قاره پهناور آفريقا در سير تحولات فرهنگي و تاريخي خود، مسير پرفراز و نشيبي را پيموده است و در طول زمان تجربهاي غني از معرفت بشري و نظام ارزشهاي ديني به جاي گذاشته است. شواهد باستانشناسان نشان ميدهد كه بيش از سيهزار سال قبل از ميلاد مسيح، اشكالي از دينهاي بومي در اكثر نقاط آفريقا وجود داشته است. در تصويرهايي كه بر ديوار غارها ترسيم شده، نمادهايي از رفتارهاي ديني ديده ميشود كه بيانگر اهميت فعاليتهاي مذهبي در اين سرزمين است. از ويژگيهاي مهم بينش ديني مردم آفريقا اين است كه به موازات تحولات اقتصادي، رفتارهاي اخلاقيشان هم تغيير كرده است. امروزه ثابت شده تمدنهاي باستاني كه در مرحله شكار و صيد باقي ماندهاند، هرگز رشد را تجربه نكردهاند. در اين گونه اجتماعات خميرمايه فرهنگ در مرحله ابتدايي باقي مانده و تمام استعدادها در مسير موقت در صيد و شكار خلاصه شده است. اما تمدنهايي كه قدم در راه كشاورزي گذاشتهاند و غذا ذخيره كردهاند، موجب شده كه انسانها فراغ بالي پيدا كنند و به فكر تحول زندگي خود بيفتند.
قاره آفريقا با ورود به عصر كشاورزي و مهاجرت وسيع مردم از اقصي نقاط عالم به آنجا شاهد تغيير در اعتقادات و باورهاي ديني بوده است. اگرچه سابقه ديني در آفريقا با شروع زندگي و حيات مقارن است، تحول فرهنگ عمومي و تغيير خصلتهاي بشري زمينهاي مساعد براي رشد اديان مترقيتر را فراهم كرد. شواهد نشان ميدهد در دورانهاي بدوي در بسياري از نقاط قاره آفريقا، نوعي نگرش ديني خاص وجود داشته كه فاقد انسجام است. مثلاً در مورد بعضي از كوتولههاي آفريقايي (پيگمهها) شنيده ميشود كه هيچ نوع عبادت و شعائر ديني خاصي ندارند و در نزدشان اثري از توقم، بتها و خدايان ديده نميشود. مردگان خود را بدون هيچ تشريفات به خاك ميسپارند و هرگز به آنان فكر نميكنند. اگر به گفتههاي سياحان كه البته خالي از مبالغه هم نيست توجه كنيم، اين طوايف در ميان خود، حتي خرافاتي هم ندارند. كوتولههاي كامرون فقط به خدايان شر عقيده دارند و هرگز درصدد نيستند كه با اجراي اعمالي اين خدايان را راضي نگه دارند، چون به نظر آنان اين كارها در جلب رضايت خدايان هيچ تأثيري ندارد.
اما تحولات اجتماعي و تغيير شيوههاي زندگي و حاكميت فرهنگ يكجانشيني زمينهها و بسترهايي فراهم آورد كه نگرش ديني مردم، فُرم و محتواي خاصي پيدا كرد به طوري كه ميتوان به عنوان اسطورهها و الگوهاي ديني به آنها استناد كرد. اجراي مراسم و تشريفات قرباني و نذركردن براي بخشش گناهان، تقديس بخشيدن به اشياء و … مصاديقي است كه در تجزيه و تحليل عقايد ديني مردم بومي آفريقا مورد توجه قرار گرفته و مطالب زيادي درباره آن نوشته شده است.
برخي از مهمترين باورهاي بومي و اديان بدوي آفريقا از اين قرارند:
1ـ توتميسم: توتم (Totem) واژهاي است از زبان سرخپوستان آمريكا دال بر قرابت محارم. توتميسم يكي از مهمترين اشكال و صور ديني در جوامع ابتدايي است كه طرفداران زيادي داشته است. قبايل و عشيرههاي توتمپرست، هر كدام حيوان يا نوعي گياه و گاهي يك پديده بيجان طبيعت را تقديس ميكنند و نسبت به او در ميان خود وظايفي بر عهده دارند. از سوي ديگر زندگي يك قبيله يا كلان بر محور توتم مورد قبول، رسميت مييابد و نوعي خويشاوندي ميان اعضاء شكل ميگيرد. به طوري كه دو فرد از يك قبيله اجازه ازدواج با يكديگر را ندارند.
بخش پهناوري از قاره آفريقا داراي سكنهاي است كه به توتميسم گرايش دارند. آفريقاييها داراي كلانهاي جانوري و گياهي فراواني هستند كه مهمترين آنها عبارتند از: پلنگ، گاوميش، سگ، طوطي، كلان گياه بارهنگ، ساقه غله و نخل شيرهدار.
مثلاً در كلان پلنگ، احترام و تقديس پلنگ واجب است و كسي حق بياحترامي به آن و يا كشتن آن را ندارد. اگر تصادفاً چنين كند بايد بگويد برادرم را كشتم و با اعتذار، شيره درخت نخل محلي را روي زخم پلنگ بمالد. اگر پلنگي را مرده بيابند، بايد تكههاي پارچه سفيدي بر آن بگسترانند و پوزهاش را شيره درخت نخل بمالند تا مراتب تأسف توأم با احترام خود را نسبت به پلنگ به جاي آورند. در مورادي اعضاي كلان پلنگ به نشان سوگواري، خود را به گچ ميآلايند و پلنگ را به خاك ميسپارند. نكته حائز اهميت اين است كه افراد قبيله براي مشخص كردن كلانهاي خود البسه خاصي به كار ميبرند و در موارد خاصي از آنها استفاده ميكنند.
مثلاً وقتي كه عضوي از كلان پلنگ ميميرد، عزادارن وي با گل و لاي رنگي، لكههاي سرخ و سفيد و سياه بر بدنهاي خود نقش ميكنند تا هيبت و هيأت پلنگ را نمودار سازد و بر دروديوار كلبههاي خود و بدنه تابوت پلنگ هم نقش پلنگ ميكشند و در اين نقاشيها بر اثر استمرار زمان ماهر و متخصص شدهاند.
در توتميسم ابتدايي هيچگونه عقايد مربوط به مسائل ماوراي طبيعي و لاهوتي و ارواح آزاد غيرمادي كه در آنيميسم (جانگرايي) مشاهده ميشود، وجود ندارد. توتميسم يك نوع مقررات اجتماعي بدوي است كه روابط افراد قبيله را نسبت به خود و توتمهايشان معين ميكند. بنابراين توتميسم يك فلسفه زندگي ابتدايي است كه در درجه نخست اجتماعي و در درجه دوم جنبه ديني دارد، يعني داراي عقايد، اساطير و مناسك اجتماعي و مذهبي است.
توتميسم در ميان قبايل آفريقا: آيين توتميسم در ميان مردم آفريقا از جايگاه ويژهاي برخوردار بوده است. بوميان «بچوانا» در مركز كشور آفريقاي جنوبي، به قبايل متعددي تقسيم ميشوند كه هر يك نامها و مراسم توتمي دارند ولي توتميسم آنها يك دست و بيتغيير مانده است. مثلاً چون زنان پس از ازدواج، به كلانهاي شوهران خود ميروند، بدين مناسبت رفته رفته پدر تباري بر مادر تباري غلبه ميكند، هر قبيله از بوميان بچوانا توسط رئيس اداره ميشود كه توتمش، توتم مردم قبيله نيز هست و رئيس قبيله هميشه با نام توتم خود مورد خطاب قرار ميگيرد.
بعضي طوايف قبيله «كوتوكو» با اين كه با تمدن جديد آشنا شدهاند، در دهكدههاي خود هميشه نوعي مار كبري نگهداري ميكنند و معتقدند كه اولاً حامي آنها است و ثانياً از او مشورت ميخواهند و به وسيله او در امور مهم قبيله خود، مانند انتخاب رئيس استخاره ميكنند. بعضي بوميان در ساحل كنيا درخت «ايروكو» را مقدس ميشمارند و معتقدند كه آن درخت منشأ فراواني نعمت است. قبيله «كيكوير» در كنيا بعضي درختان را مقدس و داراي روح ميپندارند، برخي از اهالي آن قبيله، بوته «كدو» را توتم خود ميشمارند و معتقدند كه جد اوليه آنها از كدو بيرون آمده است.
اما اين شكل از توتيسم به مرور زمان مضمحل شد و با ورود اروپاييان به قاره آفريقا، توتميسم در جريان تحولات در اكثر اجتماعات آفريقايي منسوخ شد. اما اشكال جديدي از باورهاي قبيلهاي مبتني بر اعتقاد به يك توتم جايگزين شد كه چند ويژگي اساسي داشت: اول آن كه بنيان هاي اساسي و اصولي دين توتميسم در آن تغيير يافت. در توتمