| ۱.پارادايم دو جهاني شدن ها
پارادايم دو جهاني شدن ها، نگاهي است كه در درجه اول به تبيين وتمايزدو جهان موازي و در عين حال مرتبط مي پردازد و آن گاه جهاني شدن هاي متكثري را در درون اين دو جهان مورد توجه قرار مي دهد. مهم ترين تغيير جهان معاصر،رقابتي شدن جهان واقعي و جهان مجازي است. ظهور جهان جديد يعني »جهان مجازي«Virtual World بسياري از روندها، نگرش و ظرفيت هاي آينده جهان را تحت تاثير خود قرار خواهد داد. اين جهان در واقع به موازات و گاه مسلط بر »جهان واقعي«Real World ترسيم مي شود .
جهان اول با خصيصه جغرافيا داشتن، از نظام سياسي مبتني بر دولت-ملت برخوردار بودن، طبيعي-صنعتي بودن، محسوس بودن و معطوف به احساس قديمي تر بودن، از جهان دوم قابل تمايز است. جهان دوم نيزباخصيصه هايي مثل مكاني، فرازمان بودن، صنعتي بودن محض، عدم محدوديت به قوانين مدني متكي بر دولت-ملت ها، از معرفت شناسي تغيير شكل يافته و پسا مدرن برخوردار بودن، قابل دسترس بودن همزمان،
روي فضا بودن و برخورداري از فضاهاي فرهنگي، اعتقادي، اقتصادي و سياسي جديد، از جهان اول به صورت
نسبي جدا مي شود. اين دو جهان در بسياري از موارد تبديل به دوقلوهاي به هم چسبيده خواهند شد كه تعامل فردي و اجتماعي درقلمروهاي بسيار، بستگي به «تعامل هاي دو جهاني» داردو ما با «دوجهاني شدن هاي به هم چسبيده»مواجه هستيم. آموزش پرورش آينده، نظام هاي تجاري و بانكي در حال و آينده، نظام هاي كنترل شهري و شهرسازي، حتي پزشكي جهان آينده، برايند تعامل پيوند خورده اين دو جهان است.
فهم دقيق تغييرات آينده جهان، نيازمند توجه جدي به وجود اين دو جهان موازي است. دو جهاني شدن ها، فرايندهاي جهاني است كه در عين حال منعكس كننده دو جهاني گرائي نيز هست. دو جهاني شدن ها بيان كننده فرايندهاي جهاني در دو فضاي متفاوت است و دو جهان گرائي ها اشاره به شكل گيري معرفت هاي جديد جهاني نسبت به جهان و اقعي و جهان مجازي است. بر اين مبنا نگارنده توجه به اين موضوع را، به لحاظ «فضا شناسي»، محوري ترين بستر براي مطالعه جهان معاصر و جهان آينده مي داند.
نگاه جهان گرايانه، زمينه هاي ظهور ذهني »جهاني غير از جهان شناخته شده اي« را كه در آن زندگي مي كنيم فراهم آورده است. تصورات واقعي و خيالي نيز در اين عرصه كارساز بوده است. نگاه خيالي و جادويي به جهان،انساني را تصويرمي كندكه به صورت اعجاب انگيز مسلط بر همه مخلوقات و همه هستي است. همسايگي اين جهان، كار و شغل در اين جهان، تجارت و معاملات، سرگرمي ها و بسياري از نظام هاي زندگي از نمودهاي مجازي و در عين حال «واقعيت مجازي» است كه براي اين جهان پيش بيني مي شود.
۲. هويت چيست؟
هويت ابتدا به معناي «يكي شدن» و در روا ن شناسي به معناي «يكي شدن خود» مطرح گرديده است و در مردم شناسي، هويت متجلي در «هويت نژادي» بوده است (سوكفلد، ۱۹۹۹:۴۱۷). هويت از نظر جامعه شناسي صرفا« يكي شدن خود نيست، بلكه «يكي شدن با خود و ديگران» محسوب مي شود كه توضيح دهنده هويت فردي و اجتماعي است. اريكسون (۱۹۸۰:۱۰۹) اين دو مفهوم را با يكديگر جمع كرده و معتقد است هويت داراي دو جزء است: اول «يكي شدن خود» و ديگري «مشاركت با ديگران در بعضي از اجزاء ذاتي». بر اساس نظريه هويت، فرايند هويت، يك سيستم كنترل است كه مجموعه از هنجارها و ضد هنجارها رادر فرد و جامعه به وجود مي آورد. هويت مجموعه معاني است كه چگونه بودن را درخصوص نقش هاي اجتماعي به فرد القاء مي كند و يا وضعيتي است كه به فرد مي گويد او كيست و مجموعه معاني را براي فرد توليد مي كند كه مرجع كيستي و چيستي او را تشكيل مي دهد (بورك، ۱۹۹۱:۸۳۷).
انديشمندان بسياري معتقدبه نسبي بودن هويت هستند.از نظر گيچ (۱۹۶۲) افراد از حيث هاي متفاوت، داراي هويت هاي متفاوت هستند.يك فرد، يك هويت شغلي، هويت فاميلي و هويت ديني مي تواندداشته باشد
هويت ها از دو خصيصه استمرار و تمايز برخوردار هستند؛ يعني فرديت هويتي فرد به سادگي تغيير نمي كند و همواره خود را در كنار »ديگري نبودن« مي يابد (عاملي، ۲۰۰۲). با يك نگاه كلي، از نظر انتوني گيدنز (۲۰۰۱:۲۱) »هويت مربوط به فهم افراد در مورد اين كه »چه كسي هستند؟ و »چه چيزي براي آنها مهم است« تبيين مي شود. اين فهم هويتي، منتزع از منابع معناساز مهمي مثل دين، مليت، نژاد، جنسيت، طبقه اجتماعي و تمايلات گروهي و قومي است.
هويت همواره يك مفهوم ارتباطي بوده است (بارت، ۱۹۶۹)؛ به اين معنا كه ما به وسيله تشابه ها و تفاوت هايي كه با ديگران داريم شناخته مي شويم. هويت به ريشه هاي زندگي، روش ها و منش هايي كه با آن زندگي مي كنيم، گره خورده است. منظور از روش هاي زندگي لزوما« نظام هاي اداري و بروكراتيك زندگي نيست، بلكه منظور اموري است كه خصيصه هاي زندگي ما را منعكس مي كند. اموري مثل آداب و رسوم اجتماعي، مذهب، نوع لباس پوشيدن، غذا خوردن، گذران اوقات فراغت و خلق و خو هاي مربوط به روابط اجتماعي، نمونه هايي است كه هويت يك جامعه را ازجامعه ديگر و يا حتي هويت يك فرد را از فرد ديگر متمايز مي كند
از نظراستوارت هال (۱۹۹۱الف:۴۷)، با نگاه هگلي، هويت يك روند در حال شدن است .. هويت همواره از طريق تقسيم شدن، معنا پيدا مي كند؛ تقسيم بين اين كه من چه هستم و ديگري چه هست؟ او اساسا »هويت را ريشه خود و بستر عمل« تعريف مي كند. از نظر او نگاه روانشناسي به «خود» نيز به اين معنا نزديك است. نگاهي كه خود را يك «من ادامه دار، توسعه اي و در عين حال يك خود ديالكتيكي دروني» تعريف مي كند.در واقع ما هرگز قرار نداريم بلكه يك خود در حال شدن هستيم، و وقتي به مقصد مي رسيم، حداقل مي دانيم كه هستيم. استوارت هال بر «منطق هويت» تاكيد مي كند. از نظر او بحث ما در مورد درون يا بيرون خود و ديگري، يا درون و يا بيرون فرد و جامعه، در عينيت يا ذهنيت، بر منطق هويت متكي است. همين منطق هويت است كه از نظر اوآرامش خاصي را به فرد مي دهد كه بقول او شب را راحت مي خوابد، يعني فردي كه گرفتار دوگانگي يا چند گانگي هويتي نيست، بلكه از يك هويت روشن برخوردار است، از خواب راحت نيز برخوردار است
اساساً هويت مربوط به ذهنيت مشابهي است كه فرد با ديگر دارد، به قول استوارت هال (۱۹۹۱الف:۴۹) هويت مربوط به افرادي است كه مشابه هم فكر مي كنند و از احساسات مشابه برخوردار هستند. بنابراين هويت همواره از جايگاه ديگري تعريف مي شود. هويت فرد، گاهي در ديگري منعكس مي شود، مثل جايي كه مفهوم عشق معنا پيدا مي كند. دراين جا فرد، در ديگري تكرار مي شود. شايد به همين دليل است كه در قلمرو ملي و شكل گيري حس و هويت ملي، سخن از «عشق سياسي» است (ترنر، ۱۹۹۹). در واقع در سطح نازل تر، چيزي كه موجب هويت جمعي مي شود، تكرار تمايلات مشابه افراد و انعكاس فرد در جمع و فرد در ديگري است.
استوارت هال (۱۹۹۱الف) در مقاله اي با نام «محلي- جهاني: جهاني شدن و قوميت» بر بعد تمايز هويتي در مواجه هاي محلي و جهاني تاكيد مي كند. او مي گويد: زماني كه به اطراف جهان مي رويد، و متوجه مي شويد ديگران چه هستند، مي فهميد، «آنها چه نيستند؟» و در نتيجه اين كه «شما چه هستيد؟» معنا پيدا مي كند. بنا براين هويت، دائماً درمشابه نبودن ها و اساساً يك نگاه سلبي معنا مي يابد. او معتقد است با ظهور جهاني شدن، روابط و هويت فرهنگ ملي بريتانيا، در حال ازبين رفتن است. البته به نظر مي رسد، هال به جنبه اي ازهويت كه در بستر مواجهه با ديگري شكل مي گيرد، و موجب نوعي بازگشت به خود مي شود، توجه نكرده است.
۳. آينده هويت، دو جهاني گرائي ها و دو جهاني شدن ها
با توجه به روشن شدن ابعاد مفهومي دو جهاني شدن ها و هويت، درباره نسبت بين اين دو مفهوم درجهان آينده بحث مي كنيم. بايد توجه داشت كه آينده هويت از ابعاد مختلف قابل مطالعه است: هويت فرد و جامعه، هويت فرهنگي يك منطقه كه نماد فرهنگي و هويتي مجموعه اي از كشورها را در بردارد مثل هويت غرب ، و يا آينده هويت معماري، نقاشي و يا حتي آينده هويت شهر،جنبه هاي متفاوتي است كه در مطالعه آينده هويت مورد توجه قرار گرفته است. در اين مقاله توجه اصلي ما به آينده هويت فردي است.
هابرمس (۲۰۰۳) در كتاب «آينده طبيعت انساني»، رابطه بين تصرفات مهندسي ژنتيك و هويت انسان و برداشتي كه فرد از خود، طبقه و تاريخ خود دارد را مورد بحث قرار مي دهد و انعكاس آن را بر هويت هاي آينده چالش برانگيز مي داند. هابرمس (۲۰۰۳) در اين كتاب به نقد مهندسي ژنتيك و تصرف هاي ژنتيكي اين علم مي پردازد. از نظر او انحصار ژنتيكي در ارتباط مستقيم با هويت و فهم از خود و طبقه و جايگاه اجتماعي است. او بين رشد طبيعيGrown و ساختگيMade تفاوت قائل مي شود و معتقد است ژن ساخته شده و و ژن طبيعي، تفاوت هاي هويتي را به عنوان عضو جامعه خاص به وجود مي آورد. او بر اين مهم تأكيد مي كند كه تضاد هاي بين علم و دين، منشأ بحران هاي بسيار شده است كه نمود مهم آن واقعه ۱۱ سپتامبر است ..
اين كه فرد در جهان آينده، چه تلقي نسبت به خود و ديگري دارد، سئوالي است كه مستلزم توجه به سه مؤلفه مهم است:
مؤلفه اول: فضاي حاكم بر انسان در جهان آينده
نسبت به مؤلفه اول، مهم ترين تغيير، ظهور و استقرار جهان دوم و چرخه جهاني شدن ها در اين جهان است. ظهور جهان دوم (جهان مجازي)، معلول تحول عظيم تكنولوژيك است كه مفهوم زمان و مكان را عوض كرده است و يك «ارتباط همزمان» را فراهم آورده است. اين روند، ثبات و تمايزهاي هويتي را درون تكثرها و تغييرها گم خواهد كرد. مفهوم دوري و نزديكي و اينجا و آنجا در پرتو آن از بين رفته است. اين روند حتي مفهوم اين فرهنگ و آن فرهنگ و اين هويت و آن هويت را نيز در لايه هاي گسترده تري متأثر خواهد كرد. به عبارتي مي توان گفت جغرافياي فرهنگي و هويتي آينده بر محور جغرافياي سياسي و زميني جهان واقعي ترسيم نخواهد شد
فضاي جديد، رابطه متفاوتي با تكنولوژي را به وجود آورده است. جهان مجازي كه ساختگي، كدگذاري شده و صنعتي است، تعامل هاي واقعي كه منتزع از «واقعي فرض كردن مجاز» است را به وجود آورده است. بنابراين، اين سئوال اساسي مطرح است كه فرد در مواجهه با تكنولوژي به طور عام و در مواجهه با كامپيوتر و جهان مجازي از چه هويتي برخوردار خواهد بود. اين فضاي جديد روندهايي را به وجود آورده است كه ماشين جزئي از زندگي روزمره انسان شده است، به نوعي كه فرد در بسياري از تعاملات خود در زندگي روزمره، بين انسان و ماشين تفاوتي قائل نمي شود. بايد توجه داشت كه به دليل فرهنگي شدن ارتباطات مجازي، فرد تفاوت انسان و ماشين را فراموش كرده است. خصوصا« اين كه در اين فضا، انسان و ماشين هر دو از ماهيت «سمبوليك بودن، كد گذاري شده و بي بدن بودن» برخوردارند.
اندرسون (۱۹۹۶) در كتاب «تكامل آن گونه كه در گذشته بوده است، نيست» بحث مي كند كه انسان امروز، موجود ديگري شده است و نقطه مركزي اين تغيير، مربوط به تعامل بين انسان و تكنولوژي است. او معتقد است دو تكامل بزرگ صورت گرفته كه يكي مربوط به رابطه انسان و تكنولوژي است كه موجب «توسعه و بزرگ شدن قلمرو ذهن» شده است. اين رابطه به صورت برجسته به رابطه انسان و كامپيوتر،و ديگري مربوط به بدن انسان است. بدن انسان يا از طريق ارگان هاي ساختگي و بسياري از اختراعات تكاملي ، مثلا« صنعت پيوند اعضا، ابعاد تكاملي برجسته اي پيدا كرده است. اين دو افزايش، انسان ديگري را ساخته است كه با انسان پيشين تفاوت دارد.
از نظر اندرسون (۲۰۰۳:۵۴۵)، معلوم نيست روند افزايش نيروي انسان، اشتراكي شدن فضاها و فرا هويتي شدن تا چه مقدار پيش خواهد رفت. هر چه هست، از نظر او اين روند در حال شدن است وانسان همواره چيزي، جز آنچه در گذشته بوده است، خواهد بود. آنچه خواهد شد، مي تواند آينده اي بهتر ويا مشكل تر باشد.
در موضوع فضا شناسي و محيط شناسي آينده، توجه به ظرفيت هاي علمي آينده و تكنولوژي هاي آينده در عرصه بيوتكنولوژي، كه خلق انسان هاي جديد با هويت هاي جديد، كه در بسياري از موارد بريده از تاريخ و پدر و مادر است، شايان اهميت است. همچنين تصرف بر طبيعت انسان و »طبيعت غير طبيعي« نوعي ساختگي شدن انسان و طبيعت را به همراه مي آورد كه منشأ هويت متفاوتي خواهد بود (هابرمس، ۲۰۰۳، عاملي، ۱۳۸۲ الف).
مؤلفه دوم: چرخش يا استمرار روندها
در اين كه مظاهر بسيار گسترده اي از تاريخ بشر، محصول تعامل هاي مرتبط با يكديگر است، ترديدي نيست. امادر اين كه آيا تلقي هويتي نيز از روند يكسان برخوردار است يا خير، ترديدهاي جدي وجود دارد. استوارت هال (۱۹۹۱الف) تاكيد مي كند كه سنت تاريخ چنين بود كه هويت در حال و آينده به نوعي، تكرار هويت در گذشته بود؛بنابراين، استمرار هويت ها امري قابل فهم بود، ولي امروز، نوعي تغيير جزء ذات حركت ثابت تاريخ شده است. به همين دليل، مفاهيم بزرگ شكل نمي گيرد و سيلان تغييرات نوعي خرده گرايي را به وجود آورده است. اين نگاه ناظر بر دوران گذار است. ولي شواهدي از ظهور گذشته در آينده و يا بازگشت به گذشته و سنت هاي قديم در جامعه معاصر ديده مي شود. ظهور «فرهنگ مخالف» در قالب كمپين هاي اجتماعي مثل «خانواده»، «مبارزه با فقر»، «گروه هاي طرفدار صلح جهاني» و «نهضت هاي بازگشت به دين ناب» و به طور خاص ظهور بزرگ ترين كمپين اجتماعي تاريخ معاصر، يعني «نهضت اجتماعي محيط زيست گرا» نمودهاي برجسته بازگشت به زندگي طبيعي و به نوعي فرار ا ز جهان تصرف هاي تخريب كننده «هويت انسان» است.
اين روند توليد فضاي دو جهاني شدن هاست. همان طور كه مدرنيته و صنعتي شدن، نوعي از خود بيگانگي را به دنبال داشت، اين روند در زندگي دو جهاني جديد، ناستالژياي فزاينده اي را توليد خواهد كرد كه فرد، گريزي جز بازگشت به خويشتن نمي يابد.
مؤلفه سوم: لايه اي شدن و همزمان شدن هويت ها
تكثر گسترده دو جهاني شدن ها و فرايند هاي بومي-جهانيGlocalization در درجه اول به قول كريس باركر (۲۰۰۲:۷۲) «كليت»Whole فرهنگي را تبديل به يك تجزيه فرهنگي كرده است. اين روند فرهنگي موجب ظهور ساختارهاي جديدي شده است كه توليد كننده روندهاي همزمان و در عين حال متضاد بسياري در جهان معاصر شده است. ظهور پسا مدرنيسم در كنار مدرنيسم، ظهور روندهاي غيرسكولار شدن در كنار سكولار شدن جوامع و به وجود آمدن هويت هاي سنت گرا در كنار هويت هاي مدرن گرا و يا به وجود آمدن هويت هاي دورگه در نسل جديد، نمودهايي از ظهور همزماني هاي فرهنگي و هويتي است.
جهان مجازي، با تاثير گرفتن از صنعت همزمان ارتباطات، منشاء ظهور »فرهنگ هاي آني« (بل، ۲۰۰۱)، و به دنبال آن ظهور حال هويت هاي خلق الساعه شده است كه در دوره محدودي شكل مي گيرد و با ظهور »هويت هاي جديد« به سرعت از بين مي روند، خواهند بود.
ما در جهان آينده لزوما« با «يك هويت فردي و اجتماعي» مواجهه نيستم، بلكه فرد واحد، مكان استقرار دو يا چند هويت شده است؛بنابراين وقتي از چيستي فرد سئوال مي شود، در پاسخ، از ملاك چيستي و جهت چيستي بايد سئوال كرد؛ مثلا« شغل شما چيست؟ احساس ملي شما چيست؟ و يا احساس جهاني شما چيست؟.
نتيجه گيري
با نگاه اندرسوني مي توان گفت دو جهاني شدن ها، هر سه روند را توسعه بخشيده است و هويت هاي چند لايه اي را در درون خود پديد آورده است. از يك طرف، ظرفيت انسان از محلي بودن، محلي زندگي كردن و محل گرايي به جهاني بودن، در جهان زندگي كردن و، به قول رابرتسون، خود را عضوي از جهان شش ملياردي دانستن، منتقل نموده است. از طرفي فشرده شدن جهان واقعي تحت تاثير «وسايل حمل و نقل تندرو» و «يكي شدن جهان مجازي» تحت تاثير صنعت همزمان ارتباطات، ظرفيت فزاينده اي را براي انسان فراهم آورده است؛ بنابراين «خود فردي» افق جهاني پيدا كرده است.
با توجه به پارادايم دو جهاني شدن ها، مي توان گفت هويت هاي ثابت پيشيني، كه ساخته شده جهان اول (جهان واقعي) بودند، در مواجهه تعاملي با جهان دوم (جهان مجازي)، پايه هويت هاي جديدي را مي گذارند كه ظرفيت ايجاد تضادهاي گسترده بين زندگي، فرهنگ و هويت در جهان واقعي و مجازي را خواهد داشت. دوران انتقال فرد از زندگي در جهان واقعي به زندگي در «فضاي دو جهاني»، دوران چالش ها، ناهنجاري هاي گسترده و بحران هويت هاست. ولي به نظر مي رسد با استقرار و هنجاري شدن جهان دوم در كنار جهان اول، در سه دهه آينده، شاهد شكل گيري جغرافيا و نهادهاي شناخته شده جهان مجازي در كنار جهان واقعي باشيم، كه فرد در آن فضا احساس آشنايي، تسلط و هويت مشخص داشته باشد. به عبارتي مي توان گفت، جهان آينده، جهان مسلط شدن انسان بر روندهاي دو جهاني شدن است. اين روند منجر به نوعي «بازگشت به سادگي» در اوج پيچيدگي تكنولوژيك جهان آينده خواهد شد. روند هاي بازگشت، كه منشأ آن خستگي هاي انسان در جهان تكنولوژي و «ضعيف شدن لايه معنا و معنويت» است، انسان را به سمت تعريف طبيعي تر و ساده تر از خود خواهدكشاند.
بر اساس آنچه گفته شد، دو جهاني شدن ها و دو جهاني گرائي، ضمن توليد تكثر هاي هويتي و غيرمركزي شدن هويت ها، به مرور، لايه هاي جديدي از «فرا هويت ها» را توليد مي كند كه لزوما« از منابع گذشته تاثير نمي گيرد، بلكه اشتراكات جهاني فراهويتي را به وجو آورده است كه از خصيصه «معنويت گرائي و پيوند با متافيزيك»، «طبيعت گرائي»، «سادگي»، «سنت گرا بودن» و محوريت پيدا كردن مفهوم «عدالت» با نگرش جهاني «عدالت براي همه» برخوردار خواهد بود.
در چهار چوب پاردايم معرفتي دو جهان گرائي و بر اساس واقعيت شدن مجاز و مجازي شدن واقعيت در بستر دو جهاني شدن ها، درك از خود و انعكاس خود در كنار ديگري، برخلاف گذشته صرفا« در فضا و جهان واقعي و با تكيه بر رقابت هاي ديني، قومي و ملي مصداق پيدا نمي كند، بلكه نمودهايي از «ديگري فراديني، فرا قومي و فراملي» شكل خواهد گرفت كه زمينه «هويت هاي بزرگ جهاني» را بر محور ارزش هاي جهاني فراهم خواهد كرد. و در كنار آن نوعي، همزماني هويت هاي ديگر، كه معرف جهان شخصي تر و هويت شخصي تر فرد است، در حال شكل گيري است. البته اين روند، اتفاقي است كه در حوزه عمومي، قابل پيش بيني است، چگونگي روندهاي سياسي در جهان قدرت، روند هاي متفاوتي را دارند كه در جاي خود بايد بحث شود.
نگاه هابرمسي به تكنولوژي ژنتيك، انسان هاي ساخته شده اي را ترسيم مي كند كه هويت هاي آنها بر اساس ژن هاي تعريف شده، شكل مي گيرد. اين هويت، »ماشيني شدن انسان و هويت انساني« را ترسيم مي كند كه نگراني هاي زيادي را براي تعامل طبيعي و ارتباطات بشري ايجاد مي كند. هويت آينده اين نوع انسان، قبل از آن كه محصول يك تعامل باشد، يك جوهر تعريف شده ژنتيكي پيدا كرده است، كه بر اساس قدرت و ثروت شكل مي گيرد.
تكثر و لايه اي شدن و چند بعدي شدن هويت ها در جهان آينده، نيز گريز ناپذير به نظر مي رسد. به نظر مي رسد، با توجه به توسعه منابع قابل دسترسي فرهنگي، اقتصادي و سياسي، كه در گستره اي وسيع در جهان اول و جهان دوم به وجود آمده است، هويت هاي آينده از خصيصه فردي بودن، نسبي گرايي، تكثر گرايي و چند لايه اي شدن برخوردار خواهد شد. اين روند پس از يك اوج فردي شدن، تكثر و تفرق هويت ها، يك روند بازگشت به سادگي، سلامت، جمعي شدن و يكپارچگي مسالمت آميز را طي خواهد كرد. خستگي انسان از زندگي صنعتي، صنعتي بودن محض جهانٍ مجازي، مادي شدن معنويت، و دور شدن انسان از متافيزيك، بازگشتي آگاهانه به دين را به دنبال خواهد داشت كه مظاهر آن را در جهان غرب به صورت معنا داري ديده مي شود. اين در واقع نوعي نگاه مثبت و منتهي به صلح و عدالت به آينده بشريت است كه همواره كانون محوري ديدگاه الهيان بوده است.
كتابنامه منابع
- جنكينز، ر. (۱۳۸۱) هويت اجتماعي، ترجمه تورج يار احمدي، تهران، انتشارات شيرازه.
- عاملي، س. ر (۱۳۸۲الف) دو جهاني شدن ها و آينده جهان، كتاب ماه علوم اجتماعي، شماره ۶۹-۷۰، خرداد و تير ۱۳۸۲، ص ص ۱۵-۲۸.
- عاملي، س. ر (۱۳۸۲ ب) دو جهاني شدن ها و جامعه جهاني اضطراب، نامه علوم اجتماعي، جلد۱۱، شماره ۱، مهر ۱۳۸۲، ص ص ۱۴۳-۱۷۴.
Ameli, S. R. (2002) Globalization, Americanization and British Muslim Identity, London, ICAS Press.
Anderson, W. T. (1996) Evolution isnصt what it used to be: the augmented animal and the whole wired world, New York, Freeman, New York.
Anderson, W. T. (2003) Trajectories: Augmentation, symbiosis, transcendence: technology and the future(s) of human identity, in Futures, Vol. 35, pp. 535-546.
Baker, C. (2002) Making Sense of Cultural Studies: Central Problems and Critical Debates, London, Sage Publications.
Barth, F. (1969) Introduction, in F. Barth (ed.), Ethnic groups and boundaries, pp. 9-37, Boston, Little Brown.
Bell, D. (2001) An Introduction to Cybercultures, London & New York, Routledge.
Burke, P. (1991) Identity Processes and Social Stress, American Sociological Review, Vol. 56(6), pp. 836-849.
Geach, P. T. (1962) Reference and Generality, Ithaca, N. Y. Cornell University Press.
Habermas, J. (2003) The Future of Human Nature, Cambridge, Polity Press.
Hall, S. (1991a) New identities and New Ethnicities, in A. King, Culture, Globalization and The World-System, New York, State University of New York at Binghamton, pp.41-68.
Hall, S. (1991b) The Local and the Global, in A. King, Culture, Globalization and The World-System, New York, State University of New York at Binghamton, pp.19-39.
Stevenson, T. (2000) Creating future cultures, in Futures, Vol. 32, pp. 919-923.
Turner, B. (1999) Classical Sociology, London, Sage.
Van der Veer K. (2003) The future of western societies: multicultural identity or extreme nationalism?, in Futures, Vol. 35 (2), PP. 169-187. |