جهان تا قبل از حادثه 11 سپتامبر در نيويورك كه منجر به زنده شدن نظريه جنگ تمدن ها و بازآوري و طراحي ائتلاف براي جنگ از سوي هيئت حاكمه آمريكا شد، بلحاظ سياسي، اقتصادي و فرهنگي در آرامشي نسبي قرار داشت. واژگان حاكم در آغاز دوره هزاره جديد از سال 0002 ميلادي در سطح بين المللي، و عناوين روز در آن شرايط، آن هم بعد از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و پايان جهان دوقطبي و جنگ سرد بين بلوك شرق و غرب، عبارت بودند از كنكاش براي همكاريها و ائتلاف و تشكيل اتحاديه هاي منطقه ايي، تعامل سياسي براساس تعريف منافع جمعي منطقه اي و حل اختلافات از طريق گفتگوي مسالمت آميز، كاهش تسليحات تخريبي و اتمي و كاستن از هزينه ها و سرمايه گذاريهاي نظامي در سرانه تنظيم بودجه هاي ملي، رشد سرمايه گذاريهاي خدماتي و عطش برنامه ريزي براي توسعه، باز شدن دريچه فرهنگ و اولويت آن بر جدال هاي سياسي، رشد مركزيت و قدرت تصميم گيري جمعي در سازمان ملل، بعنوان مهم ترين و اصلي ترين سازمان و مجمع بين المللي و بالاخره، فراگير شدن نظريه پردازي در سياست، اقتصاد و فرهنگ از منظر مفهومي منشوروار، بنام جهاني شدن بود. گروه محافظه كاران جديد يا بنظر اين نويسنده افراطيون راست به رياست جرج دبليوبوش از حزب جمهوري خواه آمريكا، كه همواره نفت و اسلحه، پايه هاي اساسي نگاه به منافع را در اين حزب شكل مي دهد. پس از يك دوره پرالتهاب از نتايج مشكوك انتخابات رياست جمهوري آمريكا، خود را آماده ساختند تا در واشنگتن دوره جديدي از رياست جمهوري را آغاز كنند و سكان هدايت قدرت با تعاريف جديد را بدست گيرند. اين دوره كه اكنون به سالهاي پاياني آن نزديك است، بعد از هشت سال از دوره رياست جمهوري بل كلينتون از حزب دمكرات، آغاز شد كه در آن دوران هشت ساله از رياست جمهوري كلينتون جهان در حالتي از انتظار نگهداشته شده بود و در دايره اي از ثبات و بي ثباتي نسبي دور مي زد.
در انبوه نوشته هاي تحليلگران در غرب و شرق عالم، از حادثه 11 سپتامبر به عنوان نقطه عطف ياد شده است كه بطور مشخص، دولت هاي كنوني آمريكا و اسرائيل آن را يك فرصت طلايي براي ظهور مجدد قدرت فائقه براي تك ساحتي سازي مركزيت تصميم گيري هاي بين المللي و تمركز تك قطبي آن در واشنگتن، مي بايد بكار گرفته شود.
همه كساني كه اميد به جهان چندقطبي و مسابقه رقابتي اتحاديه هاي منطقه اي براي اداره جهان بسته بودند و از اين پنجره به نقد و نظرپردازي مي پرداختند، به يكباره خود را در مخمصه بحراني و در گرداب طوفاني ديدند، كه جنگ، آهنگ ناخوش آيند آن بود. با پژواك صداي شوم جنگ طلبي از واشنگتن، ابتدأ اتحاديه اروپا خود را در گرداب التهاب ديد و سپس بسياري از نويسندگان در شرق و غرب عالم نوشتند: تاريخ جهان بعد از حادثه 11 سپتامبر ورق خورده است. بوش كه به بي صبري و عجول بودن شهرت دارد، دم، بدم، شعار انتقام سر مي داد تا جامعه ملتهب آمريكا را آماده قدرت نمايي ميليتاريستي كند. بهانه هم مبارزه با تروريسم بعنوان خطرناك ترين پديده براي صلح و ثبات »امنيت« و خطر سلاحهاي كشتارجمعي و غيرمتعارف براي نابودي جوامع بشري شد، كه در صدر اولويت هاي خبري قرار گرفت. بي آنكه تعريف روشن و جامعي از مفهوم تروريسم داده شود و پرونده آن بازگردد كه تروريست ها را چه كساني خلق كردند و كدام دولت ها ساختند و پرداختند و به جان ملت هاي مظلوم انداختند و بدون آن كه فرصت دهند تا مردم جهان بفهمند، كه كدام دولت ها سازندگان اصلي سلاحهاي كشتارجمعي و غيرمتعارف و چه كمپاني هايي و از كدام كشورها توليدكنندگان آن مي باشند!!
رئيس جمهور آمريكا، شعار جنگ را تنها راه نجات بخش خواند و همه كشورها را به پيوستن ائتلاف براي جنگ فراخواند و در امتداد اين درخواست بسياري از نظرپردازان از محافظه كاران جديد ميدان را براي نقد شرايط بين المللي براساس خطر تروريسم و توجيه تئوري جنگ براي امنيت آماده ديدند. مراكز دانشگاهي و رسانه اي آمريكا در التهاب وسعت چنين نظرپردازيها قرار گرفتند. افراطيون راست از واشنگتن دولت هاي جهان را مخاطب قرار دادند و گفتند، يا با ما و يا بر ما و راه انتخاب ديگري نيست. اولين پي آمد سياسي بعد از حادثه 11 سپتامبر، آغاز دوراني از جنگ رواني بود كه مركزيت آن در واشنگتن و از سوي حاكميت كنوني آمريكا رهبري و هدايت مي گردد. قدرت خبرسازي و تبليغاتي از سوي رسانه هاي بين المللي كه سالهاي سال است با سرمايه گذاريهاي عظيم يهوديان اداره انحصاري مي شود، همچون امواج سيلاب به راه افتاد. بن لادن و ملاعمر و سازمان القائده و طالبان كه تا قبل از حادثه 11 سپتامبر محصور در سرزمين سوخته اي بنام افغانستان بودند، شهرت جهاني يافتند و در حد تعاريف اصلي ترين خطر بين المللي، آن هم براي همه جوامع بشري معرفي شدند. از اين طريق، چه بسيار نوشتند و گفتند كه ريشه اصلي عدم امنيت در جهان، اسلام راديكال يا راديكاليسم اسلامي و ديني است! حجم و وسعت تبليغات و خبرسازي و نظرپردازي آن قدر فراگير شد كه در كشورهاي اسلامي نيز برخي از روشنفكران و اصحاب قلم براي تشريح خطرات و پي آمدهاي تخريبي راديكاليسم اسلامي مقاله ها نوشتند و تفاسير گوناگون ارائه دادند. فرصت اين نوشته نقد مفهومي بنام راديكاليسم اسلامي از منظر مثبت يا منفي، نيست، بلكه سير جنگ رواني بعد از حادثه 11 سپتامبر و آماده سازي افكار عمومي و فشار بر دولت ها براي جنگي كه جرج بوش و افراطيون راست از واشنگتن خواهان آن مي باشند، مورد نطر و ارزيابي قرار داده مي شود. در امتداد چنين جنگ رواني، آمريكا هر دولتي را كه انتخاب مي كند، غيردمكراتيك، سازنده سلاحهاي ميكروبي و شيميائي، و پناه دهنده تروريست ها و يا طراح حركت هاي تروريستي سازنده بمب اتم و خطرناك براي صلح و امنيت بين المللي مي خواند. كشورها درحالتي از التهاب قرار گرفته اند و بسياري از دولت ها، نگران از آينده خود شده اند. تمركز و جهت گيري چنين جنگ رواني عليه جهان اسلام و با جملاتي نظير اسلام دين تروريست پرور و تروريست ها مسلمانند مي باشد. انبوهي از مصاحبه ها، سخنرانيها و مقالات و نوشته ها درباره كشورهاي اسلامي و علي الخصوص درباره خاورميانه رسانه هاي سراسر غرب را فراگرفته است. ريگان رئيس جمهور سابق آمريكا در آستانه ورود خود به كاخ سفيد و در اولين مصاحبه مطبوعاتي بعنوان رئيس جمهور آمريكا، خاورميانه را ديگ جوشان ناميد. اينك در دوران جرج بوش رئيس جمهور ديگري از حزب جمهوريخواه آمريكا، نقطه جوش اين ديگ جوشان در سراسر خاورميانه و غرب آسيا به اوج خود رسيده است. واشنگتن و تل آويو، جرج بوش و شارون بطور مداوم زلزله هاي خبري توليد مي كنند كه لرزش هاي آن معطوف به كشورهاي مسلمان و بطور خاص در شعاع دولت هاي خاورميانه است. از پي اين زلزله هاي خبري، بسياري از دولت ها براي پيش گيري از تخريب فزاينده آن و هزينه هايي كه بايد پرداخت كنند و يا بلحاظ دوري از پس لرزه هاي بوجود آمده، به تكاپو و تلاش افتاده اند. همه هنر آنها خرج دور نگهداشتن خود از شعاع و دايره زلزله خيز مي شود. با تمامي اين تلاش ها، دو جنگ افغانستان و عراق شديدترين تخريب ها را بر روابط دوجانبه و چند جانبه بسياري از دولت ها وارد ساخته است. جوامع اسلامي، بخصوص در كشورهاي عربي نگران آينده خود هستند و دولت هاي اين كشورها قدرت مانور خود را بسيار محدود و شكننده مي بينند. عمروموسي دبيركل جامعه عرب در تشريح اثرات تخريبي دو جنگ در كمتر از دو سال و تداوم جنگ رواني آمريكا ـ اسرائيل عليه كشورهاي منطقه و خطرات آن مي گويد: … دولت هاي عربي در حالتي از ناپايداري بسر مي برند و جامعه عرب بسيار شكننده شده است. اين جمله دبيركل جامعه عرب، شرايط موجود در خاورميانه را بازنمايي مي كند. در حاليكه همه از تغيير و تحول مي گويند، همه از گذشته فراري شده اند، اما نمي دانند به كجا؟ و چگونه؟ و با چه نتايجي؟ همه مي نويسند، تئوريهاي گذشته ديگر جوابگو نيست، اما تئوري همه جانبه و قوي نيز براي آينده معرفي نمي كنند و جايگزين ندارند. تيرها در تاريكي رها مي شوند، هنوز كسي به يقين نمي داند به كجا خواهد خورد! يا به كجاها!! ويروس و ميكروب جنگ رواني را آمريكا مي سازد و انتشار مي دهد. هزينه هاي آن را مردم جهان مي پردازند و سودش را دولت آمريكا مي برد. اكنون پس از جنگ در عراق، جبهه جنگ رواني همه كشورهاي خاورميانه و بخصوص چند كشور بزرگ آن، ايران، عربستان، مصر، سوريه و تركيه را، هر يك با شباهت ها و تفاوت هايي در برگرفته است. دولت ها دراين كشورها خود را در محاصره چنين جنگي مي بينند كه بطور مداوم حالتي از ناپايداري از آنها در صحنه هاي خبري و رسانه ايي گزارش داده مي شود. ملت هاي مسلمان در خاورميانه، اكنون زير بار هزينه هاي سنگين چنين جنگي براي آينده اي نامعلوم قرار گرفته اند. هيچ يك از اين كشورها ديگر قادر به برنامه ريزي درازمدت و اجراي طرحهاي توسعه ايي، بلحاظ شرايط ناپايدار و آينده ائي نامعلوم، نيستند و مهمتر از آن، هزينه هايي است كه نسل آينده دراين كشورها از پي تداوم روش هاي تخريبي و فضاي جنگي، بخصوص بلحاظ فرهنگي مي پردازند. اغلب اين كشورها داراي اكثريت قابل ملاحظه جمعيت جوان مي باشند كه در بي ثباتي و تاريكي آينده، امكان اميد به رشد را نمي بينند. زيرا هيچ كس نمي داند، طول مدت اين بي ثباتي تا چه زماني به درازا خواهد كشيد؟ و چند سال ادامه پيدا خواهد كرد؟ و يا فراگيري آن چگونه پيش خواهد رفت!! در همه اين كشورها رشد سرسام آور تورم و نرخ بيكاري در مقياس فاجعه اجتماعي ظهور و بروز پيدا كرده است. آمريكائي ها بعد ازجنگ افغانستان و عراق با سلطه نظامي كه بدست آورده اند، به صراحت پيام خود را به مردم مسلمان خاورميانه مي دهند كه طراز امنيت همه اين كشورها، مي بياست با طراز امنيت اسرائيل بسته شود. بعبارت ديگر، اگر جرج بوش پس از 11 سپتامبر به جهانيان اعلام كرد، آمريكاي ناامن مساوي با جهان ناامن خواهد بود. اكنون در خاورميانه و خليج فارس اين شعار چنين بازگو مي شود كه اسرائيل ناامن مساوي با خاورميانه ناامن است. جالب توجه اينكه از امنيت اسرائيل و رژيم آن نيز تعريف مشخص و روشني ارائه داده نمي شود! رژيمي كه هنوز هم خود را در مراحل تاسيس مي بيند و با شعار توسعه ارضي و توسعه نفوذ در سراسر خاورميانه، حد و مرزي براي خود نمي شناسد! رژيمي كه به هيچ يك از مصوبات و قطعنامه هاي سازمان ملل و شوراي امنيت آن تمكين نكرده است و هنوز به عضويت آژانس انرژي اتمي در نيامده و حتي يك مصوبه يا معاهده و قانونمندي بين المللي درباره انرژي هسته اي را امضأ نكرده است و تاكنون تن به هيچ بازرسي، حتي در كوچكترين مقياس آن نداده است. آمريكا دريچه نگاه خود به همه كشورهاي خاورميانه را از پنجره اسرائيلي ها مي بيند و بازكرده است. همراهان، معاونين و مشاورين جرج بوش به صراحت مي گويند، هر كشوري كه با اسرائيل رابطه داشته باشد و دوست باشد، با ما دوست است و دشمني با اسرائيل مساوي با دشمني با آمريكا و بالاتر جامعه بين المللي مي باشد! كشورهاي مسلمان خاورميانه در چنين مختصات سياسي و سلطه گري نظامي، قرار گرفته اند و تنفس مي كنند.
چهار كشور بزرگ
در خاورميانه همواره چهار كشور بزرگ، عراق، مصر، تركيه و ايران تعيين كننده و جهت دهنده بودند. امروزه از عراق اخبار متفاوت مي رسد. امنيت و عدم امنيت عمومي و تهيه نيازهاي اوليه مردم عراق، موضوع روز براي كشوري شده است كه روزگاري داراي يكي از قوي ترين ارتش هاي منطقه خاورميانه و داراي ذخيره ارزي بالاتر از پانزده ميليارد دلار بود. عراق با حدود 211 ميليارد بشكه ذخيره نفت، به عنوان دومين كشور بزرگ نفت خيز جهان شناخته شده است. در دهه 0991 روزانه نزديك به 5/3 تا 4 ميليون بشكه نفت در بازار نفتي اوپك به فروش مي رساند و در توازن نيرو در خاورميانه اهرم قوي بحساب مي آمد و محوريت تعيين كننده داشت. امروز آنهايي كه مي گويند، وضع عراق خوب است از دسترس بودن حداقل ها، آب و برق، ارزاق عمومي و. . . خبر مي دهند و آنهايي كه خبر مي آورند، شرايط اين كشور بد و نامطلوب است، از عدم امنيت، نبودن حاكميت ملي و دولتي مركزي، اشغالگري نظامي، قطع آب و برق و گاز و نبودن وسايل ارتباط جمعي و مهم تر، آينده نامعلوم، نگرانند. بهر صورت، عراق در اشغال نظامي و در طوفاني سهمگين افتاده است.
آينده اين كشور به هرگونه رقم بخورد و شكل گيرد، تاثيرات مستقيم خود را بر اغلب كشورهاي حوزه خليج فارس و خاورميانه بر جاي خواهد گذاشت. آمريكا و انگليس براي عراق تعيين تكليف مي كنند، زيرا اين كشور را در اشغال نظامي دارند، مختصات امروز مردم عراق، ماتم و هراس است. ماتم زده از گذشته و كارنامه دولتي ديكتاتور كه پس از سقوط صدام، كشف گورهاي دسته جمعي از عراقي ها، ميراث آن رژيم است و ويرانيهاي ناشي از جنگ و تخريب زيرساخت هاي عمده در كشور و هراسناك از آينده اي نامعلوم و مجهول!! آمريكائيها تاكنون به وعده هايي كه درباره افغانستان و عراق دادند كه دست آوردهاي اوليه سلطه آنها بر اين دو كشور، دموكراسي و امنيت و رفاه خواهد بود، عمل نكرده اند و چنين وانمود مي سازند كه بيشتر خود و نيروهاي نظامي آنها در مخمصه اند تا مردم محروم افغانستان و اهالي ماتم زده عراق دراين دو كشور جنگ زده!! اگرچه از درآمد نفتي عراق كه بنا به تصويب قطعنامه ائي در شوراي امنيت سازمان ملل در اختيار آمريكا قرار داده شده است، كالا و مايحتاج عمومي بايد در اختيار مردم قرار گيرد و يا آنچه كه آمريكائي ها مي گويند از عراق مي خواهند يك بازار تجاري آزاد بسازند. اين كشور تا سالها از معادله هدايت گري و داشتن نقش تعيين كننده درخاورميانه خارج شده است و عراق پس از جنگ حداقل بيش از يك دهه بايد از رودخانه ايي پرتلاطم و از سيلاب هاي بحران ساز عبور كند.
