۶۶ سال پيش در حالي كه ((صجه)) از ((حسن المجيد))جدا شده بود و در خانه برادر خود ((حاج خيرالله طلفاح))زندگي مي كرد فرزندي در اين خانه به دنيا آورد كه او را ((صدام))(SADDAM) ناميدند. در روستاي تكريت به دنيا آمد. پدر صدام آنگونه كه يكي از منشي هاي سابق و مغضوب وي مي گويد به علت اختلاف خانوادگي همسر و فرزندان خود را رها كرده به گوشه نامعلومي پناه مي برد.و به اين ترتيب از سرپرستس پدر محروم مي شود و در ادامه نيز محبت مادر را نيز به درستي درك نمي كند.چون مادرش نيز بلافاصله عاشق مردي متا هل به نام ((ابراهيم حسين ))مي شود.و عشق ابراهيم چنان در دلش شعله مي كشد كه او را ترغيب مي كند تا از همسرش جدا شود تا راه ازدواجشان فراهم شود.ابراهيم كشاورزي بي سواد و خشن بود.و صدام مجبور بود او ورفتارهاي خشن او را تحمل كند.صدام خود را به خاطر مي آورد كه چگونه ناپدريش سحر گاهان او را از خواب بيدار كرده و با ناسزا وي را به دنبال گوسفندان در صحرا مي فرستد.و چگونه او را به دزديدن مرغ و خروس و گوسفندان همسايه ها وادار مي كرد.((ابراهيم با من رفتار خوبي نداشت صبح زود با كلمات زشت و ركيك و با توهين به پدرم مرا از خواب بيدار مي كرد.و از من مي خواست تا گوسفندان را به چرا ببرم.او مرد بد زباني بود و ضمن فحاشي به من به مادرم نسبتهاي بد مي داد و مرا پدر سگ مي ناميد و گاهي از اوقات مرا وادار مي كرد ،مخفيانه به خانه همسايگان رفته مرغ و ديگر حيوانات انها را بدزدم تا او انها را به بازار برده،بفروشد))صدام تا سن ده سالگي آشنايي با مدرسه نداشت پيشتر هنگامي كه پسر دايي اش به مدرسه مي رفت او اظهار علاقه كرد كه به مدرسه برود ولي با مخالفت ناپدريش مواجه شد در همين سن بود كه او اقدام به فرار شبانه دست زد و با پاي پياده كيلومترها راه را تا صبح پياده مي رود و به خانه اقوامشان در منطقه الفتحه پناه مي برد.اما اقوامش او را با ماشين به تكريت باز مي گردانند و به عنوان هديه رولوري به او هديه مي دهند.
مطمئنا اين رولور يك اسباب بازي بوده ولي قطعا اولين اسلحه اي بوده كه او در زندگي اش صاحب شده بود.
به هر حال صدام در سن ده سالگي با مدرسه آشنا شده و به آنجا راه مي يابد و در ۱۶ سالگي سيكل اول دبيرستان را تمام كرد(۱۹۵۲-۱۹۵۳)در اين سال سرهنگ دوم جمال عبدالناصر با كودتايي رژيم سلطنتي مصر را سرنگون كردصدام چنان تحت تاثير اين حوادث واقع شد كه نسبت به درس بي رغبت گشت.او در سال ۱۹۵۸ در دبيرستان الكرخ به تحصيل اشتغال داشت علاقه وافري به خدمت در ارتش داشت ولي به خاطر نمرات ضعيفش برايش امكان پذير نبود.حاج خيرالله دايي اش كه معلم بود قبلا در ارتش مشغول كار بود بنا به عللي اخراج شده بود او در سال ۱۹۸۱ جزوه اي در سطح وسيع منتشر كرد كه عنوان ان اين بود ،موجوداتي كه بهتر بود خدايشان نمي افريد.((ايرانيان ،يهود ،مگس ها))
بالاخره صدام در يكي از تعطيلات تابستاني خود نخستين استفاده كاربردي از اسباب بازي كودكانه خود را بروز داد . او دست به يك انتقام به طرفداري از دايي اش حاج خير الله طلفاح زد كه بعد ها ديگر از شغل معلمي اش و حتي اين اواخر از رياست آموزش و پرورش بغدا هم بر كنار شده بود. قرباني اين انتقام كسي نبود جز دايي ديگرش حاج سعدون تكريتي كه از رجال سياسي به شمار مي رفت.
بنابراين دام حسين در سن ۲۰ سالگي به منظور انتقام گرفتن دايي اول ،دايي دومش را به قتل رساند.به دنبال ان بازداشت شد ولي شش ماه بعد ازاد شد.او ديگر نتوانست به تحصيل ادامه دهد ولي به سرعت جذب حزب بعث عراق شد
حزب بعث در آن زمان گروهي ضعيف و بي قدرت متشكل از ۳۰۰ عضو بود.عضو جديد ۲۱ ساله حزب براي قتل رييس مملكت عراق عبدالكريم قاسم انتخاب شد. عبدالكريم قاسم ژنرالي بود كه يك سال قبل با كودتاي خونيني توسط افسران ناسيوناليست هدايت شد به حكومت رسيد.و خاندان سلطنتي عراق را بر كنار كرد.
دبير منطقه اي حزب بعث در عراق (فواد ركابي)به همرا سه تن از اعضاي حزب كميته سازماندهي عملياتي تشكيل دادند و بدون هماهنگي با ساير اعضا كماندوها را انتخاب كردند صدام به همراه سه عضو ديگر اين ماموريت در ۳ اكتبر ۱۹۵۹ با شكست مواجه شد.چند روز بعد صدام در دمشق ديده شد.و زندگي صدام در فاصله ۱۹۶۰تا ۱۹۶۳ در هاله اي از ابهام وجود دارد.در حالي او كشور را به مقصد سوريه ترك كرد كه در همان روز دوستانش دستگير شدند.سه ماه بعد در ژانويه ۱۹۶۰خود را از دمشق به قاهره رسانداين طور به نظر مي رسد او در حالي كه در يك ويلا زندگي مي كرد دبيرستان خود را در دبيرستان خصوصي به نام ((قصر النيل )) به اتمام رساند
يكي از سوالاتي كه تحليل گران مطرح مي كنند چه كسي مخارج تحصيل و اجاره ويلاي وي پرداخت مي كرده چرا كه او بعد از اوقات تحصيل خود به گردش در پاركها و اماكن تفريحي تاريخي مي گذرانده است. و كار نمي كرده است اگر چه بعضي پيشتيباني دايي او را مطرح مي كنند ولي او نيز اوضاع اقتصادي خوبي نداشته است.
به هر حال در سال ۱۹۶۱ وارد دانشگاه حقوق قاهره مصر شد ولي هرگز ان را به اتمام نرساند. بلكه ۹ سال بعد هنگامي كه مرد شماره دو حزب بعث بود گرفت كه كاملا افتخاري بود.
صدام در اخرين سال حضور خود در قاهره ۱۹۶۳ با دختر دايي خود ساجده ازدواج كرد و فوريه همان سال تحصيلات خود را رها كرد و به عراق برگشت چرا كه گروهي از بعثي ها توانسته بودند عبدالكريم قاسم را ترور كنند.
عدهاي قاسم را رهبري كه در ميان مستضعفين عراق محبوبيت داشت مطرح مي كنند و لي سرانجام در پي اقدامات متعدد حزب بعث او را ترور و چندين شب جنازه تكه تكه شده او را در تلويزيون عراق به نمايش گذاشتند.
صدام ۲۶ ساله پس از بازگشت مسئول بازجويي قصر النهايه شد و در واقع مسئول ستاد عملياتي گارد ملي(حرس القومي )شد
هنگامي كه در ۱۹۶۳ ميلادي براي مدتي ارتش بعث را از بغداد به مدت كوتاهي راند سلولهاي وحشتي كشف شد كه صدام در انها به عنوان مسئول ارشد مشغول كار بوده است.ارتش سيم خاردار هاي الكتريكي و ميله هاي اهني قطور و نوك دار پيدا كرد كه بعثيها زندانيان مجبور به عبور از روي انها مي كرده است و يا دستگاه هايي كه هنوز اثار قطع انگشتان زندانيان روي انها مانده بود و…..
در دور جديدي كه پس از ترور عبدالكريم قاسم شروع شده بود حزب بعث دچار انشعاب شد كه صدام از ميشل عفلق (فرد سوري با تحصيلات فرانسوي )يكي از دو بنيانگذار حزب پرداخت
بعثي ها به فكر سر نگوني عبد السلام عارف افتادند كه اين امر اتفاق نيفتاد و صدام نيز به دمشق فرار كرد تا ميشل عفلق را به انحلال فرماندهي حزب بعث در عراق متقاعد كند وكمب بعد به هنگام بازديد از سوريه به عضويت شوراي فرماندهي جديد حزب بعث در ايد وبه اين نحو ميشل عفلق حمايت او را پاسخ داد.و از همين جا ترقي صدام حسين آغاز شد البته حمايتهاي حسن البكر پسر عموي صدام كه مهمترين مهره نظامي حزب بعث بود نيز نبايد فراموش كرد.برخي چنين نقل كردهاند كه صدام در ۱۹۶۳ به علت كشتن يك ژندارم و مضروب كردن ژاندارم ديگر در زندان منتظر اعدام بود كه با به قدرت رسيدن حسن البكر در ۴ ژانويه ۱۹۶۴ او از زندان آزاد مي گردد.
صدام حسين خيلي زود به جرم فعاليتهاي سياسي دستگير ولي در ۳ فوريي ۱۹۶۶ اقدام به فرار مي كند.
در سال ۱۹۶۵ بكر به دبير كلي حزب رسيد و صدام معاون او شد در سال ۱۹۶۸ بود كه حزب او توانست قدرت را به دست گيرد و و بكر رييس جمهور و صدام به معاونت شوراي انقلاب در امنيت داخلي دست يافت.
سازمان امنيت عراق صدها تن از عوامل صدام را در مدارس مخفي آموزشي خود فارغ التحصيل كرد كه در ميان آنها نابرادريهايش برزان ،سبادي ،دسبان و … را مي توان شمرد.
در پاييز ۱۹۷۸ دمشق و بغداد كه هر دو حزب بعث داشتند براي اتحاد آمادگي دارند كه در اين زمان با توجه به اينكه موقعيت صدام متزلزل مي شد بكر را وادار به استعفا كرد. و خود رياست حزب بعث را به عهده گرفت و در صدد تثبيت موقعيت خود بر آمد سپس به ايران حمله كرد ولي بعد از هشت سال قطعنامه ۵۹۸ را پذيرفت پس از چندي به در سال ۱۹۹۱ به كويت حمله كرد وپس از چندي مجبور به عقب نشيني شد
صدام از هر فرصتي براي تبليغ خود استفاده مي كرد.در هر جاي شهر تصويري يا مجسمه اي از صدام وجود داشت.اين تبلغات در انتخابات ۱۵ اكتبرسال گذشته به اوج رسيد در آن زمان بجاي بوق آزاد گوشي اگر تلفن را بر مي داشتيد صداي آري آري صدام با صداي او پخش مي شد.
از خصوصيات صدام كينه توزي وسخت گيري او بود به طوري كه مخالفان خود را به سختي تنبيه مي كرد.روزي ژنرال عمر در حال مستي در جايي كه ماموران صدام ميكروفون كار گذاشته بودند به صدام توهين كرده بود و از مادر او مطالبي ذكر كرده بود وقتي اين نوار ار نزد صدام برده بودند او بسيار گريسته بود و دستور داده بود او و فرزندش را بكشند و خانه انها را با بلدوزر ويران كرد.
از ديگر خصوصيات صدام عدم اعتماد به اطرافيانش بود.او به ندرت به كشورهاي خارجي سفر مي كرد و در سفر هاي ضروري خارجي فقط غذاي اشپز خود را مي خورد.و در ضيافتهاي رسمي نيز لب به غذا نمي زددر يكي از جلسات شوراي همكاري خليج فارس لامپي تركيد .او در يك عكس العمل غير ارادي از جا پريد و به زير ميز پناه برد و تا دقايقي آن زير ماند.
او به صورت زيادي به دستگاههاي امنيتي خود وابسته بود برخي از دستگاههاي امنيتي عراق عبارت بودند از
۱-اداره امنيت عمومي(الامن العام)
۲-اداره امنيت داخلي (الامن داخلي)
۳-اداره اطلاعات ارتش (استخبارات)
۴-اداره امنيت رياست جمهوري (الا من خاص)
۵-اداره امنيت حزب بعث(المخابرات العامه)
نخستين فرمانرواي مقتدري كه بر عراق امروزي حكومت مي كرد بخت النصر بود كه بر بابل و عراق حكومت مي كرد صدام دستور داد بر سر در بزرگي نوشتند((صدام عظمت و اقتدار بخت النصر را در دوران زمامداري خود تجديد و احيا كرد))
او دستور داده بود شكل اين پادشاه را چنان ترسيم كنند كه به صدام شباهت داشته باشد.
واكنون بخت النصر قرن بيستم ………