فجايع طبيعي البته در سطح وسيع در تاريخ وجود داشته است ولي فقط در عصر ما است كه به واسطه وجود زيرساخت هاي اطلاعاتي و ارتباطي وقوع اينگونه بلاهاي مهيب در يك زمان در سطح جهاني پخش و عموم مردم از آن باخبر مي شوند. شهر تاريخي بم در اثر زلزله در چند ثانيه ويران شد و چند دقيقه بيشتر طول نكشيد كه خبر آن در سراسر دنيا منعكس گرديد.
سرآرنولد ويلسون، نويسنده انگليسي، نخستين فردي است در غرب كه درباره زلزله هاي ايران مطالعات نسبتاً جامعي انجام داد و نتيجه اين تحقيقات را در نشريه مدرسه السنه شرقي لندن در سال 1930 به چاپ رسانيد و در آن فهرست جالبي از زلزله هائي كه از 1500 ميلادي تا 1930 بنا به مأخذ اروپائي و اسلامي در ايران اتفاق افتاده، تهيه كرده است. از سال 1800 ميلادي (1214 هجري) تا 1908 ميلادي (1325 هجري) در اين مدت قريب هفتاد زلزله ثبت شده و اين تعداد تقريباً ده برابر دوره قبل و يا به طور متوسط يك زلزله در هر سه سال است. از سال 1908 ميلادي (1325 هجري) تا 1930 ميلادي (1348 هجري) براي اين مدت قريب پنجاه زلزله ثبت شده و تواتر متوسط زلزله هاي ثبت شده اين مدت تقريباً عبارت از يك زلزله در هر ششماه و يا شش بار بيشتر از قرن پيش است. از تعداد 166 زلزله ثبت شده براي تمام ايران تنها 36 نوبت آن مربوط به ناحيه شهر تبريز بوده است. اولين زلزله هاي ثبت شده در تاريخ در تبريز به سال 858 ميلادي (244 هجري) برمي گردد. در بهار سال 1721 ميلادي (1134 هجري) طبق گزارش برخي از تاريخ نويسان اسلامي زلزله اي در تبريز رخ داد كه در آن هشتاد هزار نفر جان خود را از دست دادند. سرجان مالكم، مورخ انگليسي تلفات اين زلزله را در حدود ده هزار تن تخمين زده است. در سال 1042 ميلادي زلزله مهيب ديگري در تبريز به وقوع پيوست كه طبق نوشته شاردن جهانگرد و نويسنده فرانسوي تلفات آن چهل هزار تن بود و اين زلزله در عين حال در ازمير (تركيه) و افريقا نيز ثبت شده است. در 26 آوريل 1721 ميلادي (رجب 1134 هجري) زلزله شديدي در تبريز روي داد كه به قول «كروسينكي» تاريخ نويس اروپائي صد هزار تن در اين واقعه جان باختند و شهر تبريز كاملا ويران گرديد.
بلاهاي طبيعي اصول آزادي و امنيت فردي، ملي و جهاني را آن طور كه ما تعريف كرده ايم نفي مي كند. بلاهاي طبيعي پرقدرت و كم قدرت، امپراتوري و مستعمره نمي شناسد و به جوامع بشري علامت مي دهد كه هيچ كس در مقابل قانون طبيعت مصونيت نداشته و همه برابر هستند. به همين جهت اخبار بلاهاي طبيعي براي همه بيم دهنده و ترسناك است. ولي دنياي اجتماعات بشري، برعكس طبيعت پر از تبعيض و تناقض است.
زلزله وحشتناك بم، تنها واقعه و خبري بود كه در سال 2003 ميلادي كه ديروز به پايان رسيد، به مدت چند روز ايران را در صفحات اول مطبوعات غرب و در رديف اخبار مهم روز رسانه ها و راديو و تلويزيون آنها قرارداد. پوشش دنياي اسلام در رسانه هاي غرب فقط موقعي صورت مي گيرد كه تلفات يك فاجعه طبيعي مانند زلزله از چند هزار نفر مي گذرد، يا اينكه خود غرب يك فاجعه آفريده شده انساني مانند حمله و اشغال يك كشور اسلامي مانند عراق را انتخاب مي كند، و يا اينكه يك كشور و سرزمين اسلامي به نظر غرب منبعي جهت درگيري با اروپا و آمريكا مي شود. نيم قرن مطالعات دامنه دار علمي در رشته ارتباطات جمعي و رسانه ها كه در دانشگاهها و مراكز تحقيقي خود آمريكا و اروپا صورت گرفته است اين فرضيه ها را تأييد مي كند.
عوامل مؤثر در پوشش يك فاجعه و مصيبت در رسانه هاي غرب كمتر با حجم و ظرفيت آن فاجعه و بيشتر با عاملان و گردانندگان آن مربوط است. پوشش جنگ تحميلي عراق و ايران كه به مدت هشت سال به طول انجاميد و بيش از يك ميليون تلفات جاني باقي گذاشت به قدري در مطبوعات و رسانه هاي غرب ناچيز بود، كه از آغاز در اروپا و آمريكا به «جنگ فراموش شده» معروف شد، در حالي كه پوشش اخبار مربوط به گروگان هاي آمريكا در ايران كه چيزي حدود 444 روز به طول انجاميد، از پوشش روزانه رسانه هاي آمريكا و اروپا درباره جنگ ويتنام وسيع تر و بيشتر بود، فاجعه حمله به نيويورك و واشنگتن كه در 20 شهريور دوسال قبل صورت گرفت و به مرگ سه هزار نفر منجر شد مدت ها صفحات اول مطبوعات و اخبار رديف اول رسانه هاي دنيا را به خود اختصاص داد و تا امروز كم وبيش ادامه دارد. كميت تلفات انساني تنها عامل اصلي در پوشش فاجعه اي انساني نيست بلكه اين عامل نظام و دولت است كه اهميت آن را افزايش مي دهد. در بلاهاي طبيعي، نظام سياسي ودولت، حداقل به ظاهر، هدف نيست.
مصيبت هاي وارده ابعاد سياسي و نژادي و زباني ندارند و معمولاً كسي مورد سرزنش قرار نمي گيرد و به همين جهت از همه بلاها به انسان، بيم دهنده هستند و اين يك اخطار و يادآوري به جوامع بشري است كه عليرغم تعصبات و خودخواهي ها هم ما از يك گوهر هستيم. مصيبت هاي طبيعي ما را به فطرت و طبيعت خود برمي گرداند. مرگ و زندگي در نظر ما تغيير مي كند و حصار و امنيت صوري ناپديد مي شود. تا چه اندازه اين ديوارها و حصارها و زيرساخت هاي عظيم امروز بشري، اين آسمان خراش ها و اين برج ها و اين تشكيلات فناوري تمدن ما از اراده و خشم طبيعت مصون هستند؟ بشر هرقدر با قدرت و توانا باشد و از عهده انجام كارهاي بزرگ برآيد باز هرگز نبايد بخود ببالد و مغرور گردد زيرا همه چيز زائل شدني است و محكم ترين بناهاي اين جهان سرانجام خلل خواهد يافت، هرچند از آهن و پولاد يك پارچه باشد.
مصيبت هاي وارده به جوامع انساني در تاريخ معمولاً در چهاررديف اصلي قرار دارند: (1) بلاياي طبيعي مانند زلزله، طوفان، سيل، درجه حرارت محيط، يخبندان و گرما و خشكسالي، (2) امراض مسري مانند وبا، ايدز و آنفولانزا (3) جنگ و سلاح هاي كشتار جمعي مانند بمب اتمي، موادشيميائي و بيولوژي و (4) تلفات وارده از عوارض اجتماعي اقتصادي، بهداشتي و سياسي مانند تلفات حاصله از حوادث رانندگي، گرسنگي و بي خانماني، مصرف مشروبات الكلي و بيماري، قتل و شكنجه، مسموميت محيط زيست و امثال آن.
جالب اينكه از اين چهار رديف مصيبت ذكر شده، دو رديف آخر، يعني جنگ و عوارض اجتماعي هستند كه بزرگترين صدمات و تلفات را به نسل بشري وارد مي كنند و در يك قرن اخير حتي شدت بيشتري پيدا كرده اند. در دهه اخير و قبل از اتفاق زلزله بم، بيش از 75 هزار نفر در زلزله هاي كه در افغانستان، تركيه، ايران، ژاپن، روسيه، الجزاير و هند صورت گرفت كشته شدند. بزرگترين اين زلزله ها در دهه اخير در سال 1999 ميلادي در تركيه و در سال 1993 و 2001 ميلادي در هند به وقوع پيوست كه به ترتيب 800/17 نفر در تركيه و مجموعاً 30 هزار نفر در دو زلزله در هند جان سپردند. ولي در همين مدت ده سال، آمار كشته شدگان در جنگ هاي مختلف از يك ميليون تجاوز مي كند كه مي توان از جنگ هاي متواتر در آفريقا، منطقه خليج فارس و خاورميانه، از جمله عراق و افغانستان و كشتارهاي دسته جمعي و نسل كشي در قلب اروپا يعني در بوسني و هرزگوين و كوزوو، و در سرزمين هائي مانند فلسطين، چچن، كشمير و ساير نقاط ديگر در قاره آسيا نام برد.
تراژدي هاي وارده از عوارض اجتماعي نيز بي شمار است. در تابستان گذشته بيش از ده هزار نفر شهروند فرانسوي به علت تشديد گرما در مدت كمتر از چند روز جان باختند؛ مطبوعات و رسانه هاي غرب به طور كلي اين مسئله را آن طور كه بايد پوشش ندادند. تنها در آمريكا ساليانه بيش از 45 هزار نفر بر اثر حوادث رانندگي كشته مي شوند كه استفاده از مشروبات الكلي و سرعت در رانندگي دو علت اصلي آن به شمار مي روند. ميليون ها نفر ساليانه در دنيا به علت گرسنگي و بي خانماني جان خود را از دست مي دهند و ميليون ها نفر ديگر به علت پرخوري و عدم توجه به كيفيت غذا و محيط دچار سرطان و سكته قلبي مي شوند. در حقيقت، تلفات جاني حاصله از تمدن ماشيني و صنعتي همراه با آلودگي محيط زيست و اضطراب و بيماري هاي رواني بزرگترين رقم آسيب و تلفات امروزي انساني را تشكيل مي دهد. گرچه اختراع و اكتشافات و ترقي در رشته هاي پزشكي، بهداشتي و غذائي حد متوسط زندگي و عمر بسياري از افراد را بالا برده است، در عين حال نيز احتمال مرگ و مير نسبت به افزايش جمعيت در دنيا فزوني پيدا كرده است.
امروز در حالي كه عده كشته شدگان و زخمي شده هاي قواي اشغالگر آمريكا در عراق روزانه اعلام مي شود ولي عده كشته شدگان و مجروحان عراقي در اين فاجعه جنگ تابه حال نامعلوم است. هيچ آمار و اطلاعاتي از تلفاتي كه آمريكائي ها در جنگ به طرف مقابل (دشمن) وارد مي آورند در دست نيست ولي تخمين زده شده است كه در جنگ هاي دهه گذشته آمريكا و متفقين آن 10 تا 20 مرتبه بيشتر از تلفات خود به دشمن آسيب وارد آوردند. در جنگ ويتنام يك ميليون نفر ويتنامي و نزديك به 50 هزار آمريكائي كشته شدند. در جنگ كره بيش از 600 هزار كره اي و بيش از يك ميليون چيني جان باختند در حالي كه تلفات آمريكا در آن جنگ حدود 35 هزار سرباز بود. در جنگ جهاني دوم 5/3 ميليون آلماني، 5/1 ميليون ژاپني در مقايسه با 290 هزار آمريكائي، كشته شدند.
«واشنگتن پست» اين هفته گزارش داد (28 دسامبر 2003) كه تعداد كل تلفات آمريكا در جنگ اخير عراق از هشت ماه قبل تاكنون 3173 نفر است كه از اين عده 2333 نفر زخمي شد، و 470 نفر در جبهه و زد و خوردهاي مختلف كشته شده اند. استراتژي جنگي آمريكا از زمان حمله اوليه آن كشور به عراق در سال 1991 ميلادي اين بوده است كه با استفاده از «بمب ها و موشك هاي باهوش و زيرك» و فناوري هاي هوائي جديد كمترين تعداد تلفات را متحمل شده و بزرگترين صدمه و آسيب را به طرف مقابل وارد آورند و اين استراتژي به نام «انقلاب و اصلاحات قواي نظامي» ناميده شده است.
نه تنها كميت و كيفيت مصيبت هاي آفريده شده به دست بشر تغيير كرده بلكه هزينه اينگونه تراژدي ها از جمله تراژدي و بلاي جنگ فزوني پيدا كرده است. از 1975 ميلادي تا امروز آمريكا حدود 3 تا 6 درصد از توليدات ناخالص داخلي خود را براي جنگ و دفاع اختصاص داده است كه تقريباً بين 15 تا 30 درصد بودجه دولت مركزي يا فدرال است. به عبارت ديگر آمريكا در اين مدت ساليانه به طور متوسط 350 ميليارد دلار هزينه نظامي داشته است در حالي كه هزينه آموزش و پرورش در همين مدت ساليانه از 60 ميليارد دلار تجاوز نكرده است بودجه نظامي آمريكا در سال جاري از 400 ميليارد دلار تجاوز مي كند و اين رقم شامل هزينه هاي كنوني جنگ عراق و اشغالگري نمي شود. آمريكا بين سال هاي 1940 تا 1996 ميلادي مجموعاً 16 تريليون و 23 ميليارد دلار در امور نظامي و دفاعي مصرف كرد در حالي كه هزينه كل پرداختي به امور بهداشتي در همين مدت يك تريليون و 70 ميليارد دلار بود. هزينه جنگ اول با عراق در حدود 76 ميليارد دلار، هزينه جنگ ويتنام 500ميليارد دلار و هزينه جنگ كره در حدود 350 ميليارد دلار برآورد شده است. جنگ جهاني دوم براي آمريكا 3تريليون دلار هزينه داشت كه به بهاي پول امروزي رقم سرسام آوري مي شود. به عبارت ديگر، جنگ اول حمله آمريكا به عراق براي هر شهروند و ماليات دهنده آمريكائي 306 دلار و جنگ ويتنام 2204 دلار و جنگ كره 2266 دلار و جنگ جهاني دوم بيش از 20 هزار دلار براي هر فرد آمريكائي هزينه داشت. هزينه تصويب شده جنگ و بازسازي عراق در سال آينده 82 ميليارد دلار است.
در نظام امروز جهاني، ارسال كمك به مصيبت ديدگان طبيعي و جنگ و اجتماع يك رقم بسيار كوچك و اغلب ناچيزي را در مقايسه با هزينه اي كه دولت ها و ملل خود را براي جنگ و نزاع و تراژدي هاي بالاتري آماده مي كنند، تشكيل مي دهد. در سال 2001 ميلادي كارخانجات اسلحه سازي آمريكا مجموعا 9 ميليارد و هفتصد ميليون دلار اسلحه به نقاط مختلف دنيا صادر كردند. علاوه بر اين، دولت آمريكا بيش از 12 ميليارد دلار اسلحه هاي مختلف به كشورهاي مورد نظر خود فروخت كه بدين ترتيب آمريكا را از جنبه توليدات و توزيع اسلحه و تجارت آن به دنيا در درجه اول قرار مي دهد. روسيه با رقمي نزديك به 6 ميليارد دلار انگليس با صادرات قريب به 4 ميليارد دلار به ترتيب در رديف دوم و سوم قرار داشتند. آمريكا به تنهائي در سال هاي بين 1994 تا 2001 ميلادي مجموعا 131 ميليارد دلار اسلحه به دنيا صادر كرد كه 59 ميليارد دلار آن به كشورهاي به اصطلاح در حال توسعه يا دنياي سوم بود.
مع الوصف هيچ يك از مصيبت هاي اجتماعي نظير جنگ، از اهميت و عمق بلاي جانگداز طبيعي نمي كاهد كه امروز هزاران نفر در بم احساس مي كنند. مصيبت هاي غيرمترقبه طبيعي مانند زلزله در مدت بسيار كوتاه و كمي صورت مي گيرند و از كنترل جامعه بشري خارج هستند هميشه يك بعد همگاني، انساني دارند. مصيبت هاي طبيعي هميشه فرامرزي بوده و با عوامل ثروت، نژاد، زبان و مليت رابطه ظاهري ندارند و به همين جهت مورد توجه عامه مردم از فرهنگ هاي مختلف قرار مي گيرند. باشد كه اين نوع مصيبت ها ما را به خالق خود و اسرار عالم نزديك سازد. مصيبت به ساكنان بم و مردم ايران بايد حس فروتني و تواضع در جوامع و تمدن امروزي به وجود آورد و پرطنين ترين زنگ بيداري براي رؤياهاي خودپسندانه بشري باشد. جهان صحنه آزمايش الهي و قانون طبيعت است و اين آزمايش و قانون همگاني است. آنچه مهم است اينكه اين جهان گذرگاهي بيش نيست و مقصد ديگري در پيش است. «يا ايها الذين آمنوا استعينوا بالصبر و الصلوه ان الله مع الصابرين»: اي كساني كه ايمان آورده ايد، از صبر و نماز كمك بگيريد، زيرا خداوند با صابران است (سوره بقره، آيه 153)