باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز سه شنبه 12 آذر 1387 كاربران برخط 320 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
انديشه هاي شلينگ
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


فريدريش ويلهلم جوزف فون شلينگ؛ فيلسوف ايده آليست آلماني در قرن هيجدهم مي زيست. فلسفه شلينگ و فيشته تأثير زيادي از آراي كانت پذيرفت. شلينگ معتقد بود كه امر مطلق پيونددهنده ميان سوژه و ابژه است و لذا سوژه يا انسان شناسا بايد به درك اين مطلقيت نائل شود، از همين رو وي براي آزادي انسان در ارتباط با امر مطلق اهميت بسزايي قائل بود. به نظر شلينگ انسان با شناخت امر مطلق به خود مطلق مي رسد.

مطلبي كه از پي مي آيد ترجمه اي است برگرفته ازآن را دانشنامه راتليج در باب زندگي و انديشه هاي اين فيلسوف كه با هم مي خوانيم:

 

 

ارسال كننده: مدير سايت

مترجم: سيد محمد - حسيني لرگاني

منبع: روزنامه - همشهری

 
 

فردريش ويلهلم جوزف فون شلينگ يكي از سه چهره  بلندآوازه جنبشي بود كه اوج فلسفه كلاسيك ايده آليسم آلمان، بعد از مرگ ايمانوئل كانت [اوايل قرن نوزدهم] را نشان مي داد. دو چهره ديگر عبارت بودند از يوهان فيشته،  ايده آليست درون گرا و اخلاقي و گئورگ ويلهلم هگل ايده آليست مطلق ديالكتيكي. شلينگ خودش يك ايده آليست عيني گرا بود، زيرا نقطه آغاز فلسفه فيشته را در مورد «خود انساني» رد مي كرد. در عوض شلينگ متافيزيك اش را بر طبيعت عيني قرار داده بود كه از طريق خلاقيت زيبايي شناسي با ذهن آشتي داده مي شد. فلسفه طبيعت شلينگ كه به شدت رمانتيك بود و همچنين فلسفه انسان او كه خلوت غيرعقلاني وجود انسان را نشان مي داد، از پيش عكس العمل قرن نوزدهم را بر ضد اعتماد سطحي عصر روشنگري خبر مي داد وحتي به عنوان پيشرو فلسفه وجودي قرن بيستم ديده شده است.

 

دوره اوليه زندگي

شلينگ در ۲۷ ژانويه ۱۷۷۵، در لئونبرگ، شهر كوچكي در ورتمبرگ، متولد شد. پدرش كشيش لوتري بود، در سال ۱۷۷۷، پدرش استاد زبانهاي شرقي در دانشكده الهيات كاتوليك، در ببن هاوزن نزديك توبينگن شد. شلينگ  در آن شهر تحصيلات ابتدايي اش را گذراند، او بچه باهوشي بود و زبانهاي كلاسيك را در سن هشت سالگي آموخت. او در سن ۱۵ سالگي در دانشكده الهيات توبينگن پذيرفته شد، اين دانشكده يك مدرسه تكميلي براي كشيشان ناحيه ورتمبرگ بود كه او در سالهاي ۱۷۹۰ تا ۱۷۹۵ در آنجا زندگي مي كرد. از مهمترين دانشجويان بعد از او در اين دانشكده، گئورگ ويلهلم هگل بود كه بعدها يكي از مهمترين فيلسوفان قرن نوزدهم گرديد و همينطور هولدرلين كه بعدها از بزرگترين شاعران آلمان شد. هولدرلين جواني بود كه ازايده هاي انقلاب فرانسه ملهم شده بود و سنت را رد كرد و از الهيات نظري به فلسفه روي آورد. اما شلينگ جوان، از فكر ايمانوئل كانت ملهم شده بود، كسي كه فلسفه را در بالاترين سطح انتقادي آن مطرح كرد و همينطور با سيستم ايده آليست فيشته و فلسفه همه خدايي اسپينوزا آشنا شد.

شلينگ وقتي ۱۹ سال داشت اولين كتاب فلسفي اش را تحرير كرد. نام كتاب او امكان و صورت فلسفه به طور كلي» بود كه به فيشته تقديم كرد. موضوع اساسي اين كتاب امر مطلق بود. اما اين امرمطلق نمي توانست به عنوان يك خدايي كه فوق اين جهان قرار دارد تعريف شود. هر شخصي خودش، به مثابه مطلق است. اين خود ازلي و ابدي در يك شهود مستقيم درك مي شود. بر خلاف شهود حسي، اين شهود مي تواند به مثابه يك امر عقلاني فهميده شود.

از سال ۱۷۹۵ تا ۱۷۹۷ شلينگ معلم خصوصي پسران يك خانواده اشرافي شد. در اين زمان مشغول مطالعاتش در لايپزيك بود كه نقطه عطف تفكر شلينگ را تشكيل مي دهد. او در آنجا با فيشته آشنا شد. شلينگ براي طرح فلسفه فيشته احترام خاصي قائل بود اگر چه اين فلسفه توجه كافي به طبيعت نداشت.

از آنجايي كه فيشته طبيعت را به مثابه يك ابژه در نظر مي گرفت كه تابع انسان است، او سعي كرد تا نشان دهد كه طبيعت في نفسه، توسعه فعالي است به سوي روح. اين تفسير، به شكلهاي ارگانيك آن، در طبيعت وجود دارد، به نظر شلينگ، يك گياه در تكاملش، تمايل به روح دارد، اين فلسفه از طبيعت، اولاً استقلال فلسفه شلينگ را نشان مي داد و او را در حلقه هاي رمانتيك مشهور كرد و ثانياً: تأييد يكي از بزرگترين نويسنده هاي آلمان، يعني، ولفگانگ فن گوته، را به همراه داشت.

 

دوره انتشار زياد

در سال ۱۷۹۸ شلينگ به كرسي استادي دانشگاه «ينا»، مركز آكادمي آلمان آن زمان، دعوت شد. مشهورترين متفكر آن عصر يعني گوته، فردريش شيلر نويسنده، ويلهلم شيگل متفكر بزرگ رمانتيك، لودويك تايك نويسنده و نقاد و همينطور هگل همگي در ينا بودند. در طول اين دوره شلينگ بسيار پركار بود، او فلسفه طبيعت اش را از طريق سخنراني و نوشتن كتابها توسعه داد و بين سالهاي ۱۷۹۷ تا ۱۸۰۰ چندين اثر در مورد فلسفه طبيعت منتشر كرد. در سال ۱۷۹۷، «ايده هايي در مورد فلسفه طبيعت» و در سال ۱۷۹۷ كتابي «در مورد روح جهان و فرضيه اي در مورد فيزيك پيشرفته براي تفسير ارگانيسم» منتشر كرد. آرزوي شلينگ اين بود كه مفهوم طبيعت را با فلسفه فيشته (فلسفه خود مطلق) سازگار كند. او براي اين منظور كتابي با عنوان «سيستم ايده آليسم استعلايي» در سال ۱۸۰۰ به رشته تحرير در آورد. شلينگ پي برد كه اين سازگاري در قلمرو طبيعي و روحاني از طريق هنر قابل عرضه است. هنر بين اين دو قلمرو ميانجيگري مي كند تا آنجايي كه در توليد اثر هنري، طبيعت (روح ناهوشيار) و روح (روح هوشيار) اين وحدت را ايجاد مي كنند. در اين اثر آنچه بديهي به نظر مي رسد اين است كه شلينگ يك توسعه تاريخي از همه خدايي عرضه مي كند. غيرطبيعي و روحاني به مثابه ظهور يك وضع بي تفاوت تبيين مي شود كه در مطلق توسعه نيافته غرق است و از طريق يك سلسله از مراحل منظم و پي در پي پديدار مي شود.

شلينگ اين عبارت را صريحاً در يك مقاله اي با عنوان «شرحي از سيستم فلسفي من» مطرح مي كند. اما فيشته با اين مفهوم آشنايي نداشت و اين دو متفكر در حدود سال ۱۸۰۰ يكديگر را طرد كردند،  فيشته، شلينگ را به خاطر عدم آشنايي با نظرياتش سرزنش مي كند و شلينگ در جواب مي نويسد، فيشته هرگز اصل درست فلسفي را مطرح نكرد تا روح را با طبيعت سازگار كند. مكاتبه بدون هيچ نتيجه اي در سال ۱۸۰۲ به پايان مي رسد.

زماني را كه شلينگ در ينا به سر مي برد از لحاظ شخصي مهم است. او در آنجا با كارولين شلگل آشنا شد. او يكي از زنان باهوشي بود كه در حلقه رمانتيسم آلمان فعال بود؛ كارولين در سال ۱۷۶۳ به دنيا آمد و در سن بيست و يك سالگي با فيزيكداني به نام «بوهمر»  ازدواج كرد. بعد از مرگ شوهرش در خانه يك كتابدار زندگي كرد، او از طرفداران انقلاب فرانسه بود و در سال ۱۷۹۷ با ويلهلم شلگل ازدواج كرد. شلگل رهبر رمانتيسم و مترجم اشعار بود و با او به ينا رفت. او در آنجا با شلينگ آشنا و خيلي زود مجذوب او شد، در سال ۱۸۰۰ دختر كارولين فوت كرد. از طريق مداخله گوته، شلينگ از او خواستگاري كرد و در همان سال با هم ازدواج كردند. شلينگ عليرغم اختلافات شخصي كه با فيشته داشت به ينا رفت و يك سمت در دانشگاه ورزبورگ دريافت كرد (سال ۱۸۰۳).

 

زندگي در ورزبورگ و مونيخ

شلينگ در آغاز ورود به ورزبورگ در مورد فلسفه عينيت سخنراني كرد، در طول سالهايي كه در ينا بود سعي كرد تا نشان دهد كه «امرمطلق» مستقيماً خودش را به عنوان وحدت بخش عين و ذهن نشان مي دهد. اين همان نكته اي است كه هگل از آن انتقاد مي كند. در تعيين اختلاف بين سيستم هاي فلسفي فيشته و شلينگ، هگل در آغاز، طرفدار شلينگ بود. يك اتفاق آراء بين هگل و شلينگ وجود داشت و در سال ۱۸۰۲ مجله انتقادي درينا منتشر شد كه شلينگ و هگل به عنوان ويراستاران آن مجله بودند، اما سالهاي بعد تفكر اصيل منفي هگل آغاز شد و به طور معناداري از تفكر شلينگ دور شد. مشهورترين اثر فلسفي هگل يعني «پديدارشناسي روح» در سال ۱۸۱۰ منتشر شد، كه اين كتاب انتقادات جدي را به سيستم شلينگ وارد كرد. شلينگ «امرمطلق» را به عنوان يك واحد مبهم از عينيت و ذهنيت تعريف مي كرد، هگل چنين مطلقي را به شب تاريكي تشبيه كرد كه در آن «تمام گاوها سياه اند.» به علاوه شلينگ هرگز توضيح نداده بود كه چطور يك شخص مي تواند به اين «امرمطلق» برسد. او آنطوري با امرمطلق آغاز كرد كه انگار «تيري ناگهان از كمان رها شده باشد.»

 

 

 

 

    249 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   فلسفه آلمان (6)

افراد مرتبط
●  شلينگ   فريدريش ويلهلم جوزف فون(3)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:17/09/1382

تاريخ شمسی نشر:17/09/1382
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب