باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز شنبه 29 اسفند 1388 كاربران برخط 108 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
حماسه 33 روز مقاومت
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ
ارزيابي پيامدهاي حمله اسرائيل به لبنان به نقل از ناظران غربي


فرصتي دست داد تا به همراه اعضاي كميته حمايت از انقلاب اسلامي مردم فلسطين ديدار كوتاهي از سرزمين مقاوم پرور لبنان در ايام سالگرد پيروزي حزب الله در جنگ 33 روزه داشته باشيم.
به هنگام بازديد از بيروت با اوضاعي مواجه شديم كه تصور آن را نداشتيم. فقط «ضاحيه» و برخي مناطق خاص ويران شده بود و باقي شهر كماكان بيروت بود با همان وضع سابق گويي دشمن نابكار حريف خود را در منطقه شيعه نشين جستجو مي كرد و از بين بردن تاسيسات حياتي در لبنان را تنها با هدف مهارت شيردلان حزب الله پيگيري مي نمود. به هر ترتيب جنگ تمام شده و درس ها و عبرت هاي زيادي براي همگان برجا گذاشته بود.
 

منبع: روزنامه - جمهوری اسلامی - تاريخ شمسی نشر 08/11/1388

مترجم: اصغر علي - كرمي

 
 
هم اكنون حزب الله قوي ترين جريان سياسي نظامي و مردمي در لبنان است. اين جريان مردمي براي دومين بار پس از سال 79 اسطوره شكست ناپذيري صهيونيست ها را درهم كوبيده است. آنها به سازشكاران و برخي مزدوران فريب خورده در ميان اعراب وابسته نشان دادند كه حل مسئله فلسطين بنابر فرموده امام جز با مسلسل هاي متكي بر ايمان ميسر نمي شود و تنها سلاح زور است كه در برابر اين رژيم كار است.
همچنين پروژه بازسازي آثار برجاي مانده از جنگ 33 روزه با الهام از نبرد «وعد صادق» «وعد» ناميده شده است و مسلمانان شيعه نشين ضاحيه بيروت و صور با اشتياق فراوان و اعتماد به مسئولان حزب اللهي اين پروژه به اميد تحويل منازلي محكم تر و مقاوم تر از پيش با نوسازي از طريق پروژه وعد هستند.
در حال حاضر حزب الله پس از گذشت سه سال از اين جنگ نابرابر تئوري «ضاحيه در برابر تل آويو» را مطرح مي كند و رژيم صهيونيستي را در قبال جنگي ديگر دچار ياس و دلهره كرده است. توان امنيتي و نظامي حزب الله اگرچه با شهادت عماد مغنيه ضربه بزرگي تحمل كرد ولي هم اكنون ده ها «عماد» پرورش يافته همان مكتب عمود خيمه حزب الله در لبنان را عليه رژيم صهيونيستي برپا كرده اند. رهبران حزب الله خود معترف هستند كه اين ظفرمندي جز با اتكال به خداوند متعال و عنايت معصومين و درس گرفتن از مكتب حسيني و پيروي از ولايت ميسر نشده و نمي شود.
حال برآنيم كه ره آورد سفر اعضاي كميته را با ره آورد سفر 2 روزنامه نگار غربي تطبيق داده و اشتراكات زيباي آن را نظاره كنيم.
به طور طبيعي همه جنگ هاي دنيا حتي اگر نتيجه اي از پيش تعيين شده داشته باشند و قواعد سنتي و اصول كلاسيك نظامي به طور كامل بر فضاي آن حاكم باشد و حتي اگر لحظه به لحظه شان به طور كامل ثبت شده و ضبط شده و امكان بازنگري و داوري نامحدود هم فراهم باشد باز هم در دنياي رسانه و مطبوعات با رويكردهاي مختلف و گاهي متضاد هم روبه رو خواهند بود و هر رسانه اي براي آنكه نتيجه را متناسب با منفعت و مصلحت خود و انديشه حاكم يا جريان هاي هماهنگ جلوه دهد خواهد كوشيد.
با چنين فرضي ـ آنچه در مورد جنگ 33 روزه اسراييل و لبنان و نيز جريان هاي بعد از آن روايت شد ـ در كنار موضع گيري هاي رسانه ها و جنجال هاي تبليغاتي مربوط به آن اين بار نبردي مجازي در دنياي رسانه رقم خورد كه ابعادي به همان گستردگي نبرد اول داشت به اين صورت كه از يك سو فضاي دست نيافتني عمليات چريكي و جانفشاني هاي دور از چشم و دوربين رزمنده ها ـ طوري كه تا مدت ها تصوير يك سرباز مسلح حزب الله را هيچ كس نديده بود ـ و از سوي ديگر نتيجه شگفت انگيز و معجزه آساي اين جنگ هنوز هم استعداد و امكانات كافي براي تعريف الگوي بزرگ ترين چالش هاي رسانه اي و مطبوعاتي را باخود به همراه دارد.
متناسب با اين رويكرد پس از اعلان آتش بس و آرامش نسبي وضعيت گروه هاي خبري و برنامه سازان بسياري از رسانه هاي بزرگ و كوچك جهان راهي لبنان شده و هر كدام به فراخور ديدگاه ها و سياست هاي شخصي خود و يا رسانه اي كه از طرف آن اعزام شده بودند اقدام به ثبت و ضبط ديده ها و شنيده هايشان كردند. خانم «رافائلاآنجلينو» نويسنده و خبرنگار ايتاليايي به همراه آقاي «مائوريتسو موسولينو» همكارش نيز با چنين هدفي از سوي «كميته جلوگيري از فراموشي صبرا و شتيلا» به لبنان اعزام شدند با اين تفاوت كه لبنان را پيش از جنگ بارها ديده بودند و با شرايط فرهنگي ـ اجتماعي و حتي جامعه سياستمداران و روشنفكران اين كشور نيز آشنايي داشتند بنابراين روايت دوباره آنها از لبنان در كتاب «جمهور حزب الله» تنها بر مبناي يك نگرش كلي و ارزيابي شتاب زده نبوده و به همين دليل بخش هايي از آن انتخاب و براي خوانندگان خلاصه شده است.

درباره كتاب
گفتني است كه اين دو روزنامه نگار ايتاليايي برداشت هاي خود را در كتابي به نام «جمهور حزب الله» گردآوري كردند كه ترجمه دقيق تر آن «پشتوانه مردمي حزب الله» است.
ترجمه عربي كتاب حاضر با مقدمه اي از «مانويلا باليرمي» در سال 87 در بيروت به چاپ رسيد كه در اين مقدمه آمده است: «چند روز بعد از توقف جنگ اين دو نفر به جاهايي كه قبلا مي شناختند برگشتند. اين تنها يك سفر نبود بلكه جستجويي بود براي محله ها خاطرات و انسان هايي كه ممكن بود بر اثر خشونت اسراييل كشته شده و از بين رفته باشند. اين اولين باري بود كه لبنان را در ميان جرثقيل ها و بلدوزرها و... همچنين احساس افتخار و عزتي كه روي پيشاني مردم نقش بسته بود مي ديدند. حزب الله مقاومت كرده بود و در عمليات بازسازي و آباداني لبنان هم بار ديگر به ياري مردم آمده و به آنها كمك هاي مالي مي داد. تا براي خودشان خانه اي فراهم كنند.»
«باليرمي» در جاي ديگري از اين مقدمه مي نويسند: «كتاب بسيار خوبي است با احترام و بدون شتابزدگي و عجله داستان كشوري را روايت مي كند كه به آن حمله شده است. لبنان قبلا داراي چنين وضعيتي بوده است هر بار توانسته است از مشكلات و رنج هايش رها شده و اين بار هم خواهد توانست كه روي پاي خود بايستد.»
نويسنده هاي كتاب شك و ترس خود را در رابطه با آينده لبنان پنهان نكرده اند و از خود پرسيده اند: «بعد از اينكه زندگي روزمره دوباره طغيان كند چه مي شود بعد از آنكه روزهاي افتخار و عزت و سربلندي و يكپارچگي به خاطر جنگ پايان يافت بر سر لبنان چه خواهد آمد.
نخستين فصل كتاب كه در بردارنده مطالب جذاب و قابل توجهي در خصوص چگونگي سفر به لبنان و مقايسه وضعيت عمومي اين كشور با دوران قبل از جنگ و همچنين انديشه هاي بعضي روشنفكران و سياست مداران لبناني است در ادامه مي آيد.

گشتي در بيروت پس از جنگ
سفر به كشوري كه به تازگي زير آتش جنگ بوده كار آساني نيست از يك طرف ترس از ويراني ها و درگيري هاي بعد از جنگ و از طرف ديگر نصيحت ها و هشدارهاي خانواده و دوستاني كه نمي خواهند به آنجا بروي كار را سخت مي كند. با همه اينها طبيعي است كه روزنامه نگارها بخواهند در دل خبر حضور داشته و به همه جاي آن احاطه داشته باشند هرچند كه همه تلاش و دغدغه آنها تحقيق و جستجو در باقي مانده اماكني است كه بارها از آن ديدار كرده اند. لبنان پس از جنگ هم از اين قاعده استثنا نمي شود. به همين دليل تصميم گرفتيم به كشوري كه ويژگي هاي خاص خود را دارد سفر كنيم... البته ممكن بود هيچ ويژگي منحصر به فردي در دنياي واقعيت وجود نداشته باشد.
اين بار سختي هاي سفر از همان ابتدا آغاز شد چگونه به آنجا برويم با وجود اينكه دو هفته از آتش بس گذشته بود اسراييل همچنان حريم هوايي و دريايي لبنان را در محاصره داشت و اين برخلاف متن صريح و مشخص قطعنامه 1701 شوراي امنيت در باره پايان دادن به محاصره هوايي و زميني بود. به هرحال اين دليلي بود كه به خاطر آن هيچ پرواز مستقيمي از اروپا به بيروت پيدا نمي شد و هواپيماهاي معدودي نيز كه به قصد بيروت حركت مي كردند ناچار مي بايست در فرودگاه شهر امان مي نشستند. احساس مي شد كه يك پيمان نامه شبه علني در اين خصوص ميان دولت اردن و اسراييل بسته شده است چرا كه مسئولان فرودگاه اردن با دقت عجيبي مسافران اين پروازها را بازجويي و تفتيش مي كردند تا آنگاه اجازه پرواز به هواپيما از فرودگاه امان داده شده و بتواند در بيروت فرود بيايد. راه حل ديگري كه پيش پاي ما وجود داشت استفاده از پرواز مستقيم ايتاليا به دمشق و سفر زميني از دمشق به بيروت بود. در اين حالت بايد ويزاي سوريه را هم مي گرفتيم گرفتن چنين ويزايي در آخرين لحظات تقريبا ناممكن بود علاوه بر آن سفر زميني به بيروت به علت موشك باران هاي اسراييل و ويراني جاده ها و پل ها مشكلات خود را داشت. سرانجام به لطف فشارهاي بين المللي و مخصوصا اقدام شگفت انگيز شركت هواپيمايي انگلستان كه در يكي از پروازهاي خود محاصره هوايي اسراييل را ناديده گرفته و هواپيمايش را مستقيم در بيروت نشانده بود محاصره هوايي شكسته شد. پروازهاي خاورميانه و لبنان از ايتاليا بار ديگر به جريان افتاد و فرودگاه بيروت هم توانست پذيراي آنها باشد.
دوشنبه مياني ماه سپتامبر با پرواز ساعت ده و پانزده دقيقه صبح از شهر «رم» حركت كرديم. نشست فني هواپيما در شهر «ميلانو» باعث شد كه پرواز طولاني شود. فضاي داخل هواپيما غيرعادي بود مردم به ميهنشان برمي گشتند و در چشمشان اميد به آنكه دوستان خود را زنده و املاك و دارايي هايشان را سالم و تخريب نشده بازيابند موج مي زد.
در هنگام جنگ بيش از يك ميليون لبناني از ميهن خود آواره شده بودند و در مقام مقايسه اين تعداد حدود يك چهارم از ساكنان اين كشور را تشكيل مي داد البته ثروتمنداني كه توانايي ترك لبنان در زمان جنگ را داشتند.
در راه ميلانو سكوت بر فضاي داخل هواپيما سايه انداخته بود. بسياري از لبناني ها و حتي كساني كه به تازگي با پرواز ساعت شش و چهل و پنج دقيقه سپيده دم بيروت را ترك كرده بودند هنوز داخل هواپيما بودند هنگام توقف در فرودگاه «مالبينسا» شهر ميلانو به روشني دريافتيم كه چيز جديدي در اين سفر وجود دارد. معمولا بيشتر مسافرهايي كه از ايتاليا به لبنان مي رفتند از طايفه ماروني بودند. مردان كليسا نيز درصد بالايي از آنها را تشكيل مي دادند اين بار هم همين طور بود ولي چيز جديدي كه وجود داشت اين بود كه خيلي صحبت و پرحرفي مي كردند. بارها با ما سرصحبت را باز كرده و مدام از «ماموريت» مان كه از سوي «كميته جلوگيري از فراموشي صبرا و شتيلا» (1) به عهده ما گذاشته شده بود برايشان گفته و يادآوري مي كرديم.
هم كلام هاي ما گمان مي كردند كه از دفعات پيش سردتر و خسته كننده تر هستند اما برعكس از برق چهره هاي بعضي از آنها و از گفته هايشان نوعي دلگرمي و محبت احساس مي كرديم. اين نخستين باري بود كه پس از سال ها سفر به بيروت چنين چيزي رخ مي داد.
هميشه در نگاه آنان در رويارويي با ايتاليايي هايي كه در سالگرد «صبرا و شتيلا» به لبنان مي رفتند نوعي رنجش و آزار ديده مي شد كشتار در اردوگاه هاي «صبرا و شتيلا» كه به دست ارتش اسرائيل انجام شده و در آن دو هزار شهروند فلسطيني كه بيشترشان زنان و پيرمردان و كودكان بودند را لكه ننگي براي تاريخ خود مي دانستند. اما اين گونه مسائل تغيير كرده بود هنگامي كه از ماموريت مان مي پرسيدند با افتخار و احساس وطن پرستي گردن راست مي كردند. امكان نداشت رخدادهاي دلخراش تابستان گذشته را به مقاومت دليرانه و سرسختانه لبناني ها در طول 33 روز جنگ در برابر يكي از قدرتمندترين ارتش هاي جهان بي ربط دانست. چنين احساسي را مي شد با ورق زدن مجله اي كه شركت هواپيمايي «خاورميانه» در اختيار مسافران قرار داده و روي جلدش عكس پرچم لبنان چاپ شده كه با خط قرمز روي آن نوشته شده بود: «كشور شكست ناپذير» درك كرد.
يك مرد لبناني كه در هواپيما با وي آشنا شده بوديم. برايمان تعريف كرد كه از دو سال پيش در ايتاليا زندگي كرده و در يكي از شركت هاي وابسته به واتيكان كار مي كند. وي از خانواده اش مي گفت كه در بيروت زندگي مي كنند و تاكنون با وجود پايان يافتن جنگ به خانه خودشان بازنگشته اند. هنگام بمباران به خانه يكي از نزديكانشان در كوهستان هاي نزديك پايتخت رفته و آنجا مانده اند. اين مرد لبناني همچنين از بيماريهاي يرقان و بي خوابي كه خواهرش به خاطر حمله ها و بمباران ها و انفجارهاي اسراييل به آن دچار شده بود و خرابي پل ها و سوختن وسايل حمل و نقل امكان جابه جايي وي را از آنها گرفته بود برايمان گفت. به نظر مي رسيد كه همه اينها داستان هايي از روزگار پيش و گذشته دور است. چند لحظه بعد از آن كاپيتان هواپيما خبر داد كه مي خواهيم در فرودگاه بيروت فرود بياييم. همه چشم ها به پنجره هاي هواپيما دوخته شده بود.
كم كم به زمين نشستيم هواي بيرون گرماي شديد و رطوبت بالايي داشت. در وضعيتي ايتاليا را ترك كرده بوديم كه پايان تابستان بود و در بيروت گرماي هوا به 32 درجه مي رسيد. هواپيما از حركت ايستاد و پياده شديم. سپس در راهروي طولاني و خلوتي به راه افتاديم و چند دقيقه بعد به گمرك رسيديم. هميشه هنگام ورود به لبنان ويزاي موقت مي خواستيم كه پانزده يورو قيمت داشت. دنبال برچسب ويزا رفتيم كه آن را به پاسپورتمان بچسبانيم ولي يكي از ماموران فرودگاه به ما اشاره كرد كه برويم ورود مجاني بود «ويزاي مجاني» .
اين نكته مقدمه اي شد براي آنچه قرار بود بيرون فرودگاه به چشم ببينيم. چند ماه پيش لبنان درگير غوغايي از نوع ديگر بود. پس از جنگ هاي داخلي و گذشت حدود يك دهه از بازسازي و آزادسازي كشور با وجود درگيري هاي دو سال اخير و ترور رفيق حريري نخست وزير آن لبنان قطب توريستي و گردشگري در منطقه خاورميانه شده بود. هتل هاي آن با همه بزرگي و تعداد زيادشان براي گردشگران كافي نبود. ويزاي ورود هم گويا به منزله ماليات جذابيت بي پايان و زيبايي روزافزون قطب توريستي به شمار مي رفت ولي فرودگاه جديد امروز به شكل بختك به چشم مي خورد. محله هاي تجاري همگي بسته بود و رفت و آمد نيروهاي ارتشي چيزي به غير از مكان پر سروصدا و زرق و برقي كه در گذشته از آن مي شناختيم ساخته بود. تنها نكته مثبت اين بود كه كيف هايمان را به سرعت گرفتيم. چمدان ها قبل از ما توسط نوار كششي به محل دريافت وسايل رسيده بودند و ما اينك در دروازه شهر بيروت بوديم.
تاريكي چادرش را پهن كرده بود و ديدن آثار جنگ برايمان سخت بود. پس از اندكي حركت در مسير فرودگاه تا شهر بيروت آثار باقي مانده از جنگ توسط «تابلوهاي تبليغاتي» بزرگي كه در كناره جاده ها گذاشته شده بود نمايان شد. دو دسته تابلو وجود داشت يكي دسته تابلوهايي كه برخي صحنه هاي جنگ را نمايش داده و ديگري آنهايي بودند كه تنها دو كلمه «پيروزي الهي» رويشان نقش بسته بود و هيچ امضا و نشانه اي از سازمان و افراد نصب كننده در آنها نبود و ما نيز بعدها فهميديم كه چه كساني در پس اين حركت وجود داشته اند.
جاده اي كه به بيروت مي آمد از وسط حاشيه جنوبي مي گذشت و هيچ خانه اي در اطرافمان به چشم نمي خورد. راننده توضيح داد كه پلي كه به داخل شهر وصل مي شد توسط موشك هاي اسراييل منفجر شده و قسمتي از راه را بايد از جاده خاكي برويم. درون شهر بيروت همه چيز عادي بود. بحران ترافيك همچنان در ساعت شش عصر به قوت خود باقي بود. به هتلي در خيابان تجاري «الحمرا» رسيديم كه اين خيابان را اهل سنت لبنان در دست دارند ولي هركسي در آن تردد مي كند اين جا هم اثري از جنگ نبود. يك ساعت بعد نخستين ملاقات ما با «طلال سلمان» از روشنفكران محبوب لبنان و مدير روزنامه السفير برگزار شد.
روزنامه السفير مهم ترين روزنامه عربي لبنان است و نوعي روحيه وطن پرستانه و ملي گرايانه عربي بر فضاي آن حاكم بوده و به دليل آن كه حتي يك روز هم در زمان جنگ داخلي انتشارش متوقف نشده است از احساس غرور و افتخار خاصي بهره مند است. طلال سلمان با نگاه تحليل گرايانه دقيق و بدون هيچ گونه تصنع و تحريفي حوادث جنگ اخير اسراييل و لبنان را برايمان شرح داد.
طلال سلمان با صداي نازك و خش داري صحبت مي كرد كه دليل آن شكستگي استخوان فكش در جريان ترور دو سال پيش وي بود. مي گفت: «مردم فلسطين و لبنان هر دو با يك دشمن رو به رو هستند كه شهروندان را كشته خانه ها را ويران كرد و منابع و سرچشمه هاي اصلي آنها را قطع مي كند تا حق زندگي و ماندن را از آنها بگيرد.»
اين روزها حافظه مردم لبنان خشونت و سختي هاي گذشته را بيشتر به ياد مي آورد اين مسئله در گفته هاي پاياني وي به خوبي مشخص بود كه مي گفت: «هر جنگ جديدي قربانيان خاص خود را بر جاي مي گذارد كه همه آنها در حافظه ما ثبت خواهد شد. همان طور كه در «صبرا و شتيلا» گذشت مكان هاي ديگري هم تبديل به صحنه كشتار و خونريزي هاي هولناك شد. حتي اردوگاه بازداشتي هاي «الخيام» در جنوب لبنان به طور كامل نابود شد چرا كه اسراييل مي خواهد آثار و نمادهاي وحشي گري هاي خود را هم پاك كند.» 2
طلال سلمان توضيح داد كه اسراييل در طول 33 روز جنگ بيش از 9 هزار حمله هوايي انجام داده و موشك هاي مجهز به رادار توسط ارتش اسراييل شليك شد كه هر جنبنده اي از جمله شهروندان مناطق جنگي را هدف قرار مي داد. بعضي شهرها و روستاها را طوري از بين بردند كه گويي هرگز وجود نداشته اند و بسياري از لبناني هايي كه خانه و كاشانه خود را رها نكرده و يا امكان ترك آن را نداشته اند درون خانه خود كشته و مدفون شدند. وي گفت:
«يكي از همكاران ما در السفير چند روزي سعي كرد به خانواده اش در جنوب بپيوندد. هنگامي كه به خانه شان رسيد با جنازه ده زن ميانسال رو به رو شد كه روي هم انباشته شده و يكي از آنها مادرش بود. اين زن ها خواسته بودند در كناري مانده و زير بارش بمب و موشك به يكديگر دلداري دهند» .
مدير السفير پس از توصيف صحنه هاي دردآور جنگ ما را دعوت كرد تا به چشم خود آنچه بر لبنان گذشته است را بررسي كنيم و در ادامه تاكيد كرد: «هر وقت در لبنان بگرديد آثار كينه توزانه جنگ اسراييل و ميزان قدرت مقاومت را خواهيد ديد. اولين چشم انداز به شما نشان مي دهد كه حجم ويرانگري و كشتار ونيز ميزان خشونتي كه اسراييل در حق ملت بي دفاع و لبنان به كار برد و تراكم بمباران هايي كه بيش از يك ميليون لبناني را از ميهنشان آواره كرد چقدر بوده است. درچشم انداز ديگر كه هرگز نمي توان آن را فراموش كرد شاهد روح وحدت و يكپارچگي توده هاي مردم لبنان خواهيد بود كه در روزهاي جنگ جلوه گر شد و زيباتر از آن مقاومت دليرانه لبناني هايي كه 33 روز زير باران بمب ها و موشك هاي اسراييل به سر بردند و هرگز از مسير خود بازنگشتند. مردم سرزمين درختچه هاي «ارز» نتيجه اي را محقق ساختند كه پيش از آن هرگز به دست نيامده بود و غيرممكن به نظر مي رسيد؛ آنها معادله اي را كه ميان اسراييل و جهان عرب پا بر جامانده بود را دگرگون كردند.»
از نگاه اين روشنفكر لبناني خواسته اسراييل اين بود كه از اختلاف هاي داخلي لبنان سو استفاده كرده و از هر ابزاري در اين راه بهره گيري كند از جمله اخبار و شايعاتي منتشر ساخت كه در آنها تاكيد كرده بود: «جنگ را تنها براي نابودي حزب الله آغاز كرده است.» در واقع زير ساخت هاي اقتصادي لبنان را نابود كرد تا ارتش نتواند اهداف خود را پيش ببرد. اما براي مردم لبنان تنها همين كافي بود كه اولين ملت عربي باشند كه به تنهايي در برابر اسراييل ايستاده و بدون سازش و لغزيدن در مرداب تبليغاتي اسراييل پايدار بمانند.
طلال سلمان همچنين موضوع جنجالي ديگري را مطرح كرد و آن حضور نيروهاي بين المللي «يونيفل» در جنوب لبنان بود اين نيروها پانزده هزار سرباز بودند كه به فرماندهي سازمان ملل سازماندهي شده و بر اساس قطعنامه 1701 مي بايست جنوب لبنان را كنترل كنند.
طلال سلمان بر اين باور بود كه قطعنامه سازمان ملل براي منافع اسراييل و البته امنيت لبنان صادر شده است:
«تاكيد مي كنم كه اين قطعنامه مي تواند از سازماندهي مقاومت جلوگيري كند ولي آرزوي ما اين است كه بتواند از آنچه مقاومت به خاطرش ايجاد شده نيز پرده برداري كند. در عمل سلاح حزب الله براي دفاع است و جنبه تهاجمي ندارد» .
روشن نبود كه مدير روزنامه با ما صادق است يا نه يك بار گفت: «پانزده هزار سرباز شمار بالايي است و ما نمي دانيم آنها را كجا جا بدهيم.» لبخند تلخ وي پرسش ها و دو دلي هاي زيادي بر جاي گذاشت. نمي شد نتيجه گيري كرد كه گره واقعي در تعداد سربازهاست يا خلع سلاح حزب الله.
در پايان پيش از جدا شدن از ما افزود:
«حزب الله از دنباله و پشتوانه پرقدرتي بهره مند بوده و در اعماق جان مردم ريشه دوانده است. رزمندگان جايي مي جنگند كه به دنيا آمده اند و خانواده شان آنجا زندگي مي كند و سرزمين آنها است.»
دوباره بحث و بررسي در مورد حزب الله شروع شده و از همان نخستين ساعتي كه وارد لبنان شديم واضح و نمايان بود كه اين حزب همانطور كه برخي گمان مي كنند هرگز شكست نخورده است.
بخش ديگري از كتاب روايت ديدار با ژنرال «اميل لحود» رئيس جمهور وقت لبنان است كه قسمتي از اين مقال را نيز به بيان ديدگاه وي اختصاص داده ايم كه اين گونه آغاز مي شود:
سرانجام به دروازه كاخ رئيس جمهور اميل لحود رسيديم نبودن بازجويي در آنجا ما را غافلگير كرد. تنها ارايه ليستي كه اسامي ما در آن بود توسط قاسم دوست فلسطيني مان به ماموران لبنان كافي و ضمانت كننده بود. تنها سفارشي هم كه كردند اين بود كه تلفن همراه و دوربين عكاسي را داخل نبريم. در سالن اجتماعات محمد سعيدالخنسا شهروند درجه اول شهر «الغبيري» منتظر ما بود. وي شهردار «الغبيري» واز جمله اعضاي شوراي رهبري حزب الله بود و حضور وي به نسبت سال هاي گذشته موضع جديدي بود بر خوش نامي جنبش شيعي حزب الله دلالت مي كرد. چند دقيقه بعد رئيس جمهور آمد. گفته هاي وي نشان از احساس سربلندي و عزت داشت.
رئيس جمهوري اميل لحود سخنش را با سپاسگزاري و گراميداشت كميته آغاز كرد چرا كه فعاليت هاي خود را در سال 85 تنها بر پايه كشتارهاي «صبرا و شتيلا» متمركز نكرده و به كشتارهاي «قانا» هم پرداخته بود. رئيس جمهور تاكيد كرد كه كشتارهاي «قانا» براي مردم لبنان يك زخم كهنه است كه از نو سرباز كرده است. جنايت و كشتار در سال 75 انجام شد در آن هنگامه پادگان نيروهاي حافظ صلح كه زير نظرسازمان ملل و در نزديك شهر «صور» در جنوب لبنان قرار گرفته بود مورد موشك باران سنگدلانه و بي رحمانه قرار گرفت در آن زمان صدها لبناني از زن و كودك و كهنسال در پي تهديدهاي اسراييل از روستاها و آبادي شان گريخته و به پادگان پناه آورده بودند.
همان زمان اين كشتار و خونريزي باعث اوج گيري فريادهاي درد و خشم بسياري در لبنان و خارج لبنان شده بود كه خواستار مجازات عاملان آن بودند ولي رئيس جمهور لحود خاطر نشان كرد كه «هيچ نتيجه اي به دست نيامد.» وي تاكيد كرد كه مجازات نشدن عاملان جنايت در آن زمان نتايج ديگري را آشكارا به دنبال داشت همان جنايت بار ديگر و با وحشي گري بيشتر تكرار شد. (3)
رئيس جمهور با اشاره به احساس افتخار و سربلندي مردم لبنان در روزهاي اخير يادآور شد كه در گذشته اين گونه احساسات بيشتر رنگ و بوي طايفه اي و قومي ـ قبيله اي داشتند ولي هم اكنون جنبه ملي گرايي دارد. وي همچنين يادآور شد كه بسياري از كشورهاي عربي بر اين باور بودند كه نشاندن اسراييل در جايش ناممكن است و آن را يكي از قدرتمندترين ارتش هاي جهان مي دانستند «لبنان كه همواره علاقه مند به زندگي صلح جويانه بود به تمام جهان و كشورهاي عربي درسي آموخت كه هيچ گاه فراموش نمي شود.»
اين دستاورد قهرمانانه به دست حزب الله محقق شد. رئيس جمهور تا جايي كه به خاطر داشت توضيح داد كه حزب الله دو مرتبه «پيروزي» را براي مردم لبنان به ارمغان آورده است مرتبه نخست در سال 79 با عقب نشيني ارتش اسراييل از جنوب لبنان و مرتبه ديگر در همين سال واقعا بايد گفت مقاومت حزب الله كه الهام گرفته از حقيقت و آزادگي بود پيروزي را در اين جنگ ممكن ساخت.
البته لحود به عنوان يك ژنرال واقعي و سياستمدار دورانديش هنگامي كه بر پذيرفتن شكست اصرار مي كرد به خوبي فهميده بود كه شرايط سخت شده است و ممكن است وجود مقاومت مورد تهديد قرار گيرد. وي گفت ما ديگر توانايي و تحمل روزهاي ديگر جنگ و بمباران و ويراني را نداشتيم آرزوي ما تنها يك چيز ساده و آسان بود آن هم چيزي به جز صلح نبود.

پاورقي:
1 ـ در واقعه صبرا و شتيلا شبه نظاميان فالانژ با حمايت رژيم صهيونيستي در سال 1982 تعداد زيادي از فلسطينيان ساكن اين اردوگاه را قتل عام كردند. برخي منابع تعداد قربانيان را از 3 تا 5 هزار نفر تخمين زده اند.
2 ـ بازداشتگاه خيام تا قبل از جنگ 33 روزه محل بازديد بسياري از جهانگردان و مردم عرب منطقه بود كه نمادي از جنايتكاري رژيم صهيونيستي در دوران اشغال جنوب لبنان محسوب مي شد اين بازداشتگاه به دليل افشاي ماهيت صهيونيسم در جريان جنگ 33 روز با استقبال مردم رو به رو شد ولي جالب اينجاست كه باز هم محل بازديد است بازديد از جنايتي ديگر.
3 ـ شهداي قانا در سال 75 به تعداد 110 كودك و جوان پناهنده به اردوگاه سازمان ملل و شهداي سال 85 به تعداد 85 نفر از كودكان و سالخوردگان پناهنده به اين اردوگاه مي رسيدند. پطروس غالي دبير كل وقت سازمان ملل در سال 75 به دليل مسئول دانستن رژيم صهيونيستي در اين حمله در عين خدمات فراوان به آرمان صهيونيسم براي بار دوم به دبير كلي سازمان ملل انتخاب شد.


 

    81 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي :
●   جنگ 33 روزه لبنان 
●   حزب الله لبنان 

مطالعات منطقه ای:
●   لبنان 

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:12/11/1388
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب