باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز يكشنبه 1 فروردين 1389 كاربران برخط 87 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
مطهري براي همه زمانها
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ


 
   ● نويسنده: مهدي - پورحسين

منبع: روزنامه - جمهوری اسلامی - تاريخ شمسی نشر 10/02/1386

 
 

هر ساله در سالگرد شهادت استاد شهيد مرتضي مطهري به عناوين مختلف از ايشان ياد مي شود. اين امر نه بدان خاطر است كه صرفا از زحمات و تلاش هاي ايشان در سه دهه گذشته قدرداني گردد بلكه بيش از هر چيز جامعه امروز ما به «مطهري» با همه ويژگي هايش احساس نياز مي كند.

تلخ است اما چاره اي جز اقرار نيست كه جاي مطهري ها همچنان پس از 27 سال از شهادت ايشان خالي است. او نه يك فرد بلكه «پديده» اي بود كه مي توانست و مي تواند براي جامعه متفكران و انديشمندان خصوصا در كسوت روحانيت يك الگو و اسوه تمام عيار باشد. تاسف آن است كه با وجود اين اسوه و فراهم آمدن امكانات ديگر ما نتوانسته ايم آن گونه كه شايد «مطهري» عرضه كنيم. ايشان خود در مرقومه اي به فرزند خويش مي نويسد:

«فرزند عزيزم گويند: مرد خردمند هنرپيشه را عمر دو بايست در اين روزگار تا به يكي تجربه آموختن با دگري تجربه بردن به كار. ولي بعضي افراد آنچنان زيرك و باهوشند كه گويي دوبار به دنيا آمده اند و اين بار دوم است و بعضي افراد چنانند كه با چندبار به دنيا آمدن هم تجربه نمي آموزند» (1)

براين اساس او خود از دسته اول بود اما ما تاكنون از دسته دوم. او بدون مطهري «مطهري» شد اما ما با بودن «او» نتوانستيم آن گونه كه مي توانستيم از ايشان تاسي كنيم. او در عصري «مطهري» بود كه نه تنها فضاي مناسب و درخوري براي عرضه افكار خود نداشت؛ چه بسا از سوي برخي دوستان ناآگاه گروه هاي معاند بويژه از سوي حكومت مستبد تحت فشار قرار داشت. اما امروزه به نعمت جمهوري اسلامي كه از دستاوردهاي گران سنگ حضرت امام مي باشد فضاي مناسب با همه امكانات و ابزار در دست اما خرما بر نخيل!

مهمترين پرسش در اين ميان آن است كه مگر مطهري كه بود و چه كرد شايد مطهري را با دو ويژگي عمده بتوان شناخت و حداقل از اين دو منظر از او تاسي كرد:

1 ـ شناخت عميق و همه جانبه از اسلام 2 ـ عرضه مناسب و شايسته آن.


1 ـ شناخت عميق و همه جانبه اسلام

مطهري قبل از هرچيز شناخت عميق از اسلام و كشف زواياي آن را بر خود لازم شمرد. او خود مي گويد:

«تا آنجا كه من از تحولات روحي خودم به ياد دارم از سن سيزده سالگي اين دغدغه در من پيدا شد و حساسيت عجيبي نسبت به مسائل مربوط به خدا پيدا كرده بودم» (2)

اين دغدغه فكري نتيجه داد و او به حدي از فهم و درك معارف دين نائل شد كه به حق ادعا مي كند:

«يك طرح اساسي در فكرم ريخته شده بود كه زمينه حل مشكلاتم در يك جهان بيني گسترده بود. در اثر درك اين مطلب و يك سلسله مطالب ديگر از اين قبيل به اصالت معارف اسلامي اعتقاد پيدا كرده بودم. معارف توحيدي «قرآن» و «نهج البلاغه» و پاره اي ازاحاديث و ادعيه پيغمبر اكرم و اهل بيت اطهار رادر يك اوج عالي احساس مي كردم» (3)

مهمتر آنكه مطهري با آشنايي با حكمت الهي اسلامي و تكيه بر عقلانيت نهفته در آموزه هاي دين افتخار مي كند كه:

«نظام قطعي و لايتخلف جهان را با ديده عقلي مي ديدم»!(4)

مطهري با درك عميق فلسفه اسلامي از جنبه هاي ديگر علوم اسلامي نيز غافل نماند. در علوم مختلف اسلامي صاحب نظر و داراي انديشه اي نو بود و عمق آنها را با جان و دل درك كرده بود. او علاوه بر علوم اسلامي از علوم ديگر و شناخت افكار ديگران نيز غفلت نكرد:

«در سال 1323 تحصيل رسمي علوم عقلي را آغاز نمودم و اين ميل را هميشه در خود احساس مي كردم كه با منطق و انديشه ماديين آشنا گردم و آرا و عقايد آنها را در كتب خودشان بخوانم... چون در آن وقت به علت آشنا نبودن با اصطلاحات فلسفي جديد فهم مطالب آنها بر من دشوار بود مكرر مي خواندم و يادداشت برمي داشتم و به كتب مختلف مراجعه مي كردم. برخي از كتاب هاي اراني را آن قدر مكرر خوانده بودم كه جمله در ذهنم نقش بسته بود. در سال 1329 يا 30 بود كه كتاب «اصول فلسفه» ژرژ پوليتر را خلاصه كردم...» (5)

حضرت امام نيز مطهري را «مردي كه در اسلام شناسي و فنون مختلفه اسلام و قرآن كم نظير بود» (6) مي شناختند.

از اين ژرف انديشي و همه جانبه نگري مطهري نسبت به اسلام و آموزه هاي آن چند درس مي توان آموخت:


الف) عالم ديني قبل از هر چيز بايد خود به عمق و ابعاد اسلام آشنا و البته عامل به آن باشد. در غيراين صورت نمي تواند به وظيفه اصلي خود كه نشر عالمانه و عاقلانه اسلام است جامه عمل بپوشاند. مطهري در اين زمينه يك الگوي تمام عيار است. گاه مشاهده مي شود كساني از پايگاه نظريه پردازي اسلام ظاهر مي شوند كه خود درك درستي از اسلام نداشته به اصطلاح شهيد مطهري يك طرح اساسي در فكر خود از آموزه هاي اسلام ندارند. يك جنبه از اسلام وقتي گاهي مساله جزئي را آنقدر بزرگ مي كنند كه گوئي مسائل ديگر در مقابل آن هيچ است در حالي كه خود از ابعاد ديگر و زواياي زيباتر اسلام غافلند. البته اين امر از يك جهت هشدار جدي به حوزه هاي علميه است كه نبايد بگذارد هركسي بر كرسي نظريه پردازي اسلام بنشيند در حالي كه خود از عمق مسائل اسلامي بي اطلاع است ديگران را متهم نمايد. تاسف آنكه گاه كساني در اين كسوت ظاهر مي شوند كه حتي مسير طبيعي فراگيري علوم اسلامي را طي نكرده تنها هنرشان اين است كه از طريق صدايشان نان مي خورند و البته در جنجال آفريني نيز يد طولايي دارند.

از سوي ديگر حوزه علميه بايد توجه كند كه نبايد به هيچ قيمتي از علوم اصلي و پايه در معارف اسلامي بگذرد. حكمت فقه و اخلاق از آن دست علومي هستند كه هويت علوم ديني را شكل مي دهند و هيچ دانش پژوه حوزوي از آنها مستغني نيست. تخصصي شدن علوم امر لازمي است كه حوزه ها بايد در سيستم آموزش خود آن را تعقيب نمايند و با گستردگي دامنه علوم در عصر حاضر گريزي هم از آن نيست. اما اين امر قطعا نبايد به معناي از دست دادن و يا كم رنگ شدن علوم اصلي حوزوي تلقي گردد. با چند واحد درس هاي كليشه اي و نمره محور نمي توان هويت حوزه را پاس داشت و امثال مطهري تحويل جامعه داد. حوزه هاي علميه به هيچ قيمتي نبايد عمق علمي خود را فداي امور حاشيه اي نموده با تاسي از موسسات آموزشي جديد سطحي نگري را پيشه خود سازد.


ب) در صورتي كه عالم ديني بخواهد چون شهيدمطهري موفق باشد نمي تواند علاوه بر علوم ديني از علوم و انديشه هاي بيرون از حوزه غافل باشد. هنر مطهري آن بود كه علاوه بر جمع منقول و معقول در حوزه نسبت آندو با علوم غيرحوزوي را به تحليل نشست و با مقايسه آنها حقيقت اسلام را در معرض ديد همگان نهاد. مطهري از جمله كساني بود كه با اينكه در غرب زندگي نكرده علوم غربي را مستقيما فرا نگرفته بود با اين حال علوم فرهنگ و به ويژه فلسفه غرب را به درستي مي شناخت و با اصول و مباني اومانيسم و به تبع آن ليبراليسم و فلسفه مادي آشنايي كامل داشت. مقايسه هاي حيرت آور دو فلسفه الهي و مادي و در نهايت اثبات حقانيت اسلام در آثار او حاصل آن است كه او زبان مشترك اين دو فلسفه را مي دانست. به همين خاطر همواره در مقام گفت وگو و مقايسه از اسلام دفاع مي كرد نه در مقام طرد و نفي مطلق.

