طرح مسئله:
شرط لازم براي تبليغ موفق در جهان امروز ، شناخت و به كارگيري ابرازهاي جديد اقناع و ترغيب است. مبلّغي كه بدون شناخت اين ابزارها تبليغ مي كند، همچون جنگاوري است كه با حريف تا بن دندان مسلح، بي هيچ سلاحي به نبرد بر مي خيزد. نتيجه چنين نبردي از پيش تعيين شده است.
مبلّغ دو وظيفه اساسي دارديكي تفقه در دين و ديگري انتقال مفاهيم،آموزه هاي و ارزش هاي ديني به ديگران . قرآن مجيد از مسلمانان مي خواهد تا گروهي كه شايستگي و توانايي لازم را دارند، ابتدا دين و احكام آن را بشناسند و سپس يافته هاي خود را به ديگران ابلاغ كنند و آنان را انذار دهند تا از مخالفت با فرمان خداوند بپرهيزند.
قرآن كريم نيز ، كه خود را بلاغ للناس مي خواند،(1) آيينه تمام نماي اين رويكرد است. اين كتاب فصل (2) كه هيچ باطل و ياوه اي بدان راه ندارد،(3) براي تبليغ حقيقت خود يكي از كهن ترين هنرها يعني قصه بهره مي گيرد . در كنار آياتي كه به طور مستقيم و به صراحت حقايق توحيدي را مطرح مي كنند و يا آيات اندك شماري كه به احكام مي پردازند، بخش عظيمي از قرآن را قصه شكل داده است كه يكي از آنها احسن القصص ناميده شده است . (4) اين توجه به قصه ، تا جايي بود كه مخالفان در بند ظاهر مانده، گاه قرآن را اساطير الاولين مي ناميدند و گاه براي معارضه با آن به نقل از داستانهاي مربوط به ابران باستان يا ايام جاهلي مي پرداختند . غافل از آن كه در قرآن قصه نقش ارجاعي دارد و پيمانه و ظرفي براي انتقال حقايق و شيوهاي براي آسان كردن فهم ارزش هاي ديني است. شيوه قصه پردازي قرآن و كاركرد تبليغي قصه در آن مورد بحث افراد بسياري بوده است كه در جاي خود ارزنده و قابل استفاده است، اما از محل بحث ما خارج است(5) امروزه نه تنها اين مسئله مهم مورد بي توجهي قرار گرفته است، بلكه از باب ” الناس اعدا ء ماجهلوا “ (6) قصه و قصه خواني نوعي نقص به شمار مي رود و گاه شنيده مي شود كه استادان طلاب را از خواندن قصه بر حذر مي دارند و آن را موجب اتلاف عمر و اعوجاج فكر مي شمارند و حتي افتخار مي كنند كه هرگز قصه اي نخوانده اند و در نتيجه، از اتلاف عمر خويش در اين راه پيشگيري كرده اند . اينان هر گونه قصه اي را مانند حسين كرد شبستري و امير ارسلان رومي مي دانند كه به درد بطالت و به خواب رفتن مي خورد .(7) باري ، در اين مثال هدف، نشان دادن كاركرد ايدئولوژيك نوعي قصه است كه رمان ناميده مي شود، تا مبلغان با شناخت جايگاه و كاركرد آن ،در تبليغ دين از اين ابزار جديد و نيرومند استفاده كنند.
عصر رمان:
قصه ، به معناي عام ، همزاد بشر است و قدمتي همسنگ او دارد اما رمان به معناي خاص و امروزي آن ، يعني ” نوشتهاي داستاني به نثر و با حداقل معين طول“ (8) زادهي قرن هيجدهم است. رونق كسب و تجارت در اروپاي غربي بر اثر كشف راه هاي جديد دريايي به سوي شرق و پيدايش تدريجي طبقه سوداگري كه به بورژوازي شهرت يافت عامل پديد آمدن نوع ادبي خاصي به نام رمان شد. طبقه شهر نشين جديد كه با فرهنگ و ارزش هاي فئوداليسم سرستيز داشت و در پي آفريدن ارزشهاي جديدي براي خود بود، رمان را جلوه گاه آرمانها ، ارزشها ، اضطرابها ،خواستهها و فرهنگ خود ساخت. هر چند رمان در آغاز صرفاً وسيله اي براي پر كردن اوقات فراغت اين طبقه نو پديد بود بعدها كار كرد جديدتري يافت و به ابزاري با قابليت بسيار ، براي آفرينش و انتقال همه دغدغههاي اساسي اين طبقه تبديل شد .
بدين ترتيب ، رمان پا به پاي فلسفه و فرهنگ اروپا پيش ميرفت و مانند فلسفه قرن هيجدهم ، توجه به جزئيات ، تشخيص ، فرديت و تجربه گرايي از شاخصه هاي آن بود . در رمان به جاي انسان كلي ، جامعه به صورت كلي و فرهنگ به منزله مقوله اي عام ، با فرد يا افرادي كاملاً مشخص ، شهر يا روستايي معين و فرهنگ يا خرده فرهنگي مشخص سر و كار داريم . فلسفه پوزيتيويستي اگوست كنت ، فرضيه تكاملي داروين ،ناخودآگاه فرويد و ماترياليسم تاريخي ماركس ، هريك به گونهاي در تكامل رمان مؤثر بودند و موجب پيدايش مكتب خاصي در رمان نويسي شدند . مكتب هاي ادبي ناتوراليسم ، سمبوليسم و رئاليسم اجتماعي بازتاب اين تفكرات بوده اند .
جنگ هاي اول و دوم جهاني نيز مو جب سرخوردگي هايي در ميان اروپاييان شد كه جلوه آن دادائيسم بوده است . پس از آن ، رمان همچنان به حركت خود ادامه داد و مكتب هايي چون رئاليسم سوسياليستي – كه حاكميت شوروي آن را ترويج مي كرد – و رئاليسم جادويي در آمريكاي لاتين پديد آمد .
از پارهاي رمان هاي بازاري و سرگرم كننده – مانند نوشتههاي دانيل استيل – كه بگذريم ، امروزه در اغلب موارد رمان اثري بسيار جدي است كه مهمترين مسائل در قالب آن گنجانده و القا مي شود . اين ژانر ادبي با طرح شخصيت هاي متعدد – كه هر يك نماينده فكر و انديشهاي به شمار مي روند – و مواجهه ميان آنها در موقعيت هاي خاص ، بدون اظهار نظر صريح ، ما را ملزم به پذيرش نتايجي مي كند . آثار متفكري چون داستايوفسكي از اين دست است . براي مثال برادران كارامازوف ، هر يك نماينده تفكري متفاوت هستند كه نويسنده به خواننده معرفي مي كند و داوري را به عهده او ميگذارد .
خواندن رمان ، در اغلب موارد آسان ، مجذوب كننده و مايه تفرج خاطر است. رمان را براي لذت بردن مي خوانند ؛ در آن حال كه خواننده با قهرمان داستان احساس همذات پنداري مي كند ، در حالت انفعالي و پذيرايي ايده هاي او است . كمتر كسي حوصله دارد كتابي تحقيقي و غير داستاني را در يك جلسه بخواند اما رمان با كشش و تعليق ، خواننده را به دنبال خود مي كشد . خواننده خود را فراموش مي كند و در پايان كار متوجه مي شود كه همه رمان را خوانده است . اين مسئله را خوانندگان حرفهاي رمان بارها تجربه كرده اند و چه بسا رماني را يك شبه و يك نفس ، از ابتداي شب تا صبح خوانده اند . اين گونه كتابها ، اغلب در كشورهايي كه ديگر انواع كتابها چندان مورد استقبال واقع نمي شوند ، بارها تجديد چاپ شده و با شمارگان بالا پخش مي شوند .
قابليت جذب و مقبوليت اجتماعي رمان ، موجب شده است كه اين قالب به سرعت مورد استفاده نويسندگان ، فلاسفه ، متفكران ، دولت ها و دولت ستيزان قرار گيرد و به اين ترتيب كاركرد آن از سطح سرگرمي خوانندگان به سطح ايدئولوژيك بالا رود و به يكي از جدي ترين ابزار انتقال انديشه تبديل شود. اقبال عمومي به رمان در حدي بوده است كه قرن بيستم را عصر رمان(9) ناميده و گفته اند ” اكنون در همه كشورها دست كم نود درصد آثار ادبي چاپي را رمان تشكيل مي دهد و شعر و نمايشنامه و ديگر انواع ادبي در مراحل انواع ادبي در مراحل بسيار پايين تري قرار دارند .“ (10)
امبرتواكو ،محقق ايتاليايي و متخصص فرهنگ و فلسفه اروپاي قرون وسطي ، ناگهان به اين قالب روي مي آورد و رمان” نام گل سرخ “ را مي نويسد، چون شگفت زده از او مي پرسند كه چرا به رماننويسي روي آورده است ، پاسخ مي دهد : ” وقتي كه نظريهپرداز حرف بيشتري براي گفتن دارد و نمي تواند آن را به وضوح و دقت بيان كند ـ منظورم وضوح تحمل ناپذير مباحث عقلي است ــ به فكر رمان نوشتن مي افتد . نوشتن رمان ، فقط حرف زدن نيست ، بلكه ساختن يك جهانشناسي است. “ (11) اكو ، در زمان ” نام گل سرخ “ در قالب داستاني جنايي ، در ديري در قرون وسطي ،(12) فضاي اين دوره را بازسازي مي كند و در داستاني پر كشش و جذاب معتقدات ، شرارت ها و هرزگيهاي پاره اي از كشيشها را بر ملا مي سازد . خوانندگان بي آن كه از خواندن اين رمان خسته شوند، پس از كنار گذاشتن آن ، علاوه بر لذتي كه از خواندنش برده اند ، خواسته يا ناخواسته عقايد نويسنده را ميپذيرند.
ژان پل سارتر، متفكر و فعال سياسي اگزيستانسياليست ، براي تبيين فلسفه خود به نوشتن رمان و نمايشنامه روي مي آورد . رمانهاي”تهوع“ و ” راههاي آزادي“ و نمايشنامه هاي ”دست آلوده“ ، شيطان و خدا “ ، ”روسپي بزرگوار “ و ” گوشه گيران آلتونا “ (13) محصول اين رويكرد هستند. ويل دورانت درباره سارتر و رمان نمايشي مي نويسد: ” سارتر ، مردي خشمگين بود كه مي خواست از قلم خود شمشير بسازد . رمانهاي او مقابلهاي رو در رو با وضع موجود بود. اين رمان ها بمب هايي بود كه بر آن ” نيستي فرومايه “ يعني مجلس نمايندگان فرانسه كه با اقيانوسي از لفاظي كشور را به تسليم و فروپاشي كشانده بود، فرو ريخت . اين رمان ها همان چيزي بود كه او خود را موظف به نوشتنشان مي دانست : ادبيات همچون جنگ.“ (14)
حتي برخي علت موفقيت گسترده سارتر و همفكرانش را بيشتر در قدرت ادبي آنان دانسته اند، تا قدرت فلسفي و استدلال منطقي . (15) رمان ”تهوع“ سارتر ، تصويري دقيق از زندگي عبث و پوچ نمايشنامه ” دست آلوده“ ، گزارشي از اخلاق كمونيستي به شكل قوي و هولناك است. سارتر در اين باره قضاوت را به عهده خواننده مي گذارد . (16) اما نتيجه چنان صريح و قاطع بود كه كمونيست هاي فرانسه را به شدت خشمگين ساخت و آنان را به واكنشي تند واداشت. آنان اين نمايشنامه را همچون هجومي بورژوايي از عقايد كمونيستي محكوم كردند. منتقدي اظهار داشت ژان پل سارتر ، شرف و حيثيت خود را به سي سكه نقره و يك وعده غذاي امريكايي فروخته است.
آلبر كامو همين قالب را براي ترويج انديشه خود به كار گرفت و مهمترين رمانهاي فلسفي خود، يعني ” بيگانه“ و ”طاعوت“ را نوشت . در مقابل اين رويكرد روشنفكران به رمان ، كمونيسم روسي نيز آن را ابزاري مناسب براي نشر افكار سوسياليستي دانست و كوشيد از اين قالب كمال استفاده را ببرد؛ از اين رو زمينه رشد و شكوفايي نوعي رمان را در قالب رئاليسم سوسياليستي پديد آورد. ميخائيل آلكسارويچ شولوخف ، بارزترين نويسنده اين عرصه بود. او كه در جنگ هاي داخلي شوروي شركت جسته بود و پيشينهاي روستايي داشت بزرگترين رمان هاي ادبيات سوسياليستي را در دفاع از سوسياليسم روسي پديد آورد. وي كتاب هاب ” سرنوشت يك انسان “، ”خيزابها “ ، ” دن آدم“ را بزرگترين اثر ادبي پس از انقلاب[اكتبر] و بزرگترين رمان سياسي قرن ميداند و درباره موفقيت آن مينويسد:
”هنگامي كه آخرين جلد از چاپ خارج شد، برخي خوانندگان، پيش از بازشدن كتابفروشيهاي مسكو ، ساعتها پشت در صف كشيده بودند. نيمي از روسهاي باسواد ميخواستند بدانند سرنوشت گريگور ملخوف[قهرامان رمان] به كجا مي كشد.“
شولوخف رمان ديگري به نام ” خاك بكر شخم خورده “ نوشت كه طي پانزده ماه دو ميليون نسخه فروش داشت. محتواي اصلي اين رمان ها، دفاع از نظام سوسياليستي و بيان مشكلات اجتناب ناپذير آن بود.
اما تنها كمونيستها نبودند كه از رمان استفاده ابزاري و ايدئولوژيك مي كردند، مخالفان آنان نيز به رمان روي آوردند و آن را وسيله مناسبي براي بيان عقايد خود و مبارزه با كمونيسم دانستند. بوريس پاسترناك، نويسنده و شاعر طرد شده روسي و برنده نوبل نيز براي بيان عقايد خود، رمان را واسطه قرار داد. او با نوشتن رمان ” دكتر ژيواگو“ ادعاهاي بشردوستانه كمونيسم را زير سؤال برد، تا آنجا كه مطبوعات شوروي به مقابله با او پرداختند و روزنامه پراودا اين كتاب رابهتاني به انقلاب[اكتبر] تلقي كرد. مطبوعات شوروي ، پاسترناك را مايه ننگ (خوك و سگ وفادار بورژوازي)، لقب دادند و انديشهسازان غرب ، اين كتاب را همچون بخشي از جنگ سرد به كار گرفتند.
نيكوس كازانتزاكيس، نويسنده و متفكر يوناني براي تبيين عقايد خودـ نوعي مسيحيت شورشي ــ از اين رمان بهره ها گرفت . رمان”مسيحباز مصلوب“ قوي ترين بيانه عليه دستگاه كليسا بود، تا آنجا كه نويسنده اش تكفير شد. اين اثر در ميان كشيشان و مردم كرت طوفان به پا كرد و آلبرت شوايتزر گفت كه هيچ گاه كتابي چنين تكان دهنده نخوانده است. او با نوشتن رمان هاي ”آزادي يا مرگ“ ، ”سرگشته راه حق“، ”برادركشي“ و ”زورباي يوناني“ ، انديشه هاي خود را گسترش داد و با نوشتن ”آخرين وسوسه مسيح“ مجددأ تكفير شد.
ادامه اين فهرست و معرفي يك يك نويسندگاني كه رمان را وسيله انتقال و ترويج افكار خود ساختهاند، مثنوي هفتاد من كاغذ خواهد شد. امروز عمده متفكران و انديشواران ميكوشند از اين قالب پرتوان و برخوردار از ظرفيت بالا ، براي تبيين و تشريح و تبليغ افكار خود استفاده كنند.
رمان در ايران
آنچه پيش از اين گفته شد ، گزارشي از موقعيت رمان در غرب بود. حال بد نيست نگاهي مختصر به موقعيت اين قالب ادبي در كشور خود بيندازيم. رمان با موج روشنفكري و مشروطهخواهي وارد ايران شد. نخستين رمانها عبارت بوند از ترجمه آثاري چوسه تفنگدار و كنت مونت كريستو (نوشته آلكساندر دوما). تا مدت ها آثار دوما و ديگر رمانتيكهاي فرانسوي با حذف و اضافات و تصرفات بسيارترجمه و منتشر مي شد .رمانهاي اوليه فارسي ، متأثر از رمانتيسم و مملو از شعارهاي اجتماعي و بيانيههاي صريح بود . تقليد از اروپا ، مانع رشد رمان ملي ــ كه بايد همبافت فرهنگ و تاريخ ما باشد ــ شد و رمان آن چنان كه بايد شكوفا شود .
با اين همه ، از دهه بيست به بعد ، همزمان با تنشهاي سياسي ـ اجتماعي آن دوره ، از جمله مسئله نفت ، نسلي از رماننويسان پديد آمدند كه يا به طور مستقيم متأثر از جهانبيني ماركسيستي بودند و يا بدان ديدگاه گوشه چشمي داشتند. آنان كه منتقد وضع موجود بودند مي كوشيدند از رمان به مثابه حربه اي ايدئولوژيك و سياسي استفاده كنند. از ميان اين افراد مي توان صادق هدايت ، جلال آل احمد ، ( پيش از جدايي از حزب توده ) ، احمد محمود ، محمدعلي سپانلو ، بزرگ علوي ، علي اشرف درويشيان ، رضا براهني ، اسماعيل فصيح و محمود دولت آبادي را نام برد . اينان در آثار خود به جنبه هاي اجتماعي و معيشتي مردم از زاويه خاصي مي پرداختند و به نتايج پيش انديشيده اي ميرسيدند . اين عده با الهام از آثار ادبي بزرگ ، به ويژه رمان هاي روسي به خودآموزي پرداختند و آثاري قابل توجه پديد آوردند .
از اين ميان ، دولت آبادي به نسبت ديگران پر كارتر و موفق تر است. رمان ده جلدي كليدر ، طولاني ترين رمان فارسي است، پس از آن مي توان از سالهاي ابري نوشته علي اشرف درويشيان و مدار صفر درجه نوشته احمد محمود نام برد .
در كنار اين جريان مسلط در عرصه رمان نويسي ، بايد از جوانان مسلمان برآمده از انقلاب اسلامي ياد كرد كه كوشيدند از اين ابزار براي بيان حقايق دين و انتقال فرهنگ اسلامي استفاده كنند. محسن مخملباف ، فريدون عموزاده خليلي ، علي موذني و سيدمهدي شجاعي از افراد موفق اين عرصه بودهاند اما مشكل پاره اي از اين رمان ها آن است كه گاه تبليغ مستقيم آنها را به تريبوني سياسي براي بيان صريح عقايد نويسنده تبديل كرده است. باغ بلور مخملباف نمونه بارز اين گرايش است ، غافل از آن كه در رمان بايد به شدت از برخورد صريح و بيان مستقيم عقايد خودداري كرد و اجازه داد تا فضاي رمان و طرح داستاني به طور طبيعي ، ايده ها و افكار مورد نظر را منتقل كند زيرا :”اگر قرار باشد نويسنده فقط به خاطر رسالت اجتماعي بنويسد، بهتر است مقاله بنويسد نه رمان . اگررمان نويس در اثرش موعظه سياسي كند ،ديگر نمي توان او را رماننويس ناميد. “ بلكه بايد او را منتقد و نظريه پرداز سياسي دانست .
به همين دليل هر چند ادعا مي شود كه ما سنت رماننويسي نداريم ، بي گمان ميتوان از اين وسيله در جهت ترويج عقايد ديني بهره جست ، اما بايد به هوش بود كه اين استفاده سنجيده و متناسب با ظرفيت رمان باشد ، نه اين كه افكار جدي به صورتي تصنعي و ذوق آزار بر آن تحميل شود .
كاركرد ايدئولوژيك :
تاكنون روشن شده است كه رمان با ظرفيت بالاي خود مي تواند ابزار قدرتمند و مناسبي براي تبليغ باشد و كاركرد ايدئولوژيك نيرومندي داشته باشد اما براي تأكيد بيشتر دو مورد را ذكر مي كنيم .
البته اين دو مورد در حقيقت كاركرد منفي ايدئولوژيك رمان را نشان مي دهد زيرا نويسندگان آنها كوشيدهاند تا از اين ابزار براي نقد مذهب استفاده كنند . يكي از اين موارد ، رمان خانواده تيبو نوشته روژه مارتمن دوگار است كه به سبب نگارش اين اثر جايزه نوبل ادبيات را برنده شد . در حقيقت در اين رمان كه بيانيه اي عليه جنگ است ، نويسنده استحاله انسانها را در جنگ ، به زبان تصويري و سرشار از ظرايف بيان كرده است. در كنار اين قوت ها بايد از خصيصههاي ضد مذهبي آن نام برد. گويي نويسنده بر آن است تا رسالت خود را در ضديت با مذهب ، در اين رمان انجام دهد. قهرمانان رمان ، هرجا كه به مناسبتي از مذهب سخن مي گويند ، آن را نقد مي كنند. دكتر فيليپ ، پزشك سالخورده و مجرب و رئيس بيمارستان ، در جمع شاگردان قبلي و همكاران فعلي خود (آنتوان ،استودلر ، مانوئل و ... ) از سه تحول مهم زندگي خود نام مي برد .
نخستين تحول اين است : كودك شهرستاني متديني مانند من يك شب پس از اين كه چهار كتاب انجيل را پشت سر هم خواند، يك باره متوجه شد كه همه اينها سلسه تناقضهاي به هم بافتهاي بيشتر نيست.
البته اين ادعا منحصر به اناجيل نيست: دكتر آنتوان پزشكي جوان و پرشور، پس از مرگ پدرش با كشيش خانوادگي ، به بحثي طولاني درباره مذهب مي پردازد. در قسمتي از اين گفتگو، كشيش اصطلاح ”انديشه مذهبي“ را به كار مي برد. آنتوان اين اصطلاح را متناقض و مانعه الجمع مي داند و انكارگرانه مي گويد : ”انديشه مذهبي! انديشه مستلزم شك كردن است، در حالي كه مذهب خواستار ايمان مطلق است.“
گفتني است كه اين اظهارات در آغاز كتاب به شكل مجزا از بافت داستان عرضه نمي شود تا خواننده فوراُ موضع گيري كند و به مخالفت برخيزد؛ بلكه هنرمندانه و در بافت داستان به گونه اي تنيده شده است كه تنها اندك كساني متوجه آن مي شوند و نادرستي آن را در مي يابند. عمده آثاري كه در قالب رئاليسم سوسياليستي نوشته شده است، به طور عام همين آموزه را ترويج مي كند و مي كوشد در قالب داستان نشان دهد كه دين افيون تودههاست.
دومين مورد ، رمان كليدر است. رمان فارسي كليدر نيز از چنين مايهاي برخوردار است.
البته در اين رمان ، دين نقد نمي شود بلكه اساسأ حضور ندارد و اگر حضور پيدا مي كند، حضور آن بيمارگونه است. در ميان قهرمانان متعدد اين رمان طولاني ــ همچون گل محمد، مارالزيور ، حاج حسين چهار گوشلي و ستار ــ تنها يك نفر متدين است و آن هم پسر حاج حسين چهار گوشلي است. او نيز كه گرايشي به دين ندارد، تنها پس از اين كه ديوانه و سودايي مي شود، به دين روي ميآورد. او در جستجوي قاتل پدرش، قبري را ميشكافد و با ديدن ماري در خانة سر مرده ، ديوانه مي شود و از آن به بعد ، احمقانه دارايي پدرش را نابود مي كند و به شادخواري مي نشيند و پس از آن سياهمست ميشود، قامت ميبندد و نماز مي خواند . او همواره مست است و به مرگ ميانديشد و در هر چيز نيستي و پوچي را ميبيند و اين نشانه تديد است.
سخن كوتاه ، در اين رمان ، دين حضوري بسيار كمرنگ دارد و آنجا كه حاضر است بدرنگ و ناخوشايند نشان داده شده است.
بيگمان در مقابل رمانهاي فوق رمان هاي ديني متعددي نوشته شده است . آثار تولستوي و داستايوفسكي عميقاُ ديني است.
آثار كازانتزاكيس ، به ويژه برادركشي و سرگشته راه حق، به شدت مذهبي است و ظريف ترين تارو پود مذهب و روح ديني را مي نمايد. از اين رو نبايد پنداشت كه رمان فقط براي نقد مذهب به كار رفته است. مقصود از نقل اين سخنان تأكيد بر جايگاه رمان و نقش مهم آن است. اين نقش، گاه ويرانگر است و گاه سازنده. بستگي دارد از آن چگونه استفاده كنيم.
رمان ظرفيت بي پاياني براي ترويج آموزه هاي ديني دارد. همه مقولات ديني را مي توان در اين قالب عرضه كرد و آن را براي تبليغ به كار گرفت. اما ابتدا بايد اين تلقي عاميانه را كه رمان صرفأ وسيله وقتكشي و بطالت است، كنار بگذاريم و اين مقوله را جدي بگيريم ؛ با جريانات عمده رماننويسي آشنا شويم و دريابيم كه در پس هر رمان جدي ، فكر و انديشهاي وجود دارد. بايد تواناييها و قابليت هاي اين رسانه نيرمند را نيك بشناسيم و از آن به خوبي بهره جوييم.
اگر رمان تاكنون نتوانسته است در كشور ما جايگاه شايستهاي پيدا كند، مسئوليت آن متوجه خود ماست ، زيرا هرگز نخواستهايم همدلانه اين ابزار را بشناسيم و در برنامه هاي آموزشي و تبليغي خود بگنجانيم. اغلب به ما گفته نشده كه رمان مقولهاي جدي و جديد و قابل مطالعه است، آن را ابزار سرگرمي ميدانسته ايم و همين پندار را به ديگران منتقل كردهايم.
اگر ويژگي ها و چگونگي استفاده از اين رسانه را به خوبي بشناسيم در خواهيم يافت كه چرا قرآن كريم تا اين حد به قصد و داستان اهميت ميدهد و آن را ابزار عبرت گيري و درسآموزي مي داند؟ و خداوند به پيامبر مكرم خود مي فرمايد:
”نحن نقص عليك القصص بما اوحينا اليك هذا القرآن و ان كنت من قبله لمن الغافلين“.
پي نوشتها:
1- سوره ابراهيم، آيه 52.
2- سوره طارق، آيه13.
3- سوره فصلت, آيه42.
4- اين ادهاي مشركان، در آيات بسياري نقل شده است، از جمله: سوره انعام، آيه25 ؛ سوره انفال ، آيه31؛ سوره نحل، آيه42؛ سوره مؤمنون ، آيه 83 و سوره نمل، آيه68.
5- در اين باب براي مثال نگاه كنيد به آثار سيد قطب ، مصطفي صادق رافعي و عايشه بنت الشاطي.
6- نهج البلاغه ، كلمات قصار،172.
7- مي گويند كه نقيب الممالك ، نقال ناصرالدين شاه قاجار، شب ها براي آن كه شاه راحت بخوابد، قبل از خواب برايش اين قصه را مي بافت كه پسند خاطر ملوكانه افتاد و فخرالدوله (دختر ناصرالدين شاه) آن را نوشت. نگاه كنيد. به لغتنامه دهخدا، ذيل امير ارسلان رومي ، ج 2 ، ص2910.
8- درباره تعاريف، انواع و جايگاه رمان در جهان امروز ،نگاه كنيد به فصلنامه ارغنون، شماره9و10 (ويژه رمان)، سال سوم، بهار تابستان1375. مكتب هاي ادبي ، رضا سيد حسيني، تهران، نگاه، 1376. داستان تعاريف، ابزارها و عناصر، ناصر ايراني، تهران. كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان ، 1364 و فرهنگ و انديشه نو، ويراستار . ع.پاشايي، تهران مازيار، 1369.
9- مكتب هاي ادبي ، رضا سيد حسيني ، تهران ، نيل ، 1336، ص271.
10- همان ، ص 271.
11- ماهنامه آدينه، شماره20 ،بهمن ماه 1366، ص271.
12- اين كتاب با همين نام به وسيله هوشنگ طاهري ترجمه شده و با همت انتشارات شباويز منتشر شده است. درباره اين اثر و ترجمه نيز نگاه كنيد به مصاحبه مفصل ناصر حريري با داريوش آشوري در كتاب يك گفتگو.
13- همه آثار فوق ــ به استثناي راه هاي آزادي ــ ترجمه شده است.
14- تفسيرهاي زندگي ، ويل دورانت ، ترجمه ابراهيم مشعري، تهران، نيلوفر، 1369، ص 287.
15- مكتب هاي ادبي، رضا سيد حسيني، ص 394 و 398.
16- اين اثر به وسيله مرحوم جلال آل احمد ترجمه شد كه نشانه ارتداد او نسبت به كمونيسم تلقي گشت.