در ادامه مباحث مطالبي را در مورد مساله امامت بيان مي كنيم. مساله امامت از مسائل بسيار مهم بوده و اساس اعتقادات ما را تشكيل مي دهد و ما طلبه ها كه در مسير استنباط احكام شرعيه قرار گرفته ايم بايد معرفت مان نسبت به اين حقيقت بيشترباشد هرچه خود را به اين نقطه اصلي (مساله امامت) نزديك تر كنيم از جهت علمي نيز رشد خواهيم كرد: مي دانيد رواياتي داريم كه ائمه (ع) فرموده اند: آنچه كه از غير طريق ما اهل بيت اخذ شود باطل است و صحيح نيست. لذا ما بايد علم واقعي را از اين طريق اخذ كنيم. اين مطلب را هم كه عرض مي كنيم از روي تعصب و يا به عنوان يك امر تشريعي نيست اين كه خود اين بزرگان نيز مي فرمايند براي اين است كه طبق اعتقادات ما كساني كه اتصال حقيقي به منبع علم دارند ائمه (ع) هستند اگر انسان تمام عالم را تفحص و جستجو كند غير از اين بزرگان كسي را نمي يابد كه به منبع علم ـ خداوند متعال ـ اتصال داشته باشد.
والد بزرگوار ما مي فرمودند: اگر شما سئوال كنيد اميرالمومنين (ع) نزد چه كسي درس خواند امام مجتبي امام حسين تا امام باقر و امام صادق (ع) كه عصر شكوفايي علم در زمان اين حضرات از ائمه بوده نزد چه كساني درس خوانده اند هيچ كس را پيدا نمي كنيد هيچ كتاب تاريخي را پيدا نمي كنيد كه در آن ثبت شده باشد اين بزرگان در نزد فلان شخص تلمذ كرده اند. در مورد همه ي ائمه اهل سنت مشخص است كه صرف و نحو را كجا خوانده اند قرآن را كجا خوانده اند تفسير را كجا خوانده اند اساتيد و مشايخشان هم مشخص است ليكن در مورد ائمه ما(ع) به هيچ وجه چنين چيزي وجود ندارد.
بنابر اين نكته اساسي كه به آن مي خواهم بپردازم اين است كه ما اگر علم هم بخواهيم بايد سراغ اين خاندان برويم اگر بخواهيم خير و شر امور را درك كنيم سعادت و شقاوت فضيلت و رذيلت و خوبي و بدي را درك كنيم باز هم بايد سراغ اين بزرگان و اين خاندان برويم بايد سعي كنيم كه در مسائل اخلاقي هرچه بيشتر به اين حقيقت نزديك شويم و با اين حقايق بيشتر آشنا شويم حال آشنايي گاه به اين صورت است كه ما به روايات ائمه (ع) در مسائل اخلاقي تربيتي عبادي مستحبات اذكار و... عمل كنيم كه در اين صورت يك سنخيت بسيار ضعيف بين ما و آنان ايجاد مي شود. اما نكته مهم اين است كه ما از جهت قلبي و باطني واقعا خودمان را هميشه در محضر آنها ببينيم هميشه از آنها استمداد كنيم و عنايت آنها را نسبت به خودمان بدست آوريم.حالا بگذريم از اينكه برخي از نادانان كه حقيقت توسل شفاعت و يكسري از اين معارف را متوجه نمي شوند و برما خرده مي گيرند اين افراد چيزي نمي فهمند و بايد آنها را رها كرد چرا كه عدم پذيرش اينها از روي استدلال و دليل نيست.
