مرجئه نام فرقه اي است که پايان نيمه اول قرن يک هجري پديد آمد. لغت مرجئه از مرجي به معناي تاخير افکندن مي آيد؛ به اين معنا که آنان کسي را که گناه کبيره مرتکب شده باشد، مخلد در آتش نمي دانستند، بلکه کار او را به خدا واگذار مي کردند و به همين دليل مرجئه نام گرفتند.
مرجئه پس از خوارج به وجود آمدند و سوال اصلي و اوليه شان اين بود که آيا مرتکب گناه کبيره در آتش مخلد خواهد بود يا نه ؟ به دنبال اين، سوال از حدود ايمان به ميان آمد. آنان معتقد بودند ايمان بر گفتار زباني و گفتار زباني بر عمل مقدم است و کسي که عملي نداشته باشد، اما ايمان داشته باشد رستگار خواهد بود. اعتقاد آنان اين بود که اگر کسي ايمان داشته باشد و گناه کند ضرري نخواهد کرد و رستگار است، چنانچه اگر کافر، عملي خوب به جا بياورد، چون کافر است بهره اي از عمل خود نخواهد برد.
نقطه اشتراک تمامي طرفداران مرجئه، جدا کردن حوزه ايمان از عمل است. اما درباره ماهيت ايمان اختلاف هايي بين آنان وجود دارد. بعضي ايمان را همان معرفت دانسته اند، عده اي ديگر علاوه بر معرفت خضوع قلبي را اضافه کرده اند و بعضي تصديق (اقرار زباني) را لازم دانسته اند. در نظريه افراطي گري ايمان همان تصديق است و اقرار زباني و اصولا معرفت خدا ربطي به تعريف ايمان ندارد. مساله ديگري که وجود دارد درباره داخل شدن اعتراف به حقانيت رسولان در مفهوم ايمان است که اين مساله نيز مورد اختلاف است.
يکي ديگر از مسائل اختلافي درباره همين مساله ايمان، ارتباط دروني اجزاي ايمان و مرز کفر است. به تبع اختلاف نظر در مفهوم ايمان در مرز کفر هم اختلاف هايي به وجود آمده است؛ مثلا اگر ما ايمان را فقط معرفت بدانيم طبيعتا جهالت مرز کفر است. البته بايد توجه داشت با توجه به فلسفه پيدايش مرجئه، کشش اصلي به سمت اثبات ايمان و دور شدن از تکفير و کفر است، در اين صورت شرايط براي ايمان سهل تر و براي تکفير دشوارتر است، اشعري مي گويد: مرجئه جز کساني را که همه امت بر تکفير آنها اجماع دارند، کافر نمي دانند. در کنار اين مطلب، توجه به اين مساله که عضدالدين ريجي مي نويسد، جمهور فقها و متکلمان احدي از اهل قبله را تکفير نمي کنند جالب و تامل برانگيز است.
مفهوم فسق نزد مرجئه
مرجئه با اصرار بر استقلال ايمان از عمل، مرتکب کبيره را داخل در حوزه ايمان کرده اند، برخلاف خوارج که اصرار بر کفر مرتکب کبيره دارند. معتزله نيز حد وسط اختيار کرده و مفهوم فسق را براي حل اين مساله عنوان کرده اند، به طوري که او را تنها فاسق مي خوانند، نه مومن و نه کافر. مرجئه نيز اين تعبير را درباره مرتکب کبيره به کار مي برند، اما او را مومن مي دانند. البته اطلاق فسق، بين فرقه هاي مختلف خوارج شدت و ضعف دارد.
مساله وعيد و نظريه مرجئه
مرجئه، جدا از آن که اصرار بر آن دارند مرتکب کبيره را از خلود در جهنم معاف سازند، تمايل دارند درباره ورود موقت او نيز مفري بيابند که البته در اين راه با مشکلات عديده اي که مهمترين آنها ظواهر برخي آيات قرآن است رو به رو شده اند. در اين باره که آيا اصولا وعيد (عذاب) براي فساق در قرآن آمده است يا خير، ديدگاه هاي مختلفي از ناحيه مرجئه مطرح شده است که بعضا با قدري يا جبري بودن قائل مرتبط است.
دو حيث ارجا
در تقسيم کلي مي توان مرجئه را از دو حيث نگريست:
الف) کساني که درباره حضرت علي و عثمان قضاوتي نکردند و کار آنان را به خدا واگذار کردند. (مرجئه در رابطه با مسائل اجتماعي)
ب) گروهي که قائلند ايمان تنها گفتار است و عمل در آن نقشي ندارد.(مرجئه در رابطه با مسائل اعتقادي و کلامي)از حيث دوم مرجئه خود به چند فرقه تقسيم شده اند که عبارتند از:
1- قائلين به تاخير و جدايي عمل از ايمان و اين که ايمان قابل نقص و زيادت نيست و استثنا نمي پذيرد، به اين گروه مرحبه الفقهاء مي گويند. عده اي از اهل کلام مثل اشاعره و ماتريديه و ابو حنيفه و بعضي فقها در اين جرگه داخل شدند پيدايش اين نظريه را بين سالهاي 73 تا 83 هجري قمري دانسته اند.
2- قائلين به اين که ايمان مجرد معرفت بوده و معصيت به ايمان ضرري نمي رساند. جهميه و غيلانيه و شمريه از اين گروهند. به اين عده «مرجئه غالي» مي گويند.
ايمان، اسلام و عمل در لسان اهل بيت (ع)
شايسته است تاملي در ديدگاه اهل بيت نسبت به عمل و نقش آن در ايمان داشته باشيم که طبيعتا اين تامل، خود نقدي بر نظريه ارجائ خواهد بود. از آيات قرآن و همچنين روايات ائمه استفاده مي شود که محدوده اسلام جداي از محدوده ايمان است، ايمان تصديق قلبي است و در مرحله اي بالاتر از اسلام قرار دارد. در حالي که اسلام تنها شهادتين لساني و عمل به شرع است.
در روايتي از امام صادق ع ايمان، معرفت نسبت به اعتقادات و احکام دانسته شده است با اين بيان، ممکن است مسلمان بدون ايمان داشته باشيم اما مومن بدون اسلام ممکن نيست.
انسان گناهکار طبق بيان اين روايت - از حوزه ايمان خارج مي شود اما از حوزه اسلام بيرون نمي رود و با توبه و استغفار مي تواند مجددا به محدوده ايمان داخل شود. کفر وقتي حاصل مي شود که حلال خدا حرام شمرده شود يا بعکس و يا اين که ضرورتي از دين انکار شود. مرجئه مرتکب کبيره را مومن مي دانند که در اينجا تا حدي با بيانات ائمه اختلاف و تعارض دارند. در ضمن ائمه نپذيرفته اند که ايمان حد ثابتي داشته باشد و کم و زياد نشود، در اين روايات ايمان داري درجات و مراتب مختلفي دارد. نکته ديگر اين که در روايات، نقش عمل را در ايمان منتفي ندانسته اند. در برابر موضع افراطي ارجائ، امام صادق (ع) فرموده اند: ملعون است کسي که ايمان را صرف گفتار و بدون عمل بداند. در روايت ديگري امام عمل را تنبيه وجود ايمان دانسته اند. حتي در بعضي روايات عمل جزو ايمان دانسته شده و در تعريف ايمان آورده اند که الايمان قول و عمل اخوان شريکان.
در مجموع بايد گفت در لسان اهل بيت ايمان و عمل هر دو اهميت دارند و ايمان بدون عمل اساسا انسان را از حوزه ايمان بيرون مي برد، البته نه به سوي کفر که به سوي اسلام صرف که عبارت از ظواهر است. براي آشنايي با ديدگاه هاي متکلمين شيعه مي توان به اوائل المقالات شيخ مفيد (ص 70- 71 ) و الذخيره سيد مرتضي (ص 536 - 537) و همچنين رسائل المرتضي (ج 1، ص 155) و کشف المراد علامه حلي (ص 454) مراجعه کرد، که ديدگاه آنها نيز همان ديدگاه اهل بيت و روايات است
3- قائلان به اين که ايمان فقط قول زباني است و حتي معرفت در آن نقشي ندارد. اين نظريه را به کراميه نسبت داده اند.
براي مرجئه تقسيمات ديگري هم ذکر کرده اند؛ مثل يونسيه، عبيديه، عنسانيه، بوثوبانيه، توفيه و صالحيه که به اعتبار مشايخ اين فرقه ها نامگذاري شده اند. درباره حيث اول مي توان به صورت کلي تر چنين گفت: مرجئه گروهي بودند که در رابطه با امور مشتبه، قضاوتش را به روز قيامت واگذار مي کنند تا خداوند درباره آن امور تصميم بگيرد. اين اعتقاد در صور مختلفي ظهور کرد که يک نمونه آن را ما ذکر کرديم.
مکتب اعتقادي مرجئه براي امويان که از ارتکاب گناهان بزرگ در نهان و آشکار پروايي نداشتند، پناهگاه و ماواي خوبي بود. گفته شد مرجئه کار مرتکبين گناهان کبيره را به خدا واگذار مي کردند. آنان را در آتش مخلد نمي دانستند و براي اين سخن، آيه 107 سوره توبه را دليل بر ادعاي خود مي آوردند. و آخرون مرجون لامرالله، اما يعذبهم و اما يتوب عليهم و الله عليم حکيم.
ترجمه: برخي ديگر از گناهکاران آنهايي هستند که کارشان بر مشيت و خواست خدا موقوف است (بستگي دارد) که يا به عدل آنان را عذاب کند، و يا به لطف و کرم از گناهشان چشم بپوشد و خدا دانا و حکيم است. نظر کلي آنان در اين باب اين است که وقتي شخصي با روشي مورد قبول مسلمين (اجماع، مراجعه به شوراي اهل حل و عقد يا نص خليفه پيشين) به خلافت رسيد بايد امر او را اطاعت کرد و اطاعت فرمان او را واجب شمرد.
مرجئه عصمت را در تعيين امام شرط نمي دانند و اصولا وارد در بحث امامت مفضول و فاضل نمي شوند. همان طور که قبلا گفتيم اينان مستقيم و يا غير مستقيم در ارتباط با خلفاي اموي به طرح عقايد خويش مي پرداختند. اين سلسله از عقايدشان، بسيار مقبول دستگاه هاي حکومتگر نيمه دوم قرن اول هجري و اوايل نيمه دوم هجري بوده است.
در زمينه خلافت علي بن ابيطالب (ع)، ضمن قبول امامت و خلافت آن حضرت و مشروع دانستن آن، قاطعانه معتقدند آن حضرت از خلافت و امامت مسلمين، سهمي بيش از خليفه چهارم بودن، ندارد. در ميان مسلمين، رهبران مرجئه تنها ابوثوبان مرجي بنيانگذار فرقه ثوبانيه است که اعتقاد دارد غير قريشي نيز مي تواند امام باشد و بر آن است که هر کس اقامه کتاب و سنت کند، مي تواند امام باشد. او معتقد است که امامت به اجماع اثبات مي گردد، اما تقريبا همه فرق ديگر مرجئه اصل و نسب را در موضوع امامت شرط دانسته و اعتقاد دارند امام بايد قريشي باشد.
اهميت مرجئه از حيث سياسي بيشتر با توجه به دوره حکومت بني اميه و علي الخصوص حکومت معاويه و يزيد مشخص مي شود؛ معاويه که خود فرزند ابوسفيان از بزرگان قريش بود؛ فرزند کسي که اسلام نياورد، مگر زماني که از جان خود بيمناک شد. معاويه کسي بود که نسبت به اصحاب پيامبر (ص) - که هنوز در زمان خلافت او زنده بودند - هيچ فضيلتي نداشت تا به او اولويتي براي خلافت ببخشد. او کسي بود که هيچ تقيدي به شعائر الهي چه در زندگي شخصي و چه در اداره حکومت نداشت.
از مهمترين کارهايي که او با اين سابقه نه چندان روشن براي موجه جلوه دادن قدرت خود انجام داد، تبديل خلافت به سلطنت بود. سلطنت داراي يک خصيصه اصلي است و آن اين که در سلطنت مردم مي بايد کاملا نسبت به سلطان مطيع باشند و کوچکترين اعتراضي به شيوه عمل سلطان ننمايند و سلوک سلطان را عين حق بدانند. اين خواسته با توجه به اين که هنوز بيش از سه دهه از وفات پيامبر اسلام ص نگذشته بود و با فرهنگ نبوي تقابل آشکار داشت، براحتي محقق نمي شد. معاويه براي تحقق بخشيدن سلطنت نيازمند پشتوانه اي تئوريک داشت و اين پشتوانه از طريق تفکر ارجائ قابل حصول بود. با توجه به چگونگي شکل گيري انديشه مرجئه از حيث تاريخي دست پنهان امويان را در آن مي بينيم. انديشه مرجئه در ابتدا به اين شکل به وجود آمد که گويي گروهي از مسلمانان نمي خواهند خدشه اي بر جامه تقوي و اعتقاد آنان وارد شود. اين عده درباره قتل عثمان گفتند برخي ياران عثمان مي گويند او مظلوم کشته شده است. ما تصديق مي کنيم. عده اي مي گويند علي و ياران او برحقند و ما همگي آنها را بر حق مي دانيم. ما نه آنان را محکوم مي کنيم و نه حمايت.
اما همگي آنها را به خداوند وا مي گذاريم تا خود در مورد آنها داوري کند. پيش زمينه اين سخن اين است که سبب قتل عثمان؛ علي (ع) و ياران او هستند. يعني امري را که توسط معاويه و يارانش به علي (ع) نسبت دادند و حضرت علي (ع) و يارانش هيچ گاه آن را نپذيرفتند، از پيش براي مرجئه پذيرفته شده است. آنها پس از پذيرفتن اين مطلب مي گويند ما نمي دانيم علي (ع) که عثمان را کشت بر حق بوده است و يا اينکه عثمان مظلوم کشته شده است.
تقويت انديشه مرجئه در زمان خلافت معاويه و يزيد سبب شد که مخالفت علني اعمال خليفه با شرايع اسلام به اين شکل توجيه شود که اولا مرتکب کبائر از دايره اسلام خارج نيست و بنابراين خليفه زمان که مرتکب کبائر شده، هنوز مومن است و از اين جهت منعي در ادامه خلافت او نيست. در ثاني در امور سياسي، خليفه خود مي داند چه کند و ما از درستي و نادرستي اعمال او مطلع نيستيم و قضاوت در مورد اعمال او به خداوند در روز جزا مربوط مي شود. خليفه اموي به صرف اين که مرتکب اعمالي شده باشد که مسلمين آن را گناه مي دانند، از عضويت در امت اسلامي محروم نمي شود. بنابراين، قيام عليه امويان مشروع نبود و مرجئه مقدم بر هر چيز، گروهي بودند که از امويان بر مبناي احکام دين پشتيباني مي کردند. نتيجه چنين انديشه اي اين بود که نخبگان جامعه به زهد و انزواي سياسي روي آورند و از اعتراضات سياسي پرهيز کنند و زمينه سلطنت بني اميه فراهم تر شود. البته بعدها در حکومت بني اميه بين مرجئه و حکومت اختلافات و حتي نزاع هايي به وجود آمد که علت آن از حوصله اين مقاله خارج است.
منابع:
1- مطهري، حماسه حسيني
2- شهيدي، قيام امام حسين (ع)، دفتر نشر فرهنگ اسلامي
3- جعفري، محمد تقي، امام حسين شهيد فرهنگ پيشرو انسانيت
4- مهاجراني، انقلاب عاشورا