كشور بزرگ عربي ديگر، مصر است. مصري كه زماني همه نويسندگان و سياستمداران معتقد بودند، شاهين ترازوي خاورميانه بر سنگيني دو كفه آن مصر و ايران، اندازه گيري مي شود و مركز فرهنگ اين منطقه را قاهره و تهران مي دانستند. دو شهري كه اكنون بيش از يك دهه، ارتباطات چنداني با يكديگر ندارند. مصري كه در كمپ ديويد به عقد آمريكا درآمد و از سادات تا حسني مبارك دولت هاي آن، بقول دكتر حسنين هيكل ، گمان داشتند با چنين پيوندي همه مشكلات خود را حل خواهند كرد و درهاي بهشت بسوي آنها از پس امضأ پيمان كمپ ديويد، گشوده خواهد شد. اكنون دريافته اند كه آمريكايي ها شرايط عقد كمپ ديويد را موقتي و هر روز تغيير مي دهند و اين تغييرات بستگي كامل به موقعيت اسرائيل و جايگاه رژيم صهيونيستي دارد، شرايط آن پيوند كمپ ديويدي از تمكين به تسليم بدون قيد و شرط سوق داده مي شود، رئيس سابق سازمان سيا در كنفرانسي در آكسفورد انگليس در سخنراني خود گفته است، بعد از عراق، نوبت مصر و حسني مبارك است، زيرا همه وام ها و دلارهاي اهدايي آمريكا را بجاي خرج براي ملت مصر در جهت تحكيم ديكتاتوري خود مصرف كرده است؟ ناپايداري امنيتي، اقتصادي و مالي و تلاطم هاي اجتماعي پس از جنگ عراق، گريبان دولت كنوني مصر را گرفته و مي فشارد. مردم مصر از شرايط كشورهاي عربي منطقه و بخصوص كشتارها در فلسطين اشغالي و بازگذاشتن ميدان مانور قدرت براي آمريكا و اسرائيل، سخت عصباني و نگرانند.
و اما تركيه كشوري كه هنوز آرزوي پيوستن به اتحاديه اروپا را بر همه خواسته هاي ديگرش ترجيح مي دهد ولي همچنان گاهي خود را بخش ناگسستني از قاره اروپا و كشوري اروپائي مي داند و معرفي مي كند و زماني يك كشور خاورميانه اي و با هويت كاملاً اسلامي ظاهر مي شود، تركيه امروز با دو واژگان تورم و بدهكاري به كشورهاي اروپائي و آمريكا، صندوق بين المللي پول، با رقمي بالاتر از يكصد و پنجاه ميليارد دلار ـ آنهم اعلام غيررسمي ـ و ديگري اقتصاد تجاري از كالاهاي خدماتي كه رونق بازار آن حداقل در خاورميانه و غرب آسياي جنگ زده، به شدت شكسته شده است، شناخته مي شود. قرار گرفتن پايگاه نظامي آمريكا در خاك تركيه و در اختيار قرار دادن امكانات از سوي دولت اين كشور براي استقرار ارتش آمريكا و دنباله ناتو بودن تركيه، همچنين داشتن روابط با اسرائيل و هماهنگي اطلاعاتي سازمان هاي امنيتي رژيم صهيونيستي و دولت تركيه، همگي موجب فاصله تركيه از مردم خاورميانه شده است. در جنگ عراق اگرچه دولت كنوني تركيه بازيگري ماهر بود و فاصله خود را از قرار گرفتن در قلب بحران حفظ كرد، اما دو مساله كُردها و نفت عراق محوري ترين نگاه تركيه به عراق و جنگ آمريكا و انگليس است. اين كشور با تجزيه عراق در تبيين منافع ملي خود، مخالفت كرد. خواهان بازسازي حكومتي مركزي در عراق و حل مشكل كُردها و تلاطم هاي مرزي مي باشد. بازار عراق همواره براي كالاهاي تركيه، بازاري مطلوب بوده است و آشفتگي در آن به زيان اقتصادي اين كشور است. ناآرامي در تركيه، هم جنبه سياسي از نگاه قدرتمند ارتش آن به بازار سياست و احزاب تا اختلافات احزاب و طيف مذهبي، ضدمذهب و بي تفاوت در جامعه و در ساختار احزاب سياسي دارد. سياستمداران اين كشور مايلند تا به سياست هاي داخلي و بازسازي درون كشور بپردازند تا خود را در شعاع پيراموني مسايل منطقه و يا فرامنطقه ايي درگير كنند. آنها مي گويند ما در درون آنقدر مشكلات پيچيده و تو در تو از اقتصادي، سياسي، فرهنگي و اجتماعي داريم و با آنها دست بگريبان هستيم كه چندان فرصتي براي نگاه به بحران هاي خاورميانه، آن هم در حد اقدام هاي عملي نداريم. اين نگاه و همچنين سابقه تاريخي نفرت از دوران عثماني در جوامع عربي خاورميانه، موجب شده است تا تركيه بعنوان كشوري بيگانه و يا حداقل با فاصله قابل ملاحظه و منفك از اين حوزه ديده شود و ارزيابي گردد. بهر حال اگر مختصات امروز تركيه از جنبه هاي گوناگون، از سياست هاي داخلي و خارجي آن نقد و ارزيابي شود اين كشور اسلامي كه زماني جايگاه رفيع در منحني اداره خاورميانه داشت، اكنون سمت و سوي آينده آن نامعلوم است.
از آن چهار كشور بزرگ عراق، مصر، تركيه و ايران، اگر دفتر ايران خوانده شود و از بيست و پنج سال گذشته تاكنون، يعني اواخر دوران نظام شاهي تا پيروزي انقلاب اسلامي و تشكيل جمهوري اسلامي و تا امروز، مورد نقد و ارزيابي قرار گيرد، خود كتابي مستقل خواهد شد. در اين نوشته كوتاه از انقلابي ياد مي كنيم كه موشه دايان از سران صهيونيست ها، آن را زلزله اي عظيم خواند و بيش از دو دهه است كه اسرائيل و آمريكا ستيزي آن محوريت اصلي و عمده دارد. در مختصات كنوني، بعد از دو جنگ در افغانستان و عراق، از سوي آمريكا، ايران بعنوان محور اصلي براي جنگ رواني انتخاب گرديده است. ايران امروز، مركز و مدار اخبار منفي و خبرسازيهاي بحران آفرين شده است. كوتاه سخن از مسايل داخلي ايران اين است كه اين كشور از دوران انقلاب و تحميل جنگ هشت ساله و سپس پتانسيل قوي آزاد شده از حماسه دوم خرداد 6731 هجري ـ شمسي با عنوان اصلاحات اگرچه هنوز هم سنگر بزرگ و بزرگترين جبهه مقاومت عليه صهيونيسم و استكبارستيزي است و اميد اصلي جوامع اسلامي در خاورميانه مي باشد. اما دو سر طيف چپ لوچ و راست لنگ در تاريخ سياسي ايران آنچنان توان انقلاب و اصلاحات را هرز دادند كه امروز اقتصاد و سياست و فرهنگ را در اين كشور در حالتي از عدم پايداري كشانيده اند و از اين مختصات به آينده اي نامعلوم سوق داده مي شود.
ايراني كه از درآمدهاي نفتي ـ بخصوص در سالهاي اخير ـ و ايجاد ذخيره ارزي مناسب و بدهكاري خارجي متعادل و جايگاه مورد قبول اقتصادي و مالي در نظام بين المللي برخوردار است و در سياست و فرهنگ حرفي براي گفتن و طرح و راه حل هاي مقبول براي مشكلات دارد و از اعتماد جوامع اسلامي برخوردار است و از استحكام نظامي كه داراي قانون اساسي، ساختار مجلس و قواي مجريه و قضائيه، براساس ميزان راي مردم است سازمان و سامان يافته است. با اينهمه شدت بخشيدن به جنگ رواني عليه جمهوري اسلامي ايران و قرار دادن آن در مدار تهديد و مركز مستمر اخبار منفي و تنش هاي گوناگون از سوي آمريكا، اسرائيل و برخي ديگر از كشورهاي غربي مختصات كنوني از بازار سياسي درباره ايران است. موضوع بهره گيري ايران از انرژي هسته ايي و توان يا عدم توان ساختن بمب اتم و يا توليد موشك هاي دوربرد، عدم تمكين به پذيرش رژيم صهيونيستي و حمايت از مبارزه فلسطينيان و مخالفت با طرحهاي تحميلي براي سازش و دهها عنوان ديگر، مرزهاي متفاوت و متضاد با غرب و منافع آمريكا و اسرائيل در منطقه خاورميانه ارزيابي شده است و لذا امروز ايران در صحنه سازيهاي خبري بين المللي و از طريق رسانه هاي اسرائيلي و غربي و سرمايه گذاريهاي صدها ميليون دلاري كه از سوي كنگره آمريكا براي استمرار جنگ رواني و خبرسازيهاي تبليغي عليه ايران امروز تصويب گرديده است، همگي نمادسازي عدم آرامش و ترسيم آينده اي نامعلوم از مختصات امروز آن شده است.
واقعيت اين است كه از آن چهار كشور تعيين كننده، سه كشور عراق، مصر و تركيه را آمريكا و اسرائيل از مدار مقابله با اسرائيل و يا قدرت خارج كرده اند و امروز ايران را به سوي دايره محاصره كامل سوق مي دهند.
اسرائيل محوري و شرايط امنيتي:
مسيري كه آمريكائي ها و انگليسي ها در خاورميانه طي مي كنند، مسيري است كه باهدف اسرائيل محوري سراسر منطقه دنبال مي گردد. تعريف امنيت براي حوزه خليج فارس و خاورميانه نيز از اين ديدگاه و شرايط امنيت اسرائيل و مقبوليت آن در كشورهاي منطقه ديده شده است. بعبارت ديگر آمريكائي ها از يكسو كشورهاي عربي و اسلامي منطقه را بسوي شرايط خاص امنيتي سوق مي دهند و هرگونه تعامل سياسي براي بيرون آمدن آنها از شرايط امنيتي كه همراه با تحريم ها نيز خواهد بود، منوط به تمكين به پذيرش رژيم صهيونيستي مي سازند. و از سوي ديگرمختصات كنوني خاورميانه بار ديگر اسرائيل محور شده است در حاليكه تجربه نشان داده است كه قرار دادن منافع اسرائيل و تعميم آن بر منافع سراسر منطقه، همواره آينده ايي نامعلوم را براي خاورميانه رقم زده است. زيرا صهيونيست ها اندكي از تئوري توسعه ارضي و توسعه نفوذ عقب نشيني نكرده اند و برتري خود را در ذلت بسياري از جوامع و دولت ها جستجو مي كنند. متاسفانه نه تنها نظريه پردازان در غرب، در كشورهاي اسلامي نيز، برخي از نويسندگان و صاحبان ا نديشه با ارائه تئوري تمكين راه نجات كشورهاي اسلامي اعم از عرب و غيرعرب را در پذيرش چنين محوريتي تجويز مي نمايند، بدون اينكه مقياس ها و محاسبه زيان هاي آن و يا دورنماي آينده نامعلوم از پذيرش تحميلي چنين مختصاتي را بيان نمايند و يا در نوشته هاي خود باز آورند. اولين پي آمد اينگونه نوشته ها و برداشت ها، دوري جستن و انفكاك دولت ها در حوزه خاورميانه و در كشورهاي اسلامي از يكديگر است. كسي به منافع جمعي و يا منطقه ايي چندان نمي انديشد و هر روز دايره تحليلي منافع ملي در هر يك از كشورها تنگ تر و ساده تر مي گردد. تنگ تر بلحاظ تعاريف مشخص مرزهاي محدود كشوري و نه حوزه پيراموني، و ساده تر از نقد و نگاه به قدرت و مسير تمكين به آن بعنوان حل مشكلات و سيلاب سرازير شده است. خارج از مدار آمريكا و اسرائيل، اتحاديه اروپا ، چين، ژاپن و روسيه نيز به چنين نگاه تحليلي و عبور از مسير آن نه تنها اعلام عدم رضايت نمي كنند، بلكه مشوق دولت ها و كشورها به طي اين مسير نيز هستند. پس از جنگ عراق، دگرگوني در مختصات بين المللي بطور عمده به ضرر كشورهاي كوچك تر در مقياس اقتصادي، سياسي و جايگاه جغرافيايي شده است و در اين ميان اغلب كشورهاي حوزه خليج فارس و خاورميانه بخصوص شيخ نشين هاي حاشيه جنوبي خليج فارس و جزاير اين منطقه و كشورهايي كه قبل از حمله به عراق در دايره امنيتي و نظامي آمريكا خود را جاي داده بودند، از آينده نامعلوم خويش در هراس مي باشند و لذا، به هر نگرش و نگاهي كه مجوز و نسخه تمكين را تجويز نمايد، چشم داشت مثبت دارند.
سازمان ملل:
در هر دوره ايي از تغييرات بين المللي، جايگاه و قدرت سازمان ملل متحد بعنوان بزرگترين سازمان بين المللي نقش محوري داشته است. با فروپاشي جهان دوقطبي و فراگير شدن مناظره آينده جهان با ساختار تك قطبي ـ مركزيت آمريكا ـ و يا چند قطبي ـ چند جانبه گرايي ـ محوريت سازمان ملل در سالهاي پاياني دهه 0991 و آغاز سال 0002 اغلب نظرپردازيها را در مجامع علمي و دانشگاهي و در سطوح دولت ها و سياستمداران بخصوص در اروپا، چين، روسيه و ژاپن، بخود اختصاص داده بود. حادثه 11 سپتامبر و از پي آن دو جنگ افغانستان و عراق چرخش عمده ايي در اين مباحث ايجاد كرد. يكباره از سوي آمريكا ساختار سازمان ملل بعنوان مانع اداره مطلوب جهان مورد نقد منفي قرار گرفت و اولين ضربه و خسارت از شوك سياسي حادثه 11 سپتامبر به عدم توانايي اين سازمان وارد گرديد. تا جائيكه ريچارد پرل ، رئيس مشاوران پنتاگون گفت: سازمان ملل مرده است. و از آن پس رئيس جمهوري آمريكا و اغلب سياستمداران اين كشور و حتي برخي از دولتمردان اروپائي خواهان تغيير ساختار اين سازمان يا انحلال آن شدند. در جنگ عراق، همه جهانيان يا شاهد برخورد دوگانه اين سازمان با بحران عراق و يا در كنار قرار گرفتن و سقوط آن تا حد يك تماشاگر بودند. چرخش حوادث و نتايج جنگ عراق موجب شده است تا بسياري از صاحبان انديشه سياسي در دانشگاه ها و سياستمداران نظرپرداز، بحران در نظام سياسي بين المللي و تأثير آن بر سازمان ملل متحد را اينگونه تفسير كنند كه . . . مي توان عملكرد سازمان ملل در خصوص عراق را از سه جنبه بررسي كرد. اول آنكه به حمله به عراق به عنوان يك حادثه استثنايي نگاه كنيم و اميدوار باشيم كه ديگر رخ ندهد، راه دوم آن است كه يكجانبه گرايي را بپذيريم و به سازمان ملل نقش برقراري نظم را بدهيم و سوم آنكه در قوانين اين سازمان تجديدنظر كنيم كه راه سوم عملي تر به نظر مي رسد. . . بنظر مي رسد كه كشورهاي اروپايي، روسيه، چين و ژاپن با ارزيابي حركت نظامي آمريكا و جنگ عراق، ادغام پيشنهاد دوم و سوم را پذيرفته اند و درپي تفسيري از جهان تك قطبي با نسبت سهم و يا بصورت شركت سهامي از مفهوم و تعريف دو جهان، جهان اول و جهان دوم مي باشند.
اين برداشت را در نتيجه مصوبه شوراي امنيت بعنوان اولين مصوبه بعد از جنگ عراق درباره رفع تحريم از عراق، واگذاري اختيارات مالي و مديريتي اين كشور، بخصوص درباره نفت عراق به آمريكا بعنوان كشوري كه عراق را در اشغال نظامي دارد، مي توان بخوبي مشاهده كرد. نماينده ايران در هيأت عامل اوپك، در مصاحبه اي به خوبي منظر جديد از جايگاه سازمان ملل را نشان مي دهد و مي گويد:
. . . در ارتباط با لغو تحريم هاي عراق، به نظر مي رسد، به مصوبه شوراي امنيت سازمان ملل برمي گردد كه يك مصوبه طولاني با بحث هاي مختلف سياسي، حقوقي، مالي، نفتي و اجرايي. . . است كه ابعاد مختلف اين قضيه را در بر مي گيرد. حتي تداوم بازپرداخت خسارات به كويت را هم شامل مي شود و زواياي مختلف اين قطعنامه را مي توان جداگانه ارزيابي كرد. به نظر من اين يكي از بدترين نوع سندهاي شوراي امنيت سازمان ملل هست كه قيموميت كامل را به قواي اشغالگر در غالب شئونات اقتصادي، مالي، نظامي و. . . عراق مي دهد و با كمال تأسف اعضاي دائمي شوراي امنيت »كه قبلاً مخالفت خودشان را با حمله ابراز كرده بودند« گويي در اين قطعنامه بدنبال جبران مافات بودند و با موافقت با خواسته هاي قواي اشغالگر عملاً عذرخواهي براي مخالفت هاي اوليه شان را در اين سند جاي دادند به شمول روسيه و فرانسه و سكوت تلويحي يا حمايتي چين… !!
پذيرش يكجانبه گرايي نسبي با تعريف دو جهان، جهان اول كشورهاي داراي تكنولوژي برتر و جهان دوم كشورهاي خريدار تكنولوژي محدود و مصرفي، جهان سرمايه و جهان چرخش سرمايه، جهان توليدكننده و جهان مصرف كننده ! منجر به نقش سازمان ملل بعنوان واسطه براي برقراري نظم تعريف شده با تغييرات در ساختار و تجديدنظر در قوانين آن خواهد شد. مختصات بين المللي را در عبور از بحران ها براي آينده ايي نامعلوم در چنين نماد از واقعيت هاي در جريان، در سطوح بين المللي مي بايست جستجو كرد. در حاليكه همه چشم به انتخابات آينده آمريكا و آغاز دوران جديد از رياست جمهوري آن از سال 4002 ميلادي دارند. انتخاباتي كه از دي ماه سال جاري بطور رسمي آغاز خواهد شد و پيش بيني آن كه آيا جرج بوش چهار سال ديگر در كاخ سفيد خواهد بود و يا تغييرات در دولت هاي اروپايي، بخصوص در انگليس و گشودن پرونده عراق، منجر به تغيير در آمريكا نيز خواهد شد؟! نشانه مختصات ديگري از دوران بحران بين المللي براي آينده اي نامعلوم مي باشد. آينده ايي كه نه صلح و نه جنگ را در آن پايدار و يا بعنوان يك استراتژي مستمر و مداوم نمي توان ديد و باور داشت.