باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 14 آذر 1387 كاربران برخط 37 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
برداشت مرگ
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


تحميل الگوهاي اقتصادي از سوي نهادهاي بين‌المللي و در رأس آن بانك جهاني، صندوق بين‌المللي پول و سازمان تجارت جهاني بر كشورهاي توسعه نيافته كه اقتصادشان نه بر صنعت كه عمدتاً بر كشاورزي استوار مي‌باشد، زندگي مردم اين كشورها را سخت مورد تهديد قرار داده است. از سوي ديگر، فعاليت شركت‌هاي فعال در كشاورزي صنعتي و گسترش اين كشاورزي سوداگرانه در سراسر جهان، در آينده‌اي نه چندان دور، كشاورزي سنتي و طبيعي را كاملاً از بين خواهد برد كه عوارض و پيامدهاي آن از سويي بر كشاورزان سنتي و از سوي ديگر بر محيط زيست و طبيعت، اجتناب‌ناپذير خواهد بود.

 
   ● نويسنده: ماركو - ويسشر

ارسال كننده: مدير سايت

منبع: ماه نامه - سياحت غرب - 1383 - سال دوم، شماره 13، مرداد

 
 

در دنياي امروز، كشاورزي به تجارتي بي‌رحمانه تبديل شده است. كشاورزان خرده‌پا در كشورهاي در حال توسعه، به قربانيان اين تجارت مبدل شده‌اند. طي ده سال گذشته، شمار كشاورزان در برزيل از بيست و سه ميليون به هجده ميليون كاهش يافته است. در فيليپين، نيمي از كشاورزان سنتي بيكار شده‌اند و آينده ميليون‌ها كشاورز در آفريقا و آسياي جنوب شرقي كه توليد محصولات كشاورزي، عمده‌ترين مبنع درآمدشان محسوب مي‌شود، مورد تهديد قرار گرفته است.

به مخاطره افتادن وضعيت كشاورزان خرده‌پا، مقارن گسترش كشاورزي صنعتي يعني كشاورزي‌اي كه كشت در مقياس وسيع، كشت تك محصولي، استفاده از مواد شيميايي و فن‌آوري‌هاي بي‌شمار از ويژگي‌هاي آن محسوب مي‌شود، پديده‌اي تصادفي نيست. هم اكنون شركت‌هاي غربي‌اي كه بر كل چرخه غذايي جهان ـ از مرحله توليد بذر گرفته تا عرضه در فروشگاه‌ها ـ استيلا يافته‌اند، به نحو چشمگيري كنترل حوزه كشاورزي صنعتي را در اختيار خود گرفته‌اند.

شايد قوي‌ترين شركت كشاورزي فعال در اين حوزه، شركت «كارگيل» باشد؛ شركت آمريكايي كه احتمالاً چيزي در مورد آن نشنيده‌ايد. اين شركت تجاري خانوادگي كه در سال 1865 فعاليت خود را آغاز نمود، همواره بر آن بوده تا توجه رسانه‌ها را به خود جلب نكند و اصولاً درآمد 50 ميليارد دلاري اين شركت خانوادگي هشتاد عضوي، اساسي‌ترين دليل اين مسأله است. اين شركت كه به عنوان يك دلال در عرصه محصولاتي همچون گندم، ذرت، سويا، شكر و پنبه به فعاليت مشغول است، با خريد ارزان و فروش گران محصولات كشاورزي، به چنين سرمايه‌اي نايل آمده است. تعجب برانگيز نيست كه اين شركت، يكي از گردانندگان متنفذ و عوامل پشت پرده در خلق سازمان تجارت جهاني باشد كه هدف از تأسيس آن چيزي جز از بين بردن موانع تجاري موجود در راه سودآوري آنها نبوده است و اساساً براي چنين شركتي، جهاني‌سازي رؤيايي است كه در حال تحقق يافتن است.

