| * به عنوان نخستين سوال تاثير فرهنگ عاشورا بر نقاشي معاصر را چطور ارزيابي مي کنيد؟
يقينا هر فعاليتي هم در شکل ظاهر و هم در شکل باطني تاثير و تاثراتي را ايجاد مي کند که اينها مي تواند 2 وجه داشته باشد. يکي در خالق، يعني کسي که اين فعاليت ها را ايجاد يا خلق مي کند و کسي که اينها را مشاهده مي کند. ما در خلق اثر هم اين نکته را داريم. يقينا هنرمند به دليل اين که فعاليتي را سازماندهي مي کند و اثري را خلق مي کند، اين فرايند و مراحلي را که طي مي کند تا به مقصد ختم بشود، متناسب با جنس آن فعاليت در خودش هم تاثيراتي ايجاد مي کند. شما اگر در نقاشي، نگارگري ايراني، تذهيب و خوشنويسي به نوع ساختار و فرايند شکل گيري خلق اثر هنرمند نگاه کنيد، هنرمند در يک خلوتي به سر مي برد و زماني طولاني با اثري که مي خواهد خلق کند، سپري مي کند. اين يقينا در رفتار و روحياتش تاثير مي گذارد. يک اثر هنري که ويژگي هاي آن به انديشه غربي برمي گردد، عموما در زمان کوتاه تري ساماندهي مي شود. حتي برخي اوقات اين زمان به قدري فشرده مي شود که شايد در ساعات محدودي خلق اثر صورت بگيرد. البته اين باز به معني ارزشگذاري هيچ کدام از اينها نيست؛ چون معيار هنر و هنرمند مقدار و کيفيت زمان نيست ولي اين ويژگي ها يقينا در خود هنرمند تاثيرگذار است. وجه ديگرش در مخاطب است.
هر اثر هنري چه به نيت مخاطب، چه با سفارش، چه بدون سفارش و بدون نيت مخاطب خلق بشود و اين در معرض ديد مخاطب قرار بگيرد، يقينا تاثيراتي، چه تاثيرات مثبت چه تاثيرات منفي را به او منتقل مي کند.
* به نظر شما مراجعه به واقعه عاشورا در نقاشي تنها در برهه و مقطع خاصي رخ داده است يا خير؟
در دوره هاي تاريخي مختلفي هنرمندان ما در حد توان و بضاعت خود به اين موضوع پرداختند. البته بعضي دوره هاي تاريخي به دليل حکومت هاي جوري که بر مسند بودند و مخالفت هايي که با ائمه اطهار و پيامبر اکرم يا حتي اهل بيت داشتند، مانع از ترويج اين فرهنگ شدند. اين فقط به نقاشي و هنرهاي تجسمي محدود نمي شود. ما در ادبيات هم داريم؛ ولي هنرمندان به دليل زيرکي و تدبيري که داشتند، هميشه درآثارشان آن ويژگي ها بروز مي يافت. در بعضي دوره ها که فضا و بستر آزادتر و فراهم بود، اين آثار بيشتر بروز و ظهور داشت. ما در حسينيه ها، تکايا، مساجد يا حتي روي تابلوها و پرده هاي مختلف که منتسب به اين موضوع است، آثار بسياري را مي بينيم. ما در نگارگري خودمان خصوصا در دوره بيست و چند ساله پس از انقلاب که فضا و بستر جامعه مساعد شد، آثار ارزنده اي را در اين زمينه شاهد بوديم. به حمدالله در اين دوره هاي اخير به دليل ظهور فعاليت هاي جديد هنري ما حتي در اين قالبها باز مي بينيم موضوع عاشورا جزو يکي از موضوع هاي مطرح اين عرصه هاست.
* به عنوان يک نقاش و با اين پشتوانه فرهنگي - مذهبي، واقعه عاشورا بيشتر به عنوان يک موضوع مورد استفاده قرار مي گيرد يا خود عامل حرکت و منبع موضوع هاي ديگري است؟
هر دو وجه اينها هست. عاشورا هم مي تواند موضوع و بهانه براي خلق اثر باشد و هم مي تواند به عنوان چشمه الهام بخش اعمال و رفتار و حرکتهاي ما باشد و به ما منظر جديدي را نمايش بدهد. عاشورا تابلوي عظيمي از همه وجوهات انساني بشر است که اگر ما او را حذف کنيم، شايد خلقت معنايي را که بايد پيدا نمي کرد. عاشورا مملو از عشق، زندگي، حماسه و ايستادگي و عدالتخواهي است.
در حقيقت عاشورا مي تواند تکيه گاه خوبي براي مملکت و مردمي باشد که به دنبال سرافرازي و آزادگي هستند و اين درطول تاريخ ثابت شده است. ما در 8 سال دفاع مقدس با اتکا به عاشورا ايستاديم و تمام دستاوردهاي آن ايام مرهون نهضت عاشورا بود. حتي انقلاب سال 57 ما نيز مرهون عاشورا و سيدالشهداء بود.
* عاشورا به دليل جايگاهي که در فرهنگ و باورهاي مردم ما دارد، حتي بعضي اوقات احساس مي شود جزو ويژگي ها و خصوصيت هاي ملي ماست. ما از دوران کودکي در آغوش مادر با عاشورا آشنا مي شويم. بچه هاي ما حتي بچه هايي که شايد مذاهبي غير از اسلام مثل مسيحي، يهودي يا زرتشتي دارند، آنها هم اين ويژگي ها را دارند و عاشورا به دليل ماهيتي که در ذات خود دارد، اين تاثيرات عميق را در بطن انسان مي گذارد. يقينا در هنرمند اين تاثيرات بيشتر و عميق تر است. تمام هنرمندان ما به گونه اي متاثر از اين واقعه عظيم تاريخ بشري هستند. نمادها و نشانه هاي حادثه عاشورا گاه امکان دارد وجه تصويري پيدا کند. بعضي اوقات ممکن است اينها وجه بصري پيدا کند. شايد به رنگ ختم بشود يا به يک عنصر بصري خاصي ختم گردد. حتي در خوشنويسي که ويژگي هاي تصويري چندان در آن غالب نيست و بيشتر ويژگي هاي بصري در آن ديده مي شود، اينها بروز و برون پيدا مي کند. براي همين ما عاشورا را فقط به عنوان يک حادثه يا اتفاق نمي بينيم، عاشورا جاري است. هر روز مي تواند عاشورا باشد و هر جا مي تواند کربلا باشد. انسان به دليل جنبه هاي مختلفي که خداوند در او قرار داده، هر لحظه در جهت تکامل يا در جهت افول حرکت مي کند. براي همين عاشورا مي تواند تکيه گاه خوبي براي حرکت به سمت تعالي باشد. حال با اين تفاسير شما با تقسيم بندي موضوعي در نقاشي عاشورا موافق هستيد؟
به دليل ظرفيت هاي زيادي که عاشورا دارد، يقينا مي تواند همه موضوعاتي را که شما گفتيد، به خود اختصاص بدهد. ولي اين که ما بياييم عاشورا را شقه شقه يا احيانا محدودش کنيم شايد به آن لطمه وارد شود. بهتر است، آنچه که از عاشورا وجود دارد، همان را ببينيم. به جهت اين که عاشورا سرمشقي براي زندگي است. اين که ما آن را در قالبهاي خاصي محدود کنيم، نمي دانم چقدر دوستاني که اين کار را مي کنند به اهدافشان نزديک مي شوند؛ ولي بهتر است که ما عاشورا را با تمام وجوهاتش ببينيم. اين باعث مي شود ما نتيجه بهتري بگيريم و بتوانيم بهره مندي بيشتر داشته باشيم.
* به نظر شما در نقاشي عاشورايي بهتر است هنرمند به ساختار فني نظير ترکيب بندي و... توجه کند يا به فضاي حسي و دروني خود در مورد اين واقعه اتکا و اعتماد نمايد؟
اثر هنري و خلق اثر هنري نکاتي را که شما گفتيد، دارد. يعني هم وجوه فني و هم بار احساسي و خلاقيت در آن هست. ما اينها را نمي توانيم از هم تفکيک کنيم. اگر هر کدام را بيشتر بها بدهيم، امکان دارد از ديگري غافل بمانيم. ولي آنچه در اثر هنري غالب است و حرف اول را مي زند، ساختار فني و تکنولوژيک نيست، بلکه بستري است که شما از آن بهره مي بريد تا بتوانيد با آن ارتباط برقرار کنيد و آن منويات و احساسات و خصوصياتي که در ذهن و باطنتان مي گذرد در اثرتان بروز دهيد. فناوري نبايد سوار بر کار و اثر هنري باشد، بلکه فضاي غالب حس و حالي است که هنرمند مي خواهد ايجاد کند.
جوانان و هر فردي که بخواهد در عرصه هنر بروز پيدا کند، بايد برخي تجربيات را کسب کند؛ چون اينها ابزار کار هستند همان طوري که رنگ، قلم و وسايلي از اين دست به عنوان ابزار تلقي مي شوند. توانمندي هاي ترسيمي، بيداري و تجزيه و تحليل فضاي اطراف خود هنرمند از سوي خود او، تا بتواند اجسام را ببيند، پديده ها را مشاهده و در آنها نفوذ يافته و ارتباط برقرار کند.
در ابتدا مانند فردي مي ماند که اگر حروف الفبا را بلد نباشد، نمي تواند جمله اي را براي ما بنويسد تا ما از روي آن محتوا فهمي داشته باشيم. يقينا ابتدا بايد مباني و اصول را ياد گرفت که البته آن نيز شيوه هاي مختلفي دارد. امکان دارد فردي در سيستمي آکادميک برود و مراحل را طي بکند و فردي هم از طريق تجربه بياموزد. يقينا تجربه کردن و کار کردن و مطالعه کردن لازمه کار هنري مي باشد که هر هنرجويي و هر دانشجويي بايد آن را کسب کند و وقتي اينها را درحد قابل قبولي طي کرد، آن وقت مي تواند به ويژگي هاي فردي خودش در اثر توجه کند، خلاقيت هايي را که مدنظرش هست، در اثر هنريش دنبال کند و بروز دهد. آن وقت است که ما از ديدن اثرش لذت و... بهره مي بريم.
|