تيتر كنجكاوكننده اي دارد اين مطلب، نه؟ حساس شده اي كه ببيني چه بلايي قرار است سر وبلاگ ها بيايد؟ احتمالاً تو هم وبلاگ داري، يا اگر نداري تصميم گرفته اي به زودي يك وبلاگ براي خودت دست و پا كني. شايد هم حدس من اشتباه باشد و تو اصلاً نمي داني وبلاگ چيست. شايد اولين بار است كه با اين واژه برخورد مي كني. خوب برايت مي گويم: وبلاگ يك رسانه شخصي است، يك جاي كاملاً خصوصي كه مال توست، جايي كه حرف هايت را مي نويسي و از علايقت، از هر چيز كه دوست داري صحبت مي كني. همه اينها را مي نويسي و پست مي كني به يك صفحه وب، جايي كه همه ساكنان دنياي مجازي مي توانند واردش شوند و نوشته هاي تو را بخوانند. حس جالبي است، نه؟ اين احساس كه با فشار يك دكمه بتواني حرف هايت را با صدها نفر در ميان بگذاري. تازه، مي تواني نظرات ديگران را هم درباره نوشته هايت بخواني. مثل چت هم نيست كه لازم باشد حتماً يك نفر آن لاين باشد تا بتواني با او حرف بزني. ناماندگاري چت را هم ندارد. نوشته هايت هميشه آنجا هست، تا هر زمان كه خودت بخواهي، تا هر زمان كه خودت بخواهي تغييرشان بدهي يا حذفشان كني، فقط خودت. اينجا فقط مال توست.
اما اگر يك نفر ديگر بخواهد وارد خانه تو شود، به نوشته هايت دست درازي كند و تغييرشان دهد، آن وقت چه احساسي پيدا مي كني؟ اصلاً ديگر مي تواني اسم آنجا را وبلاگ بگذاري؟ واقعيت اين است كه بعضي ها تصميم گرفته اند با بعضي وبلاگ ها اين كار را بكنند. بيا ببينيم جريان از چه قرار است.
دانيل واينتراوب (Daniel Weintraub) يك وبلاگ نويس است. اما پيش از وبلاگ نويس بودن، او يك روزنامه نگار حرفه اي است كه ستون هايش در روزنامه ساكرامنتو بي (Sacramento Bee) كلي خواننده دارد. او وبلاگش را آوريل امسال راه اندازي كرده و اسمش را گذاشته California Insider كه مي شود ترجمه اش كرد «اخبار داخلي كاليفرنيا». او در وبلاگش تفسيرهاي سياسي مي نويسد و به خبرهاي روز لينك مي دهد و هر روز هزاران نفر نوشته هايش را مي خوانند. واينتراوب تا چند هفته پيش نوشته هاي وبلاگش را تايپ مي كرد، نگاهي سريع به آن مي انداخت و بعد دكمه Pubish را مي زد تا مطلب به وبلاگ پست شود. پاي كس ديگري وسط نبود كه بخواهد مطالبش را قبل از فرستادن بازبيني كند. خوب، اينجا وبلاگ او بود. اما شوراي سردبيري ساكرامنتو بي تصميمي گرفته كه در نتيجه آن دست و پاي واينتراوب كمي بسته مي شود. طبق تصميم جديد، هر يادداشت جديد واينتراوب بايد پيش از فرستادن به وبلاگ بازبيني شود و اگر لازم بود، تغييراتي در آن داده شود.
به محض اعلام اين تصميم، خيلي ها انتقادهاي تندشان را متوجه مسئولان ساكرامنتو بي كردند. ميكي كاوس (Mickey Kaus) مفسر سايت Slate، در يادداشتي تحت عنوان «واينتراوب را آزاد بگذاريد!»، در وبلاگش نوشته بود كه رؤساي ساكرامنتو بي اشتباهي «بزرگ و شرم آور» را مرتكب شده اند اين عمل ساكرامنتو بي، ترديد در مورد استانداردهايي كه بايد بر وبلاگ هاي روزنامه نگاران اعمال شود را دوباره مطرح كرده و اين بحث را از لايه هاي زيرين به سطح كشانده است. همين چند وقت پيش در جريان جنگ اخير آمريكا و عراق، سي ان ان دستور داد وبلاگ يكي از خبرنگاران اين شبكه كه از خط مقدم جنگ گزارش مي كرد، بسته شود. كوين سايتز (Kevin Sites) نوشتن درباره مشاهداتش از جنگ را از ۹ مارس آغاز كرد، اما ۱۲ روز بيشتر نگذشته بود كه از رئيسش دستور توقف كار را دريافت كرد. سال گذشته نيز استيو الافسون (Steve ( Olafsonخبرنگار روزنامه هوستون كرونيكل (Houston Chronicle) به خاطر داشتن وبلاگي كه در آن با نام مستعار در مورد برخي از موضوعات و اشخاصي كه در زمينه كار حرفه اي اش با آنها سر و كار داشت مي نوشت، از روزنامه اخراج شد.
تصميم روزنامه ساكرامنتو بي اما خطرناك تر است، چون پاي تيغ سانسور را به محدوده دنياي شخصي وبلاگ ها باز مي كند و تنها جايي را كه مي شود اخبار و نظرات بي واسطه را در آن خواند، آلوده اعمال نظرهاي شخصي مي سازد. توني ماركانو (Tony Marcano) سخنگوي شوراي سردبيري ساكرامنتو بي در بدو اعلام سياست تازه روزنامه، گفته بود اين كار در واكنش به ناخشنودي يك لابي قدرتمند نمايندگان مجلس ايالت كاليفرنيا از مطالب وبلاگ واينتراوب صورت گرفته است. اما از همان موقع كه اعتراض هاي متعدد به اتخاذ اين سياست آغاز شد، او و ديگر دبيران روزنامه تلاش كرده اند خود را از زير فشار اين اتهام بيرون بكشند. آنها عنوان كرده اند كه نه فشارهاي سياسي، كه اعتراض هاي اعضاي تحريريه كه مي خواستند مطالب وبلاگ هاي [وابسته به روزنامه] نيز همانند مطالب عادي چاپي ويرايش و بازبيني شوند، موجب اين تصميم بوده است.
ماركانو گفته كه از اين تصميم حمايت مي كند و او و واينتراوب هيچ كدام با نظر منتقداني كه قانون تازه را در حكم «پوزه بندي بر دهان وبلاگ نويسان» مي دانند، موافق نيستند. خود واينتراوب معتقد است كه اين تصميم بيشتر به خاطر ساماندهي نحوه ارائه مطالب اتخاذ شده، نه اعمال نظر و سانسور ديدگاه ها. او مي گويد: «تا به حال من حدود ۵۰۰ ستون مطلب براي ساكرامنتو بي نوشته ام، همه آنها بازبيني و ويراستاري شده اند و تعداد آنهايي كه تغييرات قابل ملاحظه اي رويشان اعمال شده به انگشتان يك دست هم نمي رسد. من فكر مي كنم همين اتفاق در مورد يادداشت هاي وبلاگم هم بيفتد.» واينتراوب مي گويد كه تقريباً از ۱۰ سپتامبر مطالب وبلاگش ويرايش مي شده است و ادامه مي دهد: «شايد با اين روند، سريع العمل بودن قدري دشوار شود، اما ويراستاران متعهد شده اند كه هر زمان من آماده پست كردن مطالب هستم در دسترس باشند.»اما آيا يك روزنامه نگار شناخته شده بدون اعمال نظر ديگران هم آزاد است _ اين آزادي را دارد _ كه ديدگاه هايش را بدون خودسانسوري بيان كند؟ در سايت Cyberjournalist.Com فهرست بيش از ۲۰۰ وبلاگ كه روزنامه نگاران مي نويسند جمع آوري شده است. فرقي نمي كند كه اين وبلاگ ها جزيي از سايت رسمي روزنامه رسانه خبري باشند يا يك صفحه كاملاً شخصي. صاحب اين سايت جاناتان دوب (Jonathan Dube) است. او مدير اجرايي MSNBC.Com و يكي از اولين روزنامه نگاراني است كه به استفاده از روزنوشت هاي آن لاين روي آورده است.
در سال ۱۹۹۸، زماني كه دوب خبرنگار شارلوت آبزرور (Charlotte Observer) بود، او و چند خبرنگار ديگر وبلاگي ابتدايي را راه انداختند تا اخبار تازه و روزآمد شده و به علاوه تفسيرهاي خبري درباره يك توفند (تندباد دريايي) را پوشش دهند.بسياري از وبلاگ هاي موجود در فهرست دوب را روزنامه نگاران تحليلگر مي نويسند، آنها به نوشتن تفسير و تحليل هاي خبري بدون نگراني از اينكه ديدگاه هايشان بيطرفانه است يا نه، عادت كرده اند. اما وبلاگ هاي ديگر متعلق به خبرنگاراني است كه از لحاظ حرفه اما مجبورند از رفتن به بيراهه ها اجتناب كند. يكي از آنها وبلاگ هاي خبرنگاران روزنامه اسپوكزمن _ ريويو (Spokesman _Review) است كه در اسپوكان واشنگتن منتشر مي شود. كن سندز (Ken Sands) دبير اجرايي گروه رسانه هاي جديد و آن لاين در اين روزنامه، مي گويد مطالب هيچ يك از ۱۰ وبلاگ موجود در وب سايت روزنامه پيش از فرستادن بازبيني و ويرايش نمي شود. ضمناً او به خاطر ندارد كه تا به حال كسي از خبرنگاران روزنامه خواسته باشد محتواي يك يادداشت را پس از انتشار تغيير عمده اي بدهند. به گفته او، يكي از دلايلي كه موجب مي شود وبلاگ نويسان اين روزنامه نيازي به بازبيني مطالبشان نداشته باشند، اين است كه اغلب آنها ۱۰ تا ۲۵ سال تجربه خبرنگاري دارند و اصول روزنامه نگاري حرفه اي و صحيح را در نگارش مطالب وبلاگشان به كار مي برند.
يكي از اين خبرنگاران كارلا كي. جانسون (Carla K. Johnson) است. او نوشتن درباره موضوعات مرتبط با بهداشت و تحقيقات پزشكي را در روزنامه به عهده دارد و نوشته هاي وبلاگش نيز در ارتباط با همين موارد است. او كه سال ها در روزنامه ها قلم مي زده است، مي گويد سبك شخصي تر نوشتن در وبلاگ را دوست دارد، اما در عين حال مراقب است كه مهار نظراتش نيز در دستش باشد: «مطمئناً من بايد خودم نوعي تعادل را ايجاد كنم تا علاوه بر شخصيت بخشيدن به وبلاگم، با رعايت بي طرفي منبع خبري قابل اعتمادي بسازم كه مردم پس از يك بار خواندن مطالب باز هم به آن مراجعه كنند.»
آگوست امسال، روزنامه دالاس مورنينگ نيوز (Dallas Morning News) با تاسيس وبلاگي كه ۱۲ عضو شوراي سردبيري در آن مي نويسند، به جمع نشريات وبلاگ دار پيوست. هدف آنها از اين كار، «از پرده درآوردن» فرايند ويراستاري اخبار و مطالب است. اين مطلب را كيون ويلي (Keven Ann Willey) معاون مدير مسئول و دبير صفحه سردبيري عنوان مي كند. وقتي ساكرامنتو بي سياست جديدش را اعلام كرد، خانم ويلي متني را روي وبلاگ فرستاد و در آن موضوع روزنامه خود را در مورد مطالب وبلاگ صريحاً بيان كرد: «ما تصميم گرفته ايم يادداشت هاي وبلاگ را ويرايش نكنيم، زيرا معتقديم بهترين يادداشت هاي وبلاگي آنهايي هستند كه تازه، خودانگيخته و آني اند و ما قادريم بدون به خطر انداختن سياست هاي روزنامه و اهداف اين وبلاگ، تازه، خودانگيخته و سريع الانتقال باشيم. «به گفته او، دبيران روزنامه هدف از نوشتن يك وبلاگ براي روزنامه و نيز خطرات احتمالي اين كار را پيش از شروع كار با يكديگر به بحث گذاشته و تشريح كرده بودند.پل گرابوويچ (Paul Grabowicz)، استاد مدرسه عالي روزنامه نگاري دانشگاه كاليفرنيا در بركلي، پائيز گذشته كلاسي را براي تدريس در مورد وبلاگ ها داير كرده بود. گرابوويچ مي گويد در حالي كه برخي مي پرسند آيا يك وبلاگ ويرايش شده ماهيت حقيقي وبلاگ نويسي را داراست يا نه، بايد گفت بسياري از جنبه هاي روزنامه نگاري سنتي ورسانه جديد، ناسازگار نيستند. او مي گويد: «به نظر من مي توان وبلاگ نوشت و در عين حال استانداردهاي روزنامه نگاري را نيز رعايت كرد. به اين ترتيب نه تروتازگي خبر از بين مي رود و نه جنبه هاي مهم روزنامه نگاري قرباني مي شود.»
جاناتان دوب در حال سازماندهي يك جلسه بحث با روزنامه نگاران است تا در كنفرانسي كه انجمن اخبار آن لاين در ماه جاري ميلادي در شيكاگو برگزار مي كند، در خصوص بهترين كاربردهاي وبلاگ نويسي تبادل نظر شود. به اعتقاد پروفسور گرابوويچ، بحث در اين خصوص اصلاً اشكالي ندارد، اما به شرط اينكه تلاشي براي تحميل قواعد يكسان بر همگان صورت نگيرد. او مي گويد: «آنچه كه بيش از همه براي من مهم است، اين است كه چنين كاري ما را به سوي يك بحث طولاني و از موعد گذشته در خصوص اينكه روزنامه نگاري واقعاً به چه معناست و قرار است ما با آن به چه چيزي دست يابيم، وارد خواهد كرد. بدترين چيزي كه مي تواند روي دهد، اين است كه كسي استانداردي را ارائه كند و قرار شود همه از آن تبعيت كنند.»در حالي كه اين بحث هاي داغ در آن سوي مرزها جريان دارد، همين جا بغل گوش ما انجمني براي «هويت بخشيدن به جامعه وبلاگ نويسان ايراني» در شرف تاسيس است. محمدملكي از اعضاي هيات موسس انجمن وبلاگ نويسان ايران در خصوص نحوه شكل گيري اين انجمن مي گويد: «با توجه به تصميم جمعي از وبلاگ نويسان مبني بر تشكيل اين انجمن در قالب NGO [سازمان غير دولتي]، اساسنامه اي تدوين و به تاييد هيات موسس رسيد كه اكنون در مرحله درخواست مجوز از وزارت كشور است.»وي شرايط عضويت در اين انجمن را شامل تابعيت جمهوري اسلامي ايران و التزام به قانون اساسي، پاي بندي به اساسنامه و الزام به رعايت آيين نامه هاي انجمن، داشتن حداقل ۱۷ سال براي اعضاي حقيقي داراي حق راي و حداقل ۱۴ سال براي اعضاي حقيقي بدون حق راي، و داشتن وبلاگي كه حداقل سه ماه از فعاليت آن مي گذرد برشمرده است.
او با بيان اينكه «اكنون وبلاگ ها به نحوي در نقطه ضعف قرار گرفته اند و هر فرد مي تواند نسبت به آنها اظهارنظر كند، چرا كه هيچ شخصيت حقوقي براي آنهادر نظر گرفته نشده است»، دليل اصلي شكل گيري انجمن را «دفاع از اين حقوق» عنوان كرده است. به گفته وي، اهداف اين انجمن ۹ مورد است كه هويت بخشيدن به جامعه وبلاگ نويسان ايراني، اشاعه و گسترش فرهنگ و زبان و ادبيات فارسي از طريق وبلاگ نويسي، معرفي نويسندگان و متفكران گمنام و نيك انديش به جامعه و... از جمله آنهاست.انتشار اين خبر در فضاي وبلاگستان فارسي بحث هاي داغ و تندي را به دنبال داشته است، و در مجموع به نظر مي رسد كه مخالفان تاسيس چنين انجمني بسيار بيشتر از موافقان آن است. از جمله اشكالاتي كه بر طرح مزبور گرفته شده، تحميل يك سري شرايط براي علاقه مندان به عضويت در انجمن است، در حالي كه اين شرايط لزوماً مورد پذيرش طيف گسترده جامعه وبلاگ نويسان فارسي زبان نيست و اين تناقض در صورتي كه انجمن ياد شده بخواهد خود را تنهانماينده رسمي وبلاگ نويسان ايراني معرفي كند، مشكل ساز خواهد بود. از طرفي، اعطاي مجوز فعاليت به يك سازمان غيردولتي (NGO) توسط يك نهاد دولتي (وزارت كشور)، مورد ديگري است كه اعتراض وبلاگ نويسان فارسي زبان را موجب شده و اصولاً با ذات يك نهاد غيردولتي در تضاد است. در مجموع، به نظر نمي رسد كه طرح ياد شده (با وجود اينكه اهداف شايسته اي را دنبال مي كند) در صورت اجرا از استقبال جامعه وبلاگ نويسان ايراني برخوردار شود و اصولاً انجام چنين فعاليت هايي كه وبلاگ ها را به عرصه رسمي مي كشاند، با ذات و ماهيت وبلاگ كه رسانه اي است بي مركز، غيررسمي و خود انگيخته، منافات دارد. براي وبلاگ نويس ها، نوشتن در وبلاگ و لينك دادن به اين و آن و كامنت گذاشتن و گاهي يك جمع دوستانه و خودماني را در پارك يا كافي شاپ برگزار كردن، ارزشمندتر از هر فعاليت ديگري است كه آنها را در كانون توجه جامعه قرار مي دهد. در اين دنياي مجازي، اجتماع و انجمني هم اگر باشد، مجازي است و شركت در آن براي همه آزاد. در نهايت، صحبت پروفسور گرابوويچ را دوباره به ياد آوريم كه: «بدترين چيزي كه مي تواند روي دهد، اين است كه كسي استانداردي را ارائه كند و قرار شود همه از آن تبعيت كنند»؛ چيزي كه پيشروي به سوي آن توسط انجمن وبلاگ نويسان ايران به هيچ وجه دور از ذهن نيست.