در سايه شكل‌گيري كشاورزي صنعتي و روند جهاني‌سازي و همچنين حمايت حاميان چنين جرياني است كه صنعت كشاورزي بر آن شده تا توليد خود را به محصولاتي خاص محدود سازد. شايد در نگاه اول، چنين رويكردي مناسب و مطلوب به نظر آيد، اما پيامدهاي چنين جرياني واقعاً نگران‌كننده خواهد بود. نظريه اقتصادي حاكم بر دنياي امروز، با تحميل خواسته‌هايش بر ديگر كشورها، از آنها مي‌خواهد تا توان توليدي خود را بر روي حوزه‌هايي خاص متمركز سازند. اين خواسته‌ها امروزه توسط اقتصاددانان بانك جهاني و با حمايت صندوق بين‌المللي پول، بر ديگر كشورها تحميل مي‌شود.

متأسفانه تحميل چنين نظرياتي، در دنيايي كه با بي‌عدالتي عجين شده است، همواره با كاستي‌ها و آسيب‌هايي همراه نمي‌باشد. سال‌هاست كه برزيل تحت فشار بانك جهاني و صندوق بين‌المللي پول به توليد بيش از پيش سويا روي آورده است. اين محصول كه به اروپا و ژاپن فرستاده مي‌شود، عمدتاً به عنوان غذاي خوك‌ها، مرغ‌ها و گاوها مصرف مي‌شود، اما آنچه كه در اين باره هنوز هم مبهم مي‌نمايد، آن است كه به راستي منافع چنين راهبردي كه با گرسنگي شانزده ميليون برزيلي همراه شده، چيست؟ آيا بهتر نيست تا مردم اين كشور از خاك حاصلخيز خود براي توليد مايحتاج و محصولات غذايي مورد نياز خود استفاده كنند. اگرچه رئيس جمهور كنوني برزيل، مهم‌ترين اولويت خود را ريشه‌كني گرسنگي برشمرده است، اما متأسفانه وي به واسطه توافق‌هاي اسلافش با نهادهاي بين‌المللي، واقعاً هيچ كار مثبتي در اين زمينه نمي‌تواند انجام دهد و در سال‌هاي آينده نيز ميليون‌ها برزيلي به دام گرسنگي كشيده خواهند شد. چنين شرايطي براي ميليون‌ها نفر از ساكنان ديگر كشورهاي در حال توسعه كه از آنان خواسته شده تا به توليد پنبه، قهوه، تنباكو و يا گل‌هاي زينتي بپردازند تا به توليدكنندگان محصولات شيك مورد نياز كشورهاي غربي تبديل شوند، به خوبي قابل تصور است.

مالاوي را در نظر بگيريد كه در دهه‌هاي گذشته، سخت‌ترين قحطي‌ها و گرسنگي را تجربه كرده است. اگرچه خشكسالي به عنوان مهم‌ترين عامل اين گرسنگي معرفي شده است، اما باز هم در چنين شرايط بحراني‌اي، دولت مجبور شد تا به جاي استفاده داخلي از ذخاير غله خود، آنها را بر طبق تعهدات بين‌المللي به فروش رساند. در چنين شرايطي، بانك جهاني و صندوق بين‌المللي پول، پرداخت‌ بدهي‌هاي اين كشور را در اولويت برنامه‌هاي دولت مالاوي معرفي مي‌كنند. همين امر در سال گذشته (2002) اين كشور را با يك فاجعه انساني روبه‌رو نمود كه نتيجه‌ي آن، فقر و گرسنگي غيرقابل تصور هفتاد درصد كشاورزان اين كشور بود، چرا كه تحت فشار صندوق بين‌المللي پول، نيمي از زمين‌هاي زراعي اين كشور به محصولات صادراتي اختصاص يافته تا در قبال عرضه آنها به ديگر كشورها، بدهي‌هاي اين كشور پرداخت شود.

اما در كشورهاي اروپايي و آمريكايي، شرايط به گونه‌اي ديگر است. كشاورزان در اين كشورها با دريافت يارانه‌هاي دولتي، محصولات خود را با قيمت نازل به بازارهاي جهاني عرضه مي‌كنند. عرضه محصولات كشاورزي با چنين قيمت‌هايي، به معناي ورود كشورهاي ضعيف در رقابتي نابرابر و ناعادلانه است.

اما كمك‌هاي غذايي نيز تنها به حفظ ساختارهاي شكل گرفته تحميلي در توليد و عرضه محصولات اين كشورهاي ضعيف كمك مي‌كند، بدين معنا كه مثلاً در خلال قحطي سال 1984در اتيوپي، به رغم كمك‌هاي غذايي كشورهاي غربي، اين كشور بيش از آنچه كه از ديگر كشورها به عنوان كمك دريافت نمود، توليد داخلي خود را طبق تعهداتش صادر نمود.

