باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز شنبه 9 شهريور 1387 كاربران برخط 229 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
فردوسي و خرد ـ خدايي
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: رضا - بابايي

ارسال كننده: مدير سايت

منبع: سایت - ای رسانه

 
 

صاحب مرزبان نامه، در باب سوم از كتاب خود، حكايتي از احمد غزالي نقل مي كند كه شنيدني است.

روزي احمد غزالي در اثناي وعظ بر سر منبر، خطاب به حاضرين گفت كه:

«اي مسلمانان! از چهل سال پيش به شما پند و نصيحت مي دهم. در اين زمان دراز هر چه وعظ و نصيحت به شما كردم، فردوسي خلاصه آن را در يك بيت بيان داشته است و آن بيت چنين است:

ز روز گذر كردن انديشه كن      

پرستيدن دادگر، پيشه كن

 

اگر شما نيز بر اين عمل كنيد، هيچ وعظ و نصيحت ديگر براي شما لازم نيست!(1)

اين حكايت كوتاه، گذشته از آنكه روحي سرشار از درس آموزي و خداجويي دارد، چندين نكته باريك تر را نيز پيش چشم ما مي آورد:

نخست آنكه عارفان بزرگي همچون احمد غزالي، شاهنامه فردوسي را به چشم عنايت   مي نگريستند و حتي چهل سال وعظ خود را گاه در بيتي از آن، خلاصه مي كردند. ديگر آنكه از اين دست حكايات برمي آيد كه شاهكار فردوسي در كمتر از يك قرن ـ يا يك نسل ـ به بالاي منابر تبليغ و وعظ نيز راه يافته بود. چنانچه، همگي شاهنامه، قصه پهلوانان بود و نبرد ايرانيان با تورانيان، اين همه اقبال به آن در ميان اهل معرفت، چه معنايي داشت؟

فردوسي، سروده نامور خود را با حمد خدا آغازيده و اين سنت حسنه را در مطلع همه باب ها و فصول ديگر نيز تكرار كرده است. جز اين، هر جا كه فرصت يافته و موقعيت را مناسب ديده، همچنان ستايش خردمندانه خدا را از ياد نمي برد. بدين رو شايد بتوان از ميان همين ابيات ستايشگرانه، و خردورزانه، به نظرگاه او درباره خداوند جان و خرد، راه يافت و بر برگ و بار «خداشناسي» اين مرز و بوم افزود.

خود ـ خدايي يا خرد ـ خدايي پرسماني است كه فردوسي، به آن پاسخ هاي روشني داده است. خود ـ خدايي يعني خداي را به درون خود كشاندن و قلمرو او را تا ذهن و زبان بشري، كوتاه كردن؛ يعني بيرون را از خدا گرفتن و فقط جايي در درون بدو دادن. اين نگره، از آن رو مرسوم و شايسته عنوان «خود ـ خدايي» است كه بدين ترتيب، خدا سازنده هستي، كه ساخته ذهن بشري است. انسان، او را مي سازد و با او زندگي مي كند و همچون همه اشيايي كه بدان نياز دارد، در نگه داري آن مي كوشد. اما اين شيء هر چند گرانبها و ارزنده باشد، بيرون از خانه روح و ذهن صاحب آن، كر و فري ندارد. چنين خدايي، از وهم و گمان برتر نيست بلكه مصنوع وهم و گمان است و اگر خرد به او راهي ندارد، بدان رو است كه محبوس وهم است و مقهور گمان. خدايي اين چنين، فراوان به كار اباحي گران و مذهب ستيزان مي آيد. مذهب و انديشه هاي ديني، حتي اگر از وظيفه بازي در نقش «ايدئولوژي» نيز معاف و معذور باشد، هرگز چنين الوهيتي را بر نمي تابد و توصيه نمي كند.

فردوسي مبلغ «خرد ـ خدايي» است؛ به چندين معنا. همه اين معاني را در اين گفتار كوتاه نمي توان بازگفت و يا حتي اشارت كرد؛ اما براي آغاز و سر به راه آوردن، نكاتي چند يادآوري مي شود:

 

1. به عقيده نگارنده، اين دست مباحث را نبايد موقوف به دانستن مذهب شاعر كرد. هر چند دانستن اين حقيقت كه فردوسي، شيعه بود يا سني، معتزلي مي انديشيد يا اشعري، به عرفان گرايشي داشت يا نه، در علم به نظرگاه هاي ديني او بي تاثير نيست، اما مشكلات بسيار و حتي شايد حل نشدني، توقف چنان مسائلي را بر چنين اطلاعاتي، بر نمي تابد. موضوعاتي مانند «خداشناسي»، توقف چنداني بر مذهب شاعر ندارد؛ هر چند بي ربط و ضبط هم نيست. وقتي شاعري همچون فردوسي، از ايران و ايراني مي گويد و كتاب سروده خود را مشحون از ايران باستان و مذهب آن دوران مي كند، شايد نبايد توقع داشت كه نكته توحيد گويد و سنگ وحدانيت خدا را به سينه زند. اما فردوسي، چنانچه بر مي آيد، به خداوند جان و خرد، نگاه توحيدي دارد و حتي از ادبيات كاملا سنتي و اسلامي در ستايش خدا سود مي جويد. از آنجا روشن تر در مقدمه داستان «اكوان ديو» است كه به يكتايي و توحيد، خستو مي شود:

تو بر كردگار روان و خرد     

ستايش گزين تا چه اندر خورد

ببين اي خردمند روشن روان     

كه چون بايد او را ستودن توان

همه دانش ما بيچارگي است     

به بيچارگان بر ببايد گريست

تو خستو شو آن را كه هست و يكي است     

روان و خرد را جز اين راه نيست

ايا فلسفه دان بسيار گو     

بپويم به راهي كه گويي مپوي

سخن هر چه بايست توحيد نيست     

به ناگفتن و گفتن ايزد يكي است(2)

 

اگر فردوسي كه بزرگترين شاعر و سخنگوي ملي ماست، در خداشناسي نيز مي خواست ملي گرايي كند! نبايد چندان گرد توحيد آن هم به همين لفظ بگردد. بنابراين، همچنان كه انديشه هاي حكمي فردوسي را نبايد در ظرف هاي مليت و قوميت ريخت، دانستن مذهب خاص (تشيع يا تسنن) او نيز كمك چنداني به چنين پرسمان هايي نمي كند.

 

فردوسي و خرد ـ خدايي

كليد واژه «خرد» در شاهنامه به همسان «رندي» در ديوان حافظ است؛ با هزار و يك تفاوت در اجزاء و عناصر سازنده آنها. اما همان گرانيگاهي كه رندي در ديوان حافظ، اشغال كرده، خرد و خردمندي شاهنامه را آشيانه خود كرده است. اين همه تكيه و تاكيد بر خرد و خردگرايي، به قطع او را از جزم انديشان اشعري مسلك، دور مي كند: اگر چه مذهب رسمي و شناسنامه اي او، همين باشد. اما عقل و خردي كه شاهنامه را پر كرده است. از نوع اعتزالي آن نيز نيست. در شاهنامه، ابياتي است كه نزديكي فردوسي را به كساني همچون واصل بن عطا و يا زمخشري و ابن ابي الحديد، شبيه و مانند مي كند؛ همچون:

به بينندگان، آفريننده را     

نبيني مرنجان دو بيننده را(3)

 

شكايت ها و درشت گويي هاي او درباره دنيا و جبر و بي اختياري انسان در شاهنامه بسيار است؛ ملي هيچ يك از اين گونه سخ نان، پيوندي ميان او و عقايد اشاعره برقرار نمي كند؛ زيرا چنين شكايت ها و جبرانگاهري هايي از شاعران، رسم شاعرانه اي است كه هيچ گونه بار معنايي، بر آن حمل نمي توان كرد. فردوسي گاه پهلوانان خود را اسير قضا و قدر مي كند و هيچ اختيار و انتخابي براي آنان نمي گذارد؛ ولي همه اين گونه ابيات ايراني است كه نام و نشاني از مذهب شاعران با خود ندارد؛ به ويژه آنكه در شاهنامه فردوسي، ابيات بسياري را مي توان يافت كه هيچ نسبتي با جبرانگاري ندارد:

فريدون فرخ، فرشته نبود     

به مشك و به عنبر سرشته نبود

به داد و دهش يافت آن نيكويي     

تو داد و دهش كن فريدون تويي(4)

 

خردي كه فردوسي، شاهنامه خود را با ستايش از آن آغاز مي كند و تا پايان راه، اين خرقه ارادت را از تن نمي اندازد. از نوع اعتزالي آن نيز نيست. اساسا معتزلي انگاشتن فردوسي، راه دشواري است كه البته بسياري آن را پيمودني مي دانند. فردوسي در ديباچه شاهنامه، بيتي دارد كه به مذاق معتزليان، بسيار خوش مي آيد و آن عدم امكان رؤيت خدا با چشمان سر است.

به بينندگان، آفريننده را     

نببيني، مرنجان دو بيننده را

 

ولي خيلي زود، در بيت بعد، سخني مي آورد كه رشته پيوند او را با معتزله نيز پاره مي كند:

خرد گر سخن برگزيند همي      

همان را گزيند كه بيند همي

به بينندگان، آفريننده را     

نبيني، مرنجان دو بيننده را

نيابد بدو نيز انديشه راه     

كه او برتر از نام و از جايگاه

خرد را و جان را همي سنجد او     

در انديشه سخت كي گنجد او(5)

 

اينكه خرد در سنجيدن و راه يافتن به خدا، مشكلات فراوان دارد و اساسا اين راه به روي او بسته است، چندان با حسن و قبح عقلي كه معتزله طرفدار آن است، سازگار نيست. وي همين باور را در نقل ماجراي «جنگ رستم با اكوان ديو» تكرار مي كند و در آنجا نيز خرد را در فهم هستي خدا، ظاهربين و سطحي نگر مي خواند؛ ضمن آنكه مخالفت خود را با فلسفه نيز به رساترين بيان اظهار مي كند.

ايا فلسفه دان بسيار گوي     

بپويم به راهي كه گويي مپوي

تو را هر چه بر چشم بر بگذرد     

بگنجد همي در دلت با خرد

چنان دان كه يزدان نيكي دهش     

جز آن است وز اين برمگردان منش

سخن هيچ بهتر ز توحيد نيست     

به ناگفتن و گفتن ايزد يكي است

 

بنابر ابيات فوق، اين سخن فلاسفه كه هر چه در معرفت ادراك حواس بگنجد، قابل قبول است، پذيرفتني نيست؛ زيرا خداوند از مرتبه ادارك بالاتر و از دايره فهم عقلي، بيرون است.(6)

 

با اين همه، براي درك بهتر و فهم روشن تر الوهيت، راهي نيز جز خرد نمي شناسد و چنان پر و بالي به او مي دهد كه تا قلعه معرفت بالا رو و در آنجا با ناشناخته ترين مرحله هستي، ملاقات كند.

خرد چشم جان است چون بنگري     

تو بي چشم جان، آن جهان نسپري(7)

 

سپس خطاب به خرد مي گويد:

تويي كرده كردگار جهان     

شناسي هم آشكار و نهان(8)

 

فردوسي به تاسي از فرهنگ شيعي، خرد را نخستين آفريده خدا نيز مي خواند:

نخست آفرينش، خرد را شناس     

نگهبان جان است و آن را سه پاس

 

چنان كه در اين باره، روايات بسياري در كتب روايي شيعي موجود است(9) و اگر جان را در نخستين مصراع شاهنامه بتوانيم به معناي «نفس» بگيريم، آنگاه مي توان گفت كه آن مصراع گزارشي كوتاه از خلقت است: به نام خداوند جان و خرد.

در بيان فردوسي، گاه تعابير و نكاتي پيدا مي شود كه از غور او در احاديث شيعي خبر  مي دهد. اين مشابهت ها هم در مضمون و مفاهيم است و هم در نوع بيان و شكل و زاويه سخن. مثلا فردوسي تاكيد دارد كه خداوند، از «ناچيز» «چيز» آفريد. ستودن خدا به اين صفت كه از ستايشهاي علوي در نهج البلاغه دارد(10)

كه يزدان ز ناچيز، چيز آفريد     

بدان تا توانايي أمد پديد(11)

 

چنين بيان هايي، خواننده را مطمئن مي كند كه فردوسي در ستايش خداوند به انديشه ها و ادبيات ديني، سخت توجه داشته است. برخي نيز اين گونه توجهات فردوسي را دليل بر ايمان درست و عقيده راسخ او به تعاليم دين اسلام دانسته اند:

اينكه خداوند، هر چيز را از كتم عدم به وجود آورده، يك عقيده اسلامي است و درست مخالف عقايد زردشت. چه، در بند هشت مي خوانيم كه «هر فرد از آن خود خويش از روشني مادي، تن آتش روشن، سپيد، گرد، آشكار از دور و از آن مينو كه پتيار (دشمن) را كه در هر دو آفرينش است (مادي و معنوي) ببرد.(12)

فردوسي با همه درشت گويي كه درباره فلسفه دارد، هر چه درباره توحيد گفته است، به زبان فلسفه است. «با بررسي و مطالعه افكار و نظريات او مي توانيم تا حدودي به كيفيات دل و دماغ و استعداد وسيع و وسعت نگاه و بلندي افكار وي پي ببريم. اولين و آخرين درس وي درباره وحدانيت خداي پاك است. خداي او آن است كه روح و خرد را خلق كرده و زمان و مكان و خورشيد و قمر و زحل و زهره و مشتري را به وجود آورده و مالك و مدبر آنهاست.

او خداوند آسمان در جهان است. خاك و آب و هوا و آتش، همه بر وجود او گواهي   مي دهند. او از دستور (وزير‌) و كنجور و تاج و تخت و كمي و بيشي و ناكامي و خوشبختي و بدبختي بي نياز است. او براي ما غذا و خواب و محبت و عداوت را خلق كرده است. ما از ستايش وي قاصريم زيرا او از نام و نشان بتر است. عقل انساني فقط همان چيز را مي پذيرد كه مي بيند؛ اما خداي مطلق و پاك را نمي توان با چشم هاي مادي نگريست. حواس پنجگانه كه جاي خود را دارند، فكر و گمان و وهم و تخيل آدمي نيز از گشودن معماي حقيقت او عاجزند. ما نمي توانيم با حواس، عقل، نفس، روح و غير آنها، هستي پاك او را ستايش كنيم. عقل و روح مخلوق اوست و انديشه محدود ما نمي تواند به او برسد.»

ستودن خدا به اوصاف بالا، در شاهنامه بسامد(13) بالايي دارد و گويي فردوسي، هرگز از يادكرد خداوند، به چنان صفاتي خسته نمي شده است. تاكيد بر وحدانيت خدا در شاهنامه، گويي دفع دخل مقدري است كه فردوسي، آن را براي خود لازم مي شمرد؛ زيرا در مقدمه همه داستانهاي شاهنامه، چنين وضعي را شاهديم. «به دليل پرداختن بيش از اندازه فردوسي به موضوع توحيد، اگر شاهنامه او را «قرآن العجم» بخوانيم، گزاف نگفته ايم.»(14)

وقتي مي توان در شناخت هستي خداوند، عقل را به كار گرفت و از او مايه دار شد، چگونه است كه فرندان سرزمين فردوسي و بوعلي و فارابي، در بي اهميت ترين مسائل هستي شناختي و يا حتي اجتماعي، به هر چه جز خرد خود چشم مي دوزند و انتظار معجزه را دارند؟!      

آيا فردوسي درسي بزرگ تر از اين براي هم وطنان خود دارد؟ او حماسه ملي ايران را با ستايش خدوند جان و خرد مي آغازد و هم بر اين منوال پيش مي رود تا آنجا كه درفش كاوياني را بالا مي برد و اين مرز و بوم را از چنگ ضحاك بيرون مي كشد.

 

پانوشت ها:

1. مرزبان نامه، باب سوم، صص 78 ـ 77

2. شاهنامه، چاپ مسكو، ج 4، بيت 108

3. شاهنامه، ديباچه.

4. شاهنامه، داستان ضحاك.

5. شاهنامه، ديباچه

6. براي مطالعه بيشتر دوباره مذهب و مسلك فردوسي، رجوع كنيد به: حافظ محمودخان شيراني، در شناخت فردوسي، صص 220 ـ 161.

7. شاهنامه، بيت 26

8. همان، بيت 31

9. از جمله  ر.ك: اصول كافي، كتاب العقل و الجهل.

10. دفتر يكم، ديباچه، بيت 35.

11. نهج البلاغه، صبحي صالح، ص 4.

12. ر.ك: مجله يغما، دكتر احمد علي جايي، ش 8 ، سال 30، ص 458

13. ر.گ: در شناخت فردوسي، صص 306 ـ 305

14. همان، ص 306

 

    470 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   ادبيات فارسي (40)
●   شاهنامه فردوسي (24)
●   شعر فارسي‌ (22)

افراد مرتبط
●  فردوسي   ابوالقاسم(21)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:26/05/1383

تاريخ شمسی نشر:26/05/1383
   

دعوت همکاری با باشگاه


 
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب