانيفيستي براي مخلوقات سايبرنتيكي» مي‌گويد: «مرز ميان ادبيات علمي ـ تخيلي و واقعيت اجتماعي، يك خطاي چشمي است.» (174) هيسر جي .هيكس بر اين نكته تأكيد مي‌كند، وقتي كه زنان محل كارش را مشاهده مي‌كند: «كارگران خدمات. زندگي آنان را فقط صلب‌تر از واژه‌ها و اعداد ساخته است. بدن آنها ظاهراً نقشي در كارشان ندارد، وقتي كه پشت ترمينال‌هاي كامپيوتري مي‌نشينند و مشغول تايپ و متفكرانه ايفاي نقش كردن در فيلدپيكسل‌ها مي‌شوند.» (2)

ما در يك كشور سايبورگي زندگي مي‌كنيم و به طور فزاينده اين زنان هستند كه با تكنولوژي كار مي‌كنند تا وسايل سرگرمي براي مردان بسازند. لبانْشْ با صراحت اين نكته را به خوبي بيان مي‌كند: «مردان به عنوان پديدآورندگان و مصرف‌كنندگان اصلي تكنولوژي‌هاي پيشرفته‌ي عصر كامپيوتر ظاهر شده‌اند، ممكن است زنان جهان سوم باشند كه سخت در بيگارخانه‌ها [= جايي كه كارگران در شرايط غيربهداشتي و با مزد كم، ساعت‌هاي طولاني كار مي‌كنند]، براي سوار كردن قطعات كار مي‌كنند، ولي عمدتاً مردان هستند كه صاحب كارخانه‌ها و پسراني هستند كه گيم‌هاي ويدئويي بازي مي‌كنند.» (8)

چه درس‌هايي مي‌توانيم به عنوان زن از اين بحث درباره‌ي ادبيات علمي ـ تخيلي براي بهبود ارتباطمان با تكنولوژي بگيريم؟ چه معاني عميق‌تري وجود دارند؟

 وقتي كه تكنولوژي به عنوان نيرويي كنترل‌كننده مورد استفاده قرار مي‌گيرد. زنان عمدتاً بازندگان هستند. نمونه‌هاي بسيار معدودي از تصاحب تكنولوژيكي سودمند براي زنان وجود دارد.

برخي داستان‌هاي فمينيستي‌اي كه داراي يك شخصيت سايبورگي هستند، همانند «دختري كه به پريز زده شد»، به عنوان يك هشدار نمايان مي‌شوند تا راهنمايي براي زنان. تكنولوژي بسيار آسان مورد استفاده كساني كه صاحب قدرت‌اند براي كنترل كساني كه فاقد آنند قرار مي‌گيرد.

كافي است كه نگاهي بيفكنيم به بحث‌هايي كه درباره‌ي سقط جنين در اين كشور برپا شده است تا نمونه‌اي از يك تلاش مردسالارانه را در كنترل تكنولوژيكي جسم زنان مشاهده كنيم. اين موضوع تفاوتي با نداشتن كنترل مولي بر سرنوشت خويش ندارد. هشدار اين است كه اگر ما اجازه دهيم تكنولوژي در قلمرو مردانه بماند، تنها ابزار ديگري خواهد شد براي مردسالاري.

با اين حال اگر بتوانيم شيوه‌هايي براي استفاده از تكنولوژي‌اي كه با طبيعت همزيستي دارد، بيابيم (و تلويحاً با زنان)، اين اميد وجود دارد كه رابطه‌اي سودمند ميان زنان و تكنولوژي به وجود خواهد آمد. در آثار علمي ـ تخيلي فمينيستي، وقتي تكنولوژي، براي كنترل طبيعت، بلكه براي ارتقاي آن استفاده مي‌شود، تكنولوژي موقعيتي خوب و دوام‌پذير در اجتماع مي‌يابد. متأسفانه يافتن، نمونه‌هاي واقعي اين نوع تفكر دشوار است، ولي اين نگرشي كه بايد برگزيده شود.

همان اراده براي كنترل كه مردسالاري را پيش مي‌راند ميل به تكنولوژي را نيز حركت مي‌دهد. اگر بر اين محرك چيره نشويم، به دنياي غم‌انگيز تكنولوژي سايبرپانك محكوم خواهيم بود. اگر بتوانيم بر اين اشتياق چيره شويم مي‌توانيم به آينده‌اي برابرتر اميدوار باشيم.

 

فهرست الفبايي منابع:

Bonner, Frances. "From The Female Man to the Virtual Girl: Whatever happened to feminist SF?" Hectate 22 (1996): 104-120.

Born in Flames. Icarius Video. 1983.

 

Butler, Octavia, E. Dawn. New York: Warner Books. 1987.

 

Delany, Samuel, R. "Some Real Mothers. . .: The SF Eye Interview." In Silent Interviews. Hanover: Weslyan University Press, 1994 p.164-185.

 

Foster, Thomas. "Trapped by the Body? Telepresence Technologies and Trangsgendered Performance in Feminist and Lesbian Rewritings of Cyberpunk Fiction." Modern Fiction Studies 43 (1997): 708-742

Gibson, William. "Johnny Mnemonic." In Burning Chrome. Arbor House Publishing Company, 1986.

 

Gibson, William. Neuromancer. New York: Ace Books. 1984.

 

Griffith, Nicola. Ammonite. New York: Ballantine Books. 1992.

Griffith, Nicola. Slow River. New York: Ballantine Books. 1995.

 

Haraway, Donna. "A Manifesto for Cyborgs: Science, Technology, and Socialist Feminist in the 1980s" In Coming to Terms: Feminism, Theory, Politics. ed. Elizabeth Weed New York: Routledge, 1989. 173-204.

 

Hicks, Heather, J. "Whatever it is That She s Since Become: Writing Bodies of Text and Bodies of Women in James Tiptree, Jr. s The Girl Who Was Plugged In and William Gibson s The Winter Market. " Contemporary Literature 37 (1996): 62-94.

Hollinger, Veronica. "(Re)reading Queerly: Science Fiction, Feminism, and the Defamiliarization of Gender." Science Fiction Studies 26 (1999): 23-40.

Huyssen, Andreas. "The Vamp and the Machine: Fritz Lang s Metropolis." In After the Great Divide: Modernism, Mass Culture, Postmodernism. Bloomington: Indiana University Press, 1986. p 65-81.

 

Leblanc, Lauraine. "Razor Girls: Genre and Gender in Cyberpunk Fiction." Women and Language 20 (1997): 71-77.

LeGuin, Ursula K. The Lathe of Heaven. New York: Avon Books. 1971.

Liquid Sky. Z Films, Inc. 1982.

 

The Matrix. Warner Bros. 1999.

McCaffrey, Anne and Scarborough, Elizabeth Ann. Powers That Be. New York: Ballantine Books. 1993.

Metropolis. Universum Film A.G (UFA). 1927

 

Moore, C. L. "No Woman Born." In Women of Wonder: The Classic Years. ed. Pamela Sargent. San Diego: Harcourt Brace & Company, 1995. 21-64

 

Star Trek: First Contact. Paramount Pictures. 1996.

 

Tiptree, James Jr. "The Girl Who Was Plugged In." In Warm Worlds and Otherwise. New York: Ballantine Books, 1975. p 79-121.

 

Willis, Connie. Remake. New York: Bantam Books. 1995

 

 

    306 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   ادبیات (295)
●   تكنولوژي (204)
●   جنسيت (30)
●   زنان (241)
●   سايبرپانك (2)
●   فمينيسم (100)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :1

تاريخ ارسال:29/04/1383

تاريخ شمسی نشر:29/04/1383
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب