عمر روزهاي سياه هميشه كوتاه است و هيچ ظلمي ابدي و پايدار نيست. بالاخره پس از هشت ماه جستجو، صدام حسين را در مخفيگاه كوچك زيرزميني خود كه به ظاهر به يك لانه عنكبوت شباهت داشت در حياط يك خانه محقر روستائي كه در نزديكي رودخانه دجله قرار دارد، زنده دستگير كردند.
تارعنكبوت و لانه آن هميشه سست است گرچه شبكه سازي و ظاهر آن در روشنائي تجلي ويژه خود را دارد. استكبار داخلي ظلم و ستم، ديكتاتوري و كشت و كشتاري كه صدام به مدت چند دهه در عراق انجام داد تار عنكبوتي بود كه مدت هاي طولاني از استكبار خارجي و جهاني تغذيه كرده و در سايه حمايت آن پرورش داده شده بود.
تارعنكبوت اشغالگري كه امروز بر سرزمين عراق تسلط پيدا كرده است از همان منبع سرچشمه گرفته و ذاتاً سست و بي بنياد است.
رژيم صدام و رژيم اشغالگران در عراق يك ويژگي مشترك دارند: طمع براي قدرت و ثروت، ناداني و جهالت، ترس و وحشت. اشغالگران و رژيم هاي حاكم بر عراق نيز از پايان جنگ جهاني اول تا امروز از سه عامل بزرگ رنج برده اند: مشروعيت سياسي، مقبوليت حكومتي و محبوبيت مردمي. مشكل عراق، مشكل يك فرد و شخصيت نبوده است كه با دستگيري صدام از بين برود، گرچه او در رديف بازيگران سياسي و مهره هاي خارجي بودند كه براين كشور حكومت كردند و پرونده قساوت آميزي دارد. مشكل عراق از آغاز اشغال آن كشور به دست انگليسي ها در دهه 1920 پس از شكست امپراتوري عثماني در جنگ جهاني اول تا امروز زائيده عواملي بوده است كه استعمار و استثمارگرائي تحت نقاب سلطنت طايفه اي عربي، تجددگرائي حزبي و نظامي سوسياليسم عربي و ملي گرائي و برتري عربي پايه هاي اصلي آن را تشكيل داده است.
ايدئولوژي ها و زيرساخت هاي تجددگرائي غربي به صورت «مدرنيته»، «ملي گرائي»، «سكولاريسم» همراه با «طايفه بازي» و «قوم گرائي» و «هويت عربي» نه تنها نتوانست اعراب را بهم نزديك كند بلكه موجب فروپاشي و تضعيف حكومت ها در مصر، سوريه، اردن، مغرب، تونس، الجزاير، ليبي و وابستگي بيشتر آنها به غرب گرديد. صدام حسين و حزب بعث عراق تصميم داشتند الگوي ويژه تجدد و ملي گرائي خود را براي مردم عراق پياده كنند و اين درچارچوب طايفه بازي و اقتدارگرائي نظامي و ديكتاتوري و شكنجه، يك رويائي بيش نبود.
سرنگوني و شكست رژيم صدام ورشكستگي ملي گرائي عرب و نظام هاي سكولار و غيرمردمي را در دنياي اسلام نشان مي دهد.
مزدوري و نوكر خارجي بودن نه دنيا دارد و نه آخرت. اصلاحاتي كه از مراكز استعمار و استكبار سرچشمه بگيرد بازيگران آن را فداي اهداف و آمال سلطه گرائي خواهد كرد. در نظام بين المللي و جهاني امروزي بازيگران آن دوستي نمي شناسند و فقط «منافع ملي » خود را در نظر دارند و افراد نيز براي قدرت هاي بزرگ مهره هائي بيش نيستند: شاه ايران، صدام عراق، ميلوشويچ يوگسلاوي، سوارتوي اندونزي، و عرفات فلسطين. يك روز به كاخ سفيد، كرملين و باكينگهام دعوت مي شوند و روز ديگر اگر از خط خارج شدند مورد غضب قرار مي گيرند. صدام كه قيافه ژوليده و افسرده او را ميليون ها نفر اين هفته در تلويزيون ديدند همان فردي است كه چند ماه قبل رسانه ها و دولتمردان غرب براي بسيج افكار عمومي خود او را در حال شمشيركشي به نمايش گذاشته بودند و دو دهه قبل در زمان جنگ تحميلي عليه ايران غربي ها او را يك فرمانده و نظامي مقتدر معرفي كردند.
صدام حسين از ياران و متفقين آمريكا و غرب بود و در اين چند روز كه از دستگيري او گذشته است مطبوعات و رسانه هاي غرب مطالب زيادي از همكاري او و غرب به ويژه در جنگ تحميلي نمي نويسند زيرا ذكر اين مطالب براي دول غربي باعث شرمساري و خجالت بوده و از تبليغاتي كه درباره اشغال عراق راه انداخته اند خواهد كاست. اگر جامعه بين المللي، سازمان ملل متحد، شوراي امنيت و در راس آنها آمريكا، انگليس، شوروي سابق و روسيه امروزي، آلمان، و كشورهاي عربي در دهه 1980 در جنگ عراق عليه ايران از صدام حسين و رژيم او طرفداري مالي، سياسي، اقتصادي و نظامي نمي كردند و تجاوز او را به خاك يك كشور مستقل و همسايه كه عليه رژيم ستمگر شاه برخاسته بودند محكوم مي كردند، نه تنها از كشتار و قتل صدها هزار نفر در عراق و ايران جلوگيري مي كردند بلكه يك دهه بعد ديكتاتورهاي ديگري مثل ميلوشويچ و بقيه جرئت تجاوز و نسل كشي در بوسني و هرزگوين و كوزوو نداشته و تصرف لبنان و كشتار فلسطيني ها به آن وضع اسف انگيز توسط سران رژيم اسرائيلي صورت نمي گرفت و گستاخي صدام به آن حد نمي رسيد كه كويت را نيز اشغال كرده و باعث دو حمله و جنگ بزرگ در منطقه خليج فارس گردد.
صدام به مسلمانان و مردم كشور خود ظلم كرده است نه آمريكا و آمريكائي ها. صدام را آمريكا عليه انقلاب اسلامي ايران علم كرد. تسليحات كشتار جمعي را آمريكا و كشورهاي بزرگ اروپاي غربي و روسيه به صدام دادند. صدام، ميلوشويچ و طالبان در آغاز همه مورد حمايت غرب و آمريكا بودند. از آنجا كه عراقي ها، ايراني ها، مسلمانان و اعراب قرباني سياست ها، تصميم گيري ها و عمليات صدام حسين بودند، صدام را بايد تسليم دادگاه اسلامي كرد و پرورش دهندگان و همكاران و حمايت كنندگان صدام را نيز بايد به دادگاه هاي اسلامي و بين المللي كشاند. محاكمه مشروع صدام، توطئه ها، حيله گري ها و فريبكاري ها و جنايت هاي ديگران را برملا مي كند و يك چهره با اصالت و يك بحث نافذ از حقوق بشري در تاريخ بر جاي مي گذارد. در غير اين صورت سقوط رژيم بعث، دستگيري صدام نه تنها مشروعيت نخواهد داشت بلكه لايه هاي هرگونه حكومت و دولتي را كه در عراق به وجود آيد تضعيف خواهد ساخت.
در اواخر دهه 1960 و اوائل دهه 1970 ميلادي بود كه عاملان اطلاعاتي و جاسوسي غرب و به ويژه آمريكا حزب بعث را تقويت كردند و صدام حسين جهت مبارزه با كمونيسم و جلوگيري از پيشرفت نفوذ شوروي سابق مورد توجه قرار گرفت. در 1980 آمريكا صدام را به جنگ با انقلاب اسلامي ايران تشويق كرد و روابط سياسي بين واشنگتن و بغداد كه سال ها تيره شده بود تجديد گرديد.
در طول جنگ تحميلي، آمريكا و اروپاي غربي با ارسال اسلحه، موشك، مواد شيميائي پايه هاي تسليحات كشتارجمعي رژيم صدام را ريخته و براي جلوگيري از شكست او توسط جمهوري اسلامي ايران، اطلاعات ماهواره اي مربوط به جنگ را در اختيار او گذاشتند. دونالدرامسفلد وزير دفاع امروز كابينه بوش در آن سال ها به نمايندگي آمريكا با صدام ملاقات و براي امضاي قرارداد نفت مذاكره كرد و كاخ سفيد رياست جمهوري رونالد ريگان معاون رئيس جمهور عراق و قائم مقام صدام حسين يعني طارق عزيز را به واشنگتن دعوت و در كاخ سفيد و دفتر خود از او پذيرائي كرد. اين آمريكا و انگليس، آلمان، فرانسه و روسيه بودند كه مجموعاً از شكست كامل صدام حسين توسط نيروهاي انقلابي ايران جلوگيري كردند. 12سال قبل وقتي كه آمريكا و متفقين آن به خليج فارس لشگركشي كرده و قشون صدام حسين را از كويت بيرون راندند براي اينكه جمهوري اسلامي ايران از وضع نامرتب و نامطلوب عراق استفاده نكند از براندازي حكومت صدام حسين در بغداد خودداري كردند و بدين ترتيب اجازه دادند تا صدام حسين قيام مردم عراق و به ويژه شيعيان را در جنوب عراق سركوب كند. سازمان ملل، شوراي امنيت، سازمان هاي به اصطلاح دفاع از حقوق بشر در مقابل اين اقدامات آمريكا و اروپاي شمالي غربي سكوت مصلحت آميز اختيار كردند. در طول دهه 1990 و در دوران رياست جمهوري بيل كلينتون، استراتژي واشنگتن براندازي حكومت صدام نبود بلكه حفظ رژيم او در مقابله با جمهوري اسلامي ايران و مهار انقلاب اسلامي در ناحيه خاورميانه و آسياي مركزي بود. ترس آمريكا اين بود كه در صورت تعويض صدام، يك حكومت اسلامي ايجاد شود.
هيچ كس بهتر از رئيس جمهور اسبق آمريكا، جرج هربرت واكر بوش (بوش ارشد و پدر رئيس جمهور فعلي آمريكا) اين استراتژي و سياست مزورانه واشنگتن را بيان نكرده و آنچه امروز در عراق صورت مي گيرد دقيقاً چيزي است كه او پيش بيني مي كرده است. بوش ارشد در خاطرات خود كه با برنت اسكوكرافت رئيس شوراي امنيت ملي خود در كاخ سفيد نوشته است علت عدم دخالت در براندازي رژيم صدام حسين را پس از جنگ خليج فارس اين طور توجيه مي كند: «كوشش در براندازي صدام... به بهاي سياسي و انساني بيشتري براي ما حاصل مي شد. دستگيري او احتمالا غيرممكن به نظر مي رسيد... در اين صورت ما بايد عراق را اشغال كرده و حاكم آن مي شديم... و اين يك استراتژي خروج از عراق به نظر نمي رسيد و به اين ترتيب، ما اصول خود را زير پا مي گذاشتيم. علاوه بر اين، ما يك سياست آگاهانه داشتيم كه چگونه در مقابله با تجاوزات در جنگ سرد رفتار كنيم. رفتن به سرزمين عراق و اشغال آن به طور يكجانبه منشور سازمان ملل را زير پا مي گذاشت و اين با سياست ما منافات داشت. اگر ما راه فتح و تسخير عراق را در پيش مي گرفتيم، در حقيقت ما يك قدرت اشغالگر در يك سرزميني كه با ما دشمني داشت، محسوب مي شديم.» سقوط شوروي، اشغال ايران با وضع نامناسب سياسي داخلي، روي كار آمدن «بازهاي محافظه كار و جنگ طلب» آمريكا و حوادث 11سپتامبر و حمله به نيويورك و واشنگتن محيط داخلي آمريكا را براي براندازي رژيم صدام آماده كرده بود. امروز آمريكا اشتباهي را مي كند كه صدام دو دهه قبل درباره ايران كرد.
قدرت براي چه؟ اين سؤالي است كه به تدريج مردم و افكار عمومي آمريكا از خود خواهند كرد و آثار آن به آرامي اين روزها در گوشه و كنار واشنگتن و اين سرزمين پهناور احساس مي شود. روزنامه «نيويورك تايمز» در روز دستگيري صدام از قول يك شهروند آمريكايي نوشت: «من اميدواري دارم كه اين دستگيري خاتمه كشتار و قتل سربازان ما باشد»، و شهروند ديگري اضافه كرد: «نه. نه دستگيري صدام از قتل سربازان ما در عراق جلوگيري نخواهد كرد، شايد آن را كاهش دهد ولي شك دارم»، و شهروند سومي، نتيجه مي گيرد كه «اكنون كه عذر بوش با دستگيري صدام از بين رفته است، چرا به اشغال عراق خاتمه ندهيم.» روزنامه «واشنگتن پست» در سرمقاله خود ابراز اميدواري مي كند كه دستگيري صدام «آغاز يك استراتژي نوين باشد»، و «وال استريت ژورنال» جريده نخبگان اقتصادي آمريكا در يادداشت روز خود مي نويسد كه «به عراقي ها فرصت دهيد كه سرنوشت صدام را تعيين كنند.» مطبوعات و رسانه هاي آمريكا آگاه هستند كه اين جشن و خوشحالي دستگيري صدام بزودي سپري خواهد شد و واشنگتن بايد با حقايق و واقعيات عراق و منطقه خاورميانه و دنياي اسلام مواجه شود.