● به نام خدا - امروز ، چهارشنبه 17 شهريور 1389 - كاربران برخط: 1385   باشگاه را خانه خود بسازيد   در سایت عضو شوید   نام کاربری   کلمه عبور  


  
  
    
گستره شيطان پرستي (2)
ارسال صفحه براي دوستان اظهار نظر امتياز به صفحه چاپ


 
   ● نويسنده: حمید رضا - مظاهری سیف

منبع: هفته نامه - پگاه حوزه - 1388 - شماره 254، اردیبهشت - تاريخ شمسی نشر 00/02/1388

 
 
متال موسيقي اعتراض
دانشي كه در راستاي اهداف فراماسوني و توسط بهترين دانشمندان وابسته به اين تشكيلات و حمايتهاي مالي بيپايان توليد ميشد، نارضايتي از وضعيت تمدن ليبرال - سرمايه داري را به خوبي پيش بيني كرده بود و بر اساس نظريات توليد شده در اين مجموعه ها مطالعات عصر آكواريوس به سفارش موسسه تاويستاك و سرپرستي «ويليس هارمون» آغاز شد. 1 عصر آكواريوس شرايطي را ايجاد ميكرد كه سازمانهاي سري ميتوانستند آمال و آرزوهاي خود را در وضعيت آشوبناك و بحراني بر مردم تحميل كنند. 2 از اين رو با راه انداختن شورشهاي خياباني توسط دانشجويان و استفاده از موسيقي راك-متال، تبليغات و رسانه هاي فراگير نقشه هاي خود را اجرا كردند.
در دهه 1950 موسيقي «بلوز» كه نغمه هاي آفريقايي را به اجرا ميگذاشت طرفداران زيادي پيدا كرد. در همان سالها، «الويس پريس» با تركيب «بلوز» و موسيقي مردمپسند (پاپ) سبك «راك اندرول» را ابداع كرد. اين موسيقي تا حدودي تند و خشن بود و در دهه 1960 به دنبال اعتراضات فراگير دانشجويان در آمريكا و اروپا به طور خاص مورد استفاده جوانان قرار گرفت و سبك موسيقي خشنتري به نام «هويمتال» از دل آن بيرون آمد.
موسيقي متال به دانشجويان معترض عرضه شد و مورد استقبال گسترده قرار گرفت. به جهت برخي از ويژگيهاي روانشناختي، اقتصادي و اجتماعي، دانشجويان بهترين عامل تابع براي پيشبرد يك ايدئولوژي هستند. 3 و در طرح عصر آكواريوس نقش اول روي صحنه براي آنها نوشته شد. جوانان دهه 1960 كساني بودند كه دوران كودكي خود را با تحمل پيامدهاي ناگوار جنگ جهاني دوم از سر گذرانده بودند و از كاستيها و ناكامي هاي تمدن سرمايه داري رنج ميبردند.
اين حركت كه در ابتدا از آمريكا و براي اعتراض به جنگ ويتنام آغاز شد و سپس اروپا را در بر گرفت، آرمانهاي بسيار خوبي داشت ولي از شيوه هاي درستي استفاده نمي كرد. آرمانهاي آنها كه در شعارهايشان منعكس بود عبارت بودند از: ضد جنگ: «محبت بورزيم، جنگ نكنيم»، بهبود روابط انساني: «به هم عشق بورزيم»، اعتدال در مسائل اخلاقي «دانشگاه نقش خود را در احيا و جانبخشي به انرژي هاي فكري و اخلاقي مورد نياز جامعه تشخيص نمي دهد».، انتقاد به سياست: «زنده باد دموكراسي مستقيم»، معنويت خواهي: «هر روز در زندگي خود سفر كنيد» و... 4
اما خود اين جنبش بر خلاف شعارها و آرمانهايش از خشونت و شيوه هاي غير اخلاقي استفاده ميكرد. اين گزينش نادرست روشها به عوامل ايجاد و هدايت اين جنبشها مربوط ميشد. 5 تا به اين ترتيب هم آرمانها و ارزشهاي متعالي انساني را ضايع و بي آبرو كنند و هم با تشديد و ناهنجار كردن بحران ايجاد شده براي جهت دهي به افكار عمومي بهره جويند.
در جنبشهاي دانشجويي دهه شصت و از آن به بعد موسيقي متال به عنوان موسيقي اعتراض مورد استقبال جوانان قرار گرفت. شاخصه هويمتال استفاده از گيتار الكتريكي بود و خشونت هر چه بيشتر در اجرا و بي ادبي در مضامين را به نمايش ميگذاشت. اولين گروه هاي سبك متال «فرانك زاپا»، «كيْنكْس» و «بلك سبث» هستند، كه از نيمه دهه 1960كار خود را آغاز كردند. بعد از آن از هر گوشه گروهي كوچك و پنج، شش نفره سر بلند كرد و موج تازه در دنياي موسيقي فراگير شد.
در سالهاي اول پيدايش اين جنبش ها و استفاده از موسيقي متال، در واقع آرمانها و ارزشهاي والاي انساني كه ميتوانست به فروپاشي نظام سلطه گر سرمايه داري و فريب بزرگ ليبرال - دموكراسي برسد، كاملاً زشت جلوه داده شد و اين شعارها و آرمانها با حماقت، ناپختگي، شورش و خشونت همراه گرديد. در آن سالها تقريباً تمامي اشعار و ترانه هاي آن داراي خمير مايه اعتراض آميز بر ضد جنگ و عشرت طلبي و سلطه سياسي- اجتماعي بود. ترانه ها برايمبارزه با مدرنيته مصنوعي و سلطه تجاري، و بيان رنجهاي جوامع در جهان سوم سروده ميشد. قسمتي از اشعار هم مربوط به مسائل معنوي و نكاتي براي بيدار كردن ضمير دروني انسانها بود. 6
دست هاي پنهاني كه اين نمايش را هدايت ميكردند، از نيمه دهه 1970 به بعد هدف دوم، يعني جهت دهي به افكار ملتها در شرايط ناامن و بحراني را دنبال كردند. آنچه باعث مهار اين بحرا نها شد، طرح ايده شيطان پرستيبود، كه به سرچشمه خلاقيت هنري و مهار انرژي جوانان و بازگشت آرامش به جامعه تبديل گشت. البته ظرفيتهاي موسيقي متال براي رفتن به سمت شيطانگرايي را نبايد نديده گرفت. اعتراض به نهادهاي اجتماعي و برهم زدن نظم، ابراز خشونت و كلمات ركيك در ترانه ها و از همه مهمتر اهانت به مقدسات؛ كه شايد علت آن حمايت كليسا از حكومتها بود. زيرا در تفكر مسيحي خداوند دين را به كليسا سپرده و حكومت را به قيصر و از اين رو دولت و حكومت نوعي تقدس دارد و بنابه روش مسيح بايد رنج را پذيرفت و اعتراض نكرد. با اين تعاليم كليسا، جوانان حق داشتند كه زير بار آن نروند، اما اهانت به مقدسات آنها را در برابر شيطانپرستي نفوذ پذير كرد.
در آن سالها كه تازه رسانه هاي صوتي و تصويري جهانگير ميشد، ستاره هاي هنري و سبكهاي تازه در موسيقي و سينما خواسته و ناخواسته مامور شدند كه ارزشها و انديشه هاي نهفته شيطاني را در دنيا آشكار نموده و ترويج كنند. و صد البته اين چيزي نبود كه جوانان معترض و تحولخواه دهه شصت و يا هنرمندان سبك راك و متال مي خواستند. اين جهت گيري هايي بود كه به طور حساب شده بر آنها تحميل ميشد و خودشان آن را به صورت بهترين راه و يا شايد تنها راه دستيابي به اهداف، انتخاب مي كردند. انتخابي ناگزير و آزادي در رفتن به تنها راه ممكن!
شبكه هاي تلوزيوني و مطبوعات كه در اختيار شركتهاي سرمايه داري بودند و با آخرين دستاوردهاي پژوهشي در شاخه هاي علوم اجتماعي، علوم ارتباطات، روانشناسي و جنگ رواني هدايت ميشدند، كار خود را براي استفاده از اين جوانان در جهت ترويج افكار شيطاني آغاز كردند. در گام نخست كوشيدند تا آنها را در هنجارهاي تمدن سرمايه داري جذب و هضم كنند و نيز تاثير گذاري آنها را بر جامعه افزايش دهند. از اين رو پيشنهاد ضبط استوديويي را به اين گروهها دادند تا به واسطه آن بتوانند صداي خود را به گوش افراد بيشتري برسانند. اما اين مساله يك پيامد مهم داشت و آن فروش بالاي كاستها و فيلمهاي گروه و در نتيجه شهرت و ثروت بود و اين به معناي فاصله گرفتن از آرمانها و جذب شدن به ارزشهاي نظام سرمايه داري بود. اولين گروههايي كه به موسيقي متال جنبه تجاري بخشيدند و آن را از ديسكوها به استوديو كشاندند و ضبط حرفه اي و فروش رسمي را وارد اين نوع موسيقي كردند، گروههاي «كريم» و «جيمي هندريكس» بودند.
آخرين اقدام، تغيير هويت اين گروه ها و ستاره هايي بود كه به اندازهكافي مشهور و محبوب شده بودند. براي نمونه گروه بلك سبث به عنوان يك گروه موفق و آوانگارد، انگ شيطاني خورد. تنها به اين خاطر كه با توطئه اي حساب شده افرادي با لباس هاي سياه شيطانپرستي كه در ميهماني هاي فراماسوني از آن استفاده ميشد و نمادهايي مثل صليب برعكس يا ستاره پنج پر، كه اين هم از نمادهاي ماسوني است، در اجراهاي آنها حاضر ميشدند و اين صحنه در تصاويري كه از برنامه هاي اين گروه مي گرفتند، برجسته ميشد و در رسانه ها و مطبوعات بازتاب گسترده مييافت.
به دنبال اين تبليغات دروغين مبني بر شيطاني جلوه دادن گروه بلك سبث و بعدها ساير گروه هاي متال، خواننده اين گروه «مايكل آزبورن» معروف به «اُزي» در مصاحبه اي در سال1976 اعلام كرد، «ما يك گروه موسيقي هويمتال هستيم و من و بچه ها هرگز به دنبال تفكرات شيطاني نرفته ايم. من فردي مذهبي نيستم اما به آفريننده ام ايمان داردم. بلك سبث هرگز گروهي شيطان پرست نبوده است و من از ديدن بعضي از طرفدارانمان كه با لباسهاي سياه و صورت هاي رنگ شده و شمعي در دست در سالن كنسرت حضور پيدا ميكنند واقعاً ميترسم... ما واقعاً آن گونه كه آنها مي خواهند نيستيم بلكه فقط معترضيم». 7
در اواخر دهه هفتاد اين تبليغات موثر واقع شد و گروه هاي ديگر كه ديدند بازار شيطان گرايي داغ است و راه رسيدن به شهرت و ثروت از آن ميگذرد، داوطلبانه شيطان پرستي را برگزيدند. در آغاز پذيرش هويت شيطاني از سوي اين گروه ها به استفاده از نمادها، سبك، ادبيات و فضاي شيطاني محدود ميشد، كه براي نمونه ميتوان به گروه هاي «متاليكا»، «منووار» و «رولينگ استون» و حتي خود گروه «بلكسبث» اشاره كرد كه به سبك هاي اسپيدمتال، ترشمتال و پاورمتال روي آوردند. بعد از آن به تدريج گروه ها و افرادي پيدا شدند كه آشكارا از شيطان پرستي و حتي حلول شيطان در خودشان سخن گفتند. اين روند به پيدايش سبكهاي بلك متال، دث متال و متال صنعتي كشيده شد و گروه هايي مثل «گروه مرلين منسون»، «ديسايد» و «امپرور» به وجود آمدند. و آنتوان لاوي نويسنده انجيل شيطان، مرلين منسون را واعظ اعظم كليساي شيطان معرفي كرد.
در اين موسيقي از داد و فرياد و صداي بلند سيستم هاي پيشرفته صوتي استفاده ميشود، ريتم تند و آشفتگي ملوديها در اين سبك كه با ذهن و زندگي آشفته انسان امروز همنوايي دارد، قدرت تفكر، تشخيص و تصميمگيري را كاهش مي دهد. آزمايشها نشان داده اند كه حتي موشها در مسيرهاي مارپيچي آزمايشگاهي وقتي صداي موسيقي راك و متال پخش ميشود، توانايي تشخيص مسير و حركت را از دست مي دهند. حالا تصور كنيد كه چنين موسيقي مخربي در كنسرت هايش حدود زماني معمول براي يك كنسرت را ميشكند و براي نمونه كنسرتي با نام «آنقدر مينوازم تا بميريد (I ll Play Till You Bleed) » سه ساعت اجرا مي شود. با اين وصف چه مقدار از قدرت تفكر، تشخيص و اراده شخص باقي مي ماند كه بتواند اعتراضي موثر انجام دهد.
همچنين همراه شنيدن اين موسيقي معمولاً از داروهاي روانگردان استفاده ميشود كه به طور مضاعفي قدرت تفكر و اراده را مي كاهد. فرمول قرص هايي نظير ال. اس. دي، و موادي مثل ماري جوانا در مركز داروسازي «ساندوز» سويس توسط شيميدان برجسته اي به نام «آلبرت هُفمَن» و با تامين مالي بانك «اس. سي. واربرگ» توليد شد و براي اولين بار توسط فيلسوف معروف «آلدوس هاكسلي» معرفي گرديد. 8 و گروههاي راك و متال موفقترين ترويج دهندگان آن در دنيا هستند. موسسه تحقيقاتي ساندوز و بانك واربرگ شريكان موسسه پژوهشي استانفورد هستند كه در پروژه «دگرگون سازي تصورات آدمي» به صورت بخشي از طرح كلان عصر آكواريوس، برنامه ساختن گروه هاي راك، متال و جهت دهي شيطاني به آنها را آماده كردند. 9 البته در پروژه تسخير افكار و احساسات نبايد نقش ورزش قهرماني به صورتي كه امروزه در دنيا دنبال مي شود و كاركردي كه براي سرگرم سازي مردم و تحكيم شالوده هاي سلطه گري دارد، از نظر دور بماند. 10
در اواخر دهه 1970و اوايل دهه 1980 كه موسيقي متال از مسير خود منحرف شده و از آرمان هايش فاصله گرفته بود، هنوز عمليات خنثي سازي ارزشهاي انساني در سناريوي دگرگون سازي تصورات آدمي پايان نيافته بود، از اين رو جنبش پانك موج تازه اي افكند و به متال رونقي نو بخشيد. پانكها به آرمانها برگشته بودند و براي اعتراض به تجملگرايي، مصرف زدگي، سرمايه داري، بيعدالتي و فاصله طبقاتي از زباله ها كفش و لباس پيدا ميكردند و مي پوشيدند. ظاهر ژوليده، لباسهاي پاره و بوي لجن ويژگي آنها بود. اما توانستند با شور و هيجان، شعارهاي آرماني كه مردم تشنه آن بودند و نيز پوشش تبليغاتي فوق العاده جايگاه چشمگيري در فرهنگ جوانان پيدا كنند.
اما داستان پانك نيز به سرانجام نرسيد. پس از مدتي، لباسهاي پاره و نامرتب كه نماد فقر و بيعدالتي بود از سوي شركتهاي سرمايه داري كه روي تبليغات آنها سرمايه گذاري كرده بودند، به صورت مدل روز به توليد انبوه رسيد و به قيمت گزاف در بهترين بوتيكهاي نيويورك، لندن، پاريس، بن و ساير شهرهاي دنيا به فروش رسيد. حتي ادكلنهاي گران قيمتي با بوي نامطبوع توليد و توزيع شد. به اين ترتيب بازي با افكار، هيجانات و ارزش هاي مردم به صورت يك بازي براي محافل سري قدرتهاي پشت پرده در آمد. و آنها ديدند كه ميتوانند به راحتي به افكار و ارزش هاي مردم جهت بدهند. از اين جا بود كه با اطمينان به ترويج علنيتر انديشه ها و آرمان هاي شيطاني پرداختند.
موسيقيتند، فرياد، خشونت نمايشي و گاهي واقعي (چنانكه سيد ويشس، خواننده گروه سكس پيستولز از گروههاي موفق پانك همسر خود را كشت و شب بعد دست به خودكشي زد) در كنار رفتار ناهنجار جنسي و استفاده از مواد مخدر و روانگردان و به بازي گرفتن شعارها و آرمانهاي تحول آفرين، تمام نيروي فكري و جسمي جوانان را به تباهي كشيد و قدرت ايستادگي و اعتراض موثر و تفكر تحولساز را از آنها گرفت. شيطانيتر از همه اينكه نه تنها براي اين ويرانگري هزينه اي نكردند، بلكه از آن براي خود منابع ثروت آفرين ساختند. فروش فيلم ها، در آمدهاي حاصل از برنامه هاي رسانه اي، توليد پوشاك و لوازم آرايشي و زينتي كه با نمادها و اليمان هاي گروه هاي معروف توليد ميشد، سرمايه دارهاي پشت صحنه را از ستاره هاي روي صحنه ثروتمندتر كرد.
مناسب است كه به نمونه هايي از ترانه هاي متال كه با ابراز خشونت، فرياد و نعره هاي دلخراش و صداي بلند خوانده ميشود توجه كنيم.
گروه «منووا» در كاست «سلاطين فلزي» ترانه «فرياد بزنيد و بكشيد » Haill and kill))
«... فرياد بزنيد، فرياد بزنيد، فرياد بزنيد و بكشيد، فريا بزنيد و بكشيد
فرياد بزنيد، فرياد بزنيد، فرياد بزنيد و بكشيد، فريا بزنيد و بكشيد
پدرم گرگ بود
من از خويشاوندان مقتول هستم
سوگند خورده ام تا دوباره برخيزم
راهي، مجازات و رنج را با خود خواهم آورد
چكش نفرت، پيمان ماست
قدرت و حكومت با اراده به دست خواهد آمد
با فرياد و كشتن
فرياد بزنيد، فرياد بزنيد، فرياد بزنيد و بكشيد، فريا بزنيد و بكشيد
فرياد بزنيد، فرياد بزنيد، فرياد بزنيد و بكشيد، فريا بزنيد و بكشيد
گوشتشان را بدريد
قلبشان را بسوزانيد
بر چشمهايشان خنجر بزنيد
به زنهايشان توهين كنيد در حالي كه ميگريند... » 11
ترانه نفرت Hatred از آلبوم سوار بر شكوه 1983
«... من شيطان را تسخير ميكنم، بگذار شيطان نام مرا بداند
پيش بيا، بيا تا با مجازاتي مخوف روبرو شوي
من نحس هستم كسي كه نميميرد
من آتش هستم، درونم نفرت ميسوزد
نفرت قدرت من است، زجر و مجازات نفرت، نفرت
با قلبي آكنده از نفرت كه خوني تيره در سرتاسر رگهايش جريان دارد
استخوان هايت را خرد ميكنم، صورتت را له ميكنم
گوشتت را مي درم جسمت را نابود ميكنم... » 12
نمونه ديگري از گروه متاليكا خواندني است. اشعار اين گروه توسط خواننده آن جيمز هتفيلد سروده مي شد. «جيمز» يك فرد دائم الخمر است كه به نوشته «مجله موسيقي قرن بيستم» يك شيطان واقعي با تمايلات منحرف جنسي و يك مصرفكننده پروپا قرص L. S. Dبه حساب مي آيد. «هتفيلد» چندبار به اتهام جريحه دار كردن عفت عمومي، به زندان رفته است. (البته در نظر داشته باشيد كه جريحه دار كردن عفت عمومي! در آمريكا واقعاً كار مشكلي است!) جيمز، نوازنده گيتار كه به كندن دست و پاي حيوانات كوچك نظير گربه و سنجاب در هنگام اجراي كنسرت، شهرت دارد يك بار به جرم قتل شبه عمد نيز محاكمه شده است.
«... گوشكن، من يك جنازه ام. جنازه اي بيجان
شيطان گرفته است، گرفته است باج اش را
و خالي مي كند بر سر ما
من به دام افتاده ام. افتاده ام به دام طلسمش
امشب من مي روم؛ من مي روم؛ من مي روم به جهنم
... نعره بكش مانند يك گرگ
و جادوگري در را به رويت خواهد گشود
بيا به جمع جادوگران و بدل شو به فرزند شيطان
... مي داني يگانه لذتم اكنون، هست شنيدن صداي گريه تو
عشق مي ورزم به تماشاي مردن تو
و منم اولين تماشاگر تشييع جنازه ات...
بايد بدرود گويي، چرا كه من خواهم خورد ذهن ات را... 13
«... همه اش در دستانم. له اش كن، خُردش كن.
نگاهش دار عزيزم نگاهش دار خفه شو حالا از من متنفر شو
... فقط ميگذارم نفس بكشي. هواي من را كه تو دريافت مي كني
بعد مي بينم كه آيا مي گذارم مرا دوست داشته باشي
بُكش بكش بُكش بُكش بُكش.... » 14
شيطان گرايي در موسيقي راك و متال به تدريج خود را آشكار كرد و آواي خود را به جهان رساند. و بسياري از گوش ها را تسخير خود كرد و از اين راه به قلب ها راه يافت. امروز موسيقي متال و راك از اتاق خواب تا سالن هاي ورزشي تمام شهرهاي دنيا به گوش مي رسد و شما گمان نكنيد كه مثلاً مكه، كربلا، قم يا مشهد از اين حضور كثيف پاك مانده است. اين مرحله بالايي از آشكاري نفوذ شيطان در زندگي انسان امروز است؛ كه مردم دانسته يا ندانسته با افكار و رفتار و گفتار و صداي شيطان همراه شده و سهم زيادي از زندگي خود را به او اختصاص داده اند.
در سال هاي اخير برگزاري جشنواره هاي متعددي نظير «ووداستاك» و «اوزي فست» براي موسيقي متال برگزار ميشود و بعضي از شاخه هاي متال مثل «آلترناتيو متال» جشنوارههاي خاص دارند. گذشته از اينها به منظور شناسايي استعدادها و ادامه روند ستاره سازي و بازي ستاره هاي موسيقي جشنواره گروه هاي زيرزميني از سال 2000 پايه گذاري شده كه باعث جذب هر چه بيشتر جوانان به موسيقي شيطاني و شكل گيري اين قبيل گروه ها در تمام كشورهاي دنيا شده است.
ايجاد گروه هاي بومي در كشورهاي مختلف براي نمونه گروه هاي بلكمتال هلند، بلكمتال نروژ، گروه هاي «لودنس»، «آنگرا» و «راپسودي» در ژاپن، گروه هاي «يوپي»، «هدهانتر» و «كاي هانسن لد» در آلمان و باز سازيگروه «قاتل خدا (Deicide) » و گروههاي ديگر در ايران، محصول اين جشنوارهها و شور و هيجاني است كه بين جوانان جهان به راه انداخته اند. و نيرويي را كه مي تواند به تغيير تمدن و سبك زندگي ظالمانه روزگارما و تحول در تاريخ منجر شود، در جهت تثبيت سلطه خود و حفظ وضع موجود بكار گرفته اند. و به طور تحسين انگيز و طنزآميز از جوانان ناراضي و سركش راديكاليسم محافظه كار درست كرده اند!

هاليوود ارژنگ شيطان پرستي
اگر در روزگاران گذشته ماني از سرزمين يهوديان (بابل) برخواست و با كتاب مقدس مصور خود ايمان به منبع نيروي شر را به حوزه انديشه هاي معنوي در جهان وارد كرد. امروز از هنر تصويرگري متحرك براي ترويج شرارت و شيطان گرايي استفاده ميشود. سينما جذابترين و فراگيرترين هنري است كه بيش از موسيقي افراد بشر از آن اثر ميپذيرند و پيام آن بسيار روشنتر و نافذتر از موسيقي است.
امروزه مجموعه شركتهاي فيلم سازي آمريكا كه با نام افسانه اي هاليوود شناخته ميشوند، 15 با سرمايه هاي بيپايان و كارشناسان خبره در علوم هنري، روانشناسي، فلسفه و غيره، پيام شيطان را به گوش جهانيان مي رسانند. نگاهي به فيلمهاي توليد شده در سه، چهار دهه اخير به خوبي نشان مي دهد كه پيام سينماي آمريكا براي انسان معاصر چيست.
رومن پولانسكي كارگردان يهودي در سال 1968 يعني دقيقاً در سال اوج جنبشهاي دانشجويي با ساختن فيلم كودك رزماري تولد شيطان را اعلام كرد. صحنه پاياني اين فيلم گهواره اي سياه پوش است كه صليبي برعكس بالاي آن آويخته شده و در سالن بزرگي قرار دارد كه در آن جشني برپاست. اين جشن تولد كودكي است به نام «آدريان» كه فرزند شيطان است و پدر او از جهنم آمده و نطفه خويش را در رحم يك زن جوان به نام رزماري قرار داده و او به طور ناخواسته فرزند شيطان را به دنيا آورده است. شوهر اين زن جوان براي استفاده از نيروي شيطاني و رسيدن به شهرت و ثروت همسر خود را در اختيار شيطان قرار داده بود.
زن جوان كه ناآگاهانه وارد جشن ميشود و تا كنون نوزاد خود را نديده است. با ديدن چهره فرزند كه در فيلم نشان داده نميشود، مي هراسد و از پذيرش آن سر باز مي زند. اما با تبريك ها و شادي افراد حاضر در آن مهيماني كه ظاهراً از تمام قاره هاي جهان آنجا حضور دارند، كمكم نسبت به بچه محبت پيدا كرده و در پايان با لبخند و لالايي مادر بر سر گهواره، فيلم به پايان مي رسد.
سي و يك سال بعد يعني در سال 1999 همين كارگردان فيلمي به نام دروازه نهم ميسازد و در آن نشان مي دهد كه شيطان به عنوان يك محبوب و معبود از سوي تمام مردم جهان طلب ميشود. اين فيلم بيان ميكند كه راه دستيابيبه شيطان و بهرهمندي از حمايت و قدرت او نه فقط با شهوت گرايي ممكن است، چنانكه زني به نام «ليانا» چنين مي انگاشت و نه تنها با دانش و شناخت آنطور كه استاد دانشگاهي به نام «بالكان» گمان ميكرد. نقش اول فيلم به نام «دين كروس» كه يك محقق كتابشناس است و شخصيتي، حريص، فريبكار، پولپرست و هوس ران دارد و به طور كلي اهل علم و عمل يا شناخت و شهوت است، به شيطان مي رسد و از دروازه نهم ميگذرد. در اين فيلم نشان داده مي شود كه شخصيت هاي فرهنگي در كشورهاي گوناگون درسدد ارتباط با شيطان هستند و در انجمن هاي سري نظير انجمن مارنقره اي شركت ميكنند.
در فيلم ديگري به نام كنستانتين نشان داده ميشود كه شيطان بر اين جهان تسلط دارد و مرگ به دست اوست و در ده ها فيلم ديگر اين مضامين كه شيطان قدرتمند است و كاميابي و خوشبختي را به بندگان و پيروانش ميبخشد، تكرار شده و هنوز ميشود. در سال 2008 فيلمي با نام گابريل ساخته شد، كه همان جبرئيل به زبان عبري است. در اين فيلم زمين طلسم شده و در ظلمت و تاريكي فرورفته است. خداوند گابريل را براي نجات انسانها و خروج آنها از تاريكيمي فرستد. گابريل در آغاز به جستجوي فرشتگاني كه پيش از او فرستاده شده بودند مي رود، اما مي بيند كه آنها آلوده شده و رسالت آسماني خويش را رها كرده اند.
تصميم مي گيرد كه خود به مبارزه با شيطان و پايان دادن به تاريكي بپردازد. اما در نهايت وقتي به كانون فرماندهيشياطين مي رسد ميبيند يكي از فرشتگان كه پيش از او به زمين آمده بود به نام سمائيل مركز تمام شرارتهاست. بر اساس نگرش يهودي مسيحي كه فرشتگان را به اجبار در خدمت خداوند مي داند، سمائيل به گابريل ميگويد من براي آزادي قيام كرده ام. تو برادر من هستي و من تو را دوست دارم، بيا تا باهم مبارزه كنيم. گابريل در پاسخ او بر وظيفه خود تاكيد ميكند و با سمائيل وارد مبارزه مي شود. بعد از اين كه به هم آسيب مي رسانند. سمائيل باقي مانده نيروي خود را به گابريل مي دهد و از او ميخواهد كه راهش را ادامه دهد. در پايان فيلم گابريل رسالتش را واگذاشته و با خشم به سوي خدا صعود ميكند تا مانع از تباهي ساير فرشتگان به دست خدا شود.
اين تكرارها كه در بهترين قالب و با آخرين تكنيك هاي فيلمسازي و جلوه هاي ويژه توليد ميشود، به تدريج انديشه ها و انگيزه ها و هنجارهاي اجتماعي را تغيير خواهد داد. و اگر برنامه اي براي مواجهه با اين حركت و روشنگري مردم وجود نداشته باشد، ديري نخواهد گذشت كه بسياري از مردم كه اتفاقاً اهل علم و هنر هستند، شيطانگ را خواهند شد.
سينما آخرين پرده برداري از تفكر شيطاني است كه آشكارا و گيرا نقش پيامبري براي اين دين خرافي را بازيمي كند. ما در دوره اي زندگي ميكنيم كه اسرار قرن هاي گذشته بدون ملاحظه فاش ميشود. رازها و نمادهاي انجمنهاي مخفي قرون وسطا و فراماسونري مدرن در عصر پست مدرن به نمادها و اليمانهاي هنري تبديل شده و در برابر چشم تمام مردم دنيا قرار گرفته است. و محرمانه ترين آيين هاي ماسوني در آخرين فيلم «استنليكوبريك» به نام «eyes wide shut» به نمايش گذاشته مي شود. امروز شيطان به بخش عمده اي از منابع اقتصادي، كانون هاي فرهنگي و نهادها و روابط سياسي مسلط شده و بيپرده خود را نمايان ساخته و انسانها را وامي دارد تا كاري را در برابر او انجام دهند، كه خودش در برابر انسان نكرد و از فرمان پروردگارش سر باز زد.

نتيجه گيري
در اين تحقيق نگاه حداكثري به شيطانپرستي ارائه شده است كه شايد عده اي آن را برنتابند. اما اين واقعيتي است كه جريان داشته و به همين جهت تاريخ حيات بشر، تاريخ حيات طيبه كه در ولايت الاهي تحقق مييابد نيست، بلكه تاريخ حيات دنياست كه در ولايت شيطان صورت بندي ميشود. 16 شيطان تا اين جاي تاريخ با بشر همراه شد و به كمك شياطين انس و نيروي فكر و اراده آنها كه در اختيارش قرار دادند، 17 مقدماتي را فراهم كرد و اكنون بيپرده پرستش خويش را از انسان ميخواهد. شيطان بسيار ضعيف است و نيرنگ هاي او بسيار سست، اما به علت اينكه انسان با او همراه شده و در جهت خير سستي ورزيده، اين ضعف و سستي به تمام زندگي او شكل داده و وضعيتي غير انساني و نكبت بار پديد آورده است.
امروز روزي است كه شيطان خود را بيپروا آشكار ميكند و نام خويش را فرياد مي زند و آدمي را به پرستش خود فرامي خواند. تا كنون براي شيطان نام آوازه اش اهميتي نداشت و تنها داشتن پيرواني جاهل و بندگاني تسليم رضايت بخش بود، اما اكنون كبر شيطان پرده هاي تزويرش را كنار مي زند و چهره كريه او را در زندگي رنج آور روزگار ما نمايان ميسازد. و دقيقاً در اين شرايط است كه بيداري انسان و عزم او براي تحول تاريخ و جبران گذشته اميد مي رود.
ناكاميها و رنجهاي روزگار ما كه هماهنگ با اوهام و ارزشهاي شيطاني ساخته و پرداخته شده است، فرصتي براي بازگشت به خود و يافتن جوهره الاهي درون انسان است، حقيقتي كه كشف آن تعارض وضع موجود با حقيقت عالم و آدم را به طور آزاردهنده اي فاش ميسازد و اضطرار به دگرگوني، جامعه بشري را فراميگيرد. در ميانه آن كشف و اين اضطرار است كه الاهي ترين انسان مي آيد و كشتي نجات را به گرداب روزگار مي اندازد.

پي نوشتها:
1. كميته300، ص29-. 26
2. همان، ص. 96
3. جامعه شناسي سياسي، ص261 و. 260
4. تمدن مغرب زمين، جلد2، ص. 1308
5. كميته300، ص99 و. 98
6. شب را ورق بزن، ص. 19
7. همان، ص. 21
8. كميته 300، ص. 103
9. همان، ص. 83
10. تمدن مغرب زمين، جلد2، ص. 1354
11. سلاطين فلزي، ص245 و. 243
12. همان، ص. 109
13. رقص شيطان، ص 280 و. 282
14. همان، ص 356 و. 358
15. فرهنگ كامل فيلم، ص. 387
16. تحليل حيات طيبه از ديدگاه قرآن، ص. 10
17. «وَ يوْمَ يحْشُرُهُمْ جَميعًا يا مَعْشَرَ الْجِنِ قَدِ اسْتَكثَرْتُمْ مِنَ اْلإِنْسِ وَ قالَ اَوْلِياوُهُمْ مِنَ اْلإِنْسِ رَبَنَا اسْتَمْتَعَ بَعْضُنا بِبَعْضٍ وَ بَلَغْنا اَجَلَنَا الَذي اَجَلْتَ لَنا قالَ النارُ مَثْواكمْ خالِدينَ فيها إِلا ما شاءَ اللهُ إِنَ رَبَك حَكيمٌ عَليمٌ و كذلِك نُوَلي بَعْضَ الظالِمينَ بَعْضًا بِما كانُوا يكسِبُونَ» (انعام/128).



 

    251 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي :
●   شيطان پرستي 

دسته
●  متن / مقاله

رسته :2

تاريخ ارسال:20/12/1388
   
 ارسال پیام l ارسال خبر l ارسال م
     

تماس با ما  l ارسال مطلب l درباره سایت l آمار سایت l ارزش سایت