رفتار صدام حسين اصولاً متأثر از ويژگي هاي شخصيتي او بوده است. صدام حسين در يك كلمه فردي قدرت طلب بوده است و تمام معادلات را برپايه حس قدرت طلبي طراحي مي نموده است. او در هيئت حاكمه عراق، خود را در رأس مي ديد. در سطح داخلي عراق نيز اعراب اهل تسنن و در قلب همه آنها تكريتي ها را صاحب حق حاكميت بر عراق مي پنداشت. اين ويژگي هاي رفتاري صدام حسين باعث شكل گيري نظم هاي خاص داخلي و منطقه اي گرديد.
در داخل عراق، صدام حسين با دو گروه قومي و مذهبي سرعناد داشت: كردها و شيعيان. كردها به دليل قوميت حس استقلال طلبي شان و شيعيان به دليل مذهب و حس مشاركتشان در قدرت. اين خواسته و مطالبات براي صدام حسين تماميت خواه و ديكتاتور مسلك به هيچ وجه عملي نبود. بنا بر اين نظم سياسي كه در عراق شكل گرفته بود عبارت بود از اعراب اهل تسنن و بويژه تكريتي ها در رأس و اكراد و شيعيان در فرع.
همين نگرش براي صدام حسين در سطح منطقه نيز وجود داشت. صدام حسين خود و عراق را جزو اعراب مي پنداشت و درصدد بود عراق را رهبر منطقه اي اعراب قرار دهد. تحت اين شرايط همواره با كشورهايي مثل سوريه، عربستان سعودي و مصر مشكل داشت. در همين حال بنا به دلايل مختلف ديگري ايران را عجم و تركيه را كشوري قلمداد مي كرد كه چشم طمع به خاك عراق دارد. در مجموع اگرچه رفتار صدام حسين به گونه اي بوده است كه نمي توان با قاطعيت گفت او به نظم سياسي خاصي در منطقه قائل بوده است اما در دوره قبل از حمله آمريكا به عراق، رفتار و نگرش هاي صدام حسين، نظم سياسي منطقه را بدين سان شكل داده بود:
عراق قبل از جنگ، دشمن بالقوه اي همسايگانش به استثناي اردن بود. رژيم صدام جنگ هشت ساله اي را بر ايران تحميل نمود و پس از خاتمه جنگ تحميلي نيز سوءظن شديد بر روابط دو كشور حكمفرما بود. رژيم صدام حسين جنگ ويرانگر ديگري را به كويت تحميل نمود كه حاصل آن ويراني عراق و كويت و حضور مؤثر آمريكا در منطقه بود. رژيم صدام حسين اگرچه در جنگ ۱۹۹۱ حمله سنگيني را به عربستان صعودي نكرد ولي هيچ يك از مقامات سعودي نگراني خود را از رفتارهاي پرخاشگرانه احتمالي صدام حسين كتمان نكرده اند. رژيم صدام حسين از همان ابتدا با حزب بعث سوريه مشكل داشت و اين مشكلات همواره مانع از آن بود كه زمينه همكاري ميان دو كشور فراهم گردد. تأثيرات واگرايانه اختلافات حزب بعث عراق و سوريه به حدي بود كه باعث شد سوريه در جنگ عراق عليه ايران، آشكارا جانب ايران را بگيرد. در سمت شمال، رژيم صدام حسين با تركيه نيز مشكل داشت و اين مشكل صدالبته از ناحيه اكراد و داعيه تاريخي تركيه براي مالكيت بخشي از منابع نفتي عراق بوده است. بدين ترتيب تنها پنجره تنفسي عراق قبل از حمله آمريكا، كشور اردن بود كه خانواده هاشمي عامل پيوند اين دو همسايه گرديده بود.
در سطح بين المللي، صدام حسين اصولاً به كشورهاي با گرايشهاي چپ علاقه بيشتري نشان مي داد به همين دليل شوروي، چين و هند از جمله كشورهايي بودند كه وي حساب ويژه اي بر روي آنها باز كرده بود. البته اين به معني رابطه تنگ نظرانه با ديگر قدرت ها نبود. بويژه هنگامي كه صدام حسين تصميم گرفت به ايران حمله كند، روابطش را با غرب بويژه آمريكا، فرانسه، انگليس، آلمان و ايتاليا بهبود بخشيد.
حمله آمريكا و انگليس به عراق همه چيز را تغيير داد. نظم قديم فروپاشيد و آشفتگي هاي جديدي بوجود آمد. اكنون همه چيز برهم خورده است. در ساختار سياسي عراق مدتي آمريكايي ها در رأس امور بودند و پس از آن قدرت به دست يك حكومت شورايي سپرده شده است. بنا بر اين اگرچه آمريكايي ها از پشت صحنه همه چيز را رهبري مي كنند اما بايد پذيرفت ساختار سياسي عراق بسيار آشفته است. از نظر بافت اجتماعي، معادلات قوميتي بر هم خورده است. هرچند تلاش شده است نوعي توازن قومي ايجاد گردد اما بايد اقرار كرد شيعيان و كردها جايگاه شايسته اي در ساختار قدرت پيدا كرده اند و واقعيات اجتماعي عراق خود را بر واقعيات سياسي تحميل نموده است. پس ديگر از اهل سنت عرب و تكريتي خبري نيست و از رأس به قاعده آمده اند. با اين حال اين به معني استقرار يك نظم اجتماعي و سياسي باثبات نيست. جنگ پنهان شديدي در جريان است كه هر آن امكان دارد پيچيدگي هاي موجود را عميق تر كند.
در سطح منطقه اي، متأثر از واقعيات داخلي عراق، معادلات سياسي-امنيتي دستخوش تغيير شده است. روابط ايران با دولت جديد عراق رو به ترقي است هرچند سه نيروي فشار قوي يعني عرب هاي اهل سنت عراق، كشورهاي عربي و آمريكا سعي دارند از تعميق اين مناسبات جلوگيري كنند. تركيه به دليل مسئله خودمختاري كردهاي عراق بيش از حد نگران به نظر مي رسد و تلاش هاي گسترده اي را براي كاهش نقش كردها در ساختار سياسي عراق صورت مي دهد. كشورهاي عرب منطقه بويژه عربستان و كويت از آن بيمناك هستند كه مجدداً بعثي ها به قدرت برگردند و يا ارتش در ساختار سياسي عراق قوي شود. سوريه از حذف صدام حسين خوشحال است اما از آن بيم دارد نفوذ آمريكايي ها در ساختار سياسي عراق معادلات منطقه اي را به نفع اسرائيل و به زيان سوريه برهم بزند. ايران از آن نگران است كه يك دشمن كوچك (صدام حسين) از بين رفته و دشمني قوي تر و بزرگتر (آمريكا) جايگزين آن شده است.
متأثر از اين تهديدها و فرصت ها، كشورهاي منطقه تلاش هايي را آغاز نموده اند. ايران تمايل دارد شيعيان اصول گرا در ساختار سياسي عراق نقش برجسته اي داشته باشند. ايران با قدرت گرفتن بعثي ها مخالف است. ايران تمايل ندارد آمريكا همسايه مجازي اش باشد. عربستان سعودي در قدرت گرفتن شيعيان و كردها نگران است. رياض از قدرت گيري بعثي ها بيمناك به نظر مي رسد. اين كشور خواهان شكل گيري يك دولت عرب ميانه رو در عراق است. در عين حال رياض به هيچ وجه تمايل ندارد، حكومت جديد عراق به رقيبي براي عربستان در تعامل با آمريكا تبديل شود.
سوريه فروپاشي حكومت صدام حسين را پايان تعارضات ايدئولوژيك ميان حزب بعث سوريه و عراق مي داند. سوريه صرف نظر از اين كه در عراق چه كسي حكومت مي راند خواهان آن است كه دولت جديد دشمن سوريه نباشد. دمشق همچنين خواهان آن است كه دولت جديد دوست دشمن سوريه نباشد. تركيه به رغم مخالفت هاي اوليه با حمله آمريكا به عراق اكنون سعي دارد به واشنگتن نزديك شود و در فرايند دولت سازي در عراق دست كم به طور غيرمستقيم نقش آفريني كند. هدف نهايي تركيه آن است تماميت ارضي عراق حفظ گردد و به كردها آزادي عمل داده نشود.
تحولات جديد عرق در عين حال باعث شد روسيه، فرانسه و آلمان يعني كشورهايي كه در دوره حكومت صدام حسين نقش اصلي را در عرصه اقتصاد عراق داشتند، به حاشيه رانده شوند. اكنون آمريكا و انگليس جاي مسكو، پاريس و برلين را گرفته است و اروپاي جديد نيز جايگزين اروپاي قديم شده است. البته در عالم عمل اين تعارض ها در حال فروكش كردن است و هر يك از كشورهاي ذينفوذ در عراق سهمي از كيك رانصيب خود كرده اند. باز شدن پاي ناتو به عراق و قبل از آن افغانستان، عامل ديگري است كه چشم انداز نظم سياسي پس از جنگ را در منطقه خاورميانه در هاله اي از ابهام قرار داده است.