باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز يكشنبه 1 فروردين 1389 كاربران برخط 85 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
اوشو و بازى عشق و عرفان
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ


 
   ● نويسنده: حمید رضا - مظاهری سیف

منبع: هفته نامه - پگاه حوزه - 1388 - شماره 271 - تاريخ شمسی نشر 00/00/1388

 
 
فطرت ما شاهد زيبايي و كمال مطلقي بوده است كه مشاهده اش تمام هستي مان را به عشق تبديل كرده و به خود جذب كرده است. قلب ما شيدا و سرگردان عشق است و در اين دنيا نمي توانيم بدون عشق زندگي كنيم. اگر چه از اين شاخه به آن شاخه بپريم و معشوقي ابدي پيدا نكنيم ولي عشق ازلي كه با جانمان آميخته ماندگار و ابدي است. به اين علت درجريان هاي معنويت گراي نوين عشق نقش پررنگي دارد بويژه در انديشه هاي اشو نقش محوري پيدا كرده است.
اشو معتقد است شكوفايي معنوي انسان با عشق ورزي و مراقبه امكان پذير است و منظور او از عشق، عشق جنسي است. او معتقد است كه با روابط آزاد محض و تاكيد تنها بر عشق انسان از خود بيگانه شده و نمي تواند نيروي اللهي را در خويش كشف كند و شكوفا سازد. همانطور كه با مراقبه محض در آيين هاي شرقي نمي تواند راهي به سوي حقيقت گشايد. هم آنها كه تنها عشق را دنبال مي كنند خود را به عشق فروخته و مرعوب آن شده اند و هم آنها كه از آن مي گريزند مرعوب و هراسان اند. در مقابل عشق ترس است و تا ترس از بين نرود نمي توان به خوبي عشق ورزيد و تا به طور كامل عشق نورزي نمي تواني به مراقبه بپردازي. پس بايد با شهامت عشق بورزيم و مراقبه را دنبال كنيم.
شهامت يعني نه به عشق پناه ببري و نه از آن بگريزي. انسان از ترس تنهايي به عشق چنگ انداخته و آن را تباه مي كند. و از ترس عشق به عزلت و رياضت رو مي آورد. «تا كنون فقط دو نوع بزدلي روي زمين زندگي كرده است.»1 راه درست اين است كه تا وقتي عشق به تو شور و شادي مي بخشد عشق بورزي و هنگامي كه دلزده شدي به عزلت و نيايش و مراقبه روي آوري و خود را بازيابي. جمع ميان عشق و مراقبه راه نجات و مسير آينده خواهد بود. به نظر اشو انسان نوين بايد عشق و مراقبه را به هم بياميزد. «آميزش بايد بزرگترين هنر مراقبه شود. اين پيشكش تانترا به دنياست.»2 انسان راه يافته در عشق و آميزشش مراقبه كرده، در اوج عشق ورزي و رابطه، مراقبه داشته، خود را مشاهده مي كند. براي او «عشق يك آينه است. رابطه واقعي آينه اي است كه در آن دو عاشق چهره يكديگر را مي بينند و خدا را باز مي شناسند. اين راهي به سوي پروردگار است.»3 پروردگاري كه همانا لذت و خوشي است. وقتي عشق با مراقبه آميخته شود، رابطه بدون تعلق و در حال نظاره صورت مي گيردگويي تو عامل نيستي و در پايان رابطه و هنگام دلزدگي و خستگي و جدايي چيزي از دست نمي دهي. «انسان دانا به مانند يك آينه در عالم زندگي مي كند. از هر آنچه جلويش قرار بگيرد خوشحال مي شود. اگر گلي را ببيند شاد شده و آن را منعكس مي كند و اگر انعكاسش را باز پس گيرد، او در آن مي بيند. اگر كسي در جلويش قرار نگيرد وقتي همه آينه خالي باشد او خدا را در تهي بودن آن مي بيند.»4
در آميزش مقدس شخص مستقل است به آينده رابطه نمي انديشد به گذشته آن كاري ندارد، شادماني و هيجان لحظه را مي بيند و خود را نيز تماشا مي كند چنانكه در آينه خويش را مي بيند، پيوند و جدايي را بدون اينكه وابسته شود، مشاهده مي كند. لذت مي برد و شاد است حتي اگر افسردگي و اندوه هم سراغ او بيايد. او با تمام وجودش رنج نمي برد زيرا از آن جهت كه ناظر است، فقط شاهد اندوه است و خود گرفتار آن نيست. چنين كسي مي تواند شادتر باشد، با لذت زندگي در لحظه و هميشه با خدا بودن. اين خوشي و شادي كه البته خالي از رنج و افسردگي نيست مذهب اشوست «در اين دنيا، هم اينجا هم اينك بمان و به راهت ادامه بده با قهقه اي برخواسته از عمق وجودت ادامه بده. راهت را به سوي خدا برقص، راهت را به سوي خدا بخند، راهت را به سوي خدا آواز بخوان.» 5
اشو به طور شگفت انگيزي ادبياتي كه عارفان و فرزانگان تاريخ بشريت در همه تمدن ها و سرزمين ها به كار گرفته اند تا ارتباط روح انسان با ماوراء و خدايي كه همه هستي و كمالات از اوست بيان كنند؛ در يك دستگاه مفهومي ديگر به كار مي گيرد. و همه آن لذت هاي روحاني و شادماني هاي عميق معنوي را كه در ارتباط با خداي واقعي مي توان تجربه كرد، در منطق و مذهب اشو به لذت جنسي و همين خوشي و شادي اين جهاني تبديل مي شود. همين شادي هايي كه همه ما مي شناسيم و فقط اشو به ما مي آموزد كه سعي كنيد با تمام توجه از اين شادي ها لذت ببريد و خود را در آن ببينيد و احساس كنيد. با تمام وجود اين شادي ها را لمس كنيد كه لايه هاي عميق تر آگاهي تان از آن سيراب شود و سپس احساس ناكامي را با فراموش كردن خاطره آن و از دست رفتن و تمام شدنش را با در لحظه زيستن و توجه به زمان حال دور بريزيد.
او در موضع گيري در قبال عشق سرگردان و پريشان است. در مواردي عشق جنسي را مانعي معرفي مي كند كه مطمئن ترين راه برطرف كردن آن برداشتن مرزها و محدوديت هاي جنسي است. در جاي ديگر آن را وسيله نه هدف و مرحله اي گذرا دانسته، تاكيد مي كند كه عشق جنسي ابزار و وسيله اي براي سير و سلوك است. و در نهايت نظرش اين است كه هدف همين لذت و شادماني در روابط جنسي و عشق بازي است.
تمام كوشش او در تبيين و تعليم تز «عشق + مراقبه» اين است كه مراقبه لذت و شادي لحظه عشق بازي را افزايش داده و اندوه و افسردگي پس از آن را فروكاهيده، تحمل پذيرتر مي كند. اهميت و ضرورت آميختن يا جمع ميان عشق و مراقبه به اين خاطر است كه ذهن هم موقع لذت بردن مزاحم بوده، مانع اين مي شود كه با تمام حواست از معاشقه لذت ببري و هم پس از آن اندوه به بار مي آورد. زيرا به گذشته معطوف است و خاطراتي به همراه دارد، خاطراتي از پايان لذت از خطاهايي كه وجدان اخلاقي آنها را نپذيرفته، با طبيعت و فطرت انسان سازگار نيست. هم از اين رو توصيه مي كند كه ذهن و انديشه را در فرايند مراقبه كنار گذاشته، از اميال و هوس هاي طبيعي خود پيروي كنيد، تا از لذت و خوشي زندگي بهرمند شويد. «نداي درونتان را ارج بنهيد و از آن اطاعت كنيد. بخاطر داشته باشيد: من تضمين نمي كنم كه آن ندا هميشه شما را به راه راست هدايت كند. بيشتر اوقات شما را به گمراهي مي برد،... اين حق شماست كه آزادانه به گمراهي برويد. اين بخشي از كرامت شماست. حتي در مقابل خداوند بايستيد. ...درستي و نادرستي امور را به كنار بگذاريد.» 6
گريز اشو از خويش و از گذشته تا حدي است كه بارها نام خود را تغيير داده7 و تصريح مي كند كه گذشته ارزش يادآوري ندارد. و نيز مي گويد كه «من پاسخگوي حرف هاي ديروزم نيستم.»8 او مي كوشد بحران معنويت انسان معاصر را بدون تغيير در شالوده هاي فكري و اصول اخلاقي آن برطرف سازد لذا معنويت و عرفان را در همين هوس پرستي تزريق كرده، تفسيري از عرفان ارائه مي دهد كه اميال و اهواء انسان هبوط كرده و از خدا دور افتاده را مباح شمرده و تامين كند. و همين كامجويي ها را خدا معرفي مي كند و در اين باره از ميراث و ادبيات عرفاني شرق نهايت سوء استفاده و تحريف را اعمال مي كند. در يك كلام اوشو يك فريب بزرگ در آستانه هزاره سوم بود كه خودفريبي انسان معاصر براي توجيه هوس راني ها و ناداني هايش را نمايندگي كرد. و اين اعتراف اوست كه خود را «سرآغاز خودآگاهي مذهبي كاملاً نويني»9 معرفي كرده و در باره مذهب و اين طور اظهار نظر مي كند كه: «همه آيين ها بر پايه دستاويزي ساختگي بنا شده است. همه شيوه ها دروغين اند... مي توان دستاويزهاي تازه اي به بار آورده و دين هاي تازه اي پديد آورد. دستاويزهاي كهنه فرسوده مي شوند. دروغ هاي كهنه از رنگ و بو مي افتند و به دروغ هاي نوتري نياز خواهد بود.» 10
انسان پيش از حيات دنيايي عشقي عميق را تجربه كرده و در اين زندگي نيز آواره آن عشق است و تا در اين دنيا به سر مي برد نمي تواند تمام آن عشق را درك كند. هم از اين رو در اين دنيا بايد نمادي از آن عشق داشته باشد و در اين رابطه خداوند مرد و زن را براي هم آفريد، آن ها را مايه آرامش يكديگر قرار داد و در سنت نبوي ازدواج را يك آيين ضروري قلمداد كرد و سرانجام در كلام خود اين پيوند را سرشار از آيات عشق و مهرباني معرفي كرد.11 تا با اين پيوندي كه از عشق و معنويت و آيات و نشانه هاي اللهي لبريز است، عشقي معنوي و پايدار را بيازمايند و براي بازگشت به آغوش عشق اللهي آماده شوند.

منابع
1. اشو، الماسه هاي اشو ترجمه مرجان فرجي تهران: انتشارات فرودسي چاپ چهارم 1382.
2. اُشن گوروجي (اشو) تفسير آواهاي شاهانه ساراها (تعليمات تانترا 4) ترجمه هما ارژنگي تهران: نشر حم چاپ اول 1383.
3. اُشن گوروجي (اشو) تفسير آواهاي شاهانه ساراها (تعليمات تانترا3) ترجمه هما ارژنگي. تهران: نشر حم چاپ اول 1383.
4. اشو، شهامت، ترجمه خديجه تقي پور . تهران: انتشارات فردوسي چاپ دوم 1380.
5. اشو، يك فنجان چاي، ترجمه مسيحا برزگر. تهران: انتشارات دارينوش اول 1382.
6. اشو، آوازسكوت، ترجمه مير جواد سيد حسيني. اصفهان: انتشارات هودين چاپ اول 1384.
7. اشو، پيوند. ترجمه عبدالعلي براتي . تهران: انتشارات نسيم دانش 85. دوم.
8. اشو، عشق رقص زندگي، ترجمه بابك رياحي پور و فرشيد قهرماني. تهران: انتشارات آويژه و انتشارات نگارستان كتاب. چاپ ششم 1381.
9. اشو، ريشه ها و بالها. ترجمه مسيحا برزگر. تهران: انتشارات آويژ چ اول 1382.
10. اشو، اينك بركه اي كهن. ترجمه سيروس سعدونديان. تهران: انتشارات نگارستان چ دوم 1382.
11. اشو، آينده طلايي، ترجمه مرجان فرجي. تهران: انتشارات فردوسي چاپ اول 1381.
12. اشو، ضربان قلب حقيقت مطلق (تفسيري از ايشاباش اوپانيشاد) ترجمه لوئيز شنكايي. تهران: انتشارات فردوسي 1381 چاپ اول.
13. اشو، آفتاب در سايه، مترجم عبدالعلي براتي. تهران: نشر نسيم دانش چاپ دوم 1382.
14. اشو، مراقبه هنر وجد و سرور، ترجمه فرامرز جواهري نيا. تهران: انتشارات فردوسي چ اول 1380.

پي نوشت ها:
1. الماس هاي اشو ص 231.
2. همان اشو ص240.
3. همان اشو ص33.
4. ضربان قلب حقيقت مطلق ص172.
5. الماس هاي اشو ص 32.
6. شهامت ص27غ26.
7. اينك بركه اي كهن ص 41.
8. ريشه ها و بالها ص175.
9. الماس هاي اشو ص366.
10. مراقبه هنر وجد و سرور ص20.
11. و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجاً لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودهً و رحمهً.


 

    213 بازديد     0 امتياز     0 نظر


دريافت فايلهاي پيوست
●   تصوير 

مطالعات موضوعي :
●   عرفان سکولار 
●   عرفان 
●   عشق 

افراد و مشاهير
●  اشو   

دسته
●  متن / مقاله

رسته :2

تاريخ ارسال:06/11/1388
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب