باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز شنبه 29 اسفند 1388 كاربران برخط 34 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
عرفان و مراتب کشف و شهود در عالم عرفان
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ
تعریف و ماهیت کشف


 
   ● نويسنده: سید خلیل - شاکری

ارسال كننده: سیدخلیل شاکری(شاکر)

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - تاريخ شمسی نشر 11/11/1388

 
 
نخستین مسئله ای که در این مقام مطرح می شود، تعریف است. در این زمینه مطالب مبسوطی در آثار عارفان به چشم می خورد که قهرا باید دست به گزینش زد.

الف. ابو نصر سراج طوسی (م 378 ق.)
جزو نخستین صوفیانی است که به منظور تبیین دیدگاه های عرفا، دست به قلم برد و کتاب اللمع را نوشت که تقریبا نخستین کتاب مدونی است که به سبکی خاص، دیدگاه ها و نظریات صوفیان پیش از خود را تبیین کرده است.
در این کتاب، از «مشاهده» بیش از «مکاشفه» سخن به میان آمده است. (1) ابو نصر، شاهد را دو کس می داند: رب و قلب. آن جا که رب شاهد باشد، کون مشهود است؛ و اگر قلب در مقام مشاهده باشد، هر آنچه غیر رب است، از صحنه قلب خارج می شود. در این حالت، همه چیز - جز عظمت حق - غایب است و در دل، جز او باقی نمی ماند.
مشاهده، مقام لقای حق است. شهود آن است که وصل حاصل شود. اگر نزدیکی حاصل آید، انسان به مقام حضور خواهد رسید و شهود از جنس حضور است. ابو نصر به این آیه استشهاد می کند:
ان فی ذلک لذکری لمن کان له قلب او القی السمع و هو شهید. (2)
حالت مشاهده به اعتقاد وی، عبارت است از:
المشاهدة زوائد الیقین، سطعت بکواشف الحضور، غیر خارجة من تغطیة القلب. (3)
از این بیان چنین برمی آید که: اولا، شهود از مراتب یقین است؛ چنان که طوسی نیز به آن اشاراتی دارد:
المشاهدة حال رفیع، و هی من لوائح زیادات حقائق الیقین. (4)
ثانیا، مشاهده و مکاشفه با یکدیگر اختلاف جوهری ندارند؛ بلکه هر دو از یک سنخ بوده، از جنس حضور و قربند:
المشاهدة بمعنی المداناة و المحاضرة و المکاشفة و المشاهدة تتقاربان فی المعنی. (5)
ثالثا، شهود یا کشف پس از آنکه «غطاء» از قلب برداشته شود، حاصل می گردد. اگر از روی قلب، حجاب و ستر کنار رود، قلب به مقام کشف و شهود نایل می شود. این مطلب از نکات بسیار مهمی است که به تفصیل به آن خواهیم پرداخت.
در این کتاب، کشف عرفانی این گونه تعریف شده است:
الکشف بیان ما یستتر علی الفهم، فیکشف عنه للعبد کانه رای عین. (6)
قلوب اهل حق آنگاه که به نور حقیقی نزدیک شد و در مقام قرب الهی قرار گرفت، دیدگانش بینا می شود و آنچه قبل از آن از فهم او مستور بود، تبیین می یابد و به روشنی و وضوح می رسد. این مقام، کشف است. کشف از آن قلب است که به هنگام اتصال حاصل می شود؛ چنان که اگر چشم سر با یک شی ء جسمانی رو به رو شد، کشف حس، به او دست خواهد داد و به قول او:
مکاشفات العیون بالابصار، و مکاشفات القلوب بالاتصال. (7)
اگر شهود و کشف هم سنخ با حضورند، انسانی که در غیبت به سر می برد، از این مقام بلند، محروم و در پشت پرده حجاب و غشاء، از درک حضور حق دور می ماند. قلب غایب، در ظلمت است و قلب حاضر، به صفای یقین نایل. اگر عارف به حضور و شهود حق بار یابد، بر وحدت و جمعیت او اضافه و از تفرقه و کثرت او کاسته می شود، لذا حضور و شهود با اتحاد و اتصال همراه است؛ چنان که غیبت با کثرت و حجاب و ظلمت، آمیخته و قرین است.
به اعتقاد ابو نصر سراج، مکاشفه سه وجه، بعد یا درجه دارد:
مرتبه ای از آن، مکاشفه با دیده قلب است که در قیامت حاصل می شود.
مرتبه ای دیگر، با حقایق ایمان و به همراه یقین پدید می آید و همراه با هیچ حد و صورتی نیست، و در اصطلاح «کشف معنوی» نامیده می شود.
مرتبه سوم، مکاشفه آیات الهی است که از طریق معجزات برای انبیا، و از راه کرامات و اجابات برای غیر آنها حاصل می شود.
از مجموع کلمات ابو نصر چنین بر می آید که مکاشفه و مشاهده دو گونه متفاوت نیستند و میان آن دو، اختلاف ذاتی و ماهوی وجود ندارد؛ حداکثر اینکه یکی تمامیت دیگری است.
شهود و کشف عرفانی، هر دو از سنخ حضورند و قلب حاضر، قلبی است که به مقام قرب و دنو، نایل آمده باشد. پس اگر قلب عارف و دل سالک بر اثر ریاضات و مجاهدات، به حریم اسماء و صفات الهی بار یافت، پرده های حجاب ظلمانی و نورانی، یکی پس از دیگری، از پیش چشمان او برداشته می شود و عابد در این هنگام، به مقام کشف و شهود دست پیدا می کند.
بنابراین، مکاشفات دو سو دارند: از یک سو به قلب عارف مرتبط می شوند، و از سوی دیگر به حقایق یقینی، و به هر میزانی که این حقایق مستور، پرده از رخسار خویش برگیرند، دیدگان دل به نور جمالشان روشن تر می گردد.
نکته مهم این است که به اعتقاد صاحب اللمع، چنین حالتی در دنیا شدنی است و امکان اینکه انسان بتواند پیش از آخرت، به دیدار او نایل آید، وجود دارد.
عارفان - در برابر معتزله - نخست، رؤیت خدا را در عقبا تجویز کردند؛ اما تدریجا آن را به دنیا هم سرایت دادند و معتقد شدند که قلب عارف می تواند بر اثر ریاضات و مجاهدات طاقت فرسا، به لقای محبوب دست یابد و به مشاهده او نشیند و به این مقام رفیع و منیع - که خلقت انسان، هدفی جز آن ندارد - نایل آید.

ب. ابو اسماعیل، عبد الله بن محمد بن انصاری
کتاب منازل السائرین پدیده ممتازی است که در قرن پنجم رخ داد؛ به گونه ای که می توان آن را نقطه عطفی در زمینه عرفان تلقی نمود. پیر هرات (396 - 481 ق) برای نخستین بار، نثر را مسجع ساخت تا بیشتر و بهتر بر دل ها نشیند. به این جهت، رسائل خواجه عبدالله انصاری در نثر مسجع فارسی، پیش قدم است و بر دیگران - از جمله سعدی - فضل تقدم دارد.
به جز این، خواجه عبدالله انصاری در زمینه تنظیم و ترتیب مراحل و مقامات عرفانی، ذوق سرشاری از خود نشان داد؛ چنان که منازل السائرین و صد میدان، دو نمونه شاخص و بارز در این زمینه می باشند.
آثار و دست نوشته های صوفیان پیش از او، غالبا به سبک گزارش، نقل قول و بیان حالات مشایخ و بزرگان صوفیه بود و در آنها، کمتر طبقه بندی، تنسیق همراه تحلیل، و درجه بندی مقامات عرفانی به چشم می خورد. پیر هرات در این زمینه، گوی سبقت را ربود و آغازگر سبکی خاص در نوشته های صوفیانه و ادبیات عرفانی شد.
پیر هرات آیه متناسب با مکاشفه را آیه: فاوحی الی عبده ما اوحی، (8) می داند. استناد به این آیه در باب مکاشفه، به این معنا است که به اعتقاد وی، مکاشفه و وحی از یک سنخ اند. ماهیت کشف «مهاداة السر بین متباطنین؛ و هی فی هذا الباب بلوغ ماوراء الحجاب وجودا» (9) می باشد. اگر باطن عارف، خواهان ملاقات با باطن امر غیبی شد و این دو باطن با یکدیگر رو در رو شدند، مکاشفه پدید آمده است.
به دیگر سخن، مکاشفه آن است که سر عارف، حجاب های ظلمانی و نورانی را درنوردد و با ایده شهود، به ماورای حجاب نایل آید و از اسرار غیبی بهره گیرد. این مکاشفه در اصطلاح، «مکاشفه معنوی» است، که غیر از «مکاشفه علمی» و «مکاشفه صوری» است. حاصل آنکه:
اولا، مکاشفه با باطن و قلب عارف سر و کار دارد؛
ثانیا، مکاشفه با وحی تمایز ذاتی ندارد؛
ثالثا، کشف عرفانی جز با دریدن حجاب حاصل نمی شود.
مکاشفه دارای درجاتی است: نخستین رتبه آن، گه گاه دست می دهد.
رتبه دوم، دائمی است و زمانی رخ می دهد که عارف، خود را در حالت مکاشفه نبیند و به نحو تمام و کمال، محو محبوب باشد.
مکاشفه عین ثابت یا سر قدر، سومین درجه کشف عرفانی است که همراه با تجلی ذاتی الهی رخ می نماید.

