باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 14 آذر 1387 كاربران برخط 48 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
ماكس وبر، تصوير تكان دهنده از جهان افسون زدايى شده
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 

ارسال كننده: مدير سايت

منبع: روزنامه - ایران

 
 

ماكس وبر(۱۸۶۴ـ۱۹۲۰) جامعه شناس آلمانى، تأثيرگذارترين (واز بسيارى جهات عميق ترين) دانشمند علوم اجتماعى قرن بيستم به شمار مى رود. وبر به پژوهش هاى مربوط به ساختار اجتماعى مدرن، به تحليل اقتصاد و قانون، به تحليل مقايسه اى و تطبيقى تمدن ها و به روش شناسى علوم اجتماعى مددهاى فراوان رساند. اما آنچه به كل كارهايش وحدت و معنا مى بخشد تأملات عميق او درباره مسأله معنى در فرهنگ بشرى است. او از تعارض ميان آنچه خودش نيازهاى متافيزيكى روح انسان مى ناميد ازيك سو و الزامات و تنگناهاى حيات اجتماعى و حدود استقلال و خودسالارى تاريخى انسان ازسوى ديگر به خوبى آگاه بود.

كار روش شناختى وبر غالباً كوششى براى جداشدن و فاصله گرفتن از جريان پرتلاطم تاريخ تلقى شده است. به عقيده وبرعلم اجتماعى راه و روشى منظم براى شناخت واقعيت است اما منزلت علمى آن مستلزم اعلام قوانين عام صريح از آن نوع كه مثلاً در فيزيك بسط يافته است نيست. بلكه در نزد او علم اجتماعى معطوف به پيچيدگى ها و توالى هاى تاريخى خاص است. وبر برتمايز علوم انسانى و اجتماعى از علوم ديگر تأكيد مى ورزيد اما تسليم در برابر ذهن گرايى تام و تمام و يا تاريخ گرايى نسبيت انگار را رد مى كرد. به عقيده او علم اجتماعى برپايه فهم و شناخت انگيزه ها و محركات اجتماعى در بسترهاى اجتماعى، استوار است. او اين انگيزه و محركات را اعتقادات يا ارزش هايى مى داند كه در بنيان اعمال انسان قراردارند و نه مجموعه اى از سوائق و انگيزه هاى زيستى.

وبر در تحليل فرهنگى و اجتماعى خود از غرب، سازمان يافتگى اجتماعى، سياست و فرهنگ دنياى مدرن غرب را نتيجه روند برگشت ناپذير عقلانى سازى يعنى قراردادن همه چيز برپايه عقل (Rationalization) مى داند. در اين وضعيت فعاليت افراد تحت كنترل قواعد و موازين روشن و صريح قرارمى گيرد و ارتباط غايات با وسايط در معرض آزمون ها و بازنگرى هاى مستمر واقع مى شود. عقلانى سازى يا عقل حسابگر را فرمانرواى زمين ساختن موجب مى شود كه روابط و نسبت هاى بازار به شكلى نامحدود توسعه و گسترش يابد و اقتصاد سرمايه دارى گسترش انفجارگونه پيداكند. جداشدن بازار (Market) از اجتماع، خانواده و دولت حاصل كار قوانين و قانونگذاران مدرن است. برهمين اساس سازمان ادارى يا ديوانسالارى (Bureaucracy) با قواعدى كه دارد با ايجاد مانع بر سر راه پيشرفت اقتصادى مخالفت مى ورزد. وبر در اينجا از پديده اى سخن مى گويد كه ديگران از آن به سكولاريزاسيون (عرفى و غيرقدسى يا دنيوى و غيردينى ساختن) اصطلاح مى كنند. در واقع بخش اعظم تحليل هاى جديد درباره سكولاريزاسيون ريشه در آثار وبر دارد.

