باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز شنبه 22 اسفند 1388 كاربران برخط 20 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
تفكر بى وطن نيست
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ
در باب امكان «فلسفه اسلامى»


 
   ● نويسنده: على - عبدحق

منبع: روزنامه - ایران - تاريخ شمسی نشر 12/12/1385

 
 
غالباً امكان فلسفه اسلامى را قابل چون و چرا دانسته اند و گاهى نيز آن را عبارتى تناقض آميز پنداشته اند. زيرا تفكر را غيرمقيد فرض كرده اند و مدعى شده اند افزودن قيد اسلامى، امكان فلسفه بودن اين نوع انديشه را نفى مى كند. به عنوان مثال تحليل تند، افراطى و در عين حال نه چندان عميق سعيد عدالت نژاد از فلسفه اسلامى كه آن را كلامى مى داند كه صرفاً با بازخوانى فلسفه ارسطو و افلوطين به توجيه عقايد دينى مسلمانان پرداخته است نمونه اى از چنين رأيى است. (فصلنامه اشراق دوره جديد، سال اول، بهار و تابستان ۸۴ صفحه ۳۰)
خصوصيت مشترك چنين انديشه هايى، بى توجهى آنها به تاريخى بودن تفكر است. در واقع آنها اين واقعيت را (كه روز به روز بيش از پيش مورد توجه فيلسوفان و معرفت شناسان قرار مى گيرد) ناديده مى انگارند كه سخن گفتن از عقل و انديشه بى وطن كارى بس دشوار است. چنين موجودى هيچ تحققى در تاريخ تفكر بشرى نداشته و تحقق آن در ذهن نيز با موانعى جدى روبه رو است. هر چند اين نوع نگرش به انديشه و تفكر ساليان درازى (به طول تاريخ خود متافيزيك) امتداد داشته است، اما دوران ما دوران ترديد در چنين حرفى است. با اين همه اين گونه نگاه ها به فلسفه اسلامى مى تواند حاوى حقيقت در خور توجهى باشد؛ حقيقتى كه عدم سنخيت متافيزيك، با عالم دينى و بويژه اسلامى را تذكر مى دهد.
تفكر منطقى به اقتضاى ذات خود مستلزم عالمى اومانيستى است. عالمى كه در آن تفكر انسانى توانايى احاطه به حقيقت را دارد. در حالى كه در عالم دينى انسان مقهور حق و مغلوب حق و فقير در مواجهه با حق و متحير از حق و پرستنده حق و حقيقت است. حقيقتى كه در راز فرورفته و دسترسى به ذات اقدسش از براى هيچ كس امكان پذير نيست، زيرا مخفى و محجوب است.
چنين عالمى در مواجهه با متافيزيك يونانى چه واكنشى از خود نشان داده است؟ تاريخ تفكر فلسفى اسلامى مى تواند پاسخ اين پرسش را دارا باشد. چرا فلسفه در عالم اسلامى حركت و تاريخ دارد و چرا اين حركت با ملاصدراى شيرازى متوقف شده است؟
چرا اروپائيان در ميان فلاسفه اسلامى تا اين اندازه ابن رشد را مورد توجه قرار داده اند، درحالى كه در عالم اسلامى و در ايران كه مهد فلسفه اسلامى است، به قول غلامحسين ابراهيمى دينانى هشتصد سال است كسى يك ورق ابن رشد نخوانده است؟ (روزنامه ايران سه شنبه ۸ اسفند ۸۵ صفحه ۱۰) ابن رشد متعلق به پروژه فكرى فيلسوفان مسلمان نبود، درحالى كه دقيقاً در پروژه فكرى اروپائيانى قرار مى گرفت كه به دنبال جايگزينى براى انديشه مسيحى غالب بر قرون وسطى بودند و اين دليل شنيده شدن يا نشدن صداى اوست. ابن رشد شعار بازگشت به ارسطو مى داد. درحالى كه پروژه تاريخى فلسفه اسلامى تبديل متافيزيك يونانى به موجودى بود كه بتواند با عالم اسلامى سازگار باشد؛ عالمى كه تاريخ خود را داشت و هر جزئى كه وارد اين عالم مى شد، بايد مى توانست هماهنگ با اين عالم باشد.
فلسفه اسلامى با ملاصدرا متوقف شد (يا حداقل حركتش كند شد)، زيرا با ملاصدرا پروژه به اتمام رسيده بود و فلسفه او همان چيزى شده بود كه فيلسوفان مسلمان در طول تاريخ فلسفه اسلامى در پى آن بودند. فلسفه به جزء هماهنگى با عالم اسلامى بدل شده بود و اين كار با به وجود آمدن انديشه فلسفى خاصى انجام پذيرفته بود كه اشراق، خيال و عرفان را نه تنها به رسميت شناخته بود، بلكه آن را تئوريزه مى كرد.
فارابى، ابن سينا، غزالى، سهروردى، ميرداماد و ملاصدرا همگى بى شك بازيگرانى براى اين تاريخ بودند و شايد تنها ابن رشد ضد قهرمان اين نمايش بود، زيرا او متافيزيك را يونانى مى خواست.


 

    16 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي :
●   فلسفه اسلامی 

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:13/12/1385
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب