از نظر اسلام، انسان داراي ماهيت و سرشتي متضاد و دوسويه است، يعني هم كشش و ميل به بدي ها و ناپاكي ها در ذات او نهفته است و هم گرايش به خوبي ها و نيكي ها در وجودش موج مي زند، چنان كه در قرآن كريم مي فرمايد: «فالهمها فجورها و تقويها» نظر به وجود اين دو گرايش است كه از يك سو نفس اماره در درون و شياطين از بيرون او را به فجور فرا مي خوانند و از سوي ديگر نفس لوامه در باطن و انبياء و امامان و مصلحان در خارج به خوبي ها و كمالات دعوتش مي كنند، در نتيجه بعضي انسان ها جنبه مادي منفي و بعضي گرايش هاي خود را بر مثبت ترجيح مي دهند و برعكس گروهي ضمن مهار گرايش هاي منفي به عينيت بخشي به جنبه الهي و مثبت گرايش هاي خود مي پردازند. در اين ميان گويند كه تو را از دو چيز آفريده اند:
يكي كالبد ظاهري كه آن را تن مي گويند، روي را به چشم ظاهر مي توان ديد و آن را كمالي است كه كمال ظهوري گويند و يكي معني باطن كه آن را نفس گويند و يا جان و دل گويند و آن را به بصيرت باطن توان شناخت، به چشم ظاهر نتوان ديد و حقيقت انسان آن معني باطن است كه كمال آن را كمال شعوري مي ناميم.
پس منظور از دل حقيقت آدمي را مي خواهيم كه گاه آن را روح و گاه نفس گوييم و دل به معني پاره گوشت در سينه نيست كه اگر چنين باشد، مرده هم دارد.
جهاد كن تا آن را بشناسي كه آن گوهر عزيز است، كليد معرفت خداي عزوجل، معرفت نفس خويش است.
«من عرف نفسه فقد عرف ربه» پس حقيقت خود را بايد طلب كني كه از كجا آمده اي و به كجا خواهي رفت و تو را براي چه آفريده اند؟
سهروردي معتقد بود انسان بايد نخست متذكر حال خويش گردد و خود را دريابد، يعني اهل ذكر گردد تا بتواند به وادي فكر، گام گذارد. نيچه درست ديدن را قاموس معناي «صداقت» مي داند و مي گويد: «آن چه من دروغ مي نامم اين است كه از ديدن چيزي كه مي بينيم امتناع كنيم، پس روشن بيني يا كمال يعني با خود صادق بودن. فرزانه كسي است كه تند نرود، و فرهيخته آن است كه گمان لازم را نسبت به داده ها و پديده ها داشته باشد و به تعبير زيباي استاد شهيد مطهري اين شك هرچند منزل گاه خوبي نيست، ولي گذرگاه مناسبي براي رسيدن به آرامش انساني مي باشد، يعني با شك كردن است كه انسان از آرامش حيواني به آرامش انساني صعود مي كند و درجات ايمان را يكي پس از ديگري طي مي كند و از اقسام شك (تصويري و تصديقي) شك تصوري همراه لازمه صعود انسان به قله كمال مي باشد.
هرچيز را ثمره اي است، ثمره معرفت روي به خدا آوردن است.
حضرت موسي بن جعفر(ع) مي فرمايد: خداوند را در بين مردم دو حجت است، يكي ظاهري و آن ديگر باطني. حجت ظاهري خداوند، رسولان و انبياء و ائمه هستند و حجت باطني عقدهاي مردم است.
قرآن كريم مي فرمايد: «لقد خلقناالانسان في احسن تقويم» وجه ملكوتي. «ثم رددناه اسفل السافلين» وجه ملكي.
همه تجلي كه در قرآن كريم از انسان به عمل آمده است مربوط به بعد ملكوتي و مافوق مادي انسان مي باشد و بعد مادي و ملكي تنها ابزاري در اين راه است. وجه خلقي انسان مجمع اسرار و رموز نيست، اما وجه فطري و ملكوتي و عرشي او همان خود انساني و ارزشي است كه نهان خانه اسرار و مافوق طبيعي و راه صعود انسان به عالم بالا مي باشد.
سلوك انسان به سوي كمال، هم از جنبه نگرش و بينش و هم از جنبه گرايش و كوشش از اين راه مي گذرد و انسان همواره بين دانايي، توانايي سعي مي كند و تمام ارزش انسان به همين تلاش است.
در جوامع غربي كه توجه بشر به وجه طبيعي و زميني انسان است، انسان نقش «ابزاري» دارد و در خدمت به نياز جامعه، اما در اسلام انسان هدف است و نياز جامعه وسيله، انسان مقصود آفرينش و مجمع اسرار خداوندي و داراي بالاترين ظرفيت و توانمندي هاست.
هرچه هست، همين است، ما قطره اي از اقيانوس بي كران ذات لم يزلي هستيم و جزيي از روح خداييم، بنابراين نبايد اعمالمان موجب شود، آن قطره پاك و صاف جدا شده از حق، آلوده و ناپاك شود.
استاد مطهري مي گويد: «هر موجودي در مسير تكامل فطري اش، در حقيقت از خود به خود سفر مي كند، فلذا هر موجودي از مسير تكامل واقعي، انحراف از خود به ناخود است. اين انحراف بيش از همه جا در مورد انسان كه موجودي مختار و آزاد است صورت مي گيرد. انسان هر غايت انحرافي را كه انتخاب كند در حقيقت او را به جاي خود واقعي گذاشته است.
يگانه چيزي كه انسان را به سرچشمه زلال معرفت رهبري مي كند، همان نفس آدمي است، پس شناخت نفس محور و اساس تكامل و پيدايش نور حقيقت مي باشد. علما براي نفس سه مرحله قايل شده اند كه در قرآن مجيد هم به آن اشاره شده است.
نفس اماره(سركش) كه به بدي ها امر مي كند، كار زشت فرا مي خواند، دوم نفس لوامه كه پس از تسليم و مجاهدت انسان كمتر گناه مي كند، ولي گاهي بر اثر طغيان غرايز مرتكب گناه مي شود كه بعد پشيمان مي شود، اما مرحله سوم نفس مطمئنه و آن مرحله اي است كه پس از تصفيه و تهذيب نفس، غرايز سركش (نفس اماره) در برابر او رام مي شود با توانايي عقل و دين كامل هيچ وقت به طرف آلودگي نخواهد رفت.
باز قرآن مي فرمايد: ياايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربك، راضيه مرضيه فادخلي في عبادي وادخلي جنتي (سوره مبارك فجر آيه 27).
يعني اي نفس مطمئنه و نفس آرام بازگرد به سوي پروردگارت كه هم تو از او خشنود هستي و هم او (خدا) از تو و در زمره بندگان خاص من قرار گير.
در قرآن كريم حفظ عزت و انسانيت و دوري از گناه اساس خلقت معرفي شده است و اگر شخصيت و عزت نفس صدمه ببيند عامل اصلي بروز اختلالات رواني خواهد بود، پس در روابط با انسان ها اين كرامت را حفظ كنيم.
- انسان در بدترين حالت نقاط مثبتي دارد، با تحمل و سعه صدر براي ارتقاء شخصيت او نقاط مثبت را تقويت كنيم.
- در مقام حل مشكل، كرامت و حرمت افراد را مدنظر قرار داده تا در معرض لغزش بيشتر قرار نگيرند.
- نسبت به افراد حسن ظن داشته باشيم و از اولين خطاهاي آنان صرف نظر و آنان را ياري كنيم.
- زمينه آزادي انديشه و استقلال فكر و عقيده را فراهم نماييم.
- خود را به سلاح دانايي به شيوه هاي روز مجهز كنيم و با كمال وقار پاسخگوي ابهامات باشيم و بالاخره بپذيريم انسان هدف جو و مقصود آفرينش و امانتي است كه آلودگي براي آن شايسته نمي باشد و همواره مهمان عمل و انديشه خود است.