كشور پادشاهي مالزي در سال 1336 به استقلال رسيد و توانست از يوغ استعمار انگليس رهايي يابد. در همان روزهاي نخستين كه مردمان مالزي جشن پيروزي را برپا داشته بودند سران جزيره همسايه يعني سنگاپور كه در آن زمان كشور هم نبود بلكه جزيره اي فقير بود نزد حاكمان مالزي آمدند و درخواست كردند به عنوان بخشي از كشور مالزي پذيرفته شوند. اما دولت مالزي اين الحاق را به صلاح كشورش ندانست و آن را نپذيرفت. سنگاپور مي بايست همچنان فقير بماند و فراموش شود و يا فكر جديدي براي بقاي خود بنمايد. در همان دهه شصت رهبر فوق العاده اي در سنگاپور قد علم كرد. آقاي لي كوان يو كه قبلا مشاور ايده پرداز واحدهاي حزب كمونيست بود از آنها جدا شد و به عنوان يك حاكم دلسوز و عالم تصميم بزرگي گرفت. تصميم گرفت مردمش را آموزش داده آنها را توانمند سازد دولتش را متحول كند و آن را براي خدمت به مردم بكار گيرد دانش بيشتري را جذب و كار را سرعت بخشد.
در سال 1354 شركت جنرال الكتريك بزرگترين كارفرماي كشور سنگاپور شد و اين كشور پيشرو در صنايع الكترونيك در جنوب شرقي آسيا شناخته شد. علت اين امر توانمندي مردمان براي راه اندازي صنعتي بود كه جنرال الكتريك عاشقانه در آن سرمايه گذاري كرد. در سال 1357 زبان انگليسي به عنوان زبان كاري سنگاپور قلمداد شد و در سال 1364 هر سنگاپوري 8116 دلار توليد داشت.
در سال 1379 سنگاپوري ها از انگليسي هايي كه روزي مستعمره آنها بودند ثروتمندتر شدند و سال هاي طولاني است كه مردمش با درآمدي بسيار بيشتر از مالزي زندگي مي كنند. امروز تقريبا از تمامي كشورهاي اروپايي سرانه درآمدي بالاتري دارند. اين اتفاقي است كه در يك كشور مستعمره پيش آمد كشوري كه در سال 1339 سرود ملي نداشت و در طول عمر يك نسل 3 سرود مختلف: انگليسي (خدا ملكه را حفظ كند) ژاپني (كيميگايوم) و مالزيايي (نگاراكو) به جاي سرود ملي مي نواختند.
مهمترين كاري كه حكومت عالمانه لي كوان يو انجام داد توانمند كردن مردمش براي زندگي كردن و قدرت مند كردن آنها به علوم روز بود.
تايوان هم مثال جالبي است. كمتر از 50 سال پيش بزرگترين كشور قاچاق مواد مخدر در منطقه بود و حكومت قاچاقچي او هم تامين كننده مواد مخدر براي چين و ماچين بودند تايوان فقيرترين كشور منطقه بود. اما در سال 1353 اتفاق جديدي افتاد حكومت عالمانه دلسوز در تايوان بر پا شد امتحانات سختي را براي ورود به دانشگاه ها كه ظرفيت محدود داشتند برگزار كرد و آموزش هاي هدايت شده اي را براي مردمش طراحي كرد آنها را توانمند كرد و شروع به توليد رقابت و صادرات نمود.
در دهه 1370 مسافران تايوان مي ديدند كه در دست فروشي هاي تايواني فروشندگان با صداي بلند مردم را براي خريد محصولاتشان دعوت مي كردند و فرياد حراج حراج از هر گوشه اي بلند بود در اين بازار دست فروشان سيب زميني و پياز نمي فروختند بلكه تراشه هاي كامپيوتري مي فروختند كه انقلابي در بازار كامپيوتر دنيا ايجاد كرده بود و توليد و فروش تراشه هاي كامپيوتري را از فروشگاه هاي لوكس آمريكا و اروپا به دست فروشگاه هاي بازارهاي سنتي تايوان آوردند.
امروز تايواني ها چندين برابر چيني ها توليد ثروت مي كنند و حداقل 4 بار از مكزيكي ها كه روزي بسيار فقيرتر از آنها بودند ثروتمندهستند. اينجا هم دو مولفه حكومت عالمان و توانمندي مردماني كه عامل توسعه جاودانه هستند تجلي پيدا كرد. اين دو كشور مبناي توسعه خود را بر توسعه علمي استوار كردند همانگونه كه كشورهاي آمريكاي شمالي و اروپائي و ژاپن و... كرده بودند.
امروز نهايت بنيان حاكميت علمي بر علوم ژنتيك و ديجيتال استوار است اما طبيعي است كه توان مند سازي جامعه به مقدمات علمي ديگري نيز بر حسب ضرورت لازم است. آنچه مهم است سطح بندي علم براي پاسخگويي به نيازهاي جامعه ملي و جهاني است. لازم نيست كه همه كارگزاران عالم در حد اجتهاد باشند بلكه ضروري است كه عالمان جاهد بتوانند علم خود را در حدي سطح بندي كنند كه آخرين نفر عملياتي نيز گوشه اي از وظايف آنها را انجام دهد. اگر حكومت شما عالمانه نباشد توليد معني پيدا نمي كند و مهمتر از آن اينكه توليد بر مبناي دانش شكل نمي گيرد در سال 1384 جشن خودكفايي گندم گرفتيم در سال 1387 بزرگترين وارد كننده گندم در جهان شديم و در سال 1388 وزير محترم كشاورزي اعلام كرد كه انشاالله و به يمن باران هاي موسمي امسال هم در گندم خودكفا مي شويم اين يك مثال روشن از اقتصاد و يا كشاورزي غير علمي و مبتني بر فيزيك جوي و زميني است اگر به درون حبه گندم وارد مي شديم مي دانستيم چه بذري براي چه سالي و چه زميني مناسب است و هميشه در گندم خودكفا بوديم نه اينكه مهمترين قوت مردم را به هوا و ميزان باران واگذار كنيم. آنوقت انتقال يارانه آرد به توليد گندم مناسب ملي معني بهتري پيدا مي كرد. اگر به مثال سنگاپور و تايوان بر گرديم چقدر به دانشگاهيان فضاي پاسخگويي به نيازهاي اساسي جامعه داديم چند درصد فارغ التحصيلان كشاورزي كشور سئوال بالا را مي شناسند و يا توان پاسخ به آن را دارند و يا فضايي براي آنها آماده كرده ايم تا بتوانند پاسخ سئوال را بدهند. همين گونه است براي بقيه محصولات كشاورزي اعم از زميني درختي و يا باغي. نتايج چنين حكومت داري را مي توانيم در بازارها ببينيم و تعيين كنيم كه نيازمند تغييراتي عالمانه براي توانمند كردن مردمانمان هستيم. شما اگر مولد دانش نباشيد به عنوان كشوري در حال توسعه قادر خواهيد بود تورم را پايين آوريد از فساد مالي بكاهيد يارانه ها را قطع كنيد خصوصي سازي كنيد ولي هنوز قادر نيستيد ثروتمند شويد. چون دانش توليد نمي كنيد محصول مي سازيد و بين اين دو رفتار تفاوت زياد است. 40 درصد كل صادرات شيلي را دو كالاي مس و پنبه تشكيل مي دادند اين صادرات با فن آوري خيلي كمي همراه است وضع ما هم با صادرات نفت همينطور است. صدور نفت بدون فن آوري يعني عقب گرد كردن و از دست دادن سرمايه. امروز نسبت صادرات با ارزش افزوده به صادرات فيزيكي كالا معرف اقتصاد مبتني بر دانش است اگر نسبت حاصل بزرگتر از يك باشد آن كشور محصولات با پايه دانش فني بيشتري نسبت به مواد اوليه صادر مي كند. اگر كمتر از يك باشد اقتصاد نسبت به چرخه هاي كالا آسيب پذير باقي خواهد ماند هر چند صادرات حجيم و بالايي داشته باشد. اگر قرار است نفت به عنوان سرمايه ملي مبناي اصلي توليد ما باشد بايد سرمايه گذاري هاي بسيار بيشتري بر روي عالمان نفت بكنيم و آن را با ارزش افزوده متعادل امروز صادر كنيم همان گونه كه هلندي ها براي دانشمندان كشاورز خود كه گل پرورش مي دهند و مبناي توليد اصلي آنها را بر پايه دانش قرار داده اند رفتار مي كنند واقعا چقدر براي توليد نفت و گاز براي توانمندي مردمان كوشش كرده و يا مي كنيم. آيا آنقدر كه براي بهره گيري از سرمايه خارج از كشور تلاش كرده ايم به توانمندي مردمانمان انديشيده ايم هيهات كه توليد بتواند مبناي توسعه ما باشد مگر پايه هاي آن بر انديشه ها و افكار و اعمال دانشمندان ايران استوار شود. شايد موضوع انرژي هسته اي تا حدودي مثال مناسبي بر اين مبنا باشد.
منظور از حكومت عالمانه و يا توانمند كردن مردم چيست
سنگاپوري ها تايواني ها و بعد از آن ژاپني ها و امروز كره اي ها و قبل از آنها آمريكايي ها و اروپايي ها چه كردند و آنها كه فقير شدند چه كردند يادمان باشد كه بين النهرين مهد تمدن جهان بوده است و يادمان باشد كه چين توليد كننده اول باروت اسلحه و توپ بوده است. اما چگونه است كه عراق به جز جايگاه سياسي از نظر اقتصادي و اجتماعي از جهان حذف شده است و چين اصلا كشور خيلي مهمي در توليد سلاح نيست. تفاوت ها در ديدگاه هاي علمي است ديدگاههاي علمي حاكمان كشورهاست ; دو نوع ديدگاه براي اداره علمي مملكت وجود دارد ديدگاه سنتي كه به فيزيك توليد توجه مي كند و ديدگاه علمي كه به معناي توليد توجه دارد.
براي تبيين اين مصداق ها مي خواهم دو مثال بزنم يكي مثال پرتقال و ديگري مثال سي دي و يا فلش مموري. پرتقال همانند بقيه) كه بدن انسان هم از آن تبعيت G T C A محصولات كشاورزي داراي معنايي است كه در هسته آن نهفته است و از رموزي تبعيت مي كند (مي كند. اين رموز هستند كه پرتقال را آنطور كه بايد بر درخت مي نشانند و يا در سبدهاي بازار ميوه نشان مي دهند. و بستگي دارد كه مديران اجتماعي به پرتقال نگاه كنند و يا به هسته پرتقال. به سي دي نگاه كنند و يا به رموز درون سي دي كه مجموعه اي از اعداد صفر و يك است.
پرتقال دو وجهه دارد: فيزيكي شامل اندازه رنگ مزه و حتي شكل آن ولي همه اينها ماهيت واقعي پرتقال نيستند ماهيت واقعي در درون آنها است كه مي گويد پرتقال چه فيزيكي داشته باشد چه رنگي چه اندازه اي چه G T C A هسته پرتقال نهفته است و توالي ژنها مزه اي داشته باشد.
حالا اگر بخواهيم توليد كننده پرتقال باشيم چه مي كنيم هسته هاي پرتقال هاي مختلف را در زمين هاي مناسب مي كاريم و آب و كود و نور مي دهيم يا وارد هسته مي شويم و با تغيير توالي ژنها پرتقالي را مي سازيم كه مي خواهيم. مابه او مي گوئيم ترش باشد يا شيرين كوچك باشد يا بزرگ. اختلاف جوامع امروز در همين انتخاب است و اختلاف مديريت هاي اجتماعي هم در همين ديدگاه هاست.
در مورد سي دي و يا فلش مموري هم عين پرتقال است وقتي يك سي دي را مي بينيد يا مي شنويد به او چگونه نگاه مي كنيد مثل پرتقال و يا مثل هسته پرتقال وقتي فقط صداهاي آن را مي شنويم و يا خط هاي آن را مي خوانيم مثل اينست كه به فيزيك پرتقال نگاه را تشكيل داده اند فكر مي كنيم مثل اين است كه به هسته پرتقال CD مي كنيم. اما وقتي به رمزهاي صفر و يك كه هم وجود و ماهيت اين نگاه كرده ايم و آنرا شناخته ايم.
همه كشورها و همه حكومت ها و دولت ها تفاوتشان در همين است كه به پرتقال نگاه كنند يا به هسته پرتقال به سي دي گوش بدهند و يا به رمزهاي صفر و يك بيانديشند و چگونگي جابجايي صفرها و يك ها را براي نتيجه بهتر برنامه ريزي كنند.
فنلاند سنگاپور و تايوان چنين انديشيده اند و عمل كردند و موفق شدند. اما خيلي ها ياد نگرفتند به اين زبان جديد بخوانند و يا بنويسند و با وجودي كه كالاهاي بيشتري توليد كردند شركت ها و دولت ها را بازسازي كردند يارانه ها را قطع كردند ماليات ها را افزايش دادند. كارخانه ها و ساختمان هاي بزرگي را ساختند اما بسيار فقيرتر شدند. اين معني را بارها در كلام مقام معظم رهبري يافتيم اما به آن عمل نكرديم و بايد پاسخگو باشيم.
در كشوري نيش پشه مالاريا بيماري و مرگ مي آفريند و در جاي ديگر تنها يك نفر متفكر به اين مي انديشد كه چگونه همان نيش پشه را به عامل حيات بخش تبديل كند كه انسانها را از خيلي از بيماري هاي ديگر مصون كند.
چه كند كه انسان سرطان نگيرد ويا به مرض قند مبتلا نشود مگر همان تغيير ژنها نيست كه اين بيماري ها را مي سازند حال مي توان به دو صورت به نيش پشه نگاه كرد يكي اينكه عامل مرگ و بيماري است و ديگري اين كه عامل سلامت است و شادابي.
علم ديجيتال و كامپيوتر هم همين وضعيت را دارند. كامپيوتر بر اساس رمزبندي “يك” ها و “صفر” ها كار مي كند. اگر تركيب و يا تعداد اين رمزها عوض شود حروف تغيير مي كنند نوشته ها به موزيك و يا تصوير تبديل مي شوند. و نوشته ها پيام هاي گوناگوني را نشان مي هاو فلش ها ظروفي هستند كه اين صفرها و يك ها را حمل ميكنند و اين بار اين ظرف هاي كوچك بارهاي سنگيني را حمل CD دهند مي كنند كه در نظام هاي سنتي علمي در طول سالها و در حجم وسيع كتابها بايد جمع آوري شوند. باكتري ها حشرات گياهان) نوشته شده است. A G C T حيوانات و انسان ها هم از توالي رموزي برخوردار هستند اين توالي كامل با يك رمز 4 حرفي (
و كامپيوترها ياد گرفته ايم نتيجه حيات را عوض CD اگر ياد بگيريم كه محتواي اين رمزها و توالي آنها را تغيير دهيم آنگونه كه در خواهيم كرد. مثلا مي توانيم از باكتري ها آنتي بيوتيك بسازيم از حشرات عوامل سلامت زا از گياهان آهن توليد كنيم و حيوانات و انسان ها را آن طور كه بايد بازسازي نمائيم.
در همه موجودات يكي است. مي تواند آنها را با هم مخلوط كرد و نتيجه اي را بدست آورد كه مورد G C T A زبان ژن ها يعني همان رموز دلخواه است. شناخت علم ژنتيك يعني همين رموز خلقت و علم ديجيتال يعني ابراز نشانه ها اين دو مبناي علوم روز هستند هر شركت و يا هر كشوري با اين رموز آشنا شد متحول گرديد ولي خيلي ها ياد نگرفتند به اين زبان جديد بخوانند و بنويسند. اگر چه مهم است و كالاي بيشتري توليد كردند و اگر چه دولتهايشان را بازسازي كردند و اگر چه بودجه هاي اضافي را قطع كردند اما فقيرتر شدند.
در سال 1317 ثروتمندترين كشور به ازاي نفر در آسيا فيليپين بود و در سال 1333 برمه به عنوان خوش آتيه ترين كشور اقتصادي آسيا لقب گرفت اقتصاد هر دو كشور متكي بر كالاباقي ماند آنها خيلي توليد كردند و حتي صادر كردند اما از انقلاب ديجيتالي بدور ماندند و امروز اصلا جز كشورهاي پيشرفته آسيائي نيستند.
امروزه ثروت و قدرت در مغزهاي انسان ها در علم مديران و در اخلاق اجتماعي نهفته است نه در كشورهاي بزرگتر و يا با جمعيت بيشتر. امروز شيوه هايي كه با آنها توليد ثروت مي شود بسيار متفاوت تر از گذشته است در 200 سال قبل شخصي كه در غني ترين كشور دنيا كار مي كرد 5 بار از شخصي كه در فقيرترين كشور كار مي كرد ثروتمندتر بود.