گاه ديده مي شود كساني بعنوان فيلسوف اسلامي در مقام دفاع از اسلام و حقانيت آن در صدد طرد كلي هر آنچه از غرب است برمي آيند و در مقام تنفر و انزجار به نفي آن مي پردازند. اين شيوه نه تنها خود شخص را به ارزيابي نادرست مي كشاند بلكه نتيجه حاصل از آن نيز بر افكار ديگران گران مي آيد و پذيرش آن سخت مي گردد. اما نگاه عالمانه و شناخت صحيح موضع ديگران علاوه بر اينكه انديشمند را در مسند قضاوت عادلانه مي نشاند بلكه حاصل آن نيز زيبا و اقناع كننده خواهد بود.


ج) از آنجايي كه مطهري دين را عقلاني و فطري مي دانست هيچ گاه ابايي نداشت كه آموزه هاي آن را با عقلانيت به محك نقد و بررسي گذارد و از نظرگاه عقل آن را اثبات نمايد. شناخت مطهري از دين عقلاني بوده عرضه آن نيز براساس معيارهاي عقلي بوده است. در سرتاسر كتب و آثار مطهري هيچ مساله اي از مسائل ديني با ترازوي لنگان خواب خيالي و خرافه سنجيده نشده هيچ آموزه اي از منظر احساس و عاطفه به اثبات نرسيد. نگاه استاد به اسلام و قرآن اين بود كه:

«قرآن تاريخ را با منطق عقلاني تفسير مي كند. قرآن نماز را كه ذكر مي كند فلسفه نماز را هم ذكر مي كند. قرآن خدا را اثبات مي كند با منطق استدلالي و عقلي قرآن مي گويد: ولقد ذرانا لجهنم كثيرا من الجن والانس لهم قلوب لايفقهون بهاولهم اعين لايبصرون بها ولهم اذان لايسمعون بهاـ انبوهي از مردم به جهنم مي روند: آنهايي كه دل دارند و نمي فهمند چشم دارند و نمي بينند و گوش دارند و نمي شنوند.» (7)

نگاه احساسي عاطفي و تسليم گرايانه در اثبات آموزه هاي ديني ـ نه در تبليغ آن ـ غير از سست كردن پايه هاي دين در منظر ديگران نتيجه اي ندارد. امروزه با پيشرفت علوم و تكنولوژي گردش اطلاعات و در نتيجه ارتقا انديشه بشري نمي توان با گذر از عقلانيت دين آن را برپايه احساس عاطفه و يا خواب بنا كرد و انتظار داشت ذهن جستجوگر جوان امروز آن را بپذيرد. اگر زيبنده يك خطيب باشد كه با شيوه هاي اقناعي و خطابي با مستعمين خود سخن بگويد يا اگر از يك مداح انتظار باشد كه اسلام احساسي و عاطفي را ترويج نمايد.

زيبنده يك عالم ديني نيست كه در مقام دفاع از اسلام يا در مهمترين مسائل سياسي و اجتماعي به خواب اين و آن استناد نمايد و براساس آن هم احكام صادر كند!


2 ـ عرضه مناسب و شايسته اسلام

مطهري پس از آنكه اسلام را شناخت تمام زندگي خود را وقف شناساندن اسلام در جامعه كرد. چرا كه او با شناختي كه از جامعه پيراموني خود داشت معتقد بود:

«دين مقدس اسلام يك دين ناشناخته است حقايق اين دين تدريجا در نظر مردم واژگونه شده است و علت اساسي گريز گروهي از مردم تعليمات غلطي است كه به اين نام داده مي شود.» (8)

لذا در ترويج صحيح دين از هيچ كوششي فروگذار نمي كرد. يكي از شاگردانش مي گويد: «راجع به نقش ايشان در ترويج انديشه اسلامي و علمي همان قدر مي توانم بگويم كه تنها استادي كه در مدرسه مروي سراغ داشتم كه قبل از اذان صبح به مدرسه مي آمد و نماز صبح را در مدرسه مي خواند استاد مطهري بود... نماز صبح را ادا مي كرد و مي نشست درسش را شروع مي كرد. با چنان شوري وارد درس مي شدند كه واقعا من استادي كه اين همه علاقه و عشق به ترويج فرهنگ اسلامي و انديشه اسلامي داشته باشد نديده بودم.»

مهمتر از همه آنكه مطهري در عرضه دين در جامعه فرزند زمانه خويش بود:

اولا دين را با زبان ساده آسان و همه فهم عرضه مي كرد تا هر كس با هر سطحي از آن بهره ببرند و عاليترين معنا را با بهترين اسلوب بياني رسا و قلمي جذاب و شيوا آن گونه بيان مي كرد كه همگان شيفته آن مي شدند.

ثانيا در هر عرصه اي كه نياز جامعه بود وارد مي شد و از اين كار هيچ ابايي نداشت. او در اوج رونق بازار غربگرايي و غربزدگي روشنفكران ايراني بجاي طرد متعصبانه دو اصل مهم ديني يعني جاذبه و دافعه را پرده نمايي كرد آنگاه كه رژيم پهلوي باستانگرايي ناسيوناليستي را بجاي دين گرايي مي نشاند و ايرانيت را در مقابل اسلاميت خدمات متقابل اسلام و ايران را گوشزد كرد و آن هنگام كه كمونيست هاي دو رگه ايران بر بستر لغزنده التقاط؛ تحريف و انحراف را در آيات قرآن روا داشتند براي جلوگيري از گرايش جوانان به اين مكاتب مادي علل گرايش به ماديگري را ريشه يابي كرد و آنگاه كه مقدس مآبان ناآگاه براي ترويج فرهنگ عاشورايي و يا گاه از سر عناد تحريف بر آن را روا داشتند تحريفات عاشورا را برملا ساخت. او در اين مسير حتي از نگاشتن داستان و يا قلم زدن در مجله اي كه خوشنام نيز نبود ابايي نداشت و هيچ گاه آنها را خلاف شان خود نمي دانست و بر اين گستردگي كار خود افتخار نيز مي كرد:

«اين بنده از حدود بيست سال پيش كه قلم به دست گرفته مقاله يا كتاب نوشته ام تنها چيزي كه در همه نوشته هايم آن را هدف قرار داده ام حل مشكلات و پاسخگويي به سوالاتي است كه در زمينه مسايل اسلامي در عصر ما مطرح است. نوشته هاي اين بنده برخي فلسفي برخي اجتماعي برخي اخلاقي برخي فقهي و برخي تاريخي است. با اينكه موضوعات اين نوشته ها كاملا با يكديگر مغاير است هدف كلي از همه اينها يك چيز بوده و بس.»

امروز نيز به مطهري ها نياز داريم تا با مراقبت بر حوادث جامعه دنياي اسلام و حوادث جهاني با همان قلم و بيان شيوا با ابزار حكمت و موعظه به ميدان آمده ضمن روشن كردن افكار ديني پاسخ به پرسش ها و رفع شبهات آموزه هاي دين را از انحرافات باز دارد. اما اكنون نه تنها چنين امري به خوبي محقق نمي شود بلكه برخي با اين مسائل گزينشي برخورد مي كنند. نسبت به بعضي كمترين سخن را برنمي تابند و نسبت به برخي ديگر كه احيانا تعلقاتي دارند تا حد تكفير و تفسيق پيش مي روند. در شرايطي كه عوام گرايي افراطي از سوي عده اي خاص نقل مجالس و محافل مذهبي شده است و گاه نهادهاي رسمي و اشخاص عنوان دار آن را ترويج مي كنند و از اين طريق بنيان عقلانيت جامعه را هدف قرار مي دهند مهر سكوت بر لب بسته مطهري گونه از تحريف و انحراف سخن نمي گويند. و با سكوت خود آنان را تاييد مي نمايند.


پی نوشت:

1 ـ نامه ها و ناگفته ها ص 106

2 ـ عدل الهي ص 111

3 ـ همان ص 112

4 ـ همان

5 ـ مقدمه علل گرايش به ماديگري ص 11 ـ9

6 ـ پيام به مناسبت شهادت استاد مطهري 58 2 12

7 ـ اسلام و نيازهاي زمان ج 1 ص 85

8 ـ مجموعه آثار ج 1 ص 38

9 ـ همان.




 

 

    38 بازديد     0 امتياز     0 نظر


افراد و مشاهير
●  مطهري   مرتضي

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:10/02/1386
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب