|
|
| |  | | |
|
|
| |
| ◄ موسيقي فرديت؛ موسيقي موقعيت |
|
|
| | |
| | | | | | | | | آنهاييكه بيش از بحثهاي تخصصي، نتشناسي و نت نويسي به نظريههاي كلانتر فرهنگي علاقهدارند، حكميت ژانر هنري را در نظر ميگيرند؛ فيالمثل خود موسيقي را از زاويهاي فلسفي كاويده و بحثهاي «هستي» و «چيستي» آن را در نظر ميگيرند؛ شايد با چنين طرز تلقي بتوانيم به دو مصطلح مورد نظر خود «موسيقي فرديت» و «موسيقي موقعيت» بپردازيم.
شايد براي نخستين بار با شنيدن عنوان موسيقي فرديت، ذهن به سوي بداهه نوازي، خلاقيتهاي اجرا و نوع مكاشفه موسيقايي برود. اتفاقاً ذهن ما در اين راه اشتباه رفته است؛ زيرا در مباحث ياد شده آنچه محوريت مييابد، تعاريفي همچون ثبوت و حركت است؛ اين مفاهيم فلسفي در ادبيات فلسفي تعريف خاص خودشان را دارند و در ادبيات موسيقايي هم به تعريف ديگري ميرسند.
اما آنچه كه در شخصيت موسيقي فرديت نهفته است، بيارتباط با ابعاد اجتماعي اين مصطلح نيست. فرديت داراي اصول ثابت و بهثبت رسيدهاست؛ كسي كه فرديت دارد بسياري از ساختارها را ساخته و بنيادهاي انديشه را محكم و استوار بنيان نهادهاست.
بنابراين واژه فرديت در ادبيات اجتماعي بهكسي اطلاق ميشود كه شكل گرفته است؛ حالا تصور كنيم كه آيا بداهه نوازي در تعريف «موسيقي فرديت» جاي ميگيرد؟ بيگمان با اين طرز تلقي نميتوان بطور يقين به اين سؤال جواب مثبت داد.
ما در همين رابطه و در ادبيات ژورناليستي نقد نويسي موسيقي كشورمان مصطلحهاي ديگري هم داريم، مثلاً موسيقي اصيل در مقابل موسيقي سنتي. با اين حال اگر چه بحث «موسيقي فرديت» و «موسيقي موقعيت» از جانب نگارنده اين سطور بهعنوان گفتار جديدتري نسبت به موسيقي اصيل و سنتي مطرح ميگردد، اما ميتوان ميان ايندو پلي ارتباطي زد.
«موسيقي فرديت» بيشباهت به موسيقي اصيل نيست؛ عدهاي بطور قطع بر اين باورند كه موسيقي «اصيل» لايتغير بوده و امكان دخل و تصرف و يا تغيير و تحول در آن وجود ندارد.
پس اين موسيقي سنتي است كه قابل تغيير يا دستخوش دگرگوني است. اين نظريه همچون نظريهاي كلاسيك در موسيقي ايراني مد نظر قرار گرفته است.
شباهت دو نظريه موسيقي فرديت و موسيقي موقعيت نيز از همين زاويه ثبات و تغيير در موسيقي اصيل و سنتي شباهت پيدا ميكنند.
موسيقي فرديت در ثبات و موسيقي موقعيت در تغيير و دگرگوني تعريف ميشوند. موسيقي موقعيت متأثر از مكان و زمان است؛ كيفيت زماني ندارد، متأثر از سيستم جو سالن، واكنش تماشاگر، معماري سالن، روحيه و غم و شادي حاضرين، سيستم آكوستيك سالن و... است؛ نه اينكه موسيقي فرديت با اين عوامل كاري ندارد، موسيقي فرديت همين عوامل واقعي را به خدمت ميگيرد؛ بيآنكه ثبات موسيقايي خود را از دست بدهد؛ موسيقي فرديت موسيقي ناخودآگاه است.
كمتر به بعد خودآگاه ميآيد و در خودآگاه متأثر از آكوستيك سالن و چهره و جو موجود دچار اجراي زمانمند ميشود؛ اجرايش اعتلا مييابد، اما دگرگوني زيرساختي نمييابد؛ استاد تنبور همانگونه مينوازد كه پردهها به ناخودآگاه ذهن او شكل بخشيدهاند؛ بقيه كار در حس و سوز و گداز شكل ميگيرد.
حس ارتقا مييابد، اجرا بهطور كلي تغيير نميكند و در كل زيرساخت موسيقايي همان است. اما هنر بداههنواز در موقعيت متبلور ميشود، موقعيت شكل ديگري از تجسم موسيقي را پديدار ميسازد؛ حس توأم با كشف و شهود شاعرانه، حسي نوستالژيك كه گويا از كودكي تا زمان اجراي نوازنده را همچون فيلمي سريالي در جهان ذهني وي بهرخ ميكشد.
تماشاگر مبهوت است، تماشاگر يك دراماي ملوديك ميبيند؛ درامايي براساس زماني به وقت و ساعت سالن! همراه و همزاد با حس تماشاگري كه در آن ثانيه در صندلي خود مبهوت جرياني از سيال ذهني است.
| | | | 108 بازديد 0 امتياز 0 نظر |
| |
| |
|
ارسال پیام l ارسال خبر l ارسال م
| |