شركت‌هاي كشت و صنعت آمريكايي، در دامن زدن به گرسنگي نقش اساسي ايفا مي‌كنند. اين شركت‌ها، همواره در پي آنند تا در كشورهايي كه با كمبود مواد غذايي مواجهند، محصولات دستكاري شده ژنتيكي خود را عرضه كنند. چندي پيش، دولت آمريكا به دولت زامبيا پيشنهاد داد تا مقاديري از ذرت دستكاري شده اين كشور به ارزش پنجاه ميليون دلار را بپذيرد كه البته اين دولت از پذيرش آن سرباز زد. چنين پيشنهادي به كشورهاي موزامبيك، زيمباوه، لسوتو و مالاوي نيز داده شد. سخنگوي كميته ارسال كمك‌هاي غذايي به كشورهاي فقير در دولت آمريكا، طي يكي از پيشنهادهاي خود به هند براي دريافت اين كمك‌ها، در واكنش به امتناع كشورهاي فقير از پذيرش چنين محصولاتي، گفت: «گدايان نمي‌توانند انتخابگر باشند».

يكي از سازمان‌هاي فعال در آفريقاي جنوبي در قبال پيشنهادي از سوي آمريكا، با مضحك خواندن آن گفت: «آفريقا مي‌رود تا به زباله‌دان ديگر كشورها تبديل شود. اساساً، پيشنهاد اعطاي غذاها و بذرهاي آزمايش نشده، نه يك عمل خيرخواهانه كه تلاشي براي اغواي آفريقاييان و محتاج ساختن بيش از پيش آنها به كمك‌هاي خارجي است».

دليل عدم پذيرش چنين كمكي توسط زامبيا، اكوادور، بوليوي، كلمبيا، گواتمالا، نيكاراگوئه و بوسني ـ كه البته در برخي از اين كشورها، دولت‌ها تحت فشارهاي فزاينده داخلي از پذيرش آنها سرباز زدند، ـ دقيقاً توجه به همين موضوع است، اما در هند و بروندي وضعيت متفاوت بود چرا كه اين دو كشور پس از دريافت كمك آمريكا، دريافتند كه محصولات اعطا شده، از نوع محصولات دستكاري شده ژنتيكي است، از اين رو پس از دريافت اين محصولات، از توزيع آن در داخل كشورهاي خود جلوگيري نمودند.

اساساً «بيوتكنولوژي» تلاش براي گسترش و كنترل «صنعت كشاورزي» بر زنجيره غذايي ديگر كشورها است. هم اينك، ظهور قهوه دستكاري شده كه در آمريكا توليد مي‌شود، با بيكاري شصت ميليون قهوه‌كار در بيش از پنجاه كشور جهان همراه شده است. به علاوه، گسترش پنبه دستكاري شده نيز سبب شد تا ميليون‌ها زارع پنبه سنتي، زمين‌هاي خود را رها كنند. اما به راستي كشاورزان بيكار بايد به كجا روند؟ جايي جز شهرهاي شلوغ و پرجمعيت؟

اگرچه در دنياي امروز، مرزهاي جغرافيايي در حال محو شدن است، اما فاصله بين توليدكنندگان و مصرف‌كنندگان روزبه روز عميق‌تر مي‌شود. يكي از مؤسسات تحقيقاتي سوئد در بررسي خود از روند توليد يك قوطي سس گوجه فرهنگي، اعلام نمود كه گوجه‌فرنگي‌ها در ايتاليا كشت مي‌شوند، در هلند بسته‌بندي شده و به سوئد صادر مي‌شوند. فلز قوطي‌هاي اين نوع سس در انگلستان توليد مي‌شود كه احتمالاً از ژاپن، ايتاليا، بلژيك و ايالات متحده به انگليس وارد مي‌شود و البته در قوطي‌ها هم در دانمارك توليد مي‌شود. چنين وضعيتي نيز براي برچسب، چسب و مقواي مورد نياز ـ كه البته در اين بررسي بدان‌ها پرداخته نشده است ـ متصور است. حال اگر توليد، عرضه و انتقال كودهاي شيميايي، آفت‌كش‌ها و لوازم و ماشين‌آلات مورد نياز در چنين چرخه‌اي را هم مدنظر بگيريم، واقعاً چهره‌ واقعي چرخه توليد يك قوطي سس گوجه فرنگي بر همگان آشكار خواهد شد.

