يك حساسيت استراتژيك و يك آسيب پذيري اقتصادي، پكن را مجبور مي نمود كه به طور جدي پي گير مسأله باشد. حساسيت استراتژيك آن بود كه چين به طور جدي نگران فروپاشي نظام سياسي كره شمالي خواه از طريق تهاجم خارجي و يا انفجار داخلي بود
آنچه بحران يا مساله كره شمالي خوانده مي شود از اوايل دهه ۱۹۹۰ اتفاق افتاد؛ اوايل دهه ۱۹۹۰ زماني است كه اتحاد جماهير شوروي فروپاشيد، جنگ سرد خاتمه يافت و كمونيسم به عنوان يك ايدئولوژي كارآمد مورد ترديد قرار گرفت. تحت اين شرايط در آسياي شرقي كشوري وجود داشت به نام كره شمالي كه با رژيم كمونيستي- استالينيستي خود، به عنوان آخرين مرز جنگ سرد مطرح بود. بدين ترتيب طبيعي بود كه جنگ تبليغاتي ديگري بين بلوك غرب به رهبري آمريكا و كره شمالي كه همچنان خود را وفادار به اصول سوسياليسم مي دانست درگيرد و از آن به عنوان جنگ سرد ديگري ياد شود.
البته، كره شمالي از قبل نيز در بلوك كمونيسم قرار داشت و فضاي جنگ سرد كاملاً بر سر آن سنگيني مي كرد. با اين وجود، هنگامي كه در اوايل دهه ۱۹۹۰ دولت آمريكا براساس گزارش هاي جاسوسي خود اعلام كرد پيونگ يانگ داراي برنامه هاي هسته اي مشكوك است، موج تازه اي از جنگ سرد ميان دو كشور آغاز شد. آمريكا اصرار داشت تأسيسات هسته اي كره شمالي مورد بازديد بازرسان بين المللي قرار گيرد اما كره شمالي از اين امر پرهيز مي كرد.
كشمكش ميان دو كشور در سال ۱۹۹۴ به توافقنامه ژنو انجاميد. در آن توافقنامه تصريح شد: آمريكا به تحريم كره شمالي پايان دهد، روابط ديپلماتيك با پيونگ يانگ برقرار كند و كنسرسيومي از آمريكا، اروپا، كره جنوبي و ژاپن تشكيل و سوخت مورد نياز كره شمالي را تأمين كند. در مقابل كره شمالي متعهد شد برنامه هاي هسته اي خود را متوقف كرده، راكتورهاي آب سنگين خود را به راكتورهاي آب سبك تبديل كند كه البته اين «تبديل» بر عهده آمريكا گذاشته شد.
با امضاي توافقنامه ژنو، روندي از تشنج زدايي ميان آمريكا و كره شمالي آغاز شد اما سوءظن و بي اعتمادي همچنان بر روابط دو كشور غالب بود. اين بي اعتمادي ها سرانجام در اكتبر ۲۰۰۲ خود را نشان داد: جيمز كلي، فرستاده ويژه رئيس جمهوري آمريكا به كره شمالي گزارش داد پيونگ يانگ داراي برنامه غني سازي اورانيوم است و اين چيزي است كه مقامات كره شمالي دست كم آن را تكذيب نكرده اند. همين اظهار نظر كافي بود تا پيونگ يانگ و واشنگتن در آستانه برخورد نظامي قرار گيرند.
صرفنظر از اين كه اظهارات جيمز كلي تا چه حد به واقعيت نزديك بوده است، قدر مسلم اين كه نشان از تغيير در خط مشي آمريكا نسبت به كره شمالي داشت. در دوره حكومت بيل كلينتون روابط پيونگ يانگ و واشنگتن سير صعودي به خود گرفت و پيشرفت در روابط به حدي بود كه مادلين آلبرايت وزير خارجه وقت آمريكا به پيونگ يانگ سفر كرد و مورد استقبال گرم كيم جونگ ايل رهبر كره شمالي قرار گرفت و حتي بيل كلينتون نيز در تدارك سفر به كره شمالي برآمد كه بعدها به دلايل نامعلومي انجام نشد. با اين حال ارسال علايم مثبت وجه غالب در روابط آمريكا و كره شمالي بود.
روي كار آمدن نو محافظه كاران در آمريكا و به تبع آن امنيتي شدن محيط بين الملل، آثار خود را در شكل تشديد بحران در روابط پيونگ يانگ و واشنگتن و توقف روند تنش زدايي ميان دو كشور نشان داد. مسأله كليدي اين بود كه شرق آسيا منطقه اي ظريف، حساس و شكننده است و هرگونه عمل اشتباهي به هزينه گزاف مي انجامد. همين عامل باعث شد كشورهاي منطقه وارد عمل شوند و نومحافظه كاران و كمونيست هاي دو آتشه را در آمريكا و كره شمالي مهار كنند. اگرچه همه كشورهاي منطقه شامل ژاپن، كره جنوبي و چين دست به ابتكارات مختلفي زدند اما شرايط و موقعيت چين مناسب تر از ديگران بود و به همين دليل پكن، ابتكار عمل ديپلماتيك را براي حل بحران كره شمالي برعهده گرفت.
در اولين گام، چين، آمريكا و كره شمالي را تشويق كرد به پاي ميز مذاكرات سه جانبه با مشاركت پكن، واشنگتن و پيونگ يانگ بنشينند. اين آغاز خوبي براي حل مساله هسته اي كره شمالي بود؛ چرا كه پيش از آن، پيونگ يانگ فقط خواستار مذاكره دو جانبه و رودررو ميان آمريكا و كره شمالي بود. اين درخواست كره شمالي جنبه حقوقي و سياسي داشت و منظور از آن اين بود كه وضع موجود در روابط آمريكا و كره شمالي ادامه بحران ۵۳-۱۹۵۰ است. در حقيقت با اين اقدام كره شمالي نماينده شبه جزيره كره قلمداد مي شد كه با آمريكاي متجاوز وارد مذاكره شده است.
در هر حال اگرچه گفت وگوهاي سه جانبه آغاز خوبي داشت ولي عملاً به نتيجه اي نرسيد. بي نتيجه ماندن مذاكرات سه جانبه بدان معني نبود كه پكن از تلاش هاي ديپلماتيك خود دست بردارد. حساسيت بحران و تحليل هاي استراتژيست هاي چيني پيرامون بحران هسته اي كره شمالي ، دستگاه ديپلماسي چين را براي متوقف ساختن بحران به تكاپو وا مي داشت. لي دانيكو دبير كل انجمن چيني مطالعه تاريخ كره هشدار داده بود كه با پايان جنگ سرد تعادل قدرت در آسياي شرقي برهم خورده است و اين عدم توازن براي منطقه بسيار خطرناك است. لي دانيكو اظهار داشته بود كه برقراري مجدد تعادل و توازن قدرت در آسياي شمال شرقي مستلزم ايجاد مكانيسم مشورتي مؤثر براي نظارت بر مسايل امنيتي است.
اين جهت گيري فكري و استراتژيك به دستور كاري براي دستگاه ديپلماسي پكن تبديل شد و متأثر از آن گفت وگوهاي شش جانبه شكل گرفت. گفت وگوهاي شش جانبه ابتكاري است كه از سوي هوجين تائو رئيس جمهوري چين صورت گرفت و منظور از آن شركت بازيگران دخيل و ذي نفوذ در بحران كره براي حل مسالمت آميز اين بحران است. آمريكا، چين، كره شمالي، روسيه، كره جنوبي و ژاپن شش كشوري هستند كه در اين مذاكرات حضور دارند.
در هيأت حاكمه چين سه نفر در پي گيري مذاكرات شش جانبه نقش اساسي دارند. هوجين تائو كه عموماً سرگرم ديپلماسي تلفني است و معمولاً با تماس تلفني با رؤساي جمهوري كشورهاي دخيل در بحران به ويژه كره شمالي و آمريكا آنها را به حل مسالمت آميز اختلافات تشويق مي كند.
دو معاون وزارت امور خارجه چين يعني داي بينگائو و وانگ يي نيز با ديدارهاي پي درپي (ديپلماسي رفت و برگشت) از پايتخت كشورهاي مذكور نقش اصلي را در سامان دهي به مذاكرات ايفا مي كند.
اين دو نفر مذاكرات را به گونه اي سامان داده اند كه موقعيت هر شش كشور به ويژه آمريكا و كره شمالي در مذاكرات برابر باشد. آنها ميز شش گوشي را تدارك ديده اند كه اين موقعيت برابر را براي همه اعضا فراهم مي كند. همچنين سالن پذيرايي را به گونه اي تدارك ديده اند كه نمايندگان آمريكا و كره شمالي در كنار هم قهوه سرو مي كنند.
همين ابتكار باعث شد در اولين دور از مذاكرات شش جانبه، نمايندگان آمريكا و كره شمالي دست كم براي چهل دقيقه با يكديگر به گفت و گوي دو جانبه بنشينند.
در هر حال مذاكرات شش جانبه بايد به يك پرسش اساسي پاسخ دهد: آيا كره شمالي بايد از برنامه هاي هسته اي اش دست بكشد و يا آمريكا بايد در سياست هاي خود تجديد نظر كند؟ گره اصلي كار برداشتن اولين گام بود. آمريكا نگران آن بود كه به خواسته هاي كره شمالي به ويژه انعقاد پيمان عدم تجاوز عمل كند و آنگاه پيونگ يانگ همچنان به برنامه هاي هسته اي اش ادامه دهد. در مقابل كره شمالي هم نگران بود برنامه هاي هسته اي اش را متوقف كند، اما آمريكا از انعقاد پيمان عدم تجاوز با اين كشور خودداري كند. ديپلماسي چين بايد اين مسأله را برطرف مي كرد و به اعتماد سازي ميان دو طرف اقدام مي نمود.
يك حساسيت استراتژيك و يك آسيب پذيري اقتصادي، پكن را مجبور مي نمود كه به طور جدي پي گير مسأله باشد. حساسيت استراتژيك آن بود كه چين به طور جدي نگران فروپاشي نظام سياسي كره شمالي، خواه از طريق تهاجم خارجي و يا انفجار داخلي بود. اگر كره شمالي در نتيجه هر كدام از اين دو متغير فرو بپاشد (كه احتمال آن هم قوي است)، نيروهاي آمريكا در مرزهاي جنوبي چين مستقر خواهند شد، كره شمالي نقش حائل ميان چين و كره جنوبي، ژاپن و آمريكا را از دست خواهد داد و وحدت كره اتفاق خواهد افتاد؛ وحدتي كه از هر نظر به زيان چين است.
اما آسيب پذيري اقتصادي آن بود كه منطقه آسياي شرقي و پاسيفيك غربي طي سالهاي اخير بيشترين رشد اقتصادي را داشته اند. كشورهاي منطقه همگي در مقابل بي ثباتي و ناامني آسيب پذير هستند. هرگونه درگيري به خروج سرسام آور سرمايه از اين كشورها مي انجامد و اين مهم مي تواند به وقوع بحران هاي اقتصادي ويرانگر منجر شود. علاوه براين دو مؤلفه، يك شانس ديگر چين را ياري مي كند و آن انتخاب رياست جمهوري سال ۲۰۰۴ آمريكا است. درگيري در عراق و افغانستان و حساسيت ناشي از درگيري در جبهه سوم جناح نومحافظه كار را از هرگونه اقدام غيرقابل پيش بيني در كره شمالي برحذر داشته است. همه اينها فرصت مناسبي است تا چين بتواند نقش منطقه اي خود را براي حفظ تعادل قدرت در حوزه استراتژيك آسياي شمال شرقي ايفا كند.
تلاش هاي چين مؤثر واقع شده است و انجام چند دور مذاكره ميان كشورهاي ذي نفوذ در بحران كره شمالي، دست كم در شرايط فعلي احتمال وقوع درگيري نظامي را كاهش داده است. هم اينك به جاي فضاي جنگي سال ۲۰۰۲، همه اعضا به ويژه پيونگ يانگ و واشنگتن پذيرفته اند اختلافات را از طريق گفت وگو و مذاكره حل و فصل كنند. آنها بر اين نكته اعتراف دارند كه شبه جزيره كره بايد غيرهسته اي باشد. آنها اذعان دارند كه بحران هسته اي كره شمالي بايد به شيوه اي عادلانه و معقول حل و فصل گردد، آنها به اين نتيجه رسيده اند كه طرفين بايستي از انجام هرگونه اقدامي كه به بدتر شدن شرايط در شبه جزيره كره منجر شود، پرهيز نمايند.
حصول به اين نتايج در شرايطي كه نظرات ميان اعضاي شش گانه متفاوت است، منافع آنها نيز متضاد است و اعتماد متقابل نيز ميان آنها وجود ندارد دستاورد بزرگي براي ديپلماسي چين به شمار مي رود. ديپلمات هاي چيني به شدت از اين پرسش خبرنگاران انتقاد مي كنند كه مذاكرات شش جانبه چه موقع به نتيجه مي رسد؟ آنها كه تحمل، صبر و بردباري زيادي دارند تلويحاً به اين نكته اشاره مي كنند كه در دهه ۱۹۵۰، براي آنكه پيمان متاركه جنگ ميان آمريكا و كره شمالي منعقد گردد، پانصد و هفتاد و پنج دور مذاكره صورت گرفت. اكنون نيز كه دو طرف گاهي اوقات تا آستانه جنگ پيش مي روند، مي بايست مذاكرات طولاني داشته باشند. موضوع مذاكره يعني بحث سلاح هاي هسته اي موضوع حساسي است و حل آن نيازمند عزم سياسي، خرد ديپلماتيك و درجه بالايي از احساس و شعور است.