در اينجا مقايسه اي كنيم ببينيم اين نمازهايي كه قربه الي الله مي خوانيم تا چه حد مورد نظر ولي خدا است تا چه رسد به اينكه مورد نظر خود خداوند تبارك و تعالي قرار بگيرد. تحقق نمازي كه ائمه ما(ع) داشتند براي ما به يك معنا محال است اما لازم است كه بدانيم چه بايد بكنيم تا نمازهاي ما نيز مانند آنها شود و اين فاصله كم تر و نزديك تر شود
تمام اينها با شناخت مساله امامت حل مي شود امامت يك مساله خيلي مهمي است كه در اعتقادات مهم تر از اين مساله چيز ديگري نداريم ما معتقد هستيم كه توحيد خالص از اين طريق فهميده مي شود نبوت از اين طريق به درستي به ما منتقل مي شود بدون اين حلقه ممكن نيست كه انسان موحد و پيرو واقعي پيامبر باشد. امامتي كه داراي چنين ارزش و حقيقتي است متاسفانه برخي آمده اند و آن را به فروع دين تنزل داده اند. همان گونه كه امر به معروف و نهي از منكر خمس و... يكي از فروع است گفته اند امامت نيز يكي از فروع دين است.آيا چنين چيزي ممكن است براي ما طلبه ها اظهر من الشمس است كه امامت از اصول است و نه از فروع دين. ادله اي كه براي امامت داريم همه گوياي اين معناست كه امامت از اصول دين است و به عنوان يك امر فرعي جزئي نيست اصل آن است كه شعاعش همه فروع را مي گيرد همان گونه كه نماز بدون توحيد و اعتقاد به پيامبر و بدون معاد صحيح نيست بدون اعتقاد به امامت هم ـ طبق استدلال و اعتقادات ماـ درست نيست. اصل يعني آن چه كه سايه اش بر همه دين تجلي پيدا مي كند و هر امري از امور بدون در نظر گرفتن آن اعتبار ندارد. امامت نيز به همين صورت است.
حال آيا مي شود كه به بهانه مساله وحدت شيعه و سني اين مطلب راعنوان كرد كه امامت از فروع دين است و از اصول دين نيست در پاسخ بايد گفت مساله وحدت را كه بنيانش را امام بزرگوار گذاشتند و قبل از امام هم بزرگاني مثل مرحوم بروجردي قدس سره بر آن تاكيد داشتند و قبل از همه اينها مساله وحدت دستوري از ائمه (ع) به شيعيان بوده است. و اصلا روح بحث تقيه ـ كه ما هم بحث استدلالي اش را مفصل گفته و نوشته ايم ـ برمي گردد به اين كه ما موظف به اتحاد هستيم و نگذاريم كه تشتت بوجود بيايد بنابر اين مساله وحدت چيزي است كه ائمه به آن دستور داده اند و بزرگان و مراجع آن را فرموده اند اين مسئله ترديدپذير نيست مخصوصا كه امسال از طرف رهبر معظم انقلاب دام ظله العالي نيز به نام اتحاد ملي و انسجام اسلامي نامگذاري شده است. بايد اين را مغتنم بشماريم. ولي اگر كسي بخواهد از اين عنوان مبارك در تضعيف اعتقادات شيعه استفاده كند جايز نيست. كدام يك از بزرگان ما اين مطلب را اجازه داده است كدام يك از ائمه ما در عين اينكه تقيه را مطرح مي كردند تنزل از دايره اعتقادي شيعه را هم مطرح كرده است امام باقر(ع) به قتاده كه از فقهاي بزرگ اهل سنت در زمان خودش بود فرمودند: توبه چه فتوامي دهي قتاده عرض كرد: من به قرآن و سنت فتوا مي دهم. حضرت به او فرمودند كه تو قرآن را مي فهمي و بعد قسم ياد كردند كه والله ما ورثك من كتاب الله من حرف. اين بيان ائمه ما به بزرگان اهل سنت است حالا بياييم از اين حرف هم دست برداريم و بگوييم ما فقه داريم آنها هم فقه دارند ما تفسير داريم آنها هم تفسير دارند ما استدلال و استنباط داريم آنها هم استدلال و استنباط دارند. به هيچ وجه هيچ كدام از بزرگان ما به چنين مطلبي راضي نيستند و قبول ندارند. بزرگان منادي وحدت هيچ وقت نمي گويند شيعه و تشيع از مسائل اعتقادي خودش تنزل پيدا كند.
وحدت امري است كه مسلمان ها و طوايف مسلمين در مقابل دشمنان اسلام بايد اتخاذ كنند و اين كه با هم جنگ و نزاع نكنند. اما نمي توان گفت وحدت اقتضا مي كند از امامت كه مهمترين مساله است ما نودي لشي مثل ما نودي بولايه دست برداريم و بگوييم اين يك امر فرعي است. بلكه ما بايد بر اعتقاداتمان پاي بند باشيم.
من در اينجا فقط به چند دليل اين مطلب كه امامت از اصول است و نه از فروع اشاره مي كنم. اولين دليل آيه شريفه سوره مائده است كه خداوند به پيامبر مي فرمايد: «يا ايهاالرسول بلغ ما انزل اليك من ربك فان لم تفعل فما بلغت رسالته» اي پيامبر اگر اين مطلب را ابلاغ نكني اصلا رسالت خدا را انجام نداده اي ضمير در «رسالته» برمي گردد به خداوند و نه خود پيامبر يعني در غير اين صورت اصلا رسالت الهي واقع نشده است.اگر امامت نباشد رسالت ناقص است. اين امر معنايش اين است كه امامت اصل است و نه فرع.
آيه دوم اين آيه شريفه سوره مائده است كه مي فرمايد: «اليوم اكملت لكم دينكم و اتممت عليكم نعمتي و رضيت لكم الاسلام دينا» اين آيه شريفه به اتفاق مفسرين شيعه و سني مربوط به قضيه غدير و برگشتن پيامبر از حجه الوداع و اعلام امامت اميرالمومنين (ع) است.در اين آيه شريفه چند عنوان مهم وجود دارد و اين را مي رساند كه اگر امامت نباشد دين ناقص است مثل جسدي مي ماند كه راس ندارد اتمام نعمت خدا به اين مساله است. رضايت خدا به عنوان دين اسلام به اين است كه در آن دين ولايت وجود داشته باشد. پس معلوم مي شود كه امامت اصل است و بدون اين نمي توان گفت كه اسلامي وجود دارد امامت اتمام كننده نعمت است.
در ميان روايات نيز اين روايت معروف وجود دارد ـ كه از رواياتي است كه برخي از علما وقتي با ديگران محاجه كردند در مقابل استدلال به اين حديث مغلوب شدند ـ كه مي گويد: «من مات ولم يعرف امام زمانه مات ميته جاهليه» كسي كه بميرد و امام زمان خودش را نشناسد به مرگ جاهلي ـ مرگ جاهلي يعني مرگ قبل از اسلام يعني مرگ غير مسلمان ـ مرده است. اين روايت در بسياري از كتب اهل سنت نيز وجود دارد كه مرحوم علامه اميني در جلد دهم الغدير كتاب هاي متعددي از اهل سنت مثل مسند احمد حنبل السنن الكبري بيهقي معجم الكبيرطبراني و... نام مي برد كه اين حديث را به تعابير مختلف ذكر كرده اند. حال اين امام زماني كه معرفت او بايد انسان را به اسلام واقعي برساند همين امامتي است كه ما بدان معتقد هستيم و گرنه حاكمي كه مردم او را انتخاب كنند و وي را به عنوان رئيس قرار دهند كه عدالتش معلوم نباشد علمش معلوم نباشد تقوايش معلوم نباشد تدبيرش معلوم نباشد نمي تواند با اسلام گره بخورد بلكه معرفت شخصي با اسلام گره مي خورد كه حقيقت اسلام علم كامل عصمت و... داشته باشد. اگر چنين شخصي را انسان نشناسد و بميرد به مرگ جاهلي مرده است. پس اين روايت هم به خوبي دلالت بر اين مطلب دارد كه امامت از اصول است و نه از فروع.
اين مطلب حتي در كلمات بزرگان نيز به صراحت آمده است به عنوان مثال: مرحوم ملامهدي نراقي در كتاب شهاب الثاقب كه اين اواخر چاپ شده است تصريح مي كند بر اينكه امامت از اصول دين است و براي آن يك دليل عقلي ذكر مي كند. ايشان فرموده است: هر دليلي كه دلالت كند نبوت از اصول دين است و اعتقاد به آن جز ايمان است همان دليل بعينه دلالت مي كند بر اينكه امامت از اصول دين است. نبي واسطه بين خدا و خلق است حجت بين خدا و خلق او است احكام را به گونه اي كه خداوند فرموده بيان مي كند امامت نيز استمرار نبوت است و امام حافظ احكام دين و بلكه خود دين است بنابر اين بايد بر همان مرتبه نبوت باشد. همانطور كه انسان بدون نبوت نمي تواند مسلمان باشد و نبوت از اصول محكم دين است امامت نيز به همين شكل است.
لذا اگر كسي يك نگاه اجمالي به ادله امامت بكند ترديد نمي كند كه امامت از اصول دين است و اگر كسي غير از اين را اعتقاد داشته باشد اين اعتقاد اعتقاد شيعه نيست يعني يك شيعه نمي تواند بگويد امامت امر فرعي جزئي و از فروع دين است. حتي بالاتر هنگامي كه كتاب هاي كلامي را در تعريف امامت مي بينيم معلوم مي شود كه اهل سنت هم براي امامت معنايي مي كنند كه گويا آنهم به عنوان يك اصل است منتها اينها در مصاديق اين امامت حرف هاي ديگري مي زنند بعضي از علماي اهل سنت مثل قاضي بيضاوي هم تصريح كرده اند به اينكه امامت عنوان اصول دين را دارد. حال ما باشيم و اين ادله واضحه كه از آيات و روايات و عقل وجود دارد آيا مي توانيم بگوييم امامت يك امر جزئي است آيا مي توانيم بگوييم امامت از فروع دين است.
امامت آن هسته مركزي است كه تمام عبادات ما را مي تواند مورد قبول حق تعالي قرار بدهد حتي بالاتر از اين مساله قبولي و عدم قبولي اعمال اساس و روح و حقيقت و جوهر تمام امور فرعيه و امور دينيه ما امامت است اگر اين نباشد مي شود بدون روح و حقيقت و بدون جوهره جوهره و واقعيت حج امامت است. و در يك كلام تمام فروع دين متفرع بر امامت است و هيچ عملي بدون امامت و ولايت مقبول نيست و بدرد نمي خورد. اما اين كه گاه شنيده مي شود كه برخي افراد مي گويند امامت از فروع است و نه از اصول ناشي از اين است كه اين افراد نمي دانند واقعا ادله ما چطور است و آشنايي كافي با ادله ندارند. اين افراد كساني هستند كه در آينده تمام اين آيات و رواياتي كه دلالت بر امر امامت مي كند را منكر مي شوند خواهند گفت كه نماز بدون ولايت هم قبول است حج بدون ولايت هم مورد قبول است.انشاالله خداوند متعال ما را از شر شيطان رجيم محفوظ بدارد.
اما استفاده اي كه من در اينجا از اين مباحث به عنوان بحث اخلاقي دارم اين است كه انسان بايد ريشه يابي كند كه اگر واقعا مي خواهد قدمي براي اصلاح نفسش بردارد بايد از كجا شروع كند شخص بايد ريشه هاي اصلي را شناسائي كند يك اصل مهم در مسائل تهذيب و سير و سلوك و اصلاح نفس امامت است بدون توجه به اين مساله و بدون استمداد و معرفت ائمه شخص به جائي نخواهد رسيد. عبارت «اللهم عرفني حجتك» بايد جز دعاهاي ما باشد كه خدا بايد به انسان توفيق دهد كه امام زمان خودش و آن حقيقت نوريه را بشناسد و بدون توجه به اين بزرگان نمي توان خود خدا را شناخت بنابر اين هرچه ارتباط ما با امامت قوي تر باشد عروج نمازهايمان بيشتر است هرچه اعتقاد و اتصال ما به امامت بيشتر باشد توفيق ما در نوافل و... بيشتر مي شود. اما اين كه چه بايد بكنيم تا اين انوار مقدسه را بشناسيم خودش مطلب ديگري است و مجال ديگري را مي طلبد.