باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 21 اسفند 1388 كاربران برخط 47 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
آينه هاي خداوند
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ


 

منبع: سایت های خبری - جام جم آن لاین - تاريخ شمسی نشر 06/02/1386

 
 

معمولا بحث از زيبايي شناسي مدرن را با بومگارتن آغاز مي کنند. او سال 1735 اظهار کرد، نظام جديدي به نام استاتيک تدوين شود و درسهايي درباره زيبايي شناسي در فرانکفورت ايراد کرد.

ديدگاه هاي او بسرعت از طريق اثري که در دو جلد به وسيله ج - ف ماير با عنوان تمهيدات بر هرگونه دانش زيبايي منتشر شد، به اطلاع عموم رسيد. او معتقد بود، نمي توان صرفا با شناخت عقلي به درک هنر نايل آمد، بلکه در هنرهاي زيبا، انسان با نوعي شناخت بي واسطه مواجهه مي شود که بي مداخله عقل بر احساس آدمي عرضه مي شود. مفهوم صورت در ديدگاه بومگارتن نقش مهمي دارد. او در ميان ويژگي هاي امر زيبا، بر اموري همچون کمال، هماهنگي و نظم نيز تاکيد مي کند که همگي انعکاس کمال نامتناهي و هماهنگي و نظم در فعل خداوند هستند. زيبايي شناسي او مبتني بر قاعده و اصول بود و هرگونه استقلال واقعي براي تخيل فرد هنرمند انکار مي شد. کانت از فيلسوفان بزرگي است که به اهميت مباحث زيبايي شناسي توجه بسزايي داشته است.

رابطه زيبايي با لذت و گزاره هاي مربوط به شيء زيبا و جنبه هاي شناختاري تجربه زيبايي شناختي به گستردگي در آثار کانت مطرح شده است. در تاريخ هنر هگل نيز جايگاه خاصي دارد. به نظر او اثر هنري نوعي اتحاد و يگانگي شکل است با درونمايه، يعني بياني است از وحدت روح ابژکتيو و سوبژکتيو. او معتقد بود هنرهاي زيبا را نمي توان مورد بحث علمي قرار داد؛ زيرا زيبايي خود را بر حس، شهود و تخيل آدمي عرضه مي کند، نه بر عقل. همچنين هنر محصول آزادي است نه نتيجه اصل، قانون و قاعده.

سرچشمه حقيقي اثر هنري فعاليت آزاد و تخيلي است که فعاليتش آزادتر از طبيعت است. به اعتقاد او، تنها در اين آزادي هنر زيبا حقيقتا هنر است و هنر تنها هنگامي وظيفه متعالي خويش را به انجام مي رساند که منزلت خود را در سپهر دين و فلسفه حفظ کند و راهي باشد براي بر انگيختن اذهان ما و تجلي الهي يعني عميقترين علاقه هاي آدمي و جامع ترين حقايق روح.

به اعتقاد هگل، هنر غالبا يکي از کليدهاي فهم دين و فلسفه بوده است.

هگل دائما به اين پرسش باز مي گردد که نياز آدمي به آثار هنري بشر از کجاست و پاسخ او به آن پرسش اين است که ريشه نياز به هنر در اين واقعيت است که آدمي موجودي انديشمند و خردورز و متفکر است.

انسان آنچه را که هست و هر چيز ديگر را از درون خود بيرون مي کشد و در پيشگاه خويش مي آورد. او نه تنها مانند ديگر موجودات بخشي از طبيعت است، بلکه همچنين خود را مضاعف مي کند و بر خود مي افزايد. بنابراين نزد خودش حاضر است.

به جهت همين توان قرار دادن افعال خويش در مقابل خويش است که او مظهري از روح مطلق دانسته مي شود. او آگاهي را ابتدا به طور نظري و سپس به طور عملي به کار مي برد. از اين نتيجه مي شود که انسان خودش را به عنوان خود، در آنچه غير اوست، مي خواهد اما بعد مي تواند خويش را در آن ملاحظه کند و بسازد. از نظر هگل هنر تنها واجد هدف تعليمي يا گونه اي تقليد از طبيعت نيست.

او از هنر نمادين، هنر کلاسيک و هنر رمانتيک سخن مي گويد. براي او هنر نمادين حاوي اشاراتي است به درونمايه اي بيان ناشده؛ اما در هنر کلاسيک نيازي به اشارت و نماد نيست بلکه روح در ابژه ها و در جسم، معناي مستقل خود را مي يابد. مساله سازگاري هنر با نيازهاي روح يا ناهمخواني و ناساز بودن آن نيز از مباحثي است که توجه هگل را به خود جلب کرده و همچنين توجه به رابطه هنر با جامعه، هنر و دين از ديگر مباحثي است که هگل به آن پرداخته است.

هگل درباره انواع هنر، رابطه هنر با روح مطلق و نيز مرگ هنر سخن گفته است. براي او هنر مثل ديگر امور بيانگر روح مطلق است. روح مطلق، حقيقتي است که از دنياي روحاني زاده مي شود، گاه در قالب مفاهيم دانسته مي شود که فلسفه را به وجود مي آورد و گاه در قالب شهودي است که بيانش مبتني بر کاربرد مفاهيم است و دين ناميده مي شود و بدين سان هنر با فلسفه و دين کاملا مرتبط و همبسته است.

در دوران معاصر، فيلسوفاني همچون ويتگنشتاين، دريدا، گادامر و پل ريکور نيز درباره مقوله هنر به بحث پرداخته اند. ويتگنشتاين هنر را نيز همچون زبان، شکلي از زندگي مي داند. او به مساله بيان، معنا، زبان و فهم در ارتباط با هنر، توجه دقيقي داشته و تاملات ارزشمندي انجام داده است که بيشتر به هرمنوتيک و معرفت شناسي هنر کمک مي کند. مساله بيان و داوري زيبايي شناختي همچون مساله معنا، تعريف و کارکردهاي زبان، توجه او را به خود جلب کرده است.

براي دريدا نيز هنر به منزله متن، مطرح است که با شيوه شالوده شکني يا ساخت جدايي مي توان به معناي آن دست يافت. نيت مولف، نظام نشانه ها، زبان و متن از مفاهيم کليدي فلسفه ژاک دريدا به شمار مي آيند. براي او مساله قرائت يا خواندن متن و راه بردن به هسته معنايي اهميت دارد. او در کتاب گراماتولوژي مي نويسد چيزي بيرون متن وجود ندارد. مساله حقيقت در هنر، توجه دريدا را به خود جلب کرده است.

مساله تاويل و فهم، جايگاهي خاص در نگرش هايدگر به زيبايي شناسي و هنر دارند. اثر هنري براي هايدگر راهگشاي فهم راز هستي است و ما را به اصل و بازگشت به خانه فرا مي خواند. پل ريکور و گادامر نيز با رهيافتي هرمنوتيکي و تاکيد بر مساله متن و جهان متن کوشيده اند راهي به فهم هنر بگشايند.


زيبايي شناسي به منزله يک دانش مستقل

پس از اين اشارات مقدماتي بايد ببينيم زيبايي شناسي به منزله يک دانش متمايز و مستقل چيست.

کانت، زيبايي شناسي را به منزله تحليل ذوق و تحليل ادراک حسي يا شهود تعريف کرده است. زيبايي شناسي به منزله نوعي احساس است. يونانيان بين دوگونه احساس فرق مي گذاشتند؛ احساس طبيعي و احساس کسبي و بدينسان دوگونه زيبايي شناسي به وجود مي آمد.

پاره اي محققان در تعريف زيبايي شناسي گفته اند دانشي است که به مطالعه اشياي زيبا و واکنش هاي روحي و ذهني خاص بينندگان، خوانندگان يا مخاطبان اثر هنري مربوط مي شود.

در واقع هيچ گونه اصول زيبايي شناختي معتبر و اصيل وجود ندارد زيرا براي درک ارزش زيبايي شناختي ما بايد اشياي مورد نظر را با چشمان خودمان نگاه کنيم

زيبايي شناسي لزوما يک دانش ميان رشته اي است و مي تواند ماهيتي تفسيري، تجويزي، توصيفي يا آميزه اي از همه اينها باشد.

بزرگترين پرسش در اين رشته مربوط به ارزش زيبايي شناختي است که آيا زيبايي يک امر واقعيت دار است و در اشياي واقعي که منسوب به زيبايي مي شوند وجود دارند يا نه، عيني بودن يا نسبي بودن ارزش زيبايي شناختي در حقيقت از مسايل محوري اين رشته است. بحث بر سر اين نکته است که آيا دلايلي وجود دارد که معتقد شويم ارزش زيبايي شناختي مثل ارزش اخلاقي است.

يک واقعگراي افراطي ممکن است بگويد زيبايي و ارزش زيبايي شناختي همچون واقعيتي مستقل و امري عيني در اشياي خارجي يافت مي شود و کاملا مستقل از واکنش هاي بينندگان است. بنابر اين حکم زيبايي شناختي مشمول صدق و کذب نيز مي شود. في المثل وقتي حکم مي کنيم اين گل زيباست يا اين نقاشي از نظر زيبايي شناسي خوب است، آنچه ما مي گوييم مي تواند صادق يا کاذب باشد. در صورتي صادق است که گل يا تابلوي نقاشي واقعا داراي ويژگي زيبايي بوده باشند و در صورتي کاذب است که واقعا فاقد چنين خاصيت و خصلتي باشند. براي يک شخص رئاليست يا واقعگرا چه حکم به زيبايي بکنيم و چه اصلا ما حکمي نکنيم وقتي يک شي ئ زيباست بي حضور ما نيز واقعا داراي زيبايي است؛ چه ما آن را شناسايي کنيم و چه نکنيم. بخوبي ملاحظه مي شود که مساله فلسفي ذهني بودن يا عيني بودن چگونه در حکم زيبايي شناختي خود را نشان مي دهد و موضع معرفت شناختي ما تا چه حد در ارزيابي و صدور حکم درباره زيبايي يا نازيبايي اشيا تاثير مي گذارد. همين موضوع سبب شده است، محققان به بررسي ماهيت تجربه زيبايي شناختي رو آورند و بررسي کنند که اصلا خود زيبايي چيست.

آنان عواملي را برشمرده اند که در ماهيت زيبايي دخيل و سهيم اند. عواملي مثل لذت، رضايت، خوش آمدن و پسنديدن، دوست داشتن، به عنوان معيارهايي براي تشخيص زيبايي و نيز عناصر تشکيل دهنده ماهيت زيبايي معرفي شده اند. تجربه زيبايي نيز امر مهمي است. اين بدان معناست که برخلاف ديگر امور، ارزش زيبايي شناختي را نمي توان در قالب اصول تعليم پذير در آورد. در واقع هيچ گونه اصول زيبايي شناختي معتبر و اصيل وجود ندارد زيرا براي درک ارزش زيبايي شناختي ما بايد اشياي مورد نظر را با چشمان خودمان نگاه کنيم و البته نوع نگرش، ذهنيت، علايق، تربيت، آموخته ها و بسياري عوامل ديگر در اين نگاه، آگاهانه يا ناآگاهانه تاثير مي گذارند و اعتبار و عينيت آن را تحت تاثير قرار مي دهند. به همين سبب محققان مي گويند که احکام زيبايي شناختي، مبتني و منوط به احساس لذت و سرور خود شخص است؛ اما مي توان در صورتي که مورد توافق عام قرار گيرد و شخص بيننده دقيقا مجهز به اطلاعات و مهارت کافي باشد، چنين حکمي را تعميم داد.

استنباط نگارنده اين است که اديان بزرگ جهان و بويژه اديان توحيدي و بخصوص دين اسلام نه تنها ضدزيبايي نيست بلکه به تصريح آيه هاي قرآني سراسر آفرينش صنع و فعل خداوند است که در غايت نيکويي، حسن، جمال و لطافت آفريده شده و هيچ زشتي و کاستي در نظام تکويني عالم نيست. هر چه هست زيباست و در فعل الهي زشتي و تباهي جايي ندارد.

در آيات قرآن اين مضمون آمده است که خدا آفريدگار همه موجودات است: الله خالق کل شي ء و نيز اين مضمون بصراحت در قرآن ديده مي شود که خداوند هر چه را که آفريده زيبا آفريده است: هو الذي احسن کل شي ئ خلقه و از ضميمه و اقتران اين دو مقدمه مي توان يک قياس منطقي تشکيل داد که نتيجه منطقي اش چنين است: پس هر چه آفريده شده زيباست. موجودي غيرزيبا و فاقد حسن در طبيعت بلکه در کل هستي و جهان نيست.

«کتب علي نفسه الرحمه» و نيز: «بالعدل قامت السموات و الارض». از اين چشم انداز دل انگيز و زيباي عارفانه که ملهم و ماخوذ از آيات قرآني و آموزه هاي اسلامي است کل هستي، عين لطف و حسن و جمال است، در کمال موزونيت و تناسب و نظم؛ زيرا که مخلوق و مظهر خداوندي است که سراپا حسن و لطف و رحمت مطلق است و به بندگانش مهر مي ورزد «ان الله رئوف بالعباد» و بي استحقاق و قابليت، جود و بخشش مي کند و «قديم الاحسان» است و فيض او نيز دائمي، ساري و جاري است «يا دائم الفيض علي البريه» و فضل او بي حساب است و قهر او نيز عين لطف. پيداست که چنين تلقي زيبا و دل انگيزي از خدا و هستي و سلسله مراتب موجودات و نظم عالم هستي نتيجه اي جز تاييد زيبايي و گرايش به زيبايي است. آدميان نيز دعوت شده اند تا در اين زيبايي تامل کنند تا از طريق اين آيات و نشانه ها و به تعبير عارفان آينه هاي خداوند (مرائي حق) بيشتر و بهتر و ژرف تر و گسترده تر به حضور خالق هستي و علم و قدرت و احاطه او و نيز رحمت و فيض بي منتهاي او پي ببرند و او را عالمانه و عاشقانه (و هنرمندانه) پرستش کنند و به آن منبع حسن، لطف، تعالي و کمال نزديک شوند و تقرب جويند.


جايگاه زيبايي در جهان بيني ديني

آنچه در اينجا مقصود و محور بحث است، نه دانش اديان يا دين شناسي به عنوان يک رشته علمي يا شعبه ها و شاخه هاي فراواني که دارد و نه زيبايي شناسي به عنوان يک رشته علمي يا شعبه ها و شاخه هاي فراواني که دارد و نه زيبايي شناسي به منزله يک دانش مدون، مستقل و متمايز است، بلکه مقصود بررسي حضور و جايگاه زيبايي و امر زيبا در آموزش هاي ديني و جهان بيني ديني يعني باورها، اعمال و ارزشهاي ديني است و از زيبايي شناسي نيز ماهيت و اصل زيبايي و امور زيبا، جذاب، دل انگيز و آفرينش هاي دلربا و دوست داشتني است، يعني زيبايي هاي طبيعي موجود در جهان آفرينش و نيز آثار هنري زيبايي که توسط هنرمندان زبردست پديد آمده اند. نسبت دين با امور زيبا، درک و تحسين زيبايي، گرايش به آن، خلق آن، به کارگيري آن، لذت بردن از آن و... چيست؟ و زيبايي و حسن و لطف و جمال در آموزه هاي ديني، باورها، ارزش ها، اعمال و مناسک و شعائر ديني چه جايگاهي دارند؟ آيا يکسره مردود و طرد مي شوند يا به طور کلي مورد تاييد هستند؟ پس بايد در آموزه هاي اديان کاوش کنيم تا جايگاه و منزلت زيبايي را در آنها بيابيم و ديدگاه ديني را درباره زيبايي مورد شناسايي قرار دهيم

در نگرش عارفان مسلمان جهان جمله ظهور و تجلي حق است و چون هر چه هست ظل و سايه و جلوه خداي صاحب کمالات است، خدايي که جميل و رحيم و رئوف و فياض و جواد و حسن و لطيف است، بنابراين سايه او نيز زيباست، ظل جميل هم جميل است و جهان سراسر حسن و زيبايي است، اما ديده خفاش سان محجوبان اسير نفس و خودپرستي ياراي ديدن اين نور را ندارد که جهان هستي بدو روشن است: «الله نور السموات و الارض» و تمامت هستي از او روشني يافته است که: «و اشرقت الارض بنور ربها». ديده زيبانگر و زيبايي شناس بايد تا بتواند آن غايت حسن و خوبي و منتهاي لطف و جمال را به عيان در عالم مشاهده کند و همه عالم را عکس روي او ببيند. عارفان چنين چشمي دارند و با چنين چشمي به عالم نظر مي کنند. اين زيبانگري و زيبابيني و زيبادوستي و زيباجويي يکي از مهمترين مضامين اشعار شاعران و عارفان مسلمان است.


گنج نهان

پس طبق جهان بيني ديني اساس تکوين و خلقت عالم بر زيبايي و فعل زيباي خداوند بنا شده و زيبايي در متن هستي موجودات و کل آفرينش حضور دارد. عارفان مسلمان معمولا در اينجا به حديث معروف «کنز مخفي» استناد مي جويند که عين عبارت آن چنين است: «قال داوود يا رب لم خلقت الخلق؟ قال: کنت کنزا مخفيا فاجبت ان اعرف فخلقت الخلق لکي اعرف ». «حضرت داوود پرسيد پروردگارا چرا موجودات را آفريدي و او پاسخ داد: من گنجي نهان بودم و دوست داشتم تا شناخته آيم. پس موجودات را آفريدم تا شناخته آيم».

گنج نهان همان «کنز مخفي» در حديث قدسي است که پيشتر نقل کرديم که با نخستين تجلي ذاتي حق ماسوا پديد آمد و آنچه غير، عالم، خلق و مخلوقات مي ناميم که تمامي ظهورات و تجليات و مظاهر اويند، آشکار شدند. عالم با عشق آغاز شده، هدف و غايت آن نيز دريافت همين عشق و رسيدن به وصال معشوق ازلي است. زيبايي و عشق و حسن خداوند در تمامي عالم و سراپاي هستي جلوه گر و نمايان است و در دل هر ذره اي کشش و جذب و انجذاب عشق است. تصويري از اين زيباتر و هنري تر سراغ داريد؟ آن ماهروي ازلي در آينه اعيان تابيده و همه را مدهوش خود کرده و عالم همه مست اين تجلي و طالب ديدار اويند.ديدن زيبايي هاي آفرينش نيز روح زيبا مي خواهد و ديده اي زيباشناس. بي سبب نيست که در روايات ديني و دعاهاي اسلامي آمده است که: «ان الله جميل يحب الجمال و يحب ان يري اثر نعمته علي عبده». خدا زيباست و زيبايي را دوست دارد و نيز دوست دارد که نمود نعمتش را در بنده اش ببيند.يا در برخي دعاها آمده است: «سبحان من لبس البهجه و الکمال». اي پروردگار پاک، تو کسي هستي که جامه بهجت و کمال پوشيده است. خداوند «بديه السموات و الارض» است. طراوت و تازگي، نو شوندگي و زيبايي در اين تعبير موج مي زند و او با همه حسن و جمالي که دارد، در همه جا حاضر است و با همه اشيا همبودي دارد: «او به اشيا و موجودات از خودشان نزديکتر است.» و نحن اقرب اليه من حبل الوريد. و خود را در آفاق و انفس به ما نمايانده است. بر دلهاي مومنان راستين و عارفان جلوه مي کند و آنان را سرمست و رها از خود مي سازد.

در تعليمات اسلامي خداوند داراي «اسماي حسني» و زيباترين نامها و صفت هاست که به گفته عارفان اين «اسماء» اسمهاي لفظي و لغوي قراردادي نبوده بلکه جلوه هاي عيني و کمالات واقعي خداوندند که هر يک مظهر بلکه مظاهر عيني و واقعي در همين جهان دارند.نه تنها از راه آموزه هاي ديني و باورها و اعتقادات ديني مي توان بر پيوند استوار دين و هنر و ربط وثيق دين و زيبايي استدلال کرد که به لحاظ سابقه تمدني و واقعيت هاي تاريخي و امور عيني نيز مي توان گرايش هنري و نگرش زيباشناختي اديان را در طول تاريخ نشان داد. معماري، موسيقي، کتابت قرآن و تلاوت آن با سبکهاي متنوع موسيقايي، جشن هاي ديني و اعياد مذهبي، مراسم سوگواري، آداب و مناسک خاص عبادت، عبادتگاه ها، سبکهاي خوشنويسي، بناي مساجد و همه هنرهايي که در تمدن اسلامي ظهور کرده اند کاملا از قرآن و آموزش هاي ديني و باورها و ارزش هاي اسلامي تاثير پذيرفته اند و اين مطلب امري مسلم و انکارناپذير است. آنچه اديان و در اينجا اسلام با آن مخالفند ابتذال، غفلت، هرزگي، پوچي، بي مسووليتي، آلودگي به گناه و سقوط از مرتبه والاي انساني است.

فهم درست دين همچون فهم درست هنر و مراعات حوزه ها و شيوه هاي هر يک از لوازم اصلي داوري دقيق و عالمانه درباره رابطه دين و هنر است. تعامل مستمر اهل هنر با دينداران و عالمان ديني و انديشمندان هر دو گروه مي تواند کمک فراواني به فهم درست دين و هنر و زدودن بدفهمي ها دارد. اگر گامي بايد برداشته شود، اين نخستين گام است.

نقطه عشق نمودم به تو هان سهو مکن

ورنه چون بنگري از دايره بيرون باشي!




 

 

    13 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي :
●   سینما 

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:06/02/1386
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب