|
|
| |  | | |
|
|
| |
| ◄ جنگ نرم و تحليل رفتار نخبگان |
|
|
| |
| | | | | | | | | نظریه «جریان دو مرحلهای در ارتباطات»، از اولین نظریههای ارتباطی در حوزه «افکار عمومي» است که سعی دارد با نگاهی واقعگرایانه، به تبيين نقش «نخبگان اجتماعي» در اقناع و تأثیر پیام بر مخاطبان بپردازد. طبق اين الگو، پيامهاي رسانهاي وقتي تأثيرگذار است که ابتدا «رهبران فکري» را متقاعد کند، زيرا آنها هستند که با پيامها بيشتر درگير ميشوند. در واقع استفادهکنندگان عمده رسانهها، نخبگان اجتماعي هستند که با توجه به «شبکههاي اجتماعي مسلط» به انتشار مجدد پيامهاي رسانهاي ميپردازند و نفوذ قابل توجهي در ميان عموم افراد جامعه دارند. «پل لازاسفلد»، دانشمند آمريکايي حوزه ارتباطات، اين نفوذ را تحت عنوان نظريه «نفوذ شخصي» و طي پژوهشي درباره انتخابات رياستجمهوري در ايالات متحده، مطرح کرده است. اساس نظريه جريان دو مرحلهاي ارتباط و نفوذ شخصي بر فرآيند تکميلي اقناع رسانهاي و «ارتباطات چهره به چهره» استوار است.
در واقع، ايدهها و افکار از طريق رسانهها جريان پيدا میکند و از طرف نخبگان به بخشهاي کمتر فعال جامعه منتقل ميشود. نخبگان افرادي هستند که از رسانهها بيش از مردم عادي استفاده ميکنند، با ديگران درباره موضوعات معين بحث و سعي ميکنند که بيش از آنها از محيط پيراموني و حوادث و جرياناتي که در آن رخ ميدهد، آگاهي يابند. سپس به تفسير و تعديل پيامهاي رسانهاي در انتقال به مردم ميپردازند. ناگفته نماند که در مطالعات مربوط به جنگ رواني، اقناع و تأثيرات رسانههاي همگاني، نظريه نفوذ شخصي در چنان موقعيتي از اهميت تئوريک قرار دارد که در بعضي ارزيابيها از آن بهعنوان پارادايم مسلط ياد شده است.
از سوي ديگر، کمتر متن تئوريکي درباره جنگ نرم و نقش رسانهها را در زمينهای ميتوانيد پيدا کنيد که رسانهها را بهتنهايي مبدا تحولات قلمداد کند. امروزه با حجم انبوه اطلاعاتي که بهراحتي در اختيار عموم قرار ميگيرد، سادهانگارانه است که نفوذ رسانهها بهتنهايي، بهعنوان عامل عمل اجتماعي مورد توجه قرار گيرد و نقش نخبگان در اين زمينه ناديده انگاشته شود. اما نقش نخبگان، هميشه نقش ثابتي نبوده است و نخبگان با توجه به منابع فکري و رسانهاي خود، موضعي متفاوت در برابر رسانههاي متفاوت اتخاذ کردهاند. از اين رو، گفتمانهاي «مسلط» و «پيراموني» با توجه به منابع متعدد رسانهاي توسط مصرفکنندگان عمده رسانهها شکل ميگيرد.
البته نبايد از نظر دور داشت که رسانهها با توجه به حجم و همچنين کيفيت پيام خود، نقش عمدهاي در ايجاد گفتمانها ايفا ميکنند. اما با توجه به پيامهاي متضاد و متفاوت، مخاطبان تصميمگيري را مبناي عناصر مکمل پيامهاي رسانهاي، مانند گروهها و اطرافيان اتخاذ ميکنند. در واقع اين ارتباطات بيواسطه است که صحت پيامهاي رسانهاي را تأييد يا رد ميکند. بنابراين دو مسئله در اينجا اهميت مييابد. يکي کيفيت و حجم پيامهاي رسانهاي است که نخبگان فکري دريافت ميکنند و ديگري، تأييد و رد پيامها توسط نخبگان اجتماعي براي عامه مردم است که در بمباران بيهدف اطلاعات قرار ميگيرند. در صورتي که نخبگان با توجه به مباني معرفتي و منظومه فکري خود، به گزينش رسانهها و پيامها دست میزنند و خود را در معرض هر پيامي قرار نميدهند و به مطالعه و مشاهده هر رسانهاي نميپردازند.
در مباني جنگ نرم و تکنيکهاي اقناعي نيز اين مسئله به دقت مورد توجه قرار گرفته است. هر پروژه نرم رسانهاي براي رسيدن به اهداف عملي خود ناگزير به ايجاد چنين چرخهاي است. در واقع بدون ايجاد گروههاي نخبگاني که تأثير عمدهاي در ايجاد فضاي گفتماني مسلط ايفا ميکنند، نميتوان از تأثير پيامهاي مستقيم رسانهاي مطمئن بود. بنابراين طراحان پروژه، با تمسک به فنون جنگ نرم مانند تطميع، تهديد و ارعاب ابتدا سعي در ايجاد نخبگان مورد نظر را در جامعه هدف دارند تا مکمل پيامهاي رسانهاي آنان باشند.
بنابراين در سياستهاي دفاعي در پروژههاي جنگ نرم رسانهاي، بايد به دقت به تحليل رفتار نخبگان پرداخت و عمليات رواني دشمن را از طريق ايجاد گروههاي نخبگاني در مقابل خواص فريبخورده و همچنين ايجاد فضايي براي بيان منابع معرفتي و فکري لازم در ميان نخبگان بهکار بست. تجربه نشان داده است که هرگاه «شکاف» بين نخبگان و عموم جامعه بيشتر شده، تنها «انزواي اجتماعي» آنان را به دنبال داشته است. در واقع نخبگاني که بدون توجه به منابع معرفتي، آيين و تاريخ ملت خود، به مصرف و ترويج منابع رسانهاي ديگري ميپردازند، بيشک از دايره منابع تصميمسازي ملت خارج خواهند شد و در انزواي مطلق قرار خواهند گرفت.
| | | | 265 بازديد 0 امتياز 0 نظر |
| |
| |
|
ارسال پیام l ارسال خبر l ارسال م
| |