|
|
| |  | | |
|
|
| |
| | |
| | | | | | | | | هرمنوتيک به طور سنتي از وحدت معنايي متن دفاع مي کند. پيش از هرمنوتيک فلسفي، اعتقاد بر آن بود که هر متن داراي معنايي واحد و مشخص است و هرمنوتيک به منزلة يک هنر يا فن و تکنيک در خدمت وصول به اين معناي نهايي و واحد قرار مي گيرد. اما هرمنوتيک فلسفي در مقابل اين تلقي سنتي و رايج، ايستاد و با کنار زدن اين ادعا که قصد مؤلف، هدف تفسير متن است، راه را براي پذيرش \"تکثرگرايي\" معنايي هموار کرد.
هانس گئورگ گادامر فهم را نه جستجوي چيزي در گذشته و يا بازسازي و بازآفريني آن، بلکه تطبيق متن با زمان حاضر دانست و باتاکيد بر گفتگوي مفسر با متن و اينکه معناي متن از طريق پرسش و پاسخ به دست مي آيد و معناي متن، پاسخ است که متن به پرسش ها مي دهد، تکثر معنايي متن را توجيه کرد. زيرا طبق اين نظر، معناي متن چيزي جز پاسخ آن به پرسش مفسر نيست و از آنجا که پرسش ها،
متنوع و متکثر مي شود، پاسخ هاي متنوعي هم فراهم مي آيد که همة آنها معناي متن است، \"فهم يک پرسش به معناي پرسيدن آن است. فهم يک معنا، عبارت است از فهم آن، همچون پاسخ به يک پرسش است. \"
معناي اين سخن آن است که معناي متن از آنچه که مؤلف قصد افادة آن را داشته و حتي بر آنچه که در متن گفته شده فزون است.
به طور کلي هرمنوتيک در ابتدا ابزاري براي انديشمندان ونحله ها و مذاهب مختلف براي نيل به نيت مؤلف و معناي متن بود. از ديدگاه متفکران کلاسيک اين نحله، متن داراي معنا است، معناي واحدي که قابل دستيابي بود و مي بايست روش هايي نيز براي نيل به معناي متن ارائه نمود. کاربرد هرمنوتيک فوق در مباحث هستي شناسي و معرفت شناسي سبب گرديد که هستي را با همة زير مجموعة آن يعني جامعه، سياست، اقتصاد، فرهنگ، طبيعت و.... داراي معنا بدانيم. معنايي که فرض مي شد واحد بوده و مي توان با استفاده از روش و ابزارهاي صحيح، به آن دست يافت.
در مقابل، جامعة متکثر که به صورت غير قابل تقليلي، کثرت گرا و چند مرکزي است، با هستي شناسي هرمنوتيکي گادامر، همچون فلسفة چندگانگي تقليل ناپذير چشم اندازها، بستگي پيدا مي کند. مرکززدايي از حقيقت و تفسير و همچنين آموزة هرمنوتيکي معطوف به گفتگو، خاستگاهي هرمنوتيکي براي جامعه باز فراهم مي نمايد.
گادامر، در مجموع با بيان ديدگاه هرمنوتيکي خويش از يک سو به ساختار زدايي از معرفت و قدرت پرداخته و از سوي ديگر برخلاف متفکران پست مدرن، راهي براي تداوم حرکت ارائه مي نمايد. ديدگاه وي در خصوص حقيقت و تفهم در راستاي مقابله اش با مرکزيت و وحدت بوده که به کثرت و نفي سلطه مي انجامد.
گادامر به مانند هايدگر بر آن است که \"موقعيت ما اساساً تاريخي است و هيچ گريزي از آن متني وجود ندارد که در آن ما در مقام فيلسوف مي کوشيم عيار وجودمان را محک بزنيم. اما اين تشخيص نبايد به تنزل مقام حقيقت يا به گرفتن اين نتيجه بينجامد که فقط کثرتي از چيزهاي ناسازگار وجود دارد. \" بلکه اين امکان بر روي ما گشوده است که با انتزاج افق هايمان به همزباني و تفاهم برسيم.
بدين ترتيب، گادامر از يک سو از طريق هرمنوتيک فلسفي خويش، به هر گونه مرکزيت و سلطه گري خاتمه مي دهد؛ (و يا هدف و غايت هرمنوتيک فلسفي او، کشف حجاب و افشاي علايق و منافع هدايت کننده، فرايند شناخت، پيش فرض هاي روش شناسانة يک روش تفسيري خاص يا طرحي در علوم اجتماعي و طبيعي است) و از سوي ديگر، از طريق ارائه عقلانيت معطوف به گفتگو، تفاهم و توافق، تداوم حيات جامعة متکثر را تضمين مي نمايد و بدين وسيله به زيست هر چه بهتر و آزادتر افراد بشر کمک مي کند.
منابع:
پالمر، ريچارد؛ علم هرمنوتيک، ترجمه: محمد سعدي رضايي کاشاني، تهران، انتشارات هرمس، 1377
واعظي، احمد؛ درآمدي بر هرمنوتيک، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، 1386
رهبري، مهدي؛ هرمنوتيک و سياست، تهران، انتشارات کوير، 1385
ريخته گران، محمدرضا؛ منطق و مبحث علم هرمنوتيک، تهران، نشر کنگره، 1378
اعتماد، شاپور؛ فلسفه تکنولوژي، تهران: نشر مرکز، 1377
بلايشر، ژوزف؛ گزيدة هرمنوتيک معاصر، ترجمة، سعيد جهانگيري، تهران، 1380
| | | | 45 بازديد 0 امتياز 0 نظر |
| |
| |
|
ارسال پیام l ارسال خبر l ارسال م
| |