در نتيجه‌ي گسترش كشاورزي صنعتي، فاصله بين بشر و طبيعت هم افزايش يافته است. كشاوزي صنعتي با آسيب‌هايي گسترده بر محيط زيست همراه بوده است. اين نوع كشاورزي كه پس از جنگ جهاني دوم و با توليد و عرضه كودهاي شيميايي، جايي براي خود در دنياي كشاورزي پيدا كرد، ديگر مدت‌هاست كه ماهيت‌اش بر بسياري روشن شده است. همه مي‌دانيم كه كودهاي شيميايي، حاصلخيزي خاك را از بين مي‌برد و تأثيرات آن تنها به خاك محدود نمي‌شود و بر هوا و منابع آب هم تأثيرگذار است. كودهاي شيمايي كه حاوي نيتروژن، فسفر و پتاسيم مي‌باشد، تنها بر روي محصولاتي كه براي تغذيه، صرفاً به تركيب اين سه ماده نيازمندند، سودمند مي‌باشند، اما چنين تركيبي به ارگانيسم‌ها و موجوداتي كه به مواد غذايي ديگر نياز دارند، سخت آسيب مي‌رساند. در نتيجه‌ي استفاده از چنين فرآورده‌اي است كه توازن خاك به هم خورده و توان نگهداري آب و هوا را از آن مي‌گيرد. ماحصل استفاده از اين گونه كودها، آبياري بيشتر زمين است. با نفوذ آب به اين گونه زمين‌ها است كه مواد موجود در خاك، ديگر توان نگهداري آن را از دست داده و در سطوح مختلف زمين جاري مي‌شوند و نهايتاً هم از بين مي‌روند. از آن جا كه خاك اكسيژن خود را از دست مي‌دهد، رشد موجودات ذره‌بيني در خاك كاهش يافته و ميزان تغييرات زيستي اكوسيستم هم به نحوي تقليل مي‌يابد. نتيجه اين كه، خاك اسيدي‌تر شده و مواد آلي بيشتري تجزيه و متلاشي مي‌شود و نهايتاً چنين آبي، لايه‌هاي حاصلخيز فوقاني خاك را براي هميشه و به كلي از بين مي‌برد. اما راه حل پيشنهادي كشاورزي صنعتي براي رفع اين مشكل، استفاده افزون‌تر از كودهاي شيمايي است، اما اين چرخه به همين جا ختم نمي‌شود، چرا كه چنين كودهايي علاوه بر مزارع كشاورزي، بر منابع آب و هوا نيز سخت تأثير گذارند.

در كنار كودهاي شيميايي، استفاده از آفت‌كش‌هايي كه با هدف مقابله در برابر حشرات و علف‌هاي هرز مورد استفاده قرار مي‌گيرند، ابتدائاً در دهه 1950 با ذوق و شوق فراوان كشاورزان همراه شد. با شكل‌گيري چنين شرايطي، كشاورزي صنعتي، كشاورزان را به كشت تك محصولي و با هدف كنترل بهتر آفات و توليد بيشتر محصولات وسوسه نمود، اما نتيجه چنين رويكردي، چيزي جز افزايش مقاومت آفات در برابر مواد شيميايي نبود و اما راه حل پايان دادن به اين معضل چه بود؟ استفاده از سموم شيمايي بيشتر و البته قوي‌تر.

سموم آفت كش به معناي واقعي به نابودي كشاورزان كمك كرده‌اند. ديگر شكي نيست كه چنين مواردي در ايجاد آسيب‌هاي مغزي، سرطان، نازايي، سقط جنين، مشكلات چشمي، پوستي، ششي و تنفسي، اختلالات كليه، آسم، سردردهاي ميگرني و .. سخت مؤثرند. در حالي كه استفاده از پوشش‌هاي محافظتي، چكمه‌هاي ضدآب، دستكش و ماسك صورت مي‌پذيرد، اما در كشورهاي در حال توسعه، كشاورزان عمدتاً با پاهاي برهنه و با كمترين لباس ممكن اقدام به استفاده از اين مواد مي‌كنند. با اين وجود، دولت‌ها به واسطه مطالعه تأثيرات كوتاه مدت اين سموم، همواره بر آن بوده‌اند تا ايمني‌ آنها را تأييد نمايند؛ فارغ از اين كه اصولاً نتايج و آسيب‌هاي استفاده از چنين سمومي، محصول استفاده طولاني مدت از آنها است.

اما نكته قابل توجه ديگر درباره اينگونه مواد، اين است كه استفاده از بسياري از آنها در اروپا و ايالات متحده ممنوع شده است، ولي نوعي «تمايل كثيف» در ديگر كشورها بر آن است تا آنها را موادي بي‌خطر معرفي كند.

در ايالت واشنگتن، كشاورزاني كه از مواد آفت‌كش استفاده نموده‌اند، ميزان چنين مواد شيميايي «بي‌خطري»! در ادرار فرزندان‌شان، سه تا بيست برابر ديگر كودكان بوده است. امروزه سرطان در بين كشاورزان بيش از شهرنشينان رواج يافته است. البته در كشورهاي غيرتوسعه يافته، وضعيت حقيقتاً وخيم‌تر است. «مويرا برمنر» نويسنده كتاب «مهندسي ژنتيك و شما» در اين اثر خود، گزارشي از سم‌پاشي، مزارع روستايي «كاسارگاد» در هند را نقل مي‌كند كه واقعاً تكان‌دهنده است. سال‌ها پيش با به پرواز درآمدن هلي‌كوپترهاي سم‌پاش، بچه‌هاي روستايي به دنبال آنها راه افتادند تا با پاي خود به استقبال اين باران ناخوانده بروند. بيست سال بعد، اهالي اين روستا با فاجعه‌اي دردناك مواجه شدند. در 183 خانوار اين روستا، 279 نفر به بيماري‌هايي شديد مبتلا شدند. در حقيقت با پرواز هلي‌كوپترهاي حامل مواد سمي بود كه نازايي، سرطان، عقب‌ماندگي و … به خانه‌هاي روستاييان رخنه كرد. امروزه وجود كودكان مبتلا به عوارضي همچون: پرآبي مغزي، كوتولگي و عقب‌ماندگي ذهني، به پديده‌اي رايج در اين روستا تبديل شده است.

نمونه‌هايي از اين دست، عمدتاً به عقب‌ماندگي‌ها و اختلالات جسمي همراه است. برمنر در ادامه به مورد تكان‌دهنده ديگري اشاره مي‌كند مبني بر اينكه در يكي از روستاها، خانواده‌اي شاهد بزرگ شدن ناگهاني سر دخترشان شدند، تا آنجا كه سر كودك به آستانه متلاشي شدن مي‌رسد و بالاخره با انقباضي ناگهاني، دختربچه به شكل دردناكي از پاي درمي‌آيد. پزشك وي پس از مطالعه خون اين دختر دريافت كه ميزان «اندوسولفان» بدنش 637 برابر ميزان طبيعي بوده است و البته استفاده از سم عامل اين فاجعه، چهار سال پس از مرگ اين دختر ممنوع شد.

برمنر با ذكر چنين شواهدي، اين سؤال را مطرح مي‌كند كه آيا به راستي هنوز هم بايد خود را مردماني متمدن بناميم و اصلاً تا كي مي‌توانيم به چنين روندي ادامه دهيم؟

ديگر مواد غذايي آلي و طبيعي كه محصول كشاورزان خرده‌پا و محلي است، نه يك انتخاب لوكس و تجملي كه اساساً مي‌رود تا به مسأله مرگ و زندگي ما تبديل شود. هم اكنون وقت آن رسيده تا مصرف‌كنندگان، رك و راست و بي‌پرده به اين پرسش پاسخ دهند كه: «ما امروزه در كجا ايستاده‌ايم؟»

 

منبع: نشريه Ode ـ (چاپ هلند) جولاي 2003.

 

    209 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   اقتصاد جهان (165)
●   بانك جهاني (10)
●   سازمان تجارت جهاني (42)
●   صندوق بين المللي پول (23)
●   كشاورزي (11)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:15/05/1383

تاريخ شمسی نشر:15/05/1383
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب