باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز جمعه 28 اسفند 1388 كاربران برخط 87 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
پس از واقعه
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ


 
   ● نويسنده: سهند - صادقي بهمني

منبع: روزنامه - همشهری - تاريخ شمسی نشر 22/10/1388

 
 
خلافت يزيد همراه بود با فجايع فراوان. در سال نخست خلافت او، آل رسول (ص) در كربلا به شهادت رسيدند.
در دومين سال، كشتار مدينه و قيام حره روي داد كه سبب غارت اموال و كشتار مردم مدينه شد. در سومين سال اما سرداران يزيد به مكه مكرمه هجوم بردند كه در اين حمله كعبه معظمه به آتش كشيده شد. يزيد در صفر سال 64هجري درگذشت.
خبر درگذشت يزيد به همراه كناره‌گيري پسر ارشد او، يعني معاويه دوم، مقدمات انحطاط موقت امويان را فراهم آورد. پيامد اصلي اين ضعف اما در خارج شدن عراق و حجاز از دست امويان بروز كرد. همين امر، بهترين فرصت را براي برخي ياران امام‌حسين (ع) كه به دلايلي نتوانسته بودند در كربلا حاضر شوند، فراهم كرد تا شالوده قيام توابين را بنيان گذارند. در اين جستار به بررسي قيام توابين و خروج موفق مختار مي‌پردازيم.
نشست اوليه توابين (نامي كه بازماندگان كربلا برخويش نهاده بودند) در خانه سليمان بن صرد خزاعي تشكيل شد. در اين نشست 4تن از رهبران توابين يعني مسيب‌بن‌نجبه فزاري، عبدالله‌بن‌سعد‌بن‌نفيل ازدي، عبدالله‌بن‌وال تميمي و رفاعه‌بن‌شداد بجلي بر رهبري سليمان اتفاق كردند. او پس از برگزيده‌شدن سخناني گفت كه علاوه بر توضيح علت تخلف از كربلا، ماهيت قيام ايشان را نيز روشن مي‌كند. طبري متن كامل سخنان او را در تاريخ خويش نقل كرده است. در اين گفتار براي نخستين بار به‌ گروهي از مسلمانان به‌صورت مشخص، نام شيعه- بدون هيچ‌گونه پسوند يا پيشوندي- اطلاق شده است؛ «بيم دارم در اين روزگار... عاقبت ما شيعيان فضيلت نباشد.
ما پيش از اين براي آمدن اهل‌بيت پيامبر (ص) انتظار مي‌كشيديم و در مقابل قدم‌هايشان گردن فرود مي‌آورديم و به آنها وعده ياري مي‌داديم... . چون آنان به كوفه آمدند، از ياري آنان بازمانديم و خدعه كرديم و در انتظار پايان كار ايشان نشستيم تا آنكه سرانجام فرزند پيامبر (ص) را كشتند و سلاله رسول و نسل او و پاره تن و گوشت و خون و جگر گوشه او تباه شد. امام از ما ياري خواست ولي ما چنين نكرديم... . با قاتلين امام بجنگيد و بكشيد يا كشته شويد. هان‌اي جماعت از مرگ نترسيد كه هر كه از مرگ بترسد، خوار خواهد شد... . پس توبه كنيد و خود را بكشيد درست چون بني‌اسرائيل كه به هنگام توبه به زمين زانو زدند و گردن كشيدند و چون دانستند كه هيچ‌چيز جز مرگ آنها را از گناه بزرگشان نجات نخواهد داد، به مرگ تن دادند» (طبري، ج5، ص554 و ابن‌اثير در الكامل، ج4، ص160) . از سخنان ابن صُرَد مي‌توان فهميد كه توابين، به شهادت خويش يقين داشته‌اند.
شايد از همين رو بوده كه از مجموع 16هزار تواب، در نهايت تنها 12هزار تن از ايشان در نُخيله جمع شدند. اين 16هزار نفر - بنا بر نقل طبري- در ديوان سليمان نام نوشته بودند كه تا سرحد مرگ سليمان را در هدفش ياري كنند، اما احتمالا براساس روحيه متنقل و شخصيت دوگانه كوفيان، تغيير نظر داده‌اند. البته چنان كه برخي مورخان نوشته‌اند، خود سليمان 4هزار تن از ايشان را به سبب فقر و تنگدستي مفرط بازگردانيد. اين امر نشان مي‌دهد كه شيعيان در آن هنگام از طبقات فرودست و عمدتا فقير بوده‌اند. به هر روي با رسيدن جمعه، پنجم ربيع‌الاول سال65، توابين از نخيله عازم شام شدند.
ايشان در سر راه خويش ابتدا با گردهم‌آمدن بر سر مزار امام‌حسين (ع) ، در پيشگاه ايشان توبه كردند. طبري سخنان حماسي، اشك‌آلود و همراه با ندامت ايشان را در كربلا و بر قبر بي‌نشان اباعبدالله نقل كرده است. ايشان يك روز را در كربلا سپري كردند و پس از آن عازم شام شدند. عين‌الورده، سرزمين محل رويارويي ايشان با پيش‌قراولان سپاه شام به فرماندهي حصين‌بن‌نمير بود. در آغاز حصين اينگونه توابين را مخاطب ساخت كه «اكنون مسلمانان دو گروهند؛ زبيريان و مروانيان. شما خارجيان در اين ميان چه‌كاره‌ايد؟ شما كه امامتان در ميانتان نيست. پس بي‌جهت خون خود را نريزيد» . سليمان فورا پاسخ گفت كه «اي حصين، بهتر است براي نداشتن امام، خودت و سپاه شام را ملامت كني. شما كه هر هفته امامي داريد؛ آن هم امامي ناحق، ناشايسته و ستمگر!‌ اي حصين ما خون دختر پيامبر را از شما طلب مي‌كنيم.
اگر مي‌خواهيد خدا ستمگري‌هايتان را بر شما ببخشايد، عبيدالله‌بن‌زياد را به ما بسپاريد و عبدالملك را از خلافت عزل كنيد تا ما يار شما شويم و خليفه‌اي از آل رسول (ص) را به رهبري بنشانيم» . البته سخنان سليمان را بيشتر بايد بر نوعي تحدي جنگي و هماورد‌طلبي پهلوانانه حمل كرد تا سخنان واقعي چرا كه سپاه انبوه و منظم شام، امكان هرگونه پيروزي را از ياران سليمان گرفته بود. از همين رو اندكي پس از آغاز جنگ، توابين يكي پس از ديگري به شهادت رسيدند. بر اين اساس آنگاه كه پس از شهادت فرماندهان توابين، رهبري به رفاعه‌بن‌شداد رسيد، او بر آن شد تا جان باقيماندگان را از مهلكه به در برد تا فرصتي دوباره به كف آيد!
پس از توابين، نوبت به مختار رسيد. مختار پسر ابوعبيده‌بن‌جراح ثقفي و از جمله كساني بود كه پس از ورود مسلم‌بن‌عقيل به كوفه با او بيعت كرد اما او نه در قيام مسلم نقشي ايفا كرد و نه در كربلا حضور داشت. او حتي در قيام توابين هم نقشي منفي ايفا كرد. در مورد نخست، ابو مخنف - براساس آنچه طبري گزارش كرده - از نضر‌بن‌صالح نقل مي‌كند كه چون قيام مسلم به خاطر نجات جان هاني‌بن‌عروه، پيش از برنامه و زود‌تر انجام شد و مختار در اين هنگام در خانه خود در لقفا يا خُطَرنيه بود، نتوانست در قيام مسلم شركت كند. مختار اما در غروب همان روز قيام مسلم وارد كوفه شد و خويش را در برابر عمل انجام‌شده ديد. او در اين هنگام خود را تسليم عمرو‌بن‌حريث كرد كه از طرف عبيدالله‌بن‌زياد به تسليم‌شوندگان امان مي‌داد. البته عبيدالله به اين امر راضي نشد و او را به زندان افكند.
اما از آنجا كه خواهر مختار همسر عبدالله‌بن‌عمر بود، عبدالله‌بن‌عمر از يزيد خواست تا او را از زندان آزاد كند. يزيد نيز دستور آزادي او را صادر كرد. بنا به روايت ابي‌مخنف، مختار مجبور شد پس از آزادي، كوفه را به قصد حجاز كه در آن روزگار در اختيار زبيريان بود ترك كند. او پس از ورود به مكه با عبدالله‌بن‌زبير بيعت كرد. براساس اين بيعت روابط عميقي ميان مختار و عبدالله‌بن‌زبير شكل گرفت تا آنجا كه مورخان گزارش كرده‌اند او در جريان حمله يزيد به مكه در كنار ابن‌زبير بود و به همراه او مي‌جنگيد.
براساس روايت ابي‌مخنف مي‌توان سبب عدم‌حضور او در كربلا را نيز در زنداني بودن او به هنگام وقوع حادثه كربلا دانست زيرا اگر او پس از قيام مسلم به زندان افكنده شده باشد، احتمالا نامه‌نگاري او با عبدالله‌بن‌عمر چند هفته به طول انجاميده و او فرصت حضور در كربلا را نيز از كف داده است. البته ابي مخنف به‌صورت مستقيم به اين موضوع اشاره نمي‌كند. روابط مختار و ابن‌زبير اما استوار نماند. علت اين امر را احتمالا بايد در تعيين شخصي به جز مختار به امارت كوفه، از سوي ابن‌زبير دانست. بنابراين مختار به كوفه‌اي كه ديگر عبيدالله‌بن‌زياد را بر خويش امير نمي‌ديد بازگشت.
بازگشت او اما همزمان شد با آغاز قيام توابين. او تمام تلاش خود را به كار گرفت تا شيعيان را از اطراف سليمان پراكنده كند اما چون نتوانست كاري از پيش برد پس از عزيمت ايشان به عين‌الورده خود را به‌عنوان نماينده محمد‌بن‌حنفيه و امام سجاد (ع) مطرح ساخت تا شيعيان باقيمانده را دور خويش فراهم آورد. همين تلاش او باعث شد تا بار ديگر او دستگير شود. مختار اما بار ديگر با نامه‌نگاري عبدالله‌بن‌عمر از زندان آزاد شد. اين بار او توانست از ضعف حاكم منصوب از جانب عبدالله‌بن‌زبير يعني عبدالله‌بن‌مطيع استفاده كند و عده‌اي از شيعيان و نيز عده‌اي از توابين را با عنوان انتقام خون حسين (ع) گرد خويش فراهم كند.
او توانست كوفه را به تصرف خويش در آورد و به مرور زمان موالي ايراني مخالف امويان را جذب كند. البته او در اين هنگام خود را نماينده محمد‌بن‌حنفيه معرفي مي‌كرد و شعار اصلي خويش را خونخواهي حسين (ع) قرار داده بود. مختار پس از جمع كردن 20هزار مرد جنگي ابتدا به جنگ عبيدالله‌بن‌زياد رفت كه انديشه بازگشت به كوفه را در ذهن داشت. فرماندهي سپاه مختار در اين جنگ با ابراهيم‌بن‌مالك اشتر نخعي بود. براساس گزارش مورخان، اساس سپاه مختار در اين جنگ بر دوش موالي ايراني بود كه علت اصلي همراهي‌شان با مختار، ظلم گسترده‌اي بود كه به ايشان مي‌رفت.
ابراهيم توانست در اين جنگ عبيدالله را بكشد. البته بنا بر گزارش طبري، ابراهيم توانست علاوه بر عبيدالله، فرمانده سپاه شام در حمله به خانه خدا يعني مسلم‌بن‌عقبه و نيز حصين‌بن‌نمير، يعني فرمانده سپاه شام در نبرد با توابين را نيز به هلاكت برساند. مختار خود به‌دنبال شبث‌بن‌ربعي، عمرو‌بن‌حجاج، محمد‌بن‌اشعث و عمر‌بن‌سعدبن‌ابي‌وقاص رفت. شخصي به نام ابوالقلوص الشبامي توانست ايشان را دستگير كند و به نزد مختار آورد و مختار نيز در دم گردن ايشان را زد. شمربن‌ذي‌الجوشن نيز كه قاتل امام (ع) بود به دست عبدالرحمان‌بن‌عبيد‌الهمداني، يكي از ياران مختار كشته شد.
خولي نيز به كمك همسرش كه از او نفرت داشت به دست عبدالله‌بن‌كامل به هلاكت رسيد. البته كساني كه در آتش انتقام خون حسين (ع) كشته شدند، به اين موارد محدود نمي‌شوند. در واقع مي‌توان ادعا كرد كه- فارغ از ماهيت قيام مختار، اهداف و بنيان‌هاي حركت او – مختار در انتقام‌گرفتن از قاتلان كربلا موفق بود. البته با افول قدرت زبيريان در حجاز و قدرت‌گرفتن عبدالملك‌بن‌مروان در شام و گسيل حجاج‌بن‌يوسف ثقفي، يعني هم‌قبيله مختار به كوفه، قدرت مختار نيز رو به زوال نهاد.


 

    75 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات منطقه ای:
●   کربلا 

افراد و مشاهير
●  امام حسین   

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:23/10/1388
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب