باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز سه شنبه 20 بهمن 1388 كاربران برخط 188 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
کتابی که خمیر شد
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ
مروری بر مبانی نظری طرفداران سازمان مدیریت و برنامه‎ریزی


 
   ● نويسنده: مصطفی - صدیق‎پور

منبع: هفته نامه - پنجره - 1388 - شماره 4  - تاريخ شمسی نشر 00/04/1388

 
 

این روزها که بحث مخالفت با انحلال سازمان مدیریت و برنامه‎ریزی به ابزاری تبلیغاتی و حربه‎ای انتخاباتی از سوی نامزدها بدل شده، مروری بر رویکردها و عملکردهای این سازمان در سال‎های گذشته که نقش مستقیمی بر شکل‎گیری معضلات اقتصادی کشور داشته است، می‎تواند بسیاری از نکات ابهام را روشن سازد. مهمترین مشکل دستگاه عریض و طویل سازمان مدیریت که در اواخر عمر از فرط خمودگی و کندی، به‎جای آن‎که عامل توسعه باشد، به مانع تعالی کشور تبدیل شده بود، این بود که در بخش رویکردها روايتش از توسعه يك روايت آمريكايي بود.

سازمان مديريت و برنامه‌ريزي و بدنه کارشناسی رسما و بدون توجه به شرایط خاص ایرانی - اسلامی کشور، مدل‎های برنامه‎ریزی خود را با روايت آمريكايي توسعه کوک می‎کردند و بر این اساس، تمامی شاخص‌هاي اقتصادي و مالي خود را بدون توجه به لزوم بومی‎گرایی از غرب به عاریت می‎گرفتند. این روند خصوصا در دوران حاکمیت کارگزاران و اصلاح‎طلبان با اساس حرکت قرار دادن مدرنيزم تشدید شد؛ به‎گونه‎ای که این گزاره قدیمی تجددگرایان که از عصر مشروطه تا‎کنون با ادبیاتی متفاوت اما مفهومی یکسان بیان می‎شود، کاملا در ذهن کارشناسان سازمان مدیریت رسوب کرد كه اگر بخواهيم پيشرفت كنيم و به توسعه برسيم، بايد بر اساس مدل‎های غربی حرکت کنیم. این رویکرد که با آرمان‎های امام‎(ره) و اهداف اولیه انقلاب اسلامی ایران تناقض جدی داشت، متأسفانه به دفعات در تصمیم‎گیری‎ها و ترسیم مدل‎های سازمان مدیریت سابق آشکارا دیده شد؛ از جمله رد‎پایی که در کتاب «مبانی نظری برنامه چهارم» برجای مانده است.


کتابی که خمیر شد

كتاب «مباني نظري برنامه چهارم توسعه» كه به تعبیری 750 ميليون تومان و به تعبير ديگر یک ميليارد و صد ميليون تومان هزينه برای کشور در برداشت، در سال 83 از سوي سازمان مديريت و برنامه‌ريزي دولت خاتمي تدوين شد. سازمان مدیریت دوران اصلاحات مدعی بود كه برنامه‌هاي توسعه اول، دوم و سوم بدون مبناي نظري نوشته شده و این کتاب قرار است این خلاء را برای برنامه چهارم پر کند، اما در عمل آن‎چه منتشر شد، به‎قدری با مبانی انقلاب و آرمان‎های امام فاصله و تناقض داشت که در همان سال جمع‎آوری و به خمیر تبدیل شد.

نگاهي به محتويات اين کتاب نشان مي‌دهد به‎واقع نويسندگان آن، تمام خواسته‌ها و آرزوهاي حاکمان غربي را براي اجرا به مديران کشور توصيه کرده‌اند.

در اين گزارش، سعي بر آن است تنها به گوشه‌هايي از کتاب «مباني نظري و مستندات برنامه چهارم» اشاره شود که در تقابل آشکار با اهداف و شعارهاي انقلاب، امام خميني(ره) و رهبر معظم انقلاب اسلامی است؛ چنان‎که نقد این تفکر نیز در این مجال نمی‎گنجد.


الف) تأکيد بر کوتاه آمدن در برابر قدرت آمريکا

متأسفانه موارد بسياري در «کتاب مباني نظري برنامه چهارم» به‎چشم مي‌خورد که حاکي از پذيرش آمريکا به‎عنوان يگانه قدرت مسلط در سطح جهان است.

در کتاب «مباني نظري برنامه چهارم»، ساختار نظم جهاني و سلسله مراتب قدرت به شکل زير تعريف شده است (صفحه 54):

1- ابرقدرت‎ها که در حال حاضر تنها آمريکا است؛

2- قدرت‌هاي بزرگ شامل روسيه، اروپا و چين؛

3- قدرت‌هاي متوسط که ايران در اين گروه قرار دارد.

در تعريف قدرت‌هاي متوسط نيز آمده است: «تأثيرگذاري اين کشورها منطقه‌اي است و از امکان کمتري براي تعيين ساختار کلي نظام بين‌المللي و نظم جهاني برخوردارند.»

اين نوع تقسيم‌بندي به‎صراحت در تضاد با فلسفه وجودي انقلاب اسلامي و نشان دهنده پذيرش آمريکا به‎عنوان يگانه قدرت جهاني است، حال آن‎که اتفاقات امروز نشان دهنده شکست اين تفکر است.

براي اثبات بهتر اين مسئله، خوب است به صفحه 342 اين کتاب نگاهي داشته باشيم:

«امروز بر همه مسئولين اثبات شده که کشورمان در تقابل با قدرت آمريکا و اسراييل، قادر نخواهد بود مسایلي چون فقر و بيکاري را حل کند. حل معضلات فوق در همه جهان با اتصال به اقتصاد جهاني و بهره‎برداري از سرمايه‌گذاري و تکنولوژي خارجي، مقدور و ممکن مي‌باشد. لذا اين عامل مهم در برنامه چهارم توسعه بايستي به‎دقت مورد مداقه قرار گيرد و جايگاه آن به‎وضوح براي جهانيان و سرمايه‌گذاران خارجي روشن گردد.»


ب) لزوم همگرايي و سياست‌هاي جهاني

يکي از مفروضات کتاب «مباني نظري برنامه چهارم» اين است که تقابل ايران با سياست‎هاي جهاني در 25 سال انقلاب اسلامي، زمينه و دليل اصلي مشکلات و روند توسعه اقتصادي منفي کشور است.

در صفحه 343 کتاب «مباني نظري و مستندات برنامه چهارم» در اين‎باره آمده است:

«براي موفقيت يک برنامه توسعه‌اي، بايد در سطح بين‌المللي چهره‌اي همگرا، همکار و ائتلافي از خود نشان داد، هرگونه تعبير نوازندگي خارج از ارکستر بين‌المللي، به خارج کردن جمهوري اسلامي ايران از فهرست کشورهاي مطمئن براي سرمايه‌گذاري و به اطلاق کشوري با درجه ريسک بالا و به کشوري که صدور تکنولوژي به آن خطرناک است مي‌انجامد که وقوع چنين حالتي سم مهلک براي هر برنامه توسعه است.»

بنابراين در اين کتاب نتيجه‎گيري شده است:

«از برنامه چهارم توسعه به بعد، انتظاري که از وزن و جايگاه جمهوري اسلامي ايران مي‌رود اين است که به تدريج «در حد يک بازيگر منطقه‌اي» ظهور يابد. هرگونه مبالغه را کنار گذارد و در غير اين صورت برنامه چهارم در نهايت ناکامي در کسب اهداف را به دنبال خواهد داشت.»

ج) نفی آرمان‎های امام(ره) و انقلاب اسلامی

يکي از موضوعاتي که به‎صورت مکرر در کتاب «مباني نظري برنامه چهارم» به‎چشم مي‌خورد، نفي سياست‌هاي کلي نظام طي 25 سال گذشته در بخش‌هاي داخلي و خارجي است؛ به‎طوري که نويسندگان کتاب، آرمان‌هاي انقلاب را «رويا‌پردازانه» و «رمانتيک» اعلام کرده‎اند و دنبال‎کنندگان آن را دنبال‎کنندگان آرمان‌هاي خيالي درازمدت. براي نمونه و اثبات ادعاي فوق مي‌توان به موارد زير اشاره کرد:

«در جمهوري اسلامي ايران هرگاه تصميم گرفته شده تا برنامه توسعه‌اي تدوين شود همه رؤيا‌پردازان رمانتيک و يا بنياد‎گرايان، يا به ياد آرمان‌هاي خيالي دراز مدت افتاده و يا به ستيز داخلي، منطقه‌اي و بين‌المللي روي آورده‌اند و تلاش نموده‌اند مقولاتي نظير مبارزه با غرب، مبارزه با آمريکا، نابودي اسراييل، جهاني بودن قدرت جمهوري اسلامي ايران را در برنامه بگنجانند و از اين‎رو برنامه تبديل به شير بي‌يال و دم گشته که کارايي پايين‌تر از قدرت منطقه‌اي را پيدا کرده است.» (صفحه 343)

همان‎طور که در اين مطلب به‎صراحت اعلام شده، مقولاتي چون مبارزه با آمريکا يا اسراييل از موانع دستيابي ايران به توسعه در کتاب «مباني نظري برنامه چهارم» معرفي شده است: «سال‎هاست که جمهوری اسلامی ايران با فرض تعارض اصلی با آمريکا،‌ به دنبال شريک استراتژيک در جهان می‎باشد. ابتدا مستضعفين و مسلمين، سپس کوبا، ‌ويتنام و کره شمالی و بعدا چين و روسيه و نهايتا اروپا و فرانسه به‎عنوان مؤتلفه‎های قدرت ايران جهت مقابله با آمريکا و اسرایيل انتخاب شدند.»

در صفحه 345 اين کتاب نيز آمده است: «به‎رغم آرزوهاي رمانتيک ملي، اسلامي و يا اسطوره‌اي که نخبگان سياسي يک سده اخير ايران از خود بروز داده‌اند، بررسي توان و قدرت بالفعل و بالقوه امروز ايران، حاکي از اين است که طي 20 سال آينده، ايران حداکثر بتواند به بازيگر مؤثر در سطح مديريت منطقه تبديل شود. اگرچه رهبران سياسی ايران به‎طور کمابيش گسترده‎ای در گذشته و حال، در صدد ظاهر شدن در نقشی فرامنطقه‎ای بوده‎اند، اما دستاوردهای ايران در افغانستان، بوسنی، سودان، عراق،‌ فلسطين و لبنان، عمدتا از افزايش هزينه‎های تعامل تا فرصت برای کشور حکايت داشته است.»

در صفحه 421 اين کتاب نيز ضمن مقابله با بنياد گرايي ذکر شده است:

«واقعيات ايران، به آقاي خاتمي آموخته بود که بنياد‎گرايي، ستيزه‎جو است.»

در اين کتاب همچنين با زير سؤال بردن تفکرات امام و رهبري در خصوص برخورد با رژيم اسراييل اين برخورد‌ها موجب اعتلاي منزلت اسراييل عنوان شده و آمده است:

«علاقه به اقدام‌هاي تأثيري و ايذايي عليه عمليات سلطه‎جويانه اسراييل و آمريکا در منطقه، توانسته است جلوه‌اي از قدرت منفي ايران را به نمايش گذارد. اما اين اقدام‌ها در بلند مدت از سويي به اعتلاي منزلت اسراييل و آمريکا و افول فزاينده قدرت ايران انجاميده است.» بالاخره در اين کتاب همچنين نويسندگان به‎صراحت و در حالي که کشور داراي مشکلات و تهديدات متعدد نظامي است، اعلام کرده‌اند که ايران بايد فعاليت‌ها و هزينه‌هاي نظامي خود را کاهش دهد: «مروري بر منابع قدرت ايران نشان مي‌دهد که پس از انقلاب، ايران بيشتر به توسعه گرايش نظامي روي‎آورده است. اما اولا به علت حضور آمريکا و ثانيا به لحاظ تغيير استراتژي و تکنولوژي جنگي، ايران مي‌تواند با کاهش هزينه‌هاي نظامي به 20 درصد سطح فعلي، و مدل‎برداري از دفاع تحريک‎آميز داخلي و توليد تکنولوژي مناسب دفاعي، سطح امنيت وجودي خود را ارتقاء دهد. به لحاظ افول خطر شوروي، کار ويژه سياسي - بين‌المللي ايران به‎وجهي نيست که ايران اجازه يابد و يا نياز داشته باشد به سلاح‌هاي تهاجمي چون هواپيماي F-14 دست يابد. با دفاع غير تحريک‎آميز، توليد موشک ناو و سهند، و بازسازي ارتش حرفه‌اي، مي‌توان کانال‌هاي نظامي تهديد هوايي و يا زرهي دشمن را بست و در اين‎جا است که اين علامت سؤال به‎ذهن متبادر مي‌شود که چه کساني خواهان کاهش هزينه‌هاي نظامي کشور تا حد 80 درصد ميزان سال 83 بوده‌اند و چه کساني مايلند نيروهاي بسيج و سپاه از اين مملکت حذف شده و کشور به دنبال تاسيس ارتش حرفه‌اي گام بردارد.»

همان‌طور که ذکر شد، سراسر کتاب مطالبي است که گوياي تسليم در برابر قدرت‌هاي جهاني و مقابله با بنياد‎گرايي است، اما نويسندگان کتاب به اين‎ نيز قناعت نکرده و به مقابله با تفکرات شيعي اقدام کرده‌اند.


حرکت به‎سمت بومی‎گرایی در برنامه‎ریزی

این‎چنین بود که برنامه‎هاي بلند مدت توسعه کشور که قرار بود ابزاري باشد برای ترسيم مسیر دستیابی به افق اهداف انقلاب به مرور تبدیل به گردابی شد که هر روز بیش از پیش ما را از اصل انقلاب دور می‎کرد و بر‎خلاف سخنان صریح امام که می‎فرمودند: «ازجمله نقشه‎ها كه مع‎الأسف تأثير بزرگي در كشورها و كشور عزيزمان گذاشت و آثار آن باز تا حد زيادي به‎جا مانده، بيگانه نمودن كشورهاي استعمار‎زده از خويش و غرب‎زده و شرق‎زده نمودن آنان است، به‎طوري كه خود را و فرهنگ و قدرت خود را به هيچ گرفتند و غرب و شرق، دو قطب قدرتمند را نژاد برتر و فرهنگ آنان را والاتر و آن دو را قبله‎گاه عالم دانستند.» ما را به دامن غرب و ورطه خودباختگی می‎انداخت.

تا آن‎جا که حتی مقام معظم رهبری هم در رد گرایش غربی به مدل‎های توسعه، چنین فرمودند: «غربي‎ها در تبليغات خود، اين‎گونه القاء کرده‎اند که توسعه و پيشرفت، مساوي با غربي شدن است و متأسفانه برخي از کارگزاران و نخبگان کشور نيز مدل پيشرفت را صرفا يک مدل غربي مي‎دانند که اين مسئله‌اي غلط و خطرناک است. به‎طور قاطع مي‌گويم، الگوي غرب براي توسعه يک الگوي ناموفق است زيرا با وجود دستيابي کشورهاي غربي به ثروت و قدرت، ارزش‎هاي انساني و معنويت در اين جوامع از بين رفته‌اند. اگر اين الگوي اسلامي- ايراني در مرحله عمل به اجرا گذاشته شود، قطعا به الگوي مورد استفاده کشورهاي ديگر تبديل خواهد شد، همان‎گونه که بسياري از کارها و موفقيت‎هاي ملت و کشور ايران براي ديگر کشورها و ملت‎ها الگو شده است.» به همین دلیل بود که دولت نهم و شخص احمدی‎نژاد از ابتدای حضور خود بر مسند خدمتگذاری موضوع بازگشت به الگوهای بومی را مطرح کرد: «به‌خاطر داشته باشيم كه رنج اين سرزمين از اقتباس و تقليد محض و اجراي بي‎چون و چراي نسخه‌هاي غربي و شرقي در مديريت ملت با فرهنگ و عزيز، بسيار جانسوز و تأسف‎آور است. چه بسيار منابع كم‎نظير و منحصر به فرد كه بر باد رفت و چه ارزش‎هاي متعالي و آداب و رسوم و سنت‎هاي مترقي انسان‎ساز كه دستخوش هدم و تاراج گرديد. بازگشت به خود، هويت و اصالت‎هاي ايران زمين و اتكاء بر خلاقيت و انديشه ايراني و اعتماد به تدبير و همت بلند مردم اين ديار، رمز شكوفايي پايدار و ماندگار است. الگوي توسعه اسلامي - ايراني نياز امروز جامعه ما و تنها راه حركت به‎سمت قله‌هاي كمال و پيشرفت حقيقي است.» و در همین راستا غول بوروکراسی و کاغذ‎بازی کشور منحل و وظایف آن در معاونت برنامه‎ریزی کشور متمرکز شد. در عوض اختيار برنامه‌ريزي به استان‌ها داده شد و به‎جای آن‎که کسی در تهران بنشیند و برای اطراف و اکناف کشور تصمیم بگیرد، بومی‎سازی و تصمیم‎گیری بر‎اساس شاخص‎های منطقه‎ای و محلی در کانون توجه قرار گرفت.




 

 

    125 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي :
●   اقتصاد 

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:27/06/1388
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب