قرائتها و نسخههاي رقيب در جهان اسلام در حالي بر سر تصاحب حاكميت سياسي و معنوي اين دين با يكديگر رقابت ميكنند كه اين وضعيت پيامدهاي عظيمي بر ساير بخشهاي جهان خواهد داشت. رهبران غرب با درك چالشهاي ايدئولوژيك و دروني اسلام كه در جريان است و تمايز ميان نوع و ويژگيهاي تفكرات رقيب اسلامي ميتوانند شركا و متحدين اسلامي خود را شناسايي كنند و در جهت تضعيف افراطيگري و خشونت و نيز گسترش توسعه و افزايش دموكراسي، با آنها همكاري نمايند. چند دهه است كه جهان خارج براين نكته تاكيد دارد كه بايد نسخهاي معتدل و دموكراتيك از اسلام رشد و پرورش يابد اما پس از حادثه يازده سپتامبر سال2001ميلادي، اين موضوع اهميت و فوريت بيشتري يافت. بيترديد بر سر اينكه اين موضوع رويكردي ساختاري است، اجماع وسيعي وجود دارد. اسلام الهام بخش ايدئولوژيها و جريانات سياسي متنوعي است كه برخي از آنها مغاير با ثبات جهاني در نظر گرفته ميشوند. از اين رو، منطق حكم ميكند آن دسته از گرايشات اسلامي كه معتدل، دموكراتيك و صلحآميز هستند و نظم اجتماعي را رعايت ميكنند، رشد يافته و تقويت شوند.
دگرگوني در يك دين مهم جهاني، كار سادهاي نيست. اگر «ملت سازي» وظيفهاي دلهرهآور باشد، «دينسازي» كاري به مراتب مخاطره آميزتر و پيچيدهتر است. اسلام نه ماهيتي همگن و همسان دارد و نه نظامي آرام و خويشتندار است. اين اصل مهم را نيز بايد در نظر داشت كه همواره بسياري از موضوعات خارجي و غير مرتبط وارد اديان مختلف ميشوند. از همين رو بسياري از بازيگران سياسي در جهان اسلام، تعمِداً درصدد«اسلامي» كردن مسائل هستند چراكه تصور ميكنند از اين طريق بهتر ميتوان اهداف خود را پيش برد.
به نظر ميرسد بحران فعلي اسلام داراي دو بخش مهم است: نخست، شكست در رشد و شكوفايي طبق شرايط و مناسبات خاص اين دين و دوم، ناكامي در برقراري ارتباط با روند كلي حاكم برجهان. جهان اسلام سالهاست كه دچار عقبماندگي و ضعف نسبي است. بسياري از راهحلهاي داخلي همچون ناسيوناليسم، پان عربيسم و سوسياليسم عربي به محك آزمون درآمده است و ناكامي در اين راهكارها منجر به استيصال و خشم شده است. علاوه بر اين، جهان اسلام به تدريج از مسير فرهنگ معاصر جهاني خارج شده و به سرعت به حواشي اقتصاد جهاني رانده ميشود كه اين امر نيز احساس ناراحتي و ناآرامي در هر دو بخش از بحرانهاي جهان اسلام را به وجود آورده است.
مسلمانان در تصميمگيري درباره بحرانها فاقد اتفاق نظرند. اما چه چيزي موجب اين مساله شده و در نهايت وضعيت جوامع مسلمان به چه صورت خواهد بود؟ از ديدگاه غرب پرسش اصلي اين است كه از كدام ايدئولوژي بايد حمايت كرد و با چه شيوههايي و با كدام اهداف غيرانتزاعي و علني بايد اين موضوع را پيگيري كرد؟
طيف و گستره ايدئولوژيك
امروزه در جهان اسلام شاهد حضور طرفداران چهار ديدگاه اصلي ايدئولوژيك هستيم: بنيادگرايان2، سنتگرايان3، نوگرايان4 و معتقدين به اصالت امور دنيوي يا دنياگرا(سكولار)5. هريك از اين چهار گروه زير مجموعههايي دارند كه تمايز ميان گروههاي اصلي را از بين ميبرند. نكته حائز اهميت اينجاست كه براي رهبران غرب فهم تفاوت اختلافات درونگروهي و ميانگروهي در تقسيمبندي فوق بسيار مهم است.
بنيادگرايان، فرهنگ معاصر غرب و ارزشهاي دموكراتيك را قبول ندارند و خواستار تشكيل دولتي اقتدارگرا و بنيادگرا هستند تا از آن طريق بتوانند به ديدگاههاي افراطي خود در زمينه قوانين و اخلاق اسلامي عمل كنند. با اين وجود آنها مايل به استفاده از نوآوري و فناوري نوين هستند و از به كارگيري خشونت، شرم به خود راه نميدهند. بايد دانست كه بنيادگرايي رايج بر دو نوع است؛ يك نوع از بنيادگرايي، بر الهيات استوار بوده و ريشه در تشكيلات ديني دارد كه متعلق به بنيادگرايان اهل كتاب است. اين گروه شامل بيشتر وهابيون عربستان و جامعه مذهبي تركهاي كاپلانKaplan ميباشد. در مقابل، بنيادگرايان افراطي كمتر به جوهر واقعي اسلام توجه دارند و به همين دليل، آگاهانه و يا در اثر جهل و ناآگاهي نسبت به آموزههاي اسلام راستين در خود آزاديهاي قابل ملاحظهاي احساس ميكنند. القاعده، طالبان افغانستان، حزب التحرير و بخش عمدهاي از اعضاي جنبشهاي تندروي اسلامي و گروههايي كه در سراسر جهان پراكندهاند، متعلق به اين دسته از بنيادگرايان هستند.
در سوي ديگر سنتگرايان قرار دارند كه خواهان جامعهاي محافظهكار ميباشند. آنها كه نسبت به نوگرايي، نوآوري و تحول بدگمانند خود به دو گروه تقسيم ميشوند كه بررسي تمايز ميان آنها بسيار حائز اهميت است.
سنتگرايان محافظه كار معتقدند كه احكام و سنت اسلام بايد به دقت و كاملا رعايت و اجرا شود. آنها دولت و مقامات سياسي را در رسيدن به اين مهم و يا حداقل فراهم ساختن زمينه براي تحقق آن، موثر ميدانند. با اين وجود، اين گروه عموما از خشونت و تروريسم پرهيز ميكنند. آنها تلاشهايشان را بر زندگي روزمره جامعه متمركز ساختهاند و هدفشان حفظ هنجارها و ارزشهاي راستين و رفتارهاي محافظه كارانه در حد اعلاي آن است. موضع سنتگرايان محافظهكار مقاومت در برابر تحول و دگرگوني است. اين گروه نزديك شدن گامهاي زندگي نوين و مدرن امروزي را تهديدي مهم براي خود ميدانند.
در مقابل سنتگرايان اصلاح طلب معتقدند كه اسلام به منظور حفظ دوام و جاذبهاش در طول اعصار مختلف و براي عملي ساختن آئينهاي پاك ديني ناگزير بايد خود را براي واگذاري امتيازاتي آماده كند. برهمين اساس آنها آماده بحث بر سر اصلاحات و تفسير مجدد دين هستند. موضع آنها انطباق و سازگاري محتاطانه با تحولات و انعطاف در برابر نص قانون به منظور حفظ روح قانون است.
اما در سوي ديگر نوگرايان خواستار آنند كه جهان اسلام بخشي از مدرنيته جهاني شود. آنها براي اينكه اسلام در مسير عصر نوين قرار گيرد، خواهان انجام اصلاحاتي در اين دين ميباشند و فعالانه تحولات فراگير در فهم و عمل راستين به اسلام فعلي را پيگيري ميكنند. آنها ميخواهند از فشار بار سنگين سنتهاي داخلي و منطقهاي خلاص شوند كه در طول قرون مختلف خود را به اسلام تحميل كردهاند. سنتگرايان نوگرا بيشتر به تاريخمندي اسلام معتقدند، به اينكه اسلام همانگونه كه در دوران پيامبر(ص) عمل ميشد، بازتاب واقعياتي ابدي است اما همزمان مبين شرايط تاريخي ميباشد كه متناسب با آن زمان بوده و در حال حاضر ديگر اعتباري ندارد. آنها بر اين باورند كه جوهر اصلي اعتقادات اسلامي نه تنها مصون از آفات و آسيبها خواهد ماند بلكه در اثر تحولات- حتي تحولات بسيار عظيم- كه بازتاب تحولات عصري، شرايط اجتماعي و مقتضيات و رويدادهاي تاريخي است تقويت خواهد شد. اولويت وجدان فردي و جمعي بر مبناي مسوليت اجتماعي و برابري و آزادي به عنوان ارزشهاي اصلي آنها، به سادگي قابل انطباق با هنجارهاي نوين دموكراتيك است.
در نهايت سكولارها خواستار آنند كه جهان اسلام نير به شيوه دموكراسيهاي صنعتي غرب، جدايي ميان دولت و مذهب را بپذيرد و دين را به حوزه خصوصي براند. آنها عمدتا بر اين اعتقادند كه آداب و سنن ديني بايد مطابق با قوانين سرزميني و حقوق بشر باشد. كماليستهاي تركيه كه دين را تحت كنترل و نظارت شديد دولت قرار دادهاند، ميتوان به عنوان يك الگوي سكولار در جهان اسلام برشمرد.
اين گروهها و موضعگيريها را نه به عنوان گونههاي متفاوت بلكه بايد بخشهايي زنجيروار و پيوسته به هم دانست چراكه مرزبندي مشخصي ميان آنها وجود ندارد. برخي از سنت گرايان با بنيادگرايان همپوشاني دارند. اكثر نوگرايان گروه سنت گرا، تقريبا نوگرا هستند. بيشتر نوگرايان افراطي شبيه سكولارها هستند. در همان حال، اين گروهها به شكلي تمايز يافته بر سر موضوعات مورد مناقشه در جهان اسلام مانند؛ آزاديهاي سياسي و فردي، آموزش، وضعيت زنان، عدالت قضايي، مشروعيت اصلاحات و تغيير و تحولات و گرايش نسبت به غرب، مواضع متفاوتي دارند.
برنامه اي براي اصلاحات
آنچه كه شور و هيجان ايدئولوژيك از غرب ميخواهد، تعهد قاطع نسبت به ارزشهاي اصولي غرب و موضعگيريهاي منعطف و متناسب با بافتهاي مختلف ملتها و كشورها اسلامي است. اين رويكرد ضمن آنكه به غرب توان مضاعفي براي مواجهه مناسب با مسائل مختلف را ميدهد، به بسط و توسعه اسلام مدني و دموكراتيك نيز كمك خواهد كرد. طرح كلي ذيل نشان ميدهد كه چنين راهبردي چگونه عمل ميكند. اين طرح متكي به «اركان پنجگانه دموكراسي» براي جهان اسلام است. اين اركان مقارن با موضعگيريهايي است كه غرب بايد در قبال چهار گروه ايدئولوژيك كه پيشتر بيان شد و شهروندان عادي كشورهاي اسلامي اتخاذ كند:
1- بايد از نوگرايان حمايت كرد. غرب بايد با تجهيز آنها به ابزار وسيع تبليغاتي به منظور تبيين و اشاعه ديدگاههايشان، قرائت آنها از اسلام را ترويج كند. انتخاب سنت گرايان به عنوان نخستين گروه جهت ترويج اسلام دموكراتيك، گمراه كننده به نظر ميرسد و ظاهرا همان مسيري است كه غرب اكنون در پيش دارد. با اين حال، برخي مسائل بسيار جدي مخالفتهايي را با انتخاب اين مسير برانگيخته است.
پشتيباني بيش از حد از سنت گرايان، تضعيف تلاشهاي اصلاحطلبانه كنوني در جهان اسلام را در پي داشته و بر سر راه نوگراياني كه ارزشهايشان با ما يكسان است، مانع ايجاد خواهد كرد. در ميان تمامي اين گروهها، نوگرايان بيشترين وفاق و سازگاري را با ارزشها و روح جوامع نوين دموكراتيك دارند. ما بايد موضع آنها را نسبت به سنتگرايان تقويت كرده و پيش ببريم. برخلاف تصور، اين نوگرايي و نه سنتگرايي بوده كه به كار غرب آمده است. تحقق اين مهم، مستلزم دور شدن، كاستن وچشم پوشي گزينشي از عناصر اصلي و اصيل آموزههاي ديني است. در مرحله عمل، عهد عتيق(تورات) تفاوتي با قرآن ندارد و حاوي برخي احكام و ارزشهايي است كه در جوامع نوين اگر نگوييم غيرقانوني، خارج از قوه تفكر و تصور هستند. اين موضوع، در غرب مشكلي ايجاد نخواهد كرد چراكه امروز تنها معدودي از افراد اصرار دارند زندگي امروزي ما بايد دقيقا مطابق با سيره زندگي رهبران روحاني ذكر شده در انجيل باشد. در عوض، معمولا در غرب اجازه ميدهيم كه ديدگاه ما نسبت به پيام واقعي مسيحيت و يهوديت فراتر از ظاهر متن برود كه از نظر ما چيزي جز تاريخ و افسانه نيست. اين دقيقا همان رويكردي است كه از سوي نوگرايان اسلامي مطرح ميشود.
گروههاي سكولار در كشورهاي اسلامي نيز براساس ارزشها و سياستهايشان، با غرب قرابت دارند. در اين ميان برخي سكولارها به واسطه مواضع ضد آمريكاييشان يا مواضع ديگر، در غرب از مقبوليت چنداني برخوردار نيستند. همچنين سكولارها فاقد جذابيت لازم در ميان بخشهاي سنتي جوامع اسلامي ميباشند.
بنابر دلايل فوق، نوگرايان بهترين ياور و شريك غرب محسوب ميشوند. اما متاسفانه، آنها نسبت به بنيادگرايان و سنت گرايان در موضع ضعيفتري قرار دارند چراكه فاقد پشتيباني قوي، منبع مالي، زيرساخت موثر و تريبون عمومي هستند. از اين رو، رهبران غرب بايد از راههاي ذيل نوگرايان را حمايت كنند:
الف- چاپ و توزيع آثار ايشان با تخصيص يارانه ب- ترغيب ايشان به نگارش آثار براي توده مخاطبان و جوانان ج- معرفي ديدگاههاي ايشان در برنامههاي آموزشي اسلامي د- قرار دادن آراء و نظرات كارشناسي ايشان در دسترس عموم به منظور رقابت با بنيادگرايان و سنت گراياني كه پايگاههاي اطلاع رساني اينترنتي، چاپخانه، مدارس، موسسات و وسايل ديگري را براي اشاعه ديدگاههايشان در اختيار دارند پ- ارائه الگوهاي نوگرايي و سكولاريسم به عنوان گزينههاي فرهنگي براي جوانان مسلمان ناراضي هـ- بهرهگيري از رسانهها و برنامههاي آموزشي در كشورهاي مسلمان به منظور ترويج آگاهي و هشياري مردم اين كشورها نسبت به تاريخ و فرهنگ آنها پيش از پذيرش اسلام.
2- دومين ركن از اركان پنجگانه ايجاد دموكراسي در جوامع مسلمان عبارت است از: حمايت كافي از سنت گرايان به منظور ايستادگي در برابر بنيادگرايان(در صورتيكه آنها تنها گزينه موجود باشند.) غرب در ميان سنت گرايان، بايد كساني را تشويق كند كه به طور نسبي انطباق بهتري با جوامع نوين مدني دارند، كه به نظر ميرسد سنتگرايان اصلاح طلب اين ويژگي را دارا ميباشند. غرب همچنين بايد به شيوههاي ذيل از سنت گرايان در برابر بينادگرايان حمايت كند:
الف- كمك به تبليغ انتقادات سنت گرايان نسبت به خشونت و افراط گرايي بنيادگرايان ب- ايجاد تفرقه ميان سنت گرايان و بنيادگرايان ج- جلوگيري از اتحاد ميان سنت گرايان و بنيادگرايان د- كمك به همكاري ميان نوگرايان و سنت گرايان اصلاح طلب پ- در صورت فراهم بودن شرايط، آموزش و تقويت سنتگرايان براي بحث و مناظره با افراطگرايان. بنيادگرايان معمولا از برتري كلامي و لفظي برخوردارند، در حاليكه سنتگرايان از لحاظ سياسي با زباني غير بليغ، مروّج«اسلام مردمي» هستند. برهمين اساس در مناطقي همچون آسياي مركزي، ممكن است سنتگرايان نياز به آموزش براي فراگيري اطلاعات عميقتر در مورد اسلام داشته باشند تا از اين طريق بتوانند از مواضع خود در قبال بنيادگرايان دفاع كنند.
هـ- افزايش حضور نوگرايان در نهادهاي سنتگرا چ- كمك به سنت گرايان حامي مكاتب فقهي حنفي مذهب به عنوان روشي جهت مقابله با وهابيون محافظه كار حنبلي خ- ترويج و كمك به حسن شهرت و مقبوليت صوفيگري به عنوان شكلي سنت گرا از عرفان اسلامي كه مظهر اسلام باز و تفاسير روشنفكرانه از اين دين است.
3- مخالفت جدي با بنيادگرايان از طريق ضربه زدن به نقاط آسيب پذيرِ اعتبار اسلامي و ايدئولوژيك آنها. افشاي آن دسته از نقاط ضعف بنيادگرايان كه نه سنتگرايان و نه آرمانگرايان جوان در جذب مخاطبانشان نميتوانند از آنها چشمپوشي كنند عبارتند از: فساد، خشونت، جهالت، تعصب و خطاهاي فاحش در اجراي احكام اسلامي وناتواني در رهبري و اداره حكومت. همچنين غرب بايد با شيوههاي ذيل به مبارزه با بنيادگرايان برخيزد: الف- به چالش كشيدن تفسير آنها از اسلام و افشا كردن خطاها و نادرستي برداشتهاي ايشان ب- فاش كردن ارتباطات بنيادگرايان با گروهها و فعاليتهاي غيرقانوني ج- هشدار به افكار عمومي نسبت به پيامد اقدامات خشونت بار اين گروه د- آشكار ساختن ناتواني آنها در توسعه كشورها و جوامعشان به شيوههاي مثبت هـ- مخاطب قراردادن و پيامرساني به جوانان، سنتگرايان متدين، اقليتهاي مسلمان در غرب و زنان چ- به تصوير كشيدن تروريستها و افراطيون خشن به عنوان افرادي كاملا ترسو و پريشان حال، نه قهرمان خ- تشويق روزنامه نگاران به تحقيق و بررسي در مورد فساد، رياكاري و اخلاق ستيزيِ محافل بنيادگرا و تروريست. و- دامن زدن به اختلاف و تفرقه در ميان بنيادگرايان.
به رغم توفيقات بنيادگرايي افراطي در بسيج جوانان ناراضي به ويژه مردان جوان، اين نگرش واجد بسياري از خصوصيتها و ويژگيهايي است كه موجب رويگرداني جوانان از آن ميشود. تا به حال اين نقيصه مهم در راهبرد سياسي بنيادگرايي مورد توجه قرار نگرفته است. اسلام افراطي براي جان جوانان ارزش زيادي قائل نيست و با تحريك آرمانگرايي جوانان و احساسات شورانگيز و قهرمانانه ايشان آنها را جلوي توپ قرار داده و به بمبگذاران انتحاري تبديل ميكند. مدرسههاي ]علميه[بنيادگرايان به طور خاص به پسران جوان ميآموزد كه در سنين جواني بميرند تا شهيد محسوب شوند. اگر جوانان مسلمان مسائل را از نظر يك نسل نگاه كند- همانگونه كه جوانان غرب در دهه 1990 عمل كردند- ممكن است اين پرسش را مطرح كنند كه چرا اكثر بمبگذاران انتحاري و شهدا در سنين زير 30 سال هستند.
4- حمايت از سكولارها در فرايندي دقيق و جزئي نگرانه. غرب بايد سكولارها را وادار به پذيرش بنيادگرايان به عنوان يك دشمن مشترك كند و مانع از اتحاد ميان آنها و نيروهاي ضد آمريكايي شود. همچنين غرب بايد اين نظر را ترويج دهد كه در اسلام نيز جدايي دين از سياست امكان پذير است و در واقع اين جدايي نه تنها ايمان و اعتقادات افراد را به خطر نمي اندازد بلكه موجب تقويت آن ميشود.
5- توسعه و گسترش نهادهاي مدني و برنامههاي فرهنگي سكولار. سازمانهاي غربي ميتوانند به توسعه نهادهاي مدني مستقل كمك كنند. اين نهادها ميتوانند براي تعليم و آموزش شهروندان عادي فضايي را در جهان اسلام فراهم آورند، تا شهروندان به فهم فرايند سياسي و وضوح بخشيدن به ديدگاههاي خود كمك كنند.
نتيجه بحث
هر نوع راهبردي از اين دست، بايد با هوشياري نسبت به يك واكنش بالقوه شديد پيگيري شود. همكاري و پيوند سياستگذاران آمريكايي با برخي از مقامات خاص اسلامي ميتواند موجب به خطر افتادن بسياري از گروهها و يا مردماني شود كه غرب درصدد كمك به آنها است. همكاريهايي كه در كوتاه مدت به جا و مناسب به نظر ميرسد مثل ارتباط با سنتگرايان محافظهكار، ميتواند در بلند مدت پيامدهاي ناخواستهاي در پي داشته باشد. به منظور پيشگيري از اين مساله، غرب ناگزير از وفاداري مداوم و صادقانه نسبت به ارزشهاي اصيل و دموكراسي، مساوات، آزاديهاي فردي و مسوليت اجتماعي است.
پي نوشتها
1- عنوان اصلي اين مقالهFive Pillars Of Democracy و برگرفته از سايتRand ميباشد.
2- Fundamentalis
3- Traditionalist
4- Modernist
5- Secularist