انقلاب ها معمولاً شروع خوبي دارند ولي به مرور ورق برمي گردد. تئوري لنين مبني بر اين كه هر انقلابي بايد قدرت دفاع از خود را داشته باشد، براي آنچه كه مردم گرجستان نام «انقلاب گل هاي سرخ» را بر آن نهاده اند نيز صدق مي كند؛ يعني همان بر كناري بدون خونريزي «ادوارد شواردنادزه» در ۲۳ نوامبر ۲۰۰۳. خلع شواردنادزه از قدرت اين اميد را در ميان اهالي گرجستان افزايش داده كه بتوانند يك دهه ركود و رخوت را پشت سر بگذارند. موفقيت و تحقق اين آرزو بستگي به عملكرد دولت جديد در چند ماه آينده و همچنين به ميزان كمك و نه دخالت و كارشكني قدرت هاي خارجي دارد. حاكمان اقتدارگراي منطقه، از مينسك تا تاشكند نيز با نگراني چشم به نتيجه كار دوخته اند.
امروز (يكشنبه) مردم گرجستان براي انتخاب رئيس جمهور جديد به پاي صندوق هاي رأي مي روند. نتيجه كار كاملاً مشخص است. گروه هاي مخالف دولت سابق برسر معرفي «ميخائيل ساآكاشويلي»، ۳۶ ساله و تحصيل كرده آمريكا، به عنوان نامزد مشترك به توافق رسيده اند. چيزي كه مشخص نيست توانايي ساآكاشويلي براي مبارزه با فساد و باندبازي سياسي است كه نظام دولتي گرجستان را در دهه گذشته به ويرانه اي بدل كرده است. «انقلاب گل هاي سرخ» بيش از همه موقعيت گروه هاي ثروتمند و ممتاز را به خطر انداخته و آنها مترصد فرصتي هستند كه در كار دولت اصلاح طلب حتي با توسل به خشونت، ايجاد اختلال كنند.
از سال ۱۹۹۱ گرجستان گرفتار جنگ داخلي شد و به تبع آن سه منطقه اوستياي جنوبي، آبخازيا و آجاريا از كنترل دولت مركزي در تفليس خارج شدند. در طول دوره ۱۱ ساله حكومت شواردنادزه، كمك ۲/۱ ميليارد دلاري آمريكا به كل، ناپديد شد و نظام اقتصادي گرجستان درهم پاشيد و رانت خواران و فرصت طلبان درون سيستم با سوءاستفاده از موقعيت پيش آمده بر ثروت خود افزودند.
انقلاب گل هاي سرخ ريشه در افزايش ناگهاني مخالفت ها و همسويي مخالفان داشت كه توسط شبكه اي از نهادهاي غيردولتي مورد حمايت غرب رهبري شد. اما تا وقتي آمريكا پشت ادوارد شواردنادزه به عنوان متحدي وفادار ايستاده بود شانسي براي ظهور اين موقعيت نبود. بهار سال گذشته دولتمردان آمريكا تصميم به كنار زدن شواردنادزه و قطع حمايت از او گرفتند و حتي تا انتخابات رياست جمهوري كه طبق برنامه بايد سال ۲۰۰۵ برگزار مي شد، صبر نكردند. چه چيزي باعث تغيير موضع آمريكا شد؟اول از همه، نشانه هايي از ظهور رهبران جديد، جوان، كارآمد و طرفدار غرب بود. از آن مهمتر ترس فزاينده غرب از نفوذ روسيه و به دست گرفتن اقتصاد ورشكسته گرجستان توسط اين كشور بود. در ماه مه ۲۰۰۳ گرجستان با امضاي قراردادي اداره تأسيسات مقروض گاز خود را به شركت روسي «گازپروم» سپرد و در ماه آگوست نيز شبكه ناكارآمد برق اين كشور، كه تا قبل از آن توسط شركت آمريكايي AES اداره مي شد، به «سيستم يكپارچه انرژي» روسيه پيوست.
از همه اينها مهمتر شايد شروع ساخت خط لوله باكو _ جيحان در منطقه گرجستان است كه گاز آذربايجان را به تركيه منتقل مي كند و اهميتي حياتي براي سياست آمريكا در منطقه دارد. تنها يك دولت قانوني و دموكراتيك قادر خواهد بود اعتراضات و نگراني هاي طرفداران محيط زيست را كه معتقدند احداث اين خط لوله باعث از بين رفتن منابع مشهور آب معدني گرجستان، سومين محصول صادراتي كشور، مي شود، پاسخگو باشد و آمريكا را از ساخت و تكميل اين پروژه طبق برنامه مشخص شده، مطمئن كند.
فعال نگاه داشتن اين پروژه بسيار مهم است و بيشتر از آن كه براي خود گرجستان اهميت داشته باشد مورد توجه آمريكا و آذربايجان است. بسياري از گرجستاني ها فكر مي كنند اين خط لوله ثروت فوري و فراواني را براي كشورشان به ارمغان مي آورد. اين تصورات خيال خامي بيش نيست، چرا كه در حال حاضر اين پروژه ۳۰۰۰ شغل موقتي ايجاد كرده و در آينده نيز سالانه تنها ۶۰ ميليون دلار بابت انتقال گاز نصيب گرجستان خواهد شد.
علاوه بر اينها حدود ۱ ميليون نفر گرجي كه در روسيه مشغول به كار هستند نيز به تدريج به كشورشان بازگردانده خواهند شد، «انقلاب گل هاي سرخ» داوم نخواهد آورد مگر با بهبود سريع اوضاع اقتصادي و بهبود وضع اقتصادي گرجستان نيز تنها زماني محقق خواهد شد كه گرجستان بتواند مرزهاي تجاري خود را در مناطق جدايي طلب آبخازيا و آجاريا باز كند؛ مناطقي كه مهمترين مسيرهاي تزانزيتي به روسيه و تركيه از آنها مي گذرد.
و اما درباره روسيه؛ گرجستان دلايل فراواني براي بدبيني و عدم اعتماد به مسكو دارد.
در ماه نوامبر و در اوج بحران در گرجستان روسيه آماده بود تا به شواردنادزه كمك كند تا در قدرت بماند و البته اين امر تنها با سركوب خونين تظاهركنندگان ميسر مي شد. شواردنادزه آن قدر عاقل بود كه دست كمك روسيه را رد كند و در عوض از مقامش استعفا بدهد. اين اقدام او شايد آخرين و مهمترين تصميم در جهت منافع كشورش بود.
روسيه هنوز دو پايگاه نظامي در گرجستان در اختيار دارد. يكي در آجاريا و ديگري در آبخازيا كه مأموريت حفظ صلح و پيشگيري از بازگشت خشونت به منطقه را به عهده دارند. آبخازيا و اوستياي جنوبي هم مرز با روسيه هستند و بقايشان كاملاً در گرو كمك هاي اين كشور است.
بدون خاتمه درگيري ها در مرزهاي گرجستان هيچ اميدي به شروع و كارآمدي اصلاح اقتصادي در اين كشور نيست و از طرفي اميد به پيدا كردن راه حلي براي پايان دادن به اين درگيري هاي بدون كمك و موافقت روسيه نيز، خيالي باطل است. اما كساني در واشنگتن هستند كه با اين تحليل مخالفند و اميدوارند بتوانند پاي روسيه را به كل، از منطقه گرجستان كوتاه كنند. براي مثال دونالد رامسفلد، وزير دفاع آمريكا، در ديدار تاريخ ۵ دسامبر خود از تفليس از روسيه خواست تا بي درنگ پايگاه هاي خود در گرجستان را تعطيل كند. اين مواضع خصمانه به هيچ وجه واقع گرايانه نيستند و اتفاقاً مي تواند تأثير معكوس داشته باشد و بهانه لازم را به روسيه بدهد. از طرفي گرجستان با چچن هم مرز مشترك دارد و روسيه مي خواهد مطمئن شود شورشيان چچن از طريق اين مرز تغذيه نمي شوند.
ولاديمير پوتين در مصاحبه اخيرش در ۱۸ دسامبر مكرراً تأكيد كرد كه خواهان حفظ تماميت ارضي كشور گرجستان است. براي حل مسائل مناطق آبخازيا و آجاريا و اوستيا نيز بايد قراردادي در جهت خود گرداني آنان امضا شود و شرايط براي تجارت و سفر و بازگشت تدريجي مهاجران و آوارگان مهيا شود.
بعيد به نظر مي رسد كه تفليس و جدايي طلبان، خودشان به تنهايي بتوانند به توافقي دست يابند. به همين ترتيب مداخله يك جانبه آمريكا بدون همكاري روسيه براي حل اين مسائل نيز غيرواقعي به نظر مي رسد. با به قدرت رسيدن دولتي جديد و احتمالاً كارآمد در تفليس بخت با آمريكا در منطقه بيشتر ياري خواهد كرد. اما اگر آمريكا سريع و حساب شده عمل نكند، فرصت را از دست خواهد داد و انقلاب گل هاي سرخ نيز به تدريج به سرنوشت پيشتر انقلاب هاي ديگر دچار خواهد شد.
* زاآل آبخاپاريدزه مدير «مركز گسترش منابع دموكراسي»، يك نهاد غيردولتي در گرجستان است. پيتر راتلند استاد دانشگاه وزليان در ميدل تاون كانتي كات است.