اما انقلاب صنعتي اتفاق افتاد و اين تفاوت ها تغيير كرد امروز اين اختلاف به يك و 450 رسيده است. يعني ارزش كار يك فرد در دو نقطه از دنيا يك به 450 است.
امروز انقلاب صنعتي قديمي شده انقلاب اطلاعات در پشت پرده قرار گرفته و صنعت ديجيتال و ژنتيك كه رمز يابي حيات و ابراز آن را به عهده دارند نمادي از توسعه علمي شده اند.
در سال 1219 چين و هند 40 درصد تجارت دنيا را در اختيار داشتند و امروز تنها 3 4 درصد تجارت دنيا را در دست دارند اين در حالي است اين دو كشور بيشترين ميزان صادرات و توليد را در جهان سوم در اختيار دارند اما محتواي صادراتي آنها از علم روز به دور است و بهمين ميزان سهم آنها از تجارت دنيا كمتر است.
امروز اختلاف در آموزش و بويژه در ادبيات علمي مي تواند بسيار وسيع به تغييرات خارق العاده منجر شود. و كساني مي توانند سردمدار جهان شوند و بر دنيا حكومت كنند كه زبان و ادبيات علمي را ياد گرفته باشند و حكومت هاي عالمانه آنها مردمانشان را براي سيادت بر جهان توان مند كرده باشند.
چين و هند با همه عظمت در توليد و صادرات خيلي زوداست تا تاج سيادت بر جهان را بر سر بگذارند.
مرسوم است كه مي گويند پس از اختراع گاوآهن 5000 سال كشاورز باقي مانديم سپس 150 سال كارخانه داري كرديم و اكنون در حال تجارت فكر و ايده هستيم. ايده پردازان مي توانند حاكمان جهان فردا باشند.
پروژه ژنوم انساني مهمترين پروژه آينده جهان است كه دنيا روي آن كار مي كند به شكل هاي مختلفي سعي در توالي يابي ژنتيك انساني دارد يعني رمزهاي درون انسان را كشف و منظم كند اين گران ترين و مهمترين سرمايه گذاري بشر است تقريبا همه دولت ها روي آن كار كردند و بخش هاي مختلف خصوصي روي آن كار مي كنند بيش از يكصد موسسه علمي دنيا بطور خصوصي كنسرسيوم تشكيل داده اند. كه از مشرقي ترين كشور جهان تا غربي ترين آن در آن عضويت دارند ايران بايد عضو اين كنسرسيوم باشد يا خير در حال حاضر انساني و خالص سازي آن را در كشور انجام مي دهيم. چه به تنهايي و چه با مشاركت كشورديگر اما DNA به شكل هاي مختلفي توليد مديريت علمي بر اين ساختار نداريم يعني نه عضو كنسرسيوم بين المللي هستيم تا سهمي از آن داشته باشيم و نه خود مديريت جامعي در اين رفتار داريم تا امكان دست يابي به تابلو ژنوم انساني را داشته باشيم. تفاوت مديريت عالمانه و مديريت كارگرانه در همين انديشه هاست.
همين اتفاق در ژنوم ميوه ها و گياهان هم جاري است چه مي گويم حتي در درون مولكول ها و اتم هاي معادن و كوه ها هم واقعيت دارد ما مي توانيم ميليون ها تن شمش فولاد بسازيم اما محتاج چند كيلو آلياژي باشيم كه نيازمند توجه به ساختار اتمي و ملكولي آنها است. هدايت عالمانه جامعه اين امكان را فراهم مي كند. ما واقعا مي توانيم و امروز وقت آن رسيده است كه حكومت عالمانه شود تا از اين همه نيروي كارآمد كه اصلا قابل قياس با كشورهايي كه توانستند از اين سد بگذرند نيست به خوبي بهره گيري شود. امروز نفي انسان ها و عالمان و باتجربگان خلافي نا بخشودني است و هدر دادن سرمايه هاي اصلي ملت است.
در 5 خرداد 1389 كلينتون رئيس جمهوري آمريكا پايان توالي يابي ژنوميك انساني را اعلام كرد. و گفت “ما در حال يادگيري زباني هستيم كه خدا با آن حيات را خلق نمود. بدون شك اين مهمترين و رمز آلودترين نقشه اي است كه بشر تا به حال ساخته است”
اين در حالي بود كه هنوز نيمي از ژنها نا شناخته مانده بودند.
امروز مي دانيم كه تا فتح قله هاي تابلوهاي ژنوميك انساني و گياهي و ساير توليد است فاصله زيادي نداريم هر كس در قله نباشددر دره هاي فراموشي جاي مي گيرد. سرمايه گذاري براي حركت هاي علمي واقعا با آنچه عمل كرده ايم متفاوت است. چندين پتنت گياهي و جانوري توسط يك يا دو كشور تاكنون ثبت شده است و اتوبان هاي ثروت را به اين كشورها باز كرده است در همين زمان كشورهاي فقير حتي قدرت حركت از كوره راه هاي بقا را ندارند. و ديري نمي گذرد كه يك به يك بايد به فراموشي سپرده شوند. ملت ها بسيار با عزت از اين هستند كه حاكمان چنين رفتارهايي با آنها داشته باشند. و امروز زمينه هاي علمي در كشورمان الحق و الانصاف توان چنين پروازهايي دارد. خداوند اين توفيق را از مديران اجتماعي سلب نكند.
و اما آينده به چه چيزي فكر مي كند ادغام اين دو علم با يكديگر آن چيزي خواهد بود كه دنياي فردا را مي سازد مگر نه اين است انساني هر روز و هر لحظه هزاران اطلاعات حياتي را از هسته سلول انساني مي گيرد و آنها را تغيير مي دهد و يا نگهداري مي كند DNA كه و يا به نسل هاي بعدي منتقل مي كند كدام ساختار ديجيتال چنين تواني دارد حالا انديشه هاي فردا به فكر ادغام اين دو علم هستند علم ژنتيك و علم ديجيتال ـ آنوقت حرف ها عوض مي شود همه چيز بر مبناي شواهد موجود انسان ها در روي زمين شكل مي گيرد يعني همه چيز بر مبناي رموز خلقت متعالي متجلي مي شود. حتي سليقه ها هم بهتر شناسايي مي شوند نيازهاي آسان تر معلوم مي شوند و پاسخ به نيازها هم مشخص تر و عملي تر مي شوند. علم بازاريابي متحول مي شود و علم اقتصاد معني جديدي پيدا مي كند. زمان و مكان ظروفي متفاوت و شفاف مي شوند تا دنياي ژنتيك انساني را با علم ديجيتال معرفي كنند. اين دنياي جديد قوانين جديدي را مي طلبد و زمان براي شركت ها و موسسات و كشورها روز به روز خطر ناك تر مي شود. شركت ها و دولت هايي كه تصور مي كنند غالب باقي خواهند ماند بزودي برتري رقابتي خود را حتي با شركت ها و دولت هايي كوچكتر اما علمي تر از دست خواهند داد.
علم و فن آوري در عين تاثير گذاري بي ر حم است صبر نمي كند حتي پرواز هم نمي كند بلكه در لحظه جابجا مي شود به حدي كه ثبت تغييرات قابل تصور نيست. يكي دو مثال كوچك از كشورمان بزنيم و با پيشنهادي ختم مطلب كنيم.
ما در دولت هاي مختلف يكي از مباني توسعه را توليد تلقي كرديم و به شكل هاي مختلف در اين امر سرمايه گذاري كرديم در آخرين رفتارها تقديم وام به بنگاههاي زود بازده با هدف ايجاد اشتغال و افزايش توليد و پاسخگويي به نيازهاي ملي و بعضا بين المللي بود. اما مدتي بعد اعلام كرديم كه اين سياست شكست خورده است و مولفه اي براي افزايش تورم شده است يعني سرگنجبين صفرا افزوده است.
نفس دادن سرمايه براي توليد قدم درستي است اما نكته اي را كه فراموش كرديم و با عمل نكردن به آن به توسعه لازم نرسيديم توان مند كردن مردمان بود. نبايد تصور كنيم آنها كه وام ها را گرفتند جملگي افرادي بودند كه هدف “ميل” وام ها را داشتند بلكه بايد بدانيم كه حكومت احساس تكليفي براي توان مند كردن آنها نكرد و بودجه ها و شخصيت ها و حتي ساختارهاي اجتماعي “حيف” شد. اين روش برخورد بسيار متفاوت است با آنچه در كشورهايي مي بينيم كه توانسته اند خود را بالا بكشند و زندگي كنند. آن علمي كه مقام معظم رهبري طلب مي فرمايند و انتظار دارند توليد ثروت كند تغيير رفتاري عالمانه است تغيير رفتاري كه اول بايد در حاكمان پيش آيد سپس در مردمان تا ماحصل آن بشود توسعه اي جاودان.
مثال دوم موضوع بنزين در كشور است ما اگر چه صاحب منابع اصلي توليد بنزين هستيم اما كشوري واردكننده ايم و به حدي به اين واردات وابسته ايم كه سياست هاي استكباري جهان هميشه به عنوان حربه اي از آن عليه ما كار كرده است و هميشه يكي از مطالبي بوده است كه به عنوان چماق بالاي سر ما نگه داشته اند. حكومت عالمانه مي تواند اين معنا را به حربه اي متفاوت تبديل كند آيا واقعا توان اين را نداريم كه نفت خام صادراتي خود را در حداقل در حد توليد بنزين بازپروري كنيم و يا انديشه آن را نداريم. بر اساس اخبار رسانه اي از راديو ايران كشور ما دو برابر كشور هند بنزين مصرف مي كند حالا مقايسه كنيد تعداد كارخانه هاي توليدي نيازمند انرژي در هند را با ايران و يا جمعيت قريب يك ميلياردي هند با جمعيت هفتاد ميليوني ايران را ما چه مي كنيم واقعا به جز علم و دلسوزي چنين بنياني را مي توان در اين مملكت حل كرد.
آيا اين است توجه به دستور مقام معظم رهبري كه بر حسب شريعت و قانون تبعيت از آن فرض است مطمئنا نه. مي دانيم براساس آنچه از حضرت باري تعالي آمده است تغيير مبناي پيشرفت است اما هيچ قومي تغيير نمي كند مگر از فرد (افراد) اين تغيير شروع شود. توفيق اين تغيير سخت نيست قدم اول مشكل است.
اما پيشنهاد آخر
به مديران اجتماعي فردا عرض مي كنم مهمترين مولفه براي تجلي پيروزي در اين كشور الهي عالمانه انديشيدن و عمل كردن است بجاي اينكه بشكه هاي نفت صادراتي را بشماريم به ملكول ها و اتم هاي آن توجه كنيم. بجاي اينكه فقط براي چگونگي توزيع نفت و گاز و بنزين و... در كشور برنامه ريزي كنيم چگونگي بهره گيري درست از آنها را هم هدف قرار دهيم عدالت را در پيش گيري از اسراف مقرر نمائيم. اين ديدگاه مطمئنا آسان تر فراگير مي شود.
بجاي توزيع پول و مايحتاج آن هم در زمان هاي خاص براي پاسخگويي به نيازهاي مردمان كه صوري ترين روش براي حل مشكل است به آسيب شناسي اجتماعي بپردازيم و آنگونه كه بايد مشكل را حل كنيم. از امام صادق عليه السلام روايتي است كه مضمون آن چنين است: روزي فردي به خدمت حضرت آمد و عرض كرد اي پسر رسول خدا (ص) من كاسبي بلد نيستم كار دستي هم نمي دانم و از هنر هم بهره نبرده ام كمكم كن كه معاش خود و خانواده ام را تامين كنم. حضرت فرمود برو و “طبق كشي كن” الله اكبر از اين مديريت اجتماعي نفرمودند اين مقدار پول را بگير وخرج زن و بچه كن حتي براي انساني كه هيچ توان ساختاري و انديشه اي ندارد شغلي تعيين مي كند كه جايگاه اجتماعي او در آن روز است. اين راه حل اشتغال زايي است آيا ما حتي براي جامعه تحصيلكرده خود چنين مي انديشيم هيهات كه معمولا گاهي هم از تعداد تحصيلكردگان بيكار گله مي كنيم. يعني ناتواني مديريت اجتماعي را با نابودي توان مردمي جبران مي كنيم.