باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 27 اسفند 1388 كاربران برخط 118 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
  
  
    
از عاشورا تا اربعین(2)
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ
گزیده ای از مباحث معرفتی در مورد ماهیت وجودی اهل الله (صلوات الله علیهم اجمعین)


 
   ● نويسنده: سید خلیل - شاکری

ارسال كننده: سیدخلیل شاکری(شاکر)

منبع: سایت - باشگاه اندیشه - تاريخ شمسی نشر 20/11/1388

 
 
در تعریف نماد ها برخی بر این باور اند که بشر برای تعظیم برخی از اعتقادات خود تندیس هایی را برای نمود عینی بخشیدن به آن ابداع نموده است و معرف خلاقیت فرهنگی جوامع مختلف بودن نمادها دیدگاه دیگری است که در میان علماء تاریخ و باستان شناسی بخصوص مورد توجه قرار گرفته است. و در کنار این تعاریف برخی نماد ها را زبان باطن نامیده اند چرا که توانسته حتی تا قبل از اینکه بشر زبان را تدوین کند پاسخگوی نیازهای او باشد و حتی بشر دوران ماقبل از تاریخ نیز توانسته وقایع را به همین وسیله ثبت کند. اما به نظر می رسد با توجه به اشتراکات فراوانی که مابین این تعاریف به چشم می خورد همگی بر روی مفهوم واحدی با گرایشات فکری گوناگون توافق دارند و در این میان برخی نیز در مقام شرح نظریات فوق بر آمده و به تبین و تفسیر آن همت گماشته اند. در کنار این تعریف تعریف دیگری نیز بر مبنای متون دینی ارایه گردیده است و بخاطر اینکه متون دینی بعنوان لسان الهی مجموعه فرامین و تعلیمات الهی را بصورت مطلق و محض بیان نموده و این صمدی بودن فرامین و سخنان الهی، دین الهی را جوابگوی انسان ها تا ابد گردانیده است برای همین با ظهور دین مبین اسلام ناب محمدی(صلوات الله علیه و اله) و با اکمال و اتمام شدن اش در روز غدیر خم، وعده ی الهی در به ثمر رساندن زحمات انبیاء و اوصیاء و اولیاء و... تجلی عینی یافت ولایت الهی مولی علی(علیه السلام) بعنوان یک هدیه الهی بر تمام بشریت تا ابد می باشد زیرا که ایشان با قبول این مسولیت لسان الهی گردیدند و ایشان طریق اوامر الهی و فرامین الهی و فیاضیت ملکوتی و کبریائی گردیدند بطوریکه ابن ابی الحدید در مقده شرح خود بر نهج البلاغه ابداع امهات علوم را به مولی علی (علیه السلام) منتسب می داند. مولی علی(علیه السلام) ماول دین مبین اسلام ناب محمدی(صل الله علیه و اله و سلم) در دورانی که فارق از حاکمیت ظاهری بر امت نبوی در تفسیر و تاویل آیات الهی و تعالیم متعالی نبوی تجلی بخش اراده الهی گردیده و به اذن و فضل حکیم علیم ابواب امهات علوم را بر بشریت گشودند در این میان تربیت شاگردانی که حافظ اسرار و حکم و قوانین اصیل و اصلی مادر تمامی علم ها یعنی علوم غریبه بودند بی شک شاهکار ناب و محض مولی علی (علیه السلام) در دوران 25 ساله قبل از خلافت آن بزرگوار بوده است و مطمئنا شکوفایی علوم در این دوران برجسته ترین و عالی ترین قطعه تاریخ زندگی بشریت است که علوم بشری را مدیون مطلق خویش نموده است و هیچگاه علوم مادر از شرکت کردن در این کلاس ملکوتی بی نیاز نمی باشند. الا ایحال آنچه که مسلم است علوم سراسر مملو از شعائر ی می باشد که برخی مثل اند و برخی دیگر مثال.

ریشه لغوی شعائر و مفهوم استنباطی از آن
شعائر از لحاظ معنای لغوی مترادف وازه نماد می باشد و در متون دینی و بالاخص قران این کلمه دارای گستره معنایی بیسار وسیع تری از مفاهیمی می باشد که از کلمه نماد استنباط شده است. بطوریکه مجموعه نقش ها و نقاشی ها و خطاطی ها، اعداد، کلمات و بطور کلی همه ذرات عالم بعنوان شعائر الهی بطور عام دامنه مفهومی این کلمه می باشد و تخصیص عصاره شعائر عام بعنوان شعائر معظم ملکوتی بعنوان برد حقیقی و واقعی شعائر الهی در دین اسلام ناب محمدی تاویل شده است.
الشَّعْر: يعنى موى، كه معروف است، جمعش- أَشْعَاردر آيه: (وَ مِنْ أَصْوافِها وَ أَوْبارِها وَ أَشْعارِها- 80/ نحل) (از پشم‏ها و كرك‏ها و موى‏ها براى شما و براى مدّتى پوشش‏ها و كالاهاى زندگى قرار داد. ) شَعَرْتُ: به مويى رسيديم كه از اين معنى- شعرت كذا- استعاره شده است يعنى آنطور علم و دانش فرا گرفتم كه در دقّت مثل بموى رسيدن است. شاعر- هم به خاطر دقّت شناخت و تيزهوشى، آنچنان ناميده شده. پس- شِعْر- در اصل اسمى است براى علم و دانش دقيق، چنانكه در سخنان مى‏گويند: ليت شعرى: اى كاش دقيقا مى‏دانستم. و در تعاریفات معمولى واژه شِعْر نامى است براى هر سخن موزون و با قافيه‏اى، و نيز- شاعر- كسى است كه به آن صنعت اختصاص يافته باشد مشائر از ریشه الشعر و جمع واژه شعیره می باشد که بمعنای علامت و نشانه گفته شده است1 حال با توجه به ریشه لغوی واژه شعائر مفهومی که از آن استنباط می شود همانا این می باشد که خداوند متعال برخی از شعائر را بعنوان علامت های دقیق برای رسیدن به تجلی گاه انوار کبریایی جعل نموده است و برخی دیگر از شعائر را بعنوان تجلی گاه عینی انوار ملکوتی تدوین و تقریر نموده است. برای نمونه اشکال هندسی معظم اسلامی (دایره، مربع، مثلث و اشکال ترکیبی آنها) بنوعی مشار به کلام وحیانی قران\\\"انا لله و انا الیه راجعون\\\"می باشد و در مورد این سه شکل هندسی(دایره، مربع، مثلث) بزرگواران و پیران معاریف و عرفان اصیل شیعی مربع را مشار به عالم ناسوت، مثلث را مشار به عالم لاهوت و دایره را مشار به عالم ملکوت بیان کرده و تقریر نموده اند. و اگر به معماری اسلامی دقت کرده باشیم این اشکال هندسی در ابعاد گوناگون در ان تجلی عینی یافته است و این خود نیازمند مقاله مستقل است که به فضل الهی در مقالاتی که با محوریت مسجد تقدیم حضورتان خواهد شد به تفصیل بررسی خواهد شد. اعداد نیز بعنوان جزئی از شعائر الهی در متون دینی گاهی مشار به است (مانند عدد کثرت که در آیاتی از قران و برخی روایات بیان شده و منظور فقط رساندن ارزش و یا تقبیح اموری بوده است) و گاهی مقصود و مطلوب. اما از انچه که در بالا ذکر شد با توجه به تحقیقات و بررسی های محققین شیعی چنین به نظر می اید که در متون کهن و اصیل دینی بالاخص شیعی اعداد نیز به دو قسم عام و خاص تقسیم شده است برای نمونه عدد 7 که تعداد روزهای هفته، هفت گنبد، هفت شهر و 21 که ضریب هفت می باشد و این عدد نیز در علوم غریبه دارای مفهوم خاصی است و یا عدد 70 که تعداد دور فلک هفتاد بوده و یا 110 که ابجد نام مبارک مولی علی(علیه السلام) و نمونه های فراوان دیگری که جمله اعداد خاصی هستند که در متون دینی اسلامی از آنها یاد شده است.
و در اهمیت اعداد خاص به این نکته اکتفا می کنیم که برخی از اعداد که بعنوان اعداد ویژه از آنان یاد شده است مجرای عینیت مطلوبات بسیاری می باشند که برای بحث و بررسی و نحوه عملیاتی نمودن و تاثیرات آنها باید در مجموعه علوم غریبه به گفتگو نشست علی ایحال در این مقاله به بررسی یکی از این اعداد ویژه یعنی عدد 40 قلم را بر لوح نا نوشته مقدر گشته روان نموده ایم تا به فضل الهی و به کرامت بزرگواران هستی آنچه از دل بر می آید بر لوح حک شده تا اگر خدا خواهد بر دل نیز نشیند و در جهت بیان اهمیت آن به تکلماتی که در مورد اربعین (و یا چهلم) بزرگان دین و ادب و معرفت به تعلیم آن غیورانه همیت جانانه ای ورزیده اند توجه نموده ایم بطوریکه در بیانات اهل حرم الهی مسطور وجود انسان عدد 40، از شعائر معظم عینی ملکوتی است که سالک در 40 مرحله ای است که از آن به دور اکبر نیز یاد می شود و طی این مراحل در سلسله مراحل کشف و شهود و یا بعبارتی اکمل تر و اتم تر سیر و سلوک می باشد به اکملیت و اتمیت وجودی و روحی نسبت به شخصیت لاهوتی و ناسوتی قبل از آن سوق می یابد.

ساختار کلی عدد 40 و اربعین
واژه اربعون از لحاظ صرفی از ملحقات جمع مذکر سالم از باب عشرون می باشد و در مواقعی که از لحاظ نحوی در موقعیت منصوبین و یا مجرورین واقع شود یاء و نون بجای واو و نون جعل می شود. از دیگر ویژه گی های این واژه کاربرد یکسان آن برای مذکر و مونث می باشد. اربعین به دو صورت عدد اصلی 40 و ترتیبی یعنی چهلم ذکر می گردد.

واژه اربعین در قران
واژه ربع در قران با مشتقات اش 21 بار ذکر شده است. واژه اربعین که از مشتقات کلمه ربع می باشد 4 بار و در 4 سوره با محوریت 3 موضوع وارد شده است. اینک به بررسی آیاتی که اربعین را مطرح نموده اند می پردازیم:

الف) سوره بقره آیه 51؛\\\"وَ إِذْ واعَدْنا مُوسى‏ و ساختيم و هنگام نهاديم موسى أَرْبَعِينَ لَيْلَةً چهل شب، ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ پس آن گه شما گوساله بخدايى گرفتيد، مِنْ بَعْدِهِ از پس غائب شدن موسى وَ أَنْتُمْ ظالِمُونَ و شما در آن بر خويشتن ستمكاران بوديد\\\". در این آیه اشاره کلی به میقات نبی خدا موسی کلیم الله(علیه السلام) شده و محور اصلی در مورد گوساله پرستی و یا واپسگرایی امت یهود در غیاب حضرت موسی (علیه السلام) می باشد. در اینجا اربعین نبی خدا موسی(علیه السلام) را کمال امتحان و بلای الهی بر قوم یهود شمرده است و از لطایف این آیه اشاره آیه به کمال حضرت موسی (علیه السلام) در میقات و سقوط برخی از قوم یهود در طی اربعین حضرت موسی است و از دیگر لطایف این آیه بیان الهی در مورد آفت ذکر حق می باشد بطوریکه برخی از قوم یهود وقتی دچار بد دلی و سوء ظن نسبت به حضرت موسی(علیه السلام) و کلام الهی گردیدند به پرستش گوساله ای(نماد خیر و برکت و رازقیت در میان قوم بنی اسرائیل) صورت بر خاک نهادند و مرتکب ظلم گشته و گرفتار ظلمت شدند. در تفسير امام حسن عسگرى (ع) در خصوص آيه، وَ إِذْ واعَدْنا مُوسى‏ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً، ثُمَّ اتَّخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظالِمُونَ مى‏فرمايد، موسى (ع) به بنى اسرائيل فرموده بود، وقتى كه خداوند فرج شما را برساند و دشمنان شما را هلاك كند، كتابى از جانب پروردگارتان به نزدتان نازل مى‏شود كه مشتمل بر اوامر و نواهى و مواعظ و امثال مى‏باشد، لذا وقتى فرج بنى اسرائيل فرا رسيد، خداوند عزّ و جلّ به موسى فرمان داد كه در ميعاد او حاضر شود و سى روز روزه بگيرد و در كوه به مناجات بپردازد و موسى گمان كرد بعد از سى روز كتاب الهى نازل مى‏شود، لذا سى روز روزه گرفت و در شب آخر قبل از افطار مشغول مسواك زدن دندان خود شد، خداوند به او وحى كرد، اى موسى تو مى‏دانى كه بوى دهان روزه‏دار نزد من از هر عطرى خوشبوتر است، پس ده روز ديگر نيز روزه بگير و هنگام افطار مسواك مزن، موسى نيز چنين كرد، خداوند هم به او وعده داد كه كتاب تورات را بعد از چهل شب بر او نازل كند و چنين نيز شد.
وقتى سى روز گذشت و موسى بازنگشت سامرى به نزد جهال و مستضعفين بنى اسرائيل رفت و به آنها گفت: موسى به شما وعده داد كه بعد از سى روز باز گردد، اكنون اين مدّت سپرى شد و موسى باز نگشته، حتما موسى از امر پروردگار نافرمانى‏ كرده و پروردگارتان اراده كرده كه به شما نشان دهد مى‏تواند خودش به نفسه شما را دعوت كند و احتياجى به ارسال موسى ندارد، آن وقت گوساله‏اى را كه ساخت خودش بود به آنها نشان داد، آنها گفتند: چگونه اين گوساله مى‏تواند معبود ما باشد؟ سامرى گفت: اين گوساله با شما در باره پروردگارتان سخن مى‏گويد، همان طور كه با موسى از وراى درخت سخن مى‏گفت، وقتى آنها اين گفتار را از او شنيدند، گفتند: پروردگار ما در گوساله است همان طور كه در درخت بود و به اين ترتيب هم خود گمراه شدند و هم ديگران را گمراه كردند، زمانى كه موسى به سوى قومش بازگشت متوجّه گوساله شد و در حضور مردم به او خطاب كرد: اى گوساله آيا همان طور كه اين مردم گمان كرده‏اند، پروردگارت در تو حلول كرده؟ گوساله پاسخ داد: اى موسى، به خدا قسم منزّه است پروردگار ما از اينكه، گوساله يا چيزى مثل درخت يا هر مكان ديگرى او را در بر بگيرد و بر او مشتمل شود، امّا سامرى گوساله را در كنار ديوار قرار داد و از جانب ديگر از زير زمين بعضى از پيروان مرتدّ خود را مخفى كرد و آنها دست در دهان گوساله كرده و خود به جاى او سخن گفتند، (اين معبود شما و معبود موساست! (طه 88) ) امّا گوساله به سخن آمد و گفت: اى موسى اين بندگان خدا بدبخت و مبتلا نشدند مگر به جهت اينكه در درود فرستادن بر محمّد و آل محمّد سستى كردند و در دوستى او و وصىّ او انكار ورزيدند و مرا به خدايى برگزيدند، و در روایت دیگری که از جانب معصومین(صلوات الله علیهم اجمعین) وارد شده است چنین آمده است ؛هر کس 40 روز اخلاص ورزد(در حالیکه شرایط بندگی حق را رعایت نموده و و دچار سو ظن و بد دلی نسبت به صمد بی نیاز از ذکر مخلوقات اش و فرستندگان و اولیاء الله نگردد، پس چهل روز خود را از گوساله های سامری حفظ کند) و اعمال خود را برای خدا خالص گرداند چشمه های حکمت از قلب او بر زبانش روان می شود. از روایات فوق چنین به نظر می رسد که خداوند در یک اربعین افت درونی قوم یهود را آشکار نمود و از طرف دیگر موسای نبی(علیه السلام) در اربعین میقات به آمادگی مورد نظر خداوند برای دریافت تورات نائل گردیدند و از این نکته عرفای خوش ذوق علوی استفاده نموده و برای اربعین در به فعلیت رساندن استعدادهای ناب انسانی و کمال ملکات اخلاقی و پیمودن درجات معرفت ارزش ویژه و بسزایی قائل شده اند.

ب) سوره مائده آیه 26؛\\\" قالَ گفت خداى: فَإِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَيْهِمْ آن زمين بر ايشان حرام ساختم [و حرام كردم بر آن زمين كه ايشان را بيرون گذارد از خود]، أَرْبَعِينَ سَنَةً چهل سال، يَتِيهُونَ فِي الْأَرْضِ تا سامان گم كرده مى‏باشند و راه نيابند بيرون شدن را، فَلا تَأْسَ، پس تو اندوه مبر، عَلَى الْقَوْمِ الْفاسِقِينَ (26) برين گروه كه از طاعت دارى بيرون شدگانند\\\"آیه فوق در اشاره ای نسبت به نافرمانی قوم یهود و چهل سال سرگردانی آنها می باشد. 40 سال ممنوعیت ورود بنی اسرائیل به سرزمین مقدس و سرگردانی آنها در این دوران2 پس از آن بود که حضرت موسی به قومش برای ورود به سرزمین مقدس فرمان داد اما بنی اسرائیل برای توجیه نافرمانی شان حکومت جبار سرزمین مقدس را بهانه گرفتند و گفتند:\\\" قالُوا يا مُوسى‏ جواب دادند كه يا موسى إِنَّا لَنْ نَدْخُلَها أَبَداً ما در آن زمين نرويم هرگز، ما دامُوا فِيها تا آن جبّاران در آن زمين باشند، فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُّكَ تو رو با خداوند خويش، فَقاتِلا و كشتن كنيد با ايشان، إِنَّا هاهُنا قاعِدُونَ كه ما ايدر نشستگانيم\\\"(سوره مائده آیه24) و \\\"قالَ رَبِّ موسى گفت خداوند من! إِنِّي لا أَمْلِكُ من پادشاه نه‏ام، إِلَّا نَفْسِي مگر بر خويشتن، وَ أَخِي و برادر خويش، فَافْرُقْ بَيْنَنا جدايى افكن ميان ما، وَ بَيْنَ الْقَوْمِ الْفاسِقِينَ و ميان اين قوم بيرون شدگان از فرمان بردارى‏\\\"(سوره مائده آیه 25) در مورد نحوه سرگردانی قوم یهود از امام باقر( عليه السّلام) روایت شده است که ایشان فرموند:\\\" وقتى كه موسى بن عمران بنى اسرائيل را به ارض مقدس برد به آنان گفت: وارد شويد، ولى آنان از داخل شدن امتناع كردند و چهل سال در چهار فرسخ سرگردان بودند؛ وقتى كه عصر مى‏شد منادى آنان مى‏گفت: عصر گرديد كوچ كنيد، آنان نيز مى‏رفتند و آن مقدار را كه مى‏خواستند طى مى‏كردند و بعد خداوند به زمين دستور مى‏داد كه آنان را به همان جايى كه شروع به حركت كرده‏اند برگرداند و آنان هنگام صبح خود را در همان جايى مى‏يافتند كه از آن حركت كرده بودند3\\\".

ج) سوره اعراف آیه 142\\\" وَ واعَدْنا مُوسى‏ ثَلاثِينَ لَيْلَةً و وعده داديم موسى را سى شب وَ أَتْمَمْناها بِعَشْرٍ و آن وعده سپرى كرديم بده شب ديگر فَتَمَّ تا سپرى شد مِيقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً آن هنگام نام زد كرده خداوندى چهل شب وَ قالَ مُوسى‏ لِأَخِيهِ هارُونَ و موسى گفت برادر خود را هارون اخْلُفْنِي فِي قَوْمِي خليفت باش مرا [و از پس من كاران‏] در قوم من وَ أَصْلِحْ و نيك كن [و مهربان باش و دلها گوش دار و قوم را فراهم دار] وَ لا تَتَّبِعْ سَبِيلَ الْمُفْسِدِينَ (142) و راه تباه كاران را پى مبر\\\". صاحب المیزان در ذیل آیه فوق چنین تقریر نموده اند که:\\\" خداى تعالى در اين آيه مواعده‏اى را كه با موسى بسته بود ذكر نموده، و اصل آن را سى شب گرفته و با ده شب ديگر آن را تكميل نموده، آن گاه فرموده كه جمعا مواعده با وى چهل شب بوده، و در حقيقت اين آيه، آيه سوره بقره را تفسير مى‏كند كه مى‏فرمود:\\\" وَ إِذْ واعَدْنا مُوسى‏ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً\\\" و توضيح مى‏دهد كه آن عدد، مجموع دو مواعده اصلى و تكميلى است.
و كوتاه سخن اينكه برگشت معناى آيه به اين است كه خداى تعالى موسى (ع) را براى مدت سى شب به درگاه خود و براى گفتگوى با وى نزديك ساخته و ده شب ديگر براى اتمام آن گفتگوها بر آن مدت افزوده و در نتيجه ميقات پروردگارش چهل شب تمام شده است، و اگر حساب را بر روى شب‏ها برده نه روزها و حال آنكه در اين مدت موسى روزها هم در ميقات بسر برده و معمولا در اينگونه موارد حساب روى روزها برده مى‏شود نه شب‏ها، شايد براى اين است كه غرض از اين ميقات تقرب به درگاه خدا و مناجات با او است كه شب‏ها اختصاص بيشترى براى اين كار داشته و حواس انسان جمع‏تر و نفس براى انس گرفتن آماده‏تر است، آنهم در چنين مناجاتى كه در آن تورات نازل شده است.
هم چنان كه در باره رسول خدا (ص) هم فرموده:\\\" يا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا\\\" تا آنجا كه فرموده:\\\" إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا، إِنَّ ناشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئاً وَ أَقْوَمُ قِيلًا إِنَّ لَكَ فِي النَّهارِ سَبْحاً طَوِيلًا(مزمل آیه 7) \\\"4.

د) سوره احقاف آیه 15\\\" وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ، وصيت كرديم مردم را بپدر و مادر، إِحْساناً، بنيكويى با ايشان، حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً، مادر او را بدشوارى و گران بارى برداشت.
وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً، و بدردمندى و دشوارى بنهاد، وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْراً و برداشتن او در شكم و شير دادن تا از شير باز كردن سى ماه، حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّهُ، تا مردآسا گردد و بسختى خوى و اندام و هنرهاى خويش رسد، وَ بَلَغَ أَرْبَعِينَ سَنَةً، و تا بچهل سال رسد، قالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي، گفت خداوند من فرا دل من ده و فرازبان من و مرا بر آن دار، أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ، تا آزادى كنم آن نيكويى را كه با من كردى و نعمت كه بر من نهادى، وَ عَلى‏ والِدَيَّ، و بر دو زاينده من، وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ، و تا كردار كنم نيك به پسند تو، وَ أَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي و فرزندان و نژاد من نيكان كن، إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ، من بازگشتم با تو وَ إِنِّي مِنَ الْمُسْلِمِينَ (15) و من از مسلمانانم\\\". در آیه فوق انسان را یادآور زحمات والدین اش بالاخص مادر اش نموده و سپس بعد از اینکه رشد ظاهری انسان را بیان نمود به اتمم شدن تکامل جسمی در 40 سالگی اشاره می نماید، اما نکته ای که قابل توجه است اشاره تلویحی این آیه به کمال باطنی و معنوی انسان در حد و قدر ظرفیت روحی اش در سن چهل سالگی می باشد. در این آیه خالق یکتا به همه انسان ها در رابطه با نیکی نسبت به والدین سفارش نموده است اما در این میان تنها نیکوکاران(کسانی که به کمال معنوی و باطنی مستفیذ شده اند) را توفیق یافته گان شکر گذاری نعمات الهی که خداوند بر او و بر والدین اش ارزانی داشته است بیان فرموده است. پس ایشان همواره نسبت به والدین شان نیکوکارانند اما در سن چهل سالگی در مقام طلب از خداوند متعال توفیق درک و ارداک فضیلت شاکرین را می نماید. در روایتی از امام صادق (علیه السلام) آمده است که انسان در 33 سالگی به رشد کامل جسمانی می رسد و این تکامل ظاهری تا 40 سالگی ثابت است و از آن پس بدن رو به کاستی می رود( ) 5.
برخی در بیان سر اینکه قران 40 سالگی را میقات عبد نیکوکار با خداوند برای طلب توفیق از \\\"غنی العالمین\\\"را چنین دانسته اند که از یک سو معمولا عقل انسان در این سن کامل می شود ( ) و در همین زمان حجت الهی بر او تمام شده و چون از شور جوانی فاصله گرفته به التبع دچار جهالت جوانی نمی گردد و حق واجب الهی را در مورد والدینش کاملا برایش تفهیم شده است ( ) و از منظری دیگر در چهل سالگی صفات اخلاقی در انسان قوی گردیده و برای همین به آسانی از آن جدا نمی شوند( ). و البته برخی در این مورد وجوه دیگری را مطرح نموده اند که بزرگان ادب و معرفت اعتبار چندانی برای ان قائل نشده اند زیرا که تشریحات انان در این مورد احساسات گرایانه است 6.
بهر حال انچه که دارای اهمیت فراوانی است چهل سالگی عمر انسان می باشد. در متون دینی دین اسلام در روایات متعددی از جانب معصومین(علیهم السلام) در مورد این مرحله از عمر انسان سخنان بسیاری نقل شده است بطوریکه در روایتی از جانب آن بزرگواران آمده است هنگامی که انسان به 40 سالگی می رسد خداوند به دو فرشته مراقب او می گوید از این پس بر او سخت گیرید و همه کارهای کوچک و بزرگ و زیاد و کم او را ثبت کنید( ). در روایت دیگری آمده است؛ کسانی که به 40 سالگی می رسند و توبه نمی کنند شیطان دستی به صورت آنها کشیده و می گوید پدرم فدای روئی که رستگار نمی شود( ). به نظر می رسد تمامی روایاتی که در اهمیت چهل سالگی انسان نقل شده است در جهت بیان این حقیقت باشد که شخصیت انسان تا 40 سالگی شکل می گیرد و بعد از آن تحولات درونی در او سخت می گردد طبق روایتی از امام صادق(علیه السلام) آمده است که خداوند افراد 40 ساله را گرامی می دارد( ) و به نظر می رسد این گونه روایات در اشاره به احترام و تکریم افرادی باشد که تکامل ظاهری و معنوی یافته اند. والله اعلم

معرفت هایی از لطایف اربعین

1. گوشه ای از اسرار اربعین از کتاب اسرار الحکم سبزواری
سرّ: لطايف «اربعه» و «اربعون» و «ربع» بسيار است، چه نصاب حدّ كمال است و اين دو عدد نيز، عدد كامل‏اند، و قدر مخرج هم، كسر مأخذ كامل و عشرون- كه نصاب اول طلاست- مرجعش به پنج، اربعه است.
و چنانكه قدر مخرج به جهت زكات اربعه بعد عشرون، عشر دينار است، در عشرون هم به ازاى هر چهارى عشر يك دينار مى‏افتد، چه يك دينار، ده عشر است. پس، نصف دينار- كه زكات بيست دينار بود- پنج عشر مى‏شود.
و دويست درهم نيز كه نصاب اوّل نقره است، پنج اربعين است و قدر مخرج به جهت زكات اربعين بعد از دويست، چنانكه يك درهم بود، در دويست هم به ازاى هر اربعينى يك درهم از پنج درهم مى‏افتد. پس، گويا نصاب در عشرين هم، اربعه‏ است، و در مأتين هم اربعين است. پس، اربعه و اربعين، دو عدد كامل‏اند و به اعتبارى يك عددند! اربعه تنزّل اربعين است و اربعين ترفّع اربعه، و در ارقام هنديّه به يك صورت مرقوم‏اند و به وقوع در مرتبه اوّل و دوّم ممتازند. پس، چون «اربعه» عدد كاملى است، عدد اجزاى كلمه توحيد است كه تشريح مى‏شوند به «لا» و «اله» و «الّا» و «اللّه».
و نيز عدد مراتب توحيد است، توحيد «ذات»، و توحيد «صفات»، و توحيد «افعال»، و توحيد «آثار». و نيز عدد تجليّات اربعه است؛ تجلّى «ذاتى»، و تجلّى «صفاتى»، و تجلّى «افعالى»، و تجلّى «آثارى». و نيز عدد عوالم كليّه [نيز] چهار است: عالم لاهوت كه عالم «اعيان ثابته» است، و عالم جبروت و عالم ملكوت، و عالم ناسوت.
و نيز عروش چهار است: عرش، به معنى علم تفصيلى حق تعالى، و عرش، به معنى وجود منبسط- كه مقام ظهور بر غير است- و عرش به معنى قلب المؤمن، و عرش سماوى.
و نيز اركان هر يك چهار است: امّا «وجود منبسط» [داراى‏]، ركن ابيض و ركن اصفر، و ركن أخضر، و ركن احمر [مى‏باشد]، و امّا عرش «علمى» عنايت، و قلم، و لوح «قضا»، و لوح «قدر»، و امّا عرش قلبى؛ عقل هيولانى، و عقل بالملكه، و عقل بالفعل، و عقل مستفاد. اين به اعتبار وجود قلب [بود] و امّا به اعتبار علمش [داراى اين اركان است‏]: تعقّل، و توهّم، و تخيّل، و احساس.
و نيز مراتب وجود هويّات عينيّه، به وجهى چهار است؛ وجود خارجى، و وجود ذهنى، و وجود لفظى، و وجود كتبى. پس، اگر [وجود] ذهنى را اعمّ بگيريم، از اذهان سافله و عاليه وجودات قلميّه و لوحيّه كليّه و جزئيّه، داخل در وجود «ذهنى» خواهد بود، و الّا وجود در اقلام و الواح سلسله طوليّه، داخل در وجود «خارجى» خواهد بود.
و نيز عدد تسبيح [هاى نماز] اربعه است، و در اخبار وارد است كه: بر [اساس‏] اين كلمات، بناى اسلام [نهاده شده‏] است، و سببش اين است كه «سبحان اللّه» اشارت است به صفات جلاليّه و تنزيهيّه، و «الحمد للّه» اشارت است به صفات‏ جماليّه، زيرا كه دلالت دارد كه جميع محامد، مختصّ به اوست به سبب اينكه جميع كمالات، عايد به اوست: «جمالك فى كلّ الحقايق ساير». و «لا اله الّا اللّه» توحيد است، و «اللّه أكبر» كه معنى‏اش: «اكبر من ان يوصف» است، و دلالت بر «سعت» و «حيطت» دارد، توحيد خاصّ و اخصّ است كه سنخيّت چون «شى‏ء» و «فى‏ء» است، نه «شى‏ء» و «شى‏ء»، اين است كه معنى آن «اكبر من شى‏ء» نيست. و نيز، عدد عناصر اربعه است.
و از لطايف اربعه آن است كه از مربّعش كه حاصل ضرب آن، در نفسش باشد، عدد بيوت «رمل» حاصل شود، و عدد بيوت مربّع چهار در چهار نيز حاصل شود كه «زوج الزّوج» اوّل است، و مظهر «قاضى حوائج السّائلين» اش گويند اعداديان، و متعلّق به مشترى است كه «سعد اكبر» است، چنانكه مربّع سه در سه، متعلّق به زحل و بعض ديگر، متعلّق به ديگرى است، از فلكيّات و ما، كار به آثار اينها نداريم، [و تنها] اسرار بعضى از اعداد را مى‏نگاريم.
و بايد دانست كه: عدد، چون «روح» است و حرف، چون «جسد» و حرف اين عدد، دالّ است كه در بدو «دليل» و «دايم» و «ديّان» است و [در] ختم «احد» و «احمد» و وسط «هادى» و «مهدى قائم» است.
و از لطايف اربعه است كه از جمع اجزاء آن، اعنى: اعداد سابق آن، با آن، عشره كامله حاصل شود كه به حضرات خمس نزولى و حضرات خمس صعودى اشارت است و عشره‏اى است، و يا زبرا و بينة «هو» است، و غير اينها از لطايف.
و اربعين چون عدد كاملى است، تكميل هر يك از اطوار خلقت، در «اربعين» است. پس، «نطفه» در چهل شبانه‏روز «علقه» مى‏شود، و «علقه» در چهل شبانه‏روز «مضغه»، و «مضغه» در اين مدّت «جنين» و آنكه گفته است:
بيت‏
به دست خويش چهل روز باغبان ازل
نماند تخم گلى، كو نكشت در گل من‏
بنياد غرس نهال‏ها و تخمير اصول موادّ را خواسته، و منافى نيست با آنچه گفتيم، و به حسب تمام مراتب هم توان گرفت. چه حكما فرموده‏اند كه:
آنچه از عقول آدميان، به كمال مى‏رسد، خواه نظرى و خواه عملى، غالبا در حدود چهل سالگى به بلوغ معنوى و اشدّ باطنى مى‏رسند.
و نيز، عدد ايّام رياضت «اهل اللّه» چهل است كه: «من اخلص للّه اربعين صباحا جرت ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه»، و عدد ميقات موسى عليه السّلام چهل بود، كما قال تعالى: «فَتَمَّ مِيقاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً»، و بعثت پيغمبر ما كه نخبه و زبده اولو العزم بود و الو العزم نخبه و زبده رسل بودند و رسل، نخبه انبياء و اينها نخبه عباد الله الصّالحين، كما قال: «أنا سيّد ولد آدم و لا فخر»، در چهل سالگى بود كه عمر آن حضرت «س ج» و دعوت او «ك ج».
و سرّ بودن اين تكميلات در اربعين، و نضج اين تخميرات در اين مدّت، چنانكه در حديث قدسى است كه: «خمّرت طينة آدم بيدى أربعين صباحا»، آن است كه: آدمى مخمّر است از قبضات عشر كه يك قبضه [آن‏] از عناصر، و نه قبضه از افلاك باشد، مثل آنكه «محبّت» و «شهوت» از فلك زهره، و «غلبه» و «غضب» از فلك مرّيخ، و طلب «جاه» و «فردانيّت»- در هر كسى به حسب خودش- از فلك «شمس»، و هم چنين، در افلاك ديگر به حسب آثارى كه در اين عالم دارند، به مشيّة اللّه كه ارضيّات را، منوط به سماويّات كرده، چنانكه در نجوم، مبيّن است.
و از ضرب ده در چهار- كه دوره جمادى و دوره نباتى [و] دوره حيوانى و دوره انسانى باشد، «چهل» حاصل شود، و جسد اين عدد، و حرفى كه به ازاى اين است «ميم» است كه مفتاح اسم «خاتم» و خاتم اسم «آدم» و لقب «قائم» و بدو «مريد» و «مدرك» از ائمّه اسماء و «ملك» و «مالك» و غيرها مى‏باشد. و حرف مستدير است، در لفظ كه فاتحه‏اش در خاتمه و زبر در بينه‏اش جا گرفته و مستدير است در كتابت نيز، و دايره بى‏نهايت است و قوسين تمام است. چه، نهايت «خط» به نقطه است، و «دايره»، به نقطه منتهى نشده. و از لطايف «ميم» آن است كه: عدد آن، با عدد ترجمه فارسى «احد» و «واحد»- كه يكى باشد- يكى است و در اين، اشارت است به «وحدت در كثرت»، و اينكه‏ يكى «چهل» است و چهل «يكى»، خاصّه آنان كه يك عقيده و يك قبله و يك رويند، چون «بدلاء اربعون» و هم چنين، از حروف يكى است و يكى «ميم» است. «ربع» نيز، از نسب شريفه است، براى عدد شريفى كه «اربعه» باشد، چه كسور تسعه از مقوله اضافه‏اند و از مزاياى ربع آن است كه عالم لاهوت، از عوالم اربعه- كه مذكور شد- و مقام «سفر من اللّه» است- كه اسفار هم اربعه است- ميقات لقاست، و كمال وصول به حصول پيوند، در ربع رابع. و نيز، وصول كو كلّ بهره ربعى از ارباع سماء ميقات عبادت عابدين است، چه فرايض و چه صلاة تهجّد، ميقات لقاى عابد و ذاكر است به حسب معرفت و ذكرش. مصرع: گر بود انديشه‏ات گل، گلشنى. (« مثنوى»، دفتر 3/ 83- رمضانى- ج 1/ 262- نيكلسون- و ج 3/ 200- جعفرى)
و نيز «ربع مسكون» مسكن خليفه است كه «آدم نوعى» باشد، و نيز ربع عدد كامل در تكميل و استكمال- كه اربعين بود- عشره كامله است، و «عشره» را حق تعالى به كامله موصوف فرموده. چه، عدد حضرات خمس است، در نزول و در صعود كه حضرت «احديّت» و حضرت «واحديّت» و حضرت «جبروت» و حضرت «ملكوت» و حضرت «ملك» باشند، چنانكه «ياء» در «يس» نيز اشارت به آن است.
پس، حضرات، عشره مى‏شود كه بايد مراتب در قوس «صعود»، به ازاى مراتب، در قوس «نزول» باشد: «كَما بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ» (سوره اعراف 27). اين است كه «ى» را به شكل دو قوس نويسند و [موضوع، به صورت‏] تفصيلى گذشت.

2. صدر المتالهین شیرازی برآن است که فقط پیامبران و اولیای الهی از راز تعیین عدد 40 باخبر هستند( ) سپس به نقل نکته ای لطیف از سهروردی صاحب عوارف المعارف درباره راز آن می پردازد و ادامه میدهد همانا خدای سبحان گل آدم را در 40 روز سرشت آنچنانکه در حدیث آمده؛خمرت طینه آدم بیدی اربعین صباحا و او را بگونه ای متناسب با عالم شهادت و غیب آفرید و در هر صباح که مرتبه ای از قوا و طبقه ای از اعضا را برای آبادانی جنبه شهادت (دنیایی) وی در او به ودیعه نهاد. بین او و عوالم غیبی حجابی پدید آورد و او را به نوعی از ساحت قدس الهی دور کرد: بنابراین برای بیرون آمدن وی از این حجاب ها و نزدیک شدن به آن ساحت یک اربعین اخلاص در عمل لازم است. وی در ادامه مطلب همین نکته را منشا تعیین عدد 40(چله نشینها) برای خلوت ها و ریاضت های عارفان می داند( ) چنانکه در مطالب فوق به لطیفه ای از معصومین اشاره شد که مورد توجه عرفای خوش ذوق قرار گرفت حدیث دیگری که اشارتی لطیف در محتوای آن نظر عرفا و فقهای شیعی را به خود جلب نتموده این روایت از نبی اعظم(صل الله علیه و اله و سلم) می باشد که ایشان فرمودند:\\\"هر کس از امت من 40 حدیث مورد نیاز مردمدر اموردین را حفظ کند خداوند او را در روز قیامت فقیه و دانشمند برمی انگیزد\\\" ( ) توجه عرفا. محدثان و فقها به این حدیث منشا تالیف کتب بسیاری با عنوان 40 حدیث بوده است و از جمله مصنفات مهمی که با موضوع 40 حدیث منتشر شده است ؛اربعین الاربعون حدیثا تالیف شهید اول و چهل حدیث بنیانگذار کبیر انقلاب عارف دلسوخته حضرت امام خمینی(ره) می باشد. (رحمه الله علیهما )

3. مطمئنا برای قران در کنار ظاهر آن باطنی است که بجز خداوند متعال کسی را علم آن نمی باشد و ذات باریتعالی در ندای وحیانی اش کلام خود را احسن الحدیث بیان فرمود و بر حبیب اش چنین وحی نمود که\\\"من اصدق من الله حدیثا\\\" و چون خداوند متعال در کتاب وحیانی اش قران حکیم برخی را تجلی گاه عینی طهارت قدسی خویش معرفی نمود و خطاب به آن بزرگواران فرمود \\\" إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ ميخواهد اللَّه، لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ كه از شما ببرد همه تاشها و ناخوشها، أَهْلَ الْبَيْتِ اى خاندان رسول، وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً و پاك كند شما را پاك كردنى\\\"‏(سوره احزاب آیه33) و البته قران را\\\"لا یمسه الا المطهرون\\\"و در توصیف شخصیت ملکوتی ایشان فرمود که ایشان\\\"لا ینطق عن الهوی\\\" و دم و بازدم آن بزرگواران را وحیانی بیان نمود چرا که\\\"ان هو الا وحی یوحی\\\" پس مطمئنا کلام آن بزرگواران مصداق بارز \\\"احسن الحدیث\\\" می باشد و چون قران را روحی از جانب خویش فرمود و آن بزرگواران را همتای قران بیان نمود پس اهل الله را روح حیات طیبه ملکوتی و نور هدایت مومنان اش تدوین نمود، پس جان آن حجج الهی را مقدم بر نفوس همه هستی قرارداد و واجب نمود حرمت حریم ملکوتیشان را مبنی بر اینکه \\\"ان الله و ملائکته یصلون علی النی یا ایها الذین آمنو صلوا علیه و سلموا تسلیما\\\" پس بندگان اش را متوجه ارزش کلام خویش نمود و چون \\\"الله ولی الذین آمنوا \\\"و این ولایت را نیز به رسو ل بزرگوارش(صل الله علیه و اله وسلم) و مولای روسفیدان (علیه السلام) تنفیذ نمود و اکمل و اتم دین الهی را در غدیر خم تجلی حقانی عینی بخشید پس اطاعت خویش را در گرو اطاعت از رسول بزرگوارش(صلوات الله علیه و اله و سلم) و اولی الامر ححج الهی (علیهم السلام) خویش واجب نمود و ایشان را تجلی گاه عینی اسماء حسنی خویش تدوین نمود تا ملکه نورانی باشند بر خسته گان ره پوی حریم جانان. پس لطیف نور النور نبی اعضم(صلوات الله علیهم اجمعین) و اهل بیت مطهرش(علیهم السلام) را لسان خویش قرار داد تا ایشان عینیت مطلق و محض قران مبین باشند، ذات باریتعالی بر نبی خویش خطاب فرمود که بدان خدای تو\\\" هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ. او آنست كه فرو فرستاد بر تو اين نامه، مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ ازوست آيتهاى استوار داشته و تمام كرده- هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ معظم قرآن و مايه دين داران و علم جويان آنست. وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ و آيتهاى ديگر است كه بهم مانند در ظاهر، و جز از يكديگرند در حقيقت فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ اما ايشان كه در دل ايشان كژى و چفتگى است‏ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ بر پى آن متشابه ايستاده‏اند از اين كتاب- «ابتغاء الفتنة» جستن شور دل را و آشفتگى دين را، وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ و جستن تأويل آن، كه تا حقيقت مراد خداى از آن چيز بدانند- وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ و نداند تأويل آن مگر خداى- وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ، يَقُولُونَ و تمام دانشان كه در علم پاى بر استوارى دادند مى‏گويند آمَنَّا بِهِ بگرويديم بآنچ خداى فرو فرستاد- كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا همه از نزديك خداى ماست... وَ ما يَذَّكَّرُ إِلَّا أُولُوا الْأَلْبابِ و حق در نيابد و پند نپذيرد مگر خداوندان مغز\\\"(سوره ال عمران آیه7). پس خداوند عینیت بطن قران را در تاویلات اهل الله(علیهم السلام) فیاضید. پس برای فهم مفهوم باطنی و محجوب اربعین باید از راسخون در علم الهی جویا شد و این فقیر کمترین در تاویل کلام الهی در مورد اربعین نمونه ای از تاویلاتی که راویان صادق از آن بزرگواران نقل نموده اند برای تبرک آوردیم تا قلم را افتخار نقاشی خطوط کبریایی باشد. در روایتی از امام باقر (علیه السلام) آمده است که فرموده اند:\\\" هر كه شراب بنوشد و از آن مست گردد، نمازش تا چهل روز مورد پذيرش نيست، پس اگر در اين روزها نماز نگزارد به جهت ترك نماز، كيفرش دو چندان مى‏گردد\\\". در اینجا دو چیز مطرح است:مست شدن و زایل شدن عقل ؛ عدم پذیرش نماز. چنین به نظر می رسد که امام باقر (علیه السلام) در تاویل کلام الهی در اشارتی لطیف عمل کسی را که شرب خمر نموده را به عمل یهود در تمرد از فرمان الهی موسای کلیم الله(علیه السلام) و کلا نافرمانی گستاخانه بشریت تاویل نموده اند. برای همین ایشان در بیانی لطیف و اشارتی دقیق علت زایل شدن قدرت اجرائی عقل متعالی ملکوتی(نه دنیوی و تجربی) را غرق شدن در غفلت و جهالت و شهوات نفسانی دانسته و در حالیکه عقلانیت بندگی که تابع محض الهی است برای روان نمودن بندگی محض در انسان خلق شده است و با آفت زده شدن آن گاهی 40روز و یا 40 ماه و یا 40 سال زمان لازم است تا از آفات رهایی یافته و مطهر از رجس و پلیدیهای گستاخی در برابر حق گردد و خداوند برای درمان این سرطان روحی اربعین گرفتاری در برهوت برزخیان مادیات و معنویات را مقرر نموده است تا در این دوران مقدمات اولیه پذیرفته شدن نماز(در حالت کلی آن یعنی بندگی حق) از جانب بارگاه الهی در انسان پدیدار گردد و در عین حال خداوند او را از درگاهش نرانده و دستور به انجام اعمال واجب بندگی حق حتی بصورت حداقلی را دستور داده است زیرا که بجای آوردن واجبات بندگی او را از خسران ابدی مصون می دارد و البته عمل او بخاطر عدم اصالت در برزخ حبوط و ثبوت می ماند تا خاک مناسب برای قرار گرفتن بذر عمل خیر آماده گردد.

ادامه دارد...

* بازنویسی مطلب توسط سجاد علیپور
 

    94 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي :
●   اربعین 
●   عاشورا 

عناوين مرتبط
●  از عاشورا تا اربعین(1)  

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:20/11/1388
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت    |   ارسال مطلب