وبر با وجود آنكه خود را چندان با امور دينى هماهنگ نمى ديد، پژوهش هاى متعددى درباره دين و جامعه انجام داد كه هنوز نوبودن شان را حفظ كرده اند. او پژوهش در اين باره را با تحقيق درباره آيين پروتستان آغاز كرد كه حاصل آن كتاب مشهور اخلاق پروتستان و روح سرمايه دارى (۱۹۰۵) بود (اين كتاب به فارسى ترجمه و منتشر شده است). وبرمى نويسد كه قصدش در اين كتاب آن نبوده كه يك تفسير ايده آليستى يك جانبه از ظهور سرمايه دارى را در برابر تفسيرى ماترياليستى كه به همان اندازه يك جانبه است قراردهد. در واقع كارهاى او درباره آيين پروتستان بسيارى از مفاهيم جامعه شناختى را كه بعدها در پژوهش هايى راجع به يهوديت قديم و نيز اديان چين و هند و اسلام شرح و بسط يافتند به كار مى گيرد. مطالعات وبر درباره اديان جهان همچون كارهايش درخصوص آيين پروتستان حاكى از نقد معنوى او از فرهنگ مدرن است. به عقيده وى اديان جهان تئوديسه ها يا نظام هايى اند براى پاسخ گفتن به مسأله شر و رنج و يارى رساندن به انسان در مواجهه با شر و محنت جهان. چنانكه تالكوت پارسونز خاطرنشان كرده است مسأله معنى دربحث وبر راجع به دين و در نتيجه نظريه عدل الهى و مواجهه با مسأله شر (theodicy) نقشى محورى دارند. از اين جهت اعتقادات دينى كوشش هايى هستند براى معنى بخشيدن به زندگى و پرداختن به فاصله هاى ميان انتظارات و وضعيت هاى واقعى. وبر بدين ترتيب مفهوم الهياتى يا كلامى عدل الهى (تئوديسه) را به بحث درباره ماهيت مقولات و مفاهيم دينى شرح و بسط مى دهد. هدف او آن بود كه با استفاده از مفهوم تئوديسه به تحقيق درباره شرايط و تأثيرات تئوديسه هاى متفاوت در فرهنگهاى متفاوت بپردازد.

به عقيده وبر دينها بطور كلى سعى كرده اند به پرسش هاى دشوار و عميق آدمى پاسخ دهند. گاه اديان دنياهاى خود را تصديق كردند، گاه ردش كردند و در مجموع بدون استثنا بدانها شكل دادند. برخى معتقدان به اديان، خودشان را ابزارى فعال در دست نيروهاى فوق طبيعى تلقى كرده اند و برخى ديگر ظرف هايى منفعل براى الوهيت. بارى، همه آنها به مقابله با امور ظاهرى و عرفى پرداختند و در جست وجوى ذات و حقيقت اشيا برآمدند. به عقيده وبر اديان پيوسته با ساختارهاى عينى وجود با دولت با نيروهاى اقتصادى و با نيازهاى فورى و زودگذر جنسى مغايرت داشته اند. «دلزدگى و فاصله گرفتن از دنيا» كه آيين تقديرگراى كالون بدان دامن مى زد نيز باعث به حاشيه رانده شدن كيفيت غيردنيوى متافيزيكى دين شد. ديوان سالارى و سازمان ادارى معاصر و جامعه سرمايه دارى نيز حسابگر و سوداگر و فاقد شعر است و فقط با نثر پيش پا افتاده و يا مبتذل سخن مى گويد. يعنى در يك جامعه سرمايه دارى زبان هم از منزلت حقيقى اش فرو مى افتد. به ديد وبر احياگرى هاى دينى هم، چون اصيل نيستند ره به جايى نمى برند و محكوم به شكست اند. اديان كاذب مربوط به زيبايى شناسى و امورجنسى در دنياى مدرن غرب نيز نمى توانند كاركردهاى اخلاقى اديان تاريخى را داشته باشند. آنها در واقع چيزهايى تزيينى براى برخى روشنفكران هستند و نه آيين هايى كه بتوانند ملت ها را به جنبش درآورند.

ردمعنويت گرايى سطحى پيامد ضرورى رهيافت سياسى مورد علاقه وبر است. اخلاق مسؤوليت محور او جزئى از نگرش آيين پروتستان است، تصميم به پرداختن به امور اين جهان حتى وقتى جهان تباه و سبعانه يا صرفاً مادى است. ماكس وبر بر متفكرين و نويسندگان متعددى تأثير گذاشته است از جمله ريمون آرون، گئورگ لوكاچ، كارل مانهايم، كارل اشميت، تالكوت پارسونز، رابرت بلا (Bellah)، راينهارت بنديكس و نيز متألهان پروتستان آمريكا از جمله ريچارد نيبور، راينهولت نيبور و مورخانى مانند پرى ميلر. آنها (مطمئناً به علاوه بسيارى از همتايان اروپاى قاره اى شان) انديشه هاى وبر را براى اهدافى كه وفادار به مقصود اصلى اوست شرح و بسط دادند: «نقادى آيين پروتستان ازخودش.»

ترجمه انگليسى پاره اى از آثار ماكس وبر بدين قرار است:

دين چين (۱۹۵۱)، يهوديت قديم (۱۹۵۲)، دين هند (۱۹۵۸)، اخلاق پروتستان و روح سرمايه دارى (۱۹۵۸) و جامعه شناسى دين (۱۹۷۸).

 

سكولاريسم:

در شرح و توضيح انديشه هاى وبر راجع به سكولاريسم براين ترنر در كتاب وبر و اسلام (۱۹۷۸) مى نويسد: برخلاف بسيارى از نظريه هاى خوش بينانه روزگار، جهان نگرى وبر مصبوغ به چيزى بود كه آلوين گلدنر آن را «آسيب متافيزيكى» اصطلاح كرده است. وبر در حالى كه آشكارا نسبت به تحولات نهادگرايانه و نهادى (institutional) روزگار خويش نظرى منفى داشت ترس هاى بدبينانه اش بيشتر معطوف به مسأله ارزش هاى مدرن، آگاهى اجتماعى و تجربه ذهنى يا انفسى جامعه اى عقل گرا بود. ازنظر او مسأله اى كه انسان مدرن با آن روبرو است اين است كه حوزه هاى اجتماعى و خصوصى زندگى از بيخ و بن گزاف و بى معنى شده است. نظام هاى قانونگذارى، معرفت علمى، سازماندهى عقلانى، مى توانند زمينه مناسبى براى رسيدن به مقاصد اجتماعى و امور زندگى فراهم كنند اما چنين روش هايى نمى توانند به ما كمك كنند كه در بين ارزش هاى مطلق يا بين اهداف و مقاصد رقيب كدام يك را انتخاب كنيم. معرفت علمى نمى تواند ما را در اتخاذ تصميم هاى اخلاقى يارى كند وقتى با راه هاى مختلف براى رفتار مواجه هستيم. نهايت آنكه علم درمورد مسأله صورتبندى و رسيدن به يك زندگى نيك راه به جايى نمى برد. شرح و توصيف وبر از شكاف و فاصله ميان معرفت عقلى (rational) و حكم اخلاقى پيوند نزديكى دارد با فلسفه علوم اجتماعى او به ويژه با مفهوم خنثى بودن اخلاقى.بخشى از برهان وبر حول اين نظر دور مى زند كه همواره منطقاً نادرست خواهد بود كه كسى از يك دعوى مربوط به امور واقع (factual claim) حكمى اخلاقى استنتاج كند. مثلاً توصيف نابرابرى اجتماعى اين اجازه را به جامعه شناس نمى دهد كه نتيجه بگيرد ساختار طبقاتى بايد تغيير كند چون جملاتى را كه حاكى از «بايد» هستند فقط مى توان از جملات اخلاقى ديگرى استنتاج كرد. ترنر در ادامه مى گويد: از اين نظر وبر ظاهراً از تحليل مشهور ديويد هيوم در مورد مسأله «بايد وهست» (is - ought) تبعيت كرده است. اما اگر نمى توان پيوندى ميان معرفت علمى و تصميم هاى اخلاقى برقرار كرد پس چرا وبر معتقد بود كه جوامع مدرن مسائل و معضلات بسيار خاصى راجع به معنى پديد آورده اند؟ پاسخ اين دشوارى را بايد در شرح و توصيف وبر از محتواى سكولاريسم جست وجو كرد.

وبر از وضعيت مدرن و جامعه سكولار به عنوان «افسون زدايى از جهان» ياد مى كند. از نظر او وضعيت ياد شده معلول اين واقعيت است كه انسان ديگر خود را در يك دنياى قدسى با نيروهاى سحرآميز و فوق طبيعى نمى يابد. على الاصول «هيچ نيروى رمز و رازآميز محاسبه ناپذيرى در كار نيست كه نقشى ايفا كند. ديگر نيازى به توسل جستن به نيروهاى سحرآميز و فوق طبيعى نيست.» انسان در جامعه اين عصر هر روز بيشتر نسبت به زندگى، دلزدگى و خستگى پيدا مى كند چون درك او از واقعيت ضرورتاً موقتى (و پاره پاره) است.

برهان وبر در بحث راجع به سكولاريسم چندان وابسته به اين قول نيچه نيست كه «خدا مرده است» بلكه استدلال مى كند كه جامعه مدرن خدايان بيشمار و رقيبى كه يا از لحاظ فردى و يا از لحاظ اجتماعى هيچ قدرتى ندارند پديد آورده است. پيشرفت و توسعه علم و تخصصى شدن روزافزون همه حوزه هاى معرفت منجر به پيدايش جهان بينى ها و تفسيرهاى بيشمارى از واقعيت شده است اما دقيقاً به اين علت كه اين تفسيرها بيشمارند نمى توانند دعوى هيچ ارزش مطلقى كنند. عالم واحد و يگانه مسيحيت و تمدن يونانى جاى خود را به دنيايى كثرت گرا داده كه در آن هيچ مجموعه اى از ارزش ها نمى توانند معنا و مفهوم منسجم و قانع كننده اى به زندگى در سطح فردى و اجتماعى ببخشند. انسان جديد در يك سطح نامتناهى بى افق مستقر است، يك ابديت غيردينى و دنيوى (سكولار) و عارى از معناى غايى. سكولاريسم در سطح عمومى خلأيى اخلاقى به وجود مى آورد كه با پيشرفت علمى و يا توسل به خدايان كهن پر نمى شود.اين تصوير تكان دهنده از جهان افسون زدايى شده كه وبر در دو خطابه راجع به علم و سياست در سال ۱۹۱۹ طرحى از آن به دست داد پيش از آن در كتاب مهم اخلاق پروتستان و روح سرمايه دارى (۱۹۰۵) مطرح شده بود. وبر معتقد بود كه اخلاق پروتستان زمينه اساسى براى ظهور سرمايه دارى، عقل محور را فراهم آورد اما گسترش بيشتر سرمايه دارى،ديگر متكى بر آن نبود. سرمايه دارى جامعه اى به سان ماشين پديد آورد با روش هاى عقلانى فاقد معنا يا ارزش درونى كه انسان در آن تقريباً مانند چرخ دهنده اى بى فكر عمل مى كند. وبر همچنين بر اين نظر بود كه آيين پروتستان به شكلى متناقض نما راه را براى سكولاريزاسيون هموار و بدين ترتيب حكم مرگ خود را صادر كرد. آيين پروتستان (protestantism) بخش بيشتر عالم مقدس كهن را با از ميان برداشتن سحر، با محدود كردن اهميت مناسك و آداب دينى و نمادپردازى و با جدايى انداختن ميان امر قدسى و امر سكولار (عرفى يا دنيوى و غيرقدسى) و تحديد آنها ويران ساخت. آيين پروتستان انسان قرون وسطايى را از جامه سحرآميز و آيينى اش بيرون آورد و او را برهنه در برابر خالقش قرار داد و بدين ترتيب راه را هموار ساخت براى ظهور انسان اقتصادى (economic man) كه بى برگ و برهنه در برابر نيروهاى بى رحم بازار قرار دارد.

به عقيده وبر در جامعه اى كه سكولاريزه شده زندگى اجتماعى به طور كلى بيشتر به امرى سنجش پذير و محاسبه اى بدل مى شود و هر حوزه اى از فعاليت استقلال و خودسالارى پيدا مى كند و از هر گونه دعوى جهان شمولى يا مرجعيت عام خوددارى مى ورزد. اين تغييرات نهادى تجربه انسان را دگرگون مى سازد. فرد مجبور مى شود ميان ارزش هايى كه متغير و جزيى اند دست به انتخاب بزند. نتيجه چنين وضعيتى بحران وجودى در نسبت با معناى زندگى است. از آنجا كه ارزش ها (values) ديگر صاحب اقتدار و مرجعيت نيستند و بنيانى علمى ندارند انتخاب نهايتاً به امرى دلخواهانه و غيرعقلى بدل مى شود. دردنياى سكولار تنها جا براى دين در حوزه امور بين الاشخاص است نه حوزه روابط عمومى و اجتماعى. اين نظريه وبر كه سكولاريزاسيون متضمن كثرت ارزش هاى متعارض و رانده شدن نهادينه دين به قلمرو انتخاب هاى كاملاً خصوصى است از يك سو و اين موضوع كه سكولاريزه شدن، محصول اجتماعى سرمايه دارى و پروتستانتيسم بود از سوى ديگر، خط اصلى بسيارى ازتحقيقات جامعه شناختى معاصر را تشكيل مى دهد...

 

    595 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   اسلام و غرب (68)
●   افسون زدايي (1)
●   جامعه شناسی (54)
●   سكولاريسم (109)
●   علوم اجتماعي (12)
●   فلسفه غرب (54)

افراد مرتبط
●  وبر   ماكس(23)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:24/05/1383

تاريخ شمسی نشر:24/05/1383
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب