باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 14 آذر 1387 كاربران برخط 51 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
هولوکاست و مكتب تاريخ حقيقي(2)
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


مقاله حاضر به قلم مصطفی حریری برگرفته از فصلنامه مطالعات تاریخی، شماره 14، پاییز 1385 می باشد که بخش دوم آن تقدیم می گردد.

 
   ● نويسنده: مصطفي - حريري

منبع: فصل نامه - مطالعات تاریخی - 1385 - شماره 14، پاییز

 
 
افسانه‌هاي تبليغات جنگ و شكل‌گيري اسرائيل
با ظهور صهيونيسم و اسرائيل كه مركزي براي رهبري واحد يهود شد، اسرائيل با مركز توجه قرار دادن اين افسانه يعني كوششهايي براي نابودسازي يهوديان و خيزش معجزه‌آساي ملت يهود و ايجاد دولت- شكل گرفت. رژيم صهيونيستي داستان «هولوكاست» را بهترين محمل براي ساخت تعبيري غيرقابل نقد و وسيله‌اي براي حمايت خودكار از اسرائيل و يهوديان پراكنده به وجود آورد. مخالفت با اسرائيل با عملكرد هيتلر مقايسه مي‌شد و اين در حالي بود كه حضور بي‌پايان و همه جانبه رسانه‌هاي تجاري شوآه،‌ هولوكاست و مطالب مربوط به آن را ترويج مي‌كرد. حركت تبليغاتي ادامه يافت. انتشار مطالبي چون دفتر خاطرات «آنه فرانك» در قالب داستاني تراژيك، به تدريج افسانه نابود كردن يهود را به مانند گاو مقدس غيرقابل انكار و مقدس جلوه دارد. هولوكاست تبديل به وسيله‌اي براي توليد ميلياردها ثروت شد. ابتدا به عنوان غرامت جنگي و كمك،‌ و بعدها به شكل باج‌خواهي آشكار و واقعي از آلمان غربي و امريكا.
 
هولوكاست و بازگشت بازنگري
علي‌رغم آنچه هري‌المر بارنز آن را «بي‌هوشي موقت تاريخي» خوانده بود گروه كوچكي از دانشمندان داراي تفكر باز و نويسندگان صاحب شجاعت علمي در امريكا و اروپا چالشي عمومي را با فرض تلفات بالاي يهوديان در جنگ جهاني دوم آغاز كردند و به بررسي انتقادي شواهد و مدارك برنامه آلمان براي از بين بردن يهوديان اروپا پرداختند.
بازنگران به شواهد مسئله هولوكاست به شدت شك داشتند و كار سختي را براي «هم‌خواني كردن تاريخ با واقعيت‌هاي مسلم» آغاز كردند.
حركت بازنگران به صورت پراكنده آغاز شد. در تمام اروپا و امريكا كساني با استفاده از تجربيات جنگ اول جهاني، به تبليغات جنگي متفقين در جنگ دوم، انتقاد مي‌كردند؛ تبليغاتي كه آن روز به عنوان تاريخ رسمي جنگ به جامعه ارائه مي‌شد. در اين ميان همه طيفهاي فكري ديده مي‌شدند.
پل‌راسينير، صلح‌طلب و سوسياليست فرانسوي كه خود مدتها در اردوگاه بانچن والد به دليل عضويت در گروههاي مقاومت فرانسه اسير بود، به شدت به ادعاهاي يكي از هم‌بندانش انتقاد كرد كه به راحتي به وجود اتاقهاي گاز خيالي شهادت داده بود.
بازنگران متقدمي چون ديويد هوگان، دانش آموخته تاريخ دانشگاه‌ هاروارد و پروفسور آلماني- امريكايي آستين ايپ روي ناهم‌خوانيها و تناقضات ميان اسناد ناسيونال سوسياليستهاي آلمان، سياستهاي يهودي، همچنين شهادتهاي شفاهي شاهدان و اقرارنامه‌هاي مقامات آلماني بازداشت شده در زندانهاي متفقين،‌تمركز كردند. آنها و ديگر بازنگران پيشگام به صورت آشكار از آمار سست بنياد نابودي شش ميليون يهودي در جنگ جهاني دوم انتقاد مي‌كردند. همچنين زمينه‌اي ايجاد كردند كه مقدمات رشد و نمو ديگر بازنگران تاريخي در دهه 1970 تا به امروز فراهم شد.
سمبل فرا رسيدن عصر بازنگران تاريخي هولوكاست، تأسيس موسسه بازنگري تاريخي در كاليفرنيا و توانمندسازي اين مكتب از طريق انتشار آرا و افكار دانشمندان بازنگر معاصري چون آرتور بوتز، رابرت فوريسون، ويلهلم استاگليچ، ديتليب فلدرر، والتر سانينگ، هنري روكو، فريتز برگ، مارك وبر،‌كارلو ماتوينو و بسياري ديگر است.
در سال 1978 زماني كه جيمي كارتر رئيس‌جمهور امريكا در هياهوي بسيار ميزبان مذاكرات صلح‌كمپ‌ديويد بود،‌موسسه بازنگري تاريخي تقريبا در سكوت مطلق تأسيس شد. در آن زمان هدف از تأسيس چنين مؤسسه‌اي تفاوت زيادي با هدف ادعايي نشست صلح كمپ‌ديويد نداشت؛ يعني صلح. البته اين صلح از طريق متفاوتي غير از راه مورد پيشنهاد بانيان كمپ ديويد پي‌گيري مي‌شد؛ راه مورد نظر بازنگران چيزي نبود جز بررسي و اصلاح تاريخ از طريق حقايق مسلم براي كشف و شناخت ريشه‌هاي درست درگيري‌ها و مناقشات و از اين طريق امكان‌پذير كردن راه‌حل آشتي‌جويانه اين مناقشات.
با ايده‌هاي بازنگران تاريخي چون هري‌المر بارنز و جيمز مارتين، موسسه بازنگري تاريخ با طرحي معتدل بنيان گذاشته شد.
درباره ديگر بازنگران تاريخي، موسسه بايد كنفرانسهايي را برگزار مي‌كرد. فعاليت ضروري ديگر، چاپ آثار عالمانه و جالب توجه هم زمان و در كنار مقالات ارائه شده در اين كنفرانسها بود.
در «روز كارگر» و تعطيلات پايان‌هفته‌اي در سال 1979، گروهي كوچك در اولين همايش دائمي بازنگران تاريخي در دانشگاه نورث راپ لوس‌آنجلس ايالت كاليفرنيا گردهم آمدند. سخن‌رانان به ايراد سخن‌راني پرداختند و مقالات ارائه شد؛ اما هيچ‌كس خارج از اين جمع كوچك نوشته‌اي را به اين كنفرانس ارائه نكرد.
اين وضعيت بزودي تغيير كرد. اولين شماره از فصل‌نامه بازنگري تاريخي حاوي شش مقاله ارائه شده در كنفرانس، مروري بر يك كتاب و ليستي از چهل كتاب براي فروش منتشر شد؛ نشريه‌اي 94 صفحه‌اي با جلدي خاكستري رنگ. شماره اول اين مجله كه به نظر نمي‌رسيد جرقه‌اي براي شعله‌ور كردن بحث و مجادلات در سطحي جهاني ايجاد كند به بازار فرهنگ عرضه شد؛ اما برخلاف انتظار اين اتفاق افتاد.
نماي ظاهري مجله بازنگري باعث بروز اين واكنشها در سطح جهاني نشد بلكه محتواي مجله چنين نتيجه‌اي را به دنبال آورد. در شماره اول مطالبي درباره هولوكاست از آرتور ار ، بوتز،‌رابرت فوريسون و آستين‌جي، ايپ و ديتليب فلدر به چاپ رسيد. اين شماره همچنين حاوي ديدگاههاي لوييس فتيز گيبون درباره قتل‌عام كاتين و مقاله‌اي از ادو والندي درباره جعل عكسهاي قساوت‌آميز (Atrocity Photographs) بود.
مؤسسه جديد از اين نظر به كارآمد كه باعث تمركز همه فعاليت‌هاي پراكنده گذشته بازنگران در زمينه بازنگري تاريخي شد. كساني كه به اين كار جذب شدند عبارت بودند از : ايپ، بارنز، بوتز، فوريسون، فلددر،‌گريوز، ايروينگ،لارسون، مارتين، راسينير و بسياري ديگر كه امروز مي‌توان به سهولت آنها را پيدا كرد. ظهور و پيدايش بدنه بازنگري در يكجا سبب ايجاد هم‌افزايي بازنگران در يك زمان واحد شد.
 
بازنگران و هولوكاست فلسطين
گذشته از چالشي كه بازنگران درباره حقايق جنگ جهاني دوم و برنامه‌ نازيها براي از بين بردن يهوديان دارند، به دنبال مفاهيم غيرقابل انكاري درباره زجر و آزارها و اشتباهاتي هستند كه در مورد يهوديان اعمال شده است. اين مسئله به ساختار فكري روش بازنگري در بنا نهادن تاريخ براساس حقايق غيرقابل انكار باز مي‌گردد. آنها مي‌كوشند تا وضعيت يهوديان و نسبت آنها با حكومت ناسيونال سوسياليست آلمان نازي را در زمان جنگ دوم جهاني به طور كامل و واضح مشخص كنند. اگر نفي هولوكاست جنبه سلبي روش بازنگري در باز تعريف تاريخ حقيقي است، جنبه اثباتي اين تفكر در خروج تاريخ از غبار ابهام، هويت پيدا مي‌كند. در اين مفهوم بازنگران يادآور مي‌شوند كه نقد آنها براساس اين حقيقت است كه كشته شدن به ناحق يك يهودي هم، غيرقابل قبول و بخشش بوده، همان‌طور كه اغراق در مورد تعداد كشته‌شدگان يهودي نيز غيرقابل قبول و بخشش است.
با اين حال بازنگري تاريخي نمي‌تواند بسياري از حقايقي را ناديده‌ انگارد، كه در حاشيه نتايج تاريخ‌سازي براي جنگ دوم جهاني قرار مي‌گيرد. يك بازنگر تاريخي همواره مي‌پرسد كه اگر كشته‌شدن يك يهودي هم، غيرقابل اغماض و بخشش است، چه تفاوتي ميان ملتهاي يهودي و غيريهودي وجود خواهد داشت. آيا اين تنها يهوديان هستند كه به واسطه ظلمي كه بر آنها وارد شده است شايسته هم‌دردي و كمك هستند؟ و سرانجام با توجه به تحولات جهان امروز،‌اكنون كه دولت اسرائيل مشروعيتش را براساس يك دروغ بزرگ تاريخي به دست آورده سئوالي جدي و در عين حال دردناك اين است كه:‌
كدام مرد و زني مي‌تواند تعداد كودكاني را كه از آغاز انتفاضه به وسيله مهاجران يهودي و سربازان اسرائيلي كشته شده‌اند، ناديده بگيرد؟‌
هشدار جدي بازنگران روي اين مسئله تأكيد دارد كه داستان هولوكاست و شكل بهره‌برداري از آن،‌مانع بزرگي بر سر راه تاريخ علمي تمدن غرب در قرن بيستم است.
آنها بر اين نكته تصريح دارند كه قبول كردن هولوكاست به عنوان عقيده‌اي ارتدوكس غيرقابل بررسي، اين اجازه را به روشنفكران غربي داد تا از زيربار بررسي فجايع به مراتب خونين‌تر مانند كشتار كمونيستها، شالي خالي كنند كه از اين نمونه‌ها در هر رژيم و انقلابي اتفاق افتاده است. چپي و راستي،‌انقلابي و استعمارگر، از تابودي هولوكاست استفاده مي‌كنند. تابوي هولوكاست به عنوان نمونه‌اي هولناك از نسل‌كشي همه فجايع ديگر بشري را- كه حتي در برخي موارد از ابعاد ادعا شده براي هولوكاست عظيم‌تر و مهيب‌تر بوده است- تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد. اين اتفاق دليلي جز تبليغات بي‌حد و حصر مروجان داستان هولوكاست ندارد؛ مروجاني كه به دليل داشتن منافع بزرگ در هولوكاست به اندازه‌اي آن را تبليغ و ترويج مي‌كنند كه تا پوست و استخوان جامعه بشري نفود كرده است. از طرف ديگر نظريه‌پردازاني كه به ليبرال دمكراسي منسوب‌اند هرگونه تحليل بي‌طرفانه از عقايد و موضوعات نامعلوم را پيروي از فاشيسم و نازيسم مي‌خوانند.
بازنگران تاريخي در امريكا نيز دليل اصلي بدنامي كشورشان در جهان را، هولوكاست مي‌دانند. شكل‌گيري گروههاي مروج معتقد به وجود هولوكاست در اين كشور (Holocaust mania) سبب ايجاد يك لابي قدرتمند يهودي در اين كشور شده است. بازنگران تاريخي معتقدند ايجاد جو احساسي ناشي از تبليغات اين گروه سبب شده است تا امريكا روز‌به‌روز به دولتي نزديك‌تر شود كه به خاطر نقض روزانه حقوق بشر بدنام است و در اين بدنامي نيز شريك شود. بازنگران امريكايي مي‌پرسند به چه دليل امريكا يك حمايت تمام عيار از دولتي به عمل آورد كه بدون كمكهاي اقتصادي خارجي توان ادامه حيات ندارد؛ دليلي غير از تبليغات براي «هولوكاست»؟:
آنچه آمد تفسير بازنگران از پويايي تاريخ و سياست در قرن بيستم است. آنها اعلام خطر مي‌كنند كه چنين تاريخ‌سازي، خطرات بالقوه‌اي براي آينده بشر در پي خواهد داشت؛ خطراتي كه امروز به واسطه تمايلات و منابع نخبگاني كوچك به استقبال آنها مي‌رويم.
 
بازنگري و ضرورت پرداخت به هولوكاست
بازنگري مي‌كوشد تا درست و غلط در هم آميخته را از هم جدا سازد. تاريخ در ذات و ماهيت،‌بازنگر طلب است. در دوره جنگ و ستيز، دروغ و كذب به وفور براي نيازهاي تبليغاتي منتشر مي‌شود. خردمندانه است كه يك تاريخ‌نگار فعال در چنين شرايط و ميداني مراقبت و احتياط خود را دو چندان كند زماني كه يك جنگ به سمت جنگي با ده ميليون كشته هدايت مي‌شود، اولين قرباني آن حقايق اثبات پذيرند؛ پس حقيقت بايد دوباره جستجو و مستقر شود. تاريخ رسمي جنگ جهاني دوم شامل قطعاتي از حقيقت است كه با مقاديري زياد از كذب و دروغ آميخته شده‌اند. (7)
در بررسي تاريخي اشاره كرديم كه اين مكتب تاريخ‌پژوهي در جهت تطهير تاريخ از مسائلي شكل گرفت كه ريشه در تبليغات سياسي دوره جنگ داشت. با اين حال پرسش همچنان بي‌‌پاسخ مانده است كه غير ضرورت نظري پرداخت به مسئله هولوكاست،‌چه دليلي براي بررسي دوباره اين داستان وجود دارد؟
در پاسخ، مسئله تاريخ‌نويسي فاتحان به ميان كشيده مي‌شود؛ مسئله‌اي كه براي اولين بار ايده شكل‌گيري بازنگري تاريخي قرار گرفت. در مورد گذشته نزديك اين حقيقت بديهي كه «فاتحان، تاريخ را مي‌نويسند» هنوز صادق است؛ و فاتحان معمولا انتقاد را نمي‌پذيرند. بازنگري در تاريخ نوشته شده توسط فاتحان تا زمان پايان يافتن تقابل بين پيروز و شكست خورده، ممكن نيست؛ و گاه اين تقابل قرنها به طول مي‌انجامد. از آنجا كه تاريخ‌شناسي و بررسي‌هاي تاريخي درآمد مالي چنداني ندارد، همه مؤسسات تاريخ‌نگاري تحت حمايت دولت متبوع خود قرار دارند و تقريبا چيزي به اسم مؤسسه تاريخ‌نگاري مستقل و آزاد وجود ندارد. در مورد تاريخ معاصر كه هر دولتي منافع سياسي فراواني در آن دارد بايد نسبت به تاريخ‌نگاري رسمي، مشكوك و مظنون بود؛ «آنكه به نوازنده پول مي‌دهد،‌آهنگ را تعيين مي‌كند.»
هولوكاست نيز يكي از نمونه‌هايي است كه توسط فاتحان در تاريخ جنگ دوم جهاني گنجانده شد. براي غيريهوديان، هولوكاست( در صورت وجود)حادثه‌اي تاريخي است و امري مذهبي محسوب نمي‌شود،‌بنابراين همانند ديگر موضوعات تاريخي مي‌تواند و بايد مورد بررسي مجدد و بازرسي انتقادي قرار گيرد. وقتي شواهد جديدي به دست مي‌آيد كه ضرورت تغيير نگاه به هولوكاست را ايجاب مي‌كند، بايد به چنين تغييري تن داد. بررسي و تعيين ميزان ارزشمندي و صدق فرضيات به هيچ‌وجه امري نكوهيده و زشت نيست. بنابراين نگاهي انتقادي و شكاكانه نسبت به هولوكاست و مفروضات شايع در مورد آن نيز تشنع و نكوهيده نخواهد بود.
با اين همه بايد توجه داشت كه موضوع به برخي گروههاي مذهبي و سودهاي سرشاري كه به جيب صهيونيست‌ها سرازير مي‌شود،‌محدود نخواهد شد. بازنگران معتقدند كه بايد با تمام نظم ايجاد شده از سوي دولتهاي متفق پيروز در جنگ جهاني دوم مقابله كرد،‌چرا كه اعتبار تاريخ نگاشته شده توسط فاتحان كاملا خدشه‌پذير است.
هولوكاست، اصلي‌ترين كاشي موجود در اين تصويرنگاري است. علاوه بر اين تأكيد مي‌كنند بايد با هژموني سياسي و فرهنگي اينترناسيوناليستها و برابري‌گرايان مقابله شود. از نظر برابري‌گرايان، تصور معمولي از هولوكاست،‌سمبلي كاملا قابل استفاده براي سركوب هرگونه تلاش نژادي،‌منطقه‌اي و ملي براي استقلال است. از نظر برابري‌گرايان فرقي نمي‌كند كه اي تلاش براي استقلال در آسيا، كشورهاي عربي،‌ امريكاي جنوبي و يا هر نقطه‌اي از اروپا صورت بگيرد. از نظر آنها ملي‌گرايي شر و شيطاني است؛ چرا كه روزي،‌روزگاري ملي‌گرايي به اتاقهاي گاز در آشويتس منجر شده است.
از سوي ديگر بازنگري در هولوكاست نتايج ديگر و شايد جدي‌تري را نيز دنبال خواهد داشت. سياستمداران آلماني هم به خوبي دريافته‌اند كه اگر به بررسي‌هاي انتقادي هولوكاست اجازه شكل گرفتن بدهند، اين كشور تحت شديدترين فشارها قرار مي‌گيرد. علاوه بر اين اگر هولوكاست زير سئوال برود نظام اخلاقي ساخته شده توسط بعضي با تزلزل رو‌به‌رو مي‌شود؛ همان نظامي كه سنگ بناي آن داستان هولوكاست است. يك نمونه واضح آن را در رسوايي تبليغاتي دولت آلمان كه در يادبود هولوكاست به بار آمد مي‌توان ديد.
دولت آلمان پس از چند سال بحث تصميم‌گرفته بود تا بناي يادبود عظيمي را در مركز برلين (پايتخت آلمان) براي هولوكاست به پا كند. در شعار طراحي شده براي جمع‌آوري پول، طراحان قصد داشتند تا مردم را قانع كنند كه چرا ساخت چنين بناي يادبودي مهم است. در اين تبليغات آمده بود:‌
«هولوكاست هرگز اتفاق نيفتاده است. »«هنوز افراد زيادي هستند كه معتقدند هولوكاست اتفاق نيفتاده است و در بيست سال آينده تعداد آنها افزايش خواهد يافت، بنابراين براي ساخت بناي يادبود يهوديان كشته شده اروپا،‌كمك مالي كنيد.»
جمله اول اين تبليغ بسيار درشت چاپ شده و به اصطلاح نقل قولي از يك منكر هولوكاست بود، اما از آنجا كه جملات بعدي به شدت ريز و معناي آن هم كاملا واضع نبود، به سرعت باعث ايجاد توفاني از مخالفتها شد؛ كه در نهايت به جمع‌آوري اين تبليغات منجر گرديد.
نگراني مروجين هولوكاست از آن است كه با گذشت زمان، از استحكام بنايي كه با عنوان هولوكاست بنيان‌گذارده‌اند، كاسته شود و روزي برسد كه ديگر كسي داستان يهودي سوزي در طول جنگ جهاني دوم را باور نكند. برخي معتقدند كه اين نگراني در پي از دنيا رفتن شاهدان عيني هولوكاست افزايش يافته است، چرا كه با نبود شاهان عيني اين ماجرا ،‌اثبات صحت آن براي نهادهاي رسمي حامي اين تفكر مشكل‌تر خواهد شد. اما مسئله اينجاست كه درستي يك واقعه تاريخي مستند نبايد وابسته به شاهدان عيني باشد. وقايع مستند تاريخي غبار زمان بر خود نمي‌گيرند و با گذشت زمان در پرده ابهام نمي‌روند.
چرا بازنگري هولوكاست؟ من فكر مي‌كنم توماس جفرسون پاسخ اين سئوال را دو قرن پيش داده است؛ آن زمان كه نوشت؛ هيچ واقعيتي وجود ندارد،‌كه من از آن بترسم و يا آرزو كنم در جهان ناشناخته بماند. (8)
 
ادامه دارد ...
 

    316 بازديد     0 امتياز     0 نظر


دريافت فايلهاي پيوست
●   تصوير 

مطالعات موضوعي مرتبط :
●   تاريخ اروپا (25)
●   تاریخ نگاری (13)
●   هولوكاست (36)

عناوين مرتبط
●  هولوکاست و مكتب تاريخ حقيقي(1) 

دسته
●  

رسته :2

تاريخ ارسال:27/03/1386

تاريخ شمسی نشر:00/08/1385
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب