|
|
| |  | | |
|
|
| |
| ◄ هابرماس و کنش هاي انساني |
|
|
| | |
| | | | | | | | | هابرماس در يك تقسيم بندي در خصوص كنش هاي انساني كه ارتباط بسيار نزديكي هم با مباحث وي در خصوص انواع عقلانيت دارد، چند نوع از اين كنش ها را بر مي شمارد و در توضيحشان مي نويسد: \"ما هنگامي يك كنش معطوف به موفقيت را ابزاري مي خوانيم كه آن را تحت وجه پيروي از قواعد فني كنش مورد توجه قرار دهيم و كارآمدي يك اقدام را در مجموعه اي از شرايط و حوادث پيچيده ارزيابي كنيم.
ما يك كنش معطوف به موفقيت را هنگامي راهبردي مي خوانيم كه آن را تحت وجه پيروي از قواعد انتخاب عقلاني مورد ملاحظه قرار دهيم و كارآيي آن را در تأثير گذاردن بر تصميم هاي يك حريف عاقل ديگر سنجش كنيم. كنش هاي ابزاري
مي تواند به همكنشي هاي اجتماعي از نوع ديگري پيوند بخورد يا تابع آن شود مثل عناصر مربوط به وظايف در يك نقش اجتماعي؛ اما كنش هاي راهبردي به خودي خود كنش هاي اجتماعي هستند. در مقابل اينها من از كنش ارتباطي سخن مي گويم هر آن جا كه كنش هاي كارگزاران نه از طريق محاسبات خودخواهانه موفقيت بلكه از طريق عمل حصول تفاهم هماهنگ مي شود. در كنش ارتباطي مشاركت كنندگان در وهله اول به سوي موفقيت هاي فردي خود سمت گيري نمي كنند؛ آن ها هدف هاي فردي خود را تحت شرايطي دنبال مي كنند كه بتوانند نقش هاي كنش خود را بر مبناي تعاريف مشترك از وضعيت هماهنگ كنند. از اين جهت مذاكره درباره تعاريف وضعيت از عناصر اصلي كار تأويلي است كه براي كنش اجتماعي لازم است.\".
و در ادامه هم به تصريح مي افزايد:
\"بنابراين من آن دسته از همكنشي هاي متكي به ميانجي زبان را به عنوان كنش ارتباطي به شمار مي آورم كه در آن همه مشاركت كنندگان به واسطه اعمالشان، مقاصد ارتباطي و تنها مقاصد ارتباطي را دنبال مي كنند. از طرف ديگر من آن دسته از
همكنشي هاي متكي به ميانجي زبان را كه در آن دستكم يكي از طرف ها با اعمال گفتاري خود مي خواهد بر ديگران اثرات ابزاري بگذارد، كنش راهبردي قلمداد مي كنم. \"
به ديگر سخن در نظريه كنش تفاهمي از ديدگاه يورگن هابرماس، انسان ها براساس محاسبات خود محورانه شان به دنبال موفقيت يا دستيابي به هدفي معين نيستند بلكه براي دستيابي به فهم است كه كنش خود را هماهنگ مي سازند و هر كس مي خواهد كه آن ديگري را فهم نمايد \"مايكل پيوزي\" هدف ارائه اين نظريه را چنين توضيح مي دهد:
\"هدف هابرماس از نظريه كنش ارتباطي، واژگون سازي فردگرايي تك گويانه نظريه هاي ليبرالي و فايده گرايانه در باب جامعه است. او كوشيده است يك بار و براي هميشه نظريه اجتماعي را از تعميم هاي شبه جامعه شناختي در مورد جامعه مبرّا سازد كه اساس آن الگويي از يك فرد واحد است كه صرفاً بر مبناي محاسبات استراتژيك خود به جهان مي نگرد. اين قبيل نظريه ها دلايل معقولي در اين مورد كه هويت به لحاظ اجتماعي چگونه شكل مي گيرد، يا كنش به لحاظ اجتماعي چگونه شكل مي گيرد، يا كنش ها به لحاظ اجتماعي چگونه هماهنگ مي شوند، ارايه نمي كنند. \"
هابرماس استفاده از زبان با هدف رسيدن به تفاهم را شيوه اصلي استفاده از زبان برمي شمارد و بر عكس انواع كاربرد هاي استراتژيك و ابزاري از زبان را فرع و زائد تلقي مي نمايد. وي در جهت بيان بهتر اين مبحث از نظريات\"جان آستين\" بهره مي جويد كه در كتاب خود با عنوان \"چگونه با كلمات كارهايي را انجام دهيم\" اعمال گفتاري را به سه دسته تقسيم نموده است:
1- عمل بياني محض: كه از كلمات صرفاَ براي بيان گزاره هايي استفاده مي شود.
2- عمل مقصود رسان: كه گوينده با گفتن، چيزي و كاري انجام مي دهد مانند قول دادن، دستور دادن و يا بيان يک حكم.
3- عمل كارگر: كه اين نوع از اعمال گفتاري به تأثيري اشاره دارد كه از طريق گفتن چيزي به بار مي آيد و اثري بر روي شنونده يا شنوندگان بر جاي مي گذارد مثل ترساندن كسي.
هابرماس تأكيد مي كند كه اجزاء اصلي و اساسي عمل گفتاري، بياني محض يا مقصودرسان هستند و تأثيرات و نتايج كارگر و نيّت ها نسبت به عمل گفتاري، بيروني هستند و كاملاَ امكان دارد كه گوينده چنين نيت هايي را به عمد از مخاطب خويش پنهان نگه دارد لذا در نظر وي استفاده استرتژيك يا ابزاري از زبان ذاتي طبيعت بيان نيست.
| | | | 91 بازديد 5 امتياز 0 نظر |
| |
| |
|
ارسال پیام l ارسال خبر l ارسال م
| |