ج. محیی الدین ابن عربی (560 - 638 ق)
ابن عربی بیشترین اهتمام را به مسئله معرفت و مکاشفه داشته است. او معرفت خداوند و صفات او را به دو طریق ممکن می داند:
راه اول، راه استدلال و فکر است. این راه از یک سو در معرض خطا است و شک و شبهه در آن راه دارد؛ و از سوی دیگر، عقل هرگز نمی تواند از شاهد به غایب استدلال معتبری داشته باشد. فکر از راه دلیل و برهان به خدا نمی رسد؛ بلکه فقط می داند که او هست. (10)
راه دوم، راه کشف است که علم حاصل از آن، ضروری است. این علم هرگز در معرض شک و شبهه نیست و همواره راهی روشن، سالم و مورد وثوق می باشد.
نکته مهم اینکه عارف هرگز راه عقل را - اگر حد خود را نگه دارد - تخطئه و حتی تحقیر نمی کند؛ بلکه تمام سخن او در این خلاصه می شود که: «راهی برتر وجود دارد».
محیی الدین - همانند دیگر عرفا - بر این نکته پای می فشارد که طریق کشف و عیان، بر طریق استدلال و برهان ترجیح و تفضیل دارد و علم کشفی را علمی ضروری و غیر قابل شبهه می داند. البته ممکن است انسان در حالت کشف، استدلال هم نصیبش شود؛ چنان که محیی الدین می گوید:
یکی از دوستان ما (یعنی ابو عبدالله بن کتانی) گفته است که در کشفش، هم دلیل به او عطا می شود و هم مدلول. (11)
محیی الدین در تعریف مشاهده، می گوید:
مکاشفه یا به معنای تحقق فهم همراه امانت است، یا به معنای تحقیق زیادتی حال، و یا به معنای تحقیق اشاره. (12)
سپس مکاشفه را بر سه معنا اطلاق می کند:
الف. مکاشفه علمی: این مکاشفه، همان معنای اول است. مکاشفه علمی به معنای حصول فهم است. اگر فهمی برای انسان حاصل شود، این امر در واقع، نتیجه آن است که چیزی بر انسان منکشف شده است. پس اگر کسی انسان را مورد خطاب قرار داد، شهود سمعی پدید آمده یا اگر چشم انسان به صحنه ای افتاد، شهود بصری برای او حاصل شده است.
بر این اساس، علوم حسی، نوعی کشف اند. این فهم ها امانتی از سوی حق نزد انسان است، و امانت را باید به اهلش رساند، و الا انسان، خائن است: المجالس بالامانة.
ب. مکاشفه حال: این نوع از مکاشفه همان معنای دوم مکاشفه (تحقیق زیادتی حال) است؛ بدین معنا که عارف هنگامی که ذاتی را با حالی شهود کرد، از این حال به تاویل آن پی می برد. اهل الله به این امر زیادتی، «حال» اطلاق می کنند. مثلا اگر اهل حق، شخصی را در حالتی یا صفتی خاص مشاهده کند - چه ملایم طبع ناظر باشد، چه نباشد - و از این حال یا صفت، به حقیقتی که تاویل این حال یا صفت - که زاید بر آن است - منتقل شود، او دارای مکاشفه زیادتی حال است و از این طریق به منزلت او نزد خداوند آگاه می شود.
برخی از صوفیه مدعی هستند که می دانند در چه حالی خداوند محب آنها است. آنها بر این باورند که چون در وحی آمده است: فاتبعونی یحببکم الله (13) و آنها در ساعاتی، در حالت اتباع کامل از شریعت بوده اند، خداوند به آنها این حالت را عطا فرموده است که حب او را به خود دیده اند؛ زیرا در این ساعت، خود را مجلای حب و محبوب او دیده اند.
ج. مکاشفه وجد: این مکاشفه همان تحقیق اشاره است و مراد از آن، اشاره مجلس است.
مجالس حق دو گونه اند: گونه ای تنها با خلوت عبد با حق برگزار می شود؛ و نوع دیگر، همراه با مشارکت دیگران؛ چه کم و چه زیاد باشد. مجلس نخست، تنها با اشاره برگزار می شود و عارف، در خلوتی که با حق دارد، اشاراتی از او دریافت می کند و به وجد می آید. این مکاشفه، مکاشفه اشارات حق است.
ابن عربی میان مکاشفه و مشاهده تمایزی می افکند؛ متعلق مکاشفه، معنا و متعلق مشاهده، ذات است. پس مشاهده به لحاظ مسمیات و مکاشفه به اعتبار حکم اسماء است؛ از این رو مکاشفه، اتم از مشاهده است:
اذا الحق اعطاک اسماء
فخذه امانة من قد فهم
بان الامانة محمولة
و حاملها جاهل قد ظلم
فان انت افهمت مقصوده
فانت المکاشف فلتلتدم (14)

د. سید حیدر آملی (720 - 785 ق)
سید حیدر آملی مبتکر عرفان شیعی و حکمت نبوی است. بی شک، کتاب نص النصوص و نیز جامع الاسرار، دو اثر جامع و ماندگار در اندیشه عرفان شیعی است.
سید حیدر آملی در کنار ابتکاراتی که در مورد عقیده خاتم ولایت و نیز فلسفه عالم مثال دارد، تحلیل ارزشمندی از کار پیامبر (ص) و ابن عربی و خود، ارائه می دهد. (15)
پیامبر (ص) با وضعیت «میان دو کتاب» مواجه بود؛ زیرا از یک سو کتابی توسط روح الامین بر او وحی و نازل شد، و از سوی دیگر کتابی توسط ایشان بر ابن عربی صادر شد. پس در مورد پیامبر (ص)، کتابی «النازل علیه» و کتابی «الصادر منه» وجود دارد.
ابن عربی نیز به نوبه خود، در وضعیت «میان دو کتاب» قرار دارد؛ کتابی که وی در رؤیای صادقی از پیامبر (ص) دریافت کرد و کتابی که از او صادر شد؛ یعنی اثر عظیم الفتوحات المکیه.
موقعیت سید حیدر آملی کاملا مشابه است؛ کتابی از آسمان بر او الهام شد و آن، تفسیر بزرگ عرفانی او است، و کتابی دیگر از او صادر گشت که آن، شرح بزرگ فصوص است.
بنابراین، پیامبر اکرم (ص)، ابن عربی و سید حیدر، در وضعیت «میان دو کتاب» قرار دارند. البته سطوح این وضعیت کاملا متفاوت است، اما هر سه در این جهت مشترکند که از یک سو به آسمان و از سوی دیگر به زمین خاکی مرتبطند؛ کتابی به آنها القا و کتابی از آنها صادر شده است.
قرآن / فصوص / تاویلات
پیامبر (ص) / ابن عربی / سید حیدر
فصوص / فتوحات / نص النصوص
سید حیدر علم را از دیدگاه اهل الله به سه قسم تقسیم می کند: (16) وحی، الهام و کشف. هر یک از این سه قسم، یا خاص است و یا عام.
وحی، مختص انبیا و رسولان الهی است. در عین حال، بر اساس آیات قرآن کریم شامل غیر آنها - از قبیل آسمان (17) و زنبور عسل (18) - هم می شود.
الهام خاص در انحصار اولیا و اوصیا است؛ گرچه به طور تمام، در اختیار مشایخ و عارفین نیز قرار می گیرد.
همچنین کشف خاص تنها برای اهل سلوک از اهل الله مقرر شده است؛ هرچند برای غیر آنها نیز رشحاتی از آن وجود دارد.
کشف، حق و باطل دارد. مکاشفات اهل الله حقانی، و کشفیات سحره و کهنه، شیطانی است.
حاصل آن که علم در سه قسم خلاصه می شود: وحی، الهام و کشف؛ به مقتضای ذات و صفات و افعال، بر اساس حکم امر و قدرت و اراده، بر حسب شریعت و طریقت و حقیقت که از مقام نبوت و رسالت و ولایت صادر شده است.
سید حیدر متناسب با تثلیث در علم، معلومات را نیز تثلیثی تلقی می کند و معتقد است که تمام معلومات، در سه امر خلاصه می شوند: واجب، ممکن و ممتنع؛ یا حق و انسان کبیر و انسان صغیر. و در ادامه، برای هر یک از این معلومات سه گانه، مراتبی در سه درجه اثبات می کند.
نکته قابل ذکر در این جا این است که سید حیدر، میان علم و معلوم، ذهن و عین و به طور کلی میان معرفت شناسی و هستی شناسی، تطابق و تناظر برقرار کرده است. البته باید گفت که انطباق اپیستمولوژی بر آنتولوژی، از جمله میراث افلاطون است.
البته مسئله «فرد و تثلیث» در جهان، میراث و یادگار محیی الدین است. (19) وی در فص صالحی، آفرینش را بر اساس فرد تصویر می کند؛ زیرا خلقت با «کن فرد تکوینی» آغاز شد و به انجام رسید.
محیی الدین در مراتب نزول، آفرینش را بر اساس تثلیث تصویر می کند. البته قبل از محیی الدین، خواجه عبدالله انصاری، به نحوی به آن اشارتی دارد؛ زیرا بیشتر مقامات و منازل را به سه رتبه تقسیم می کند و هر رتبه را به سه رکن؛ چنان که شارح منازل هم اشاره ای به این نکته دارد. (20)

امام خمینی (ره)
محور عرفان حضرت امام (ره)، نفی حب دنیا است؛ چرا که «حب الدنیا راس کل خطیئة». قلب عارف بعد از آنکه از عالم کثرت و ظلمت منصرف شد و خود را به جمیع اخلاق نیک آراست و غبار اغیار را از قلب خود جاروب کرد، حق تعالی در آن تجلی می کند و آن را به خود مشغول و از دیگران منصرف می نماید. انسان مؤمن در این هنگام به مقام مشاهده نایل شده است. (21)
علوم غیبیه الهیه و معارف حقه باطنیه - که معرفت به جمیع شئون و تمام مدارج و مراتب و همه اسرار و حقایق آن میسور و میسر نگردد مگر برای اصحاب ولایت و اوحدی از ارباب معارف و ایمان - با قدم سلوک و خروج از جلباب بشریت و رفض حجب عوالم ملک و ملکوت و خرق پرده های کثرت، حاصل می شود. مشاهده حضوریه، حقیقت عرفان است که جز برای کمل رخ ندهد؛ مشاهده رؤیت به عین قلب است. (22)
شهود همیشه همراه با جزئیت و شخصیت است؛ بر خلاف عقل که چون همواره در عقال مفاهیم و کلیات است و از شهود و حضور خبری ندارد، در حجاب به سر می برد. نسبت میان مشاهده حضوریه و امور کلیه عقلیه، چون نسبت میان رؤیت و خیال است. رؤیت بصری به طریق جزئیت صورت می گیرد؛ اما خیال، دورنمای شی ء است. بنابراین مشاهده، قدمی و گامی برتر از عقل کلی می باشد. (23)
مشاهده سه درجه دارد (24):
مشاهده تجلی افعالی که در این مرتبه رضا به قضاء الله به کمالی می رسد.
درجه دوم، مشاهده تجلی صفاتی و اسمایی است.
سومین رتبه، مشاهده تجلی ذاتی است.
همچنین امام (ره) بعد از نقل کلمات یکی از مشایخ صوفیه (25) بدین مضمون:
روی: ان شابا من المحبین سال الشبلی عن الصبر، فقال: ای الصبر اشد؟ فقال: الصبر لله؟ فقال: لا. فقال: الصبر بالله؟ فقال: لا. فقال: الصبر علی الله؟ فقال: لا. فقال: الصبر فی الله؟ فقال: لا. فقال: الصبر مع الله؟ فقال: لا. فقال: ویحک فای؟ فقال: الصبر عن الله. فشهق الشبلی، فخر مغشیا علیه.
دو مرتبه صبر را ناظر به مقام مشاهده تلقی می کند: صبر فی الله برای اهل حضور که به مقام شهود جمال اسمایی رسیده اند، دست می دهد. عارف بعد از آنکه به این مشاهدات و جلوات نایل شد، هرچه صبر کند و دل را از استهلاک و اضمحلال نگه دارد، صبر فی الله است.
اما صبر مع الله برای مشاهدان جمال ذات رخ می دهد که از مقام مشاهده جمال اسمایی خارج شده و به شهود ذات رسیده اند.
یکی از ویژگی های مسئله کشف و شهود در عرفان حضرت امام (ره) این است که ایشان اکثرا از شهود به طور کاربردی استفاده می کنند. بدین معنا که بیش از آنکه به بحث های تحلیلی، تعاریف و انواع و اقسام مشاهدات بپردازند، موارد کاربرد حوزه مشاهدات عرفانی را نشان می دهند که در این جا به چند نمونه از آنها اشاره می کنیم:
خلیفه الهیه در تمام آینه های اسماء، ظهور دارد و نورش در همه آنها منعکس است. مقام خلافت در مرائی اسمائی بر حسب استعداد و به اندازه پذیرش آنها سریان داشته و با تعین آنها متعین می گردد. این سریان و نفوذ و این تحقق و نزول، جز برای خلصین و کملین از اولیاء که به مقام شهود ایمانی و ذوق عرفانی نایل آمده اند، قابل انکشاف نیست. (26)
مورد دیگر، مسئله کشف وحدت است.
هر اسمی که افقش به افق فیض اقدس نزدیک تر باشد، وحدتش اتم، کثرتش انقص، و جهت غیبتش اشد خواهد بود. این امر تنها بر قلب عارف مکاشف تجلی می کند. (27)
مورد دیگر این که:
ظهور لوازم اسماء در حضرت اعیان ثابته، تنها توسط عین ثابت انسان کامل صورت می گیرد. بنابراین ظهور اعیان، تابع ظهور عین انسانی است و تنها ارباب شهود به مقام عرفان این امر دست می یابند. (28)
حضرت امام (ره) اصولا در شرح دعای سحر، وصول به مقامات این دعای شریف را تنها با شهود سالک میسر می دانند و این دعا را اصولا شرح ماجرای سلوک سالکان و نردبان ترقی و رفع تعینات عارفان تلقی می کنند. این مقامات به کسی دست نمی دهد مگر آن که نردبان تعینات را پله پله بالا رود. و در این صورت است که سالک مشاهده می کند که بعضی از اسماء، از اسمای دیگر پر بهاتر، جمیل تر، عزیزتر و... است. (29)
دعای سالک، تابع مشهودات او است، و از آن جا که مشاهدات، همان تجلیات حق است، دعا پیرو تجلی حق است، و چون تجلی حق همواره با اسمی صورت می گیرد و اسماء ذو مراتبند و از سوی دیگر، تجلی حق به قلب نازل می شود و قلوب در پذیرش انوار حق گوناگونند، سؤال ها و دعاهای عارف بسی متفاوت و متنوع خواهد شد؛ بسته به آنکه مشاهدات او، قلب او، تجلی حق و اسم ظاهر، در چه رتبه و درجه ای باشد. (30)
از سوی دیگر، دعا و تقاضا در هر مرتبه ای که باشد، دارای لسانی متناسب با همان رتبه است؛ زیرا انسان در هر نشئه ای، لسانی متناسب با آن دارد. (31)

ادامه دارد...

پی نوشت:
1) اللمع، ص 100 - 101.
2) ق (50): 37.
3) اللمع، ص 101.
4) همان.
5) همان، ص 412.
6) همان، ص 422.
7) همان.
8) نجم (53): 10.
9) منازل السائرین، ص 222.
10) فتوحات مکیه، ج 1، ص 92؛ مصباح الانس، ص 254.
11) فتوحات مکیه، ج 1، ص 319.
12) همان، ج 2، ص 132.
13) آل عمران (3): 31.
14) فتوحات مکیه، ج 2، ص 495.
15) نص النصوص، ص 147 - 149.
16) ر. ک: همان، ص 491 - 515؛ جامع الاسرار و منبع الانوار، ص 448 - 586؛ مجمع الدوائر، ص 52 - 73؛ تاویلات، ص 37 - 103؛ اسرار الشریعة و اطوار الطریقة و انوار الحقیقه، ص 1 - 37.
17) فصلت (41): 12.
18) نحل (16): 68.
19) ر. ک: فتوحات مکیه، ج 3، ص 126؛ شرح فصوص الحکم، قیصری، ص 264؛ شرح فصوص الحکم، جامی، ص 140.
20) منازل السائرین، ص 251.
21) شرح حدیث جنود عقل و جهل، ص 171.
22) همان، ص 58.
23) همان.
24) همان، ص 172.
25) همان، ص 417.
26) مصباح الهدایه، ص 32.
27) همان، ص 34.
28) همان، ص 60.
29) شرح دعای سحر، ص 37.
30) همان، ص 228.
31) همان، ص 238.

* بانویسی مطلب توسط سجاد علیپور
 

    119 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي :
●   عرفان 

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:11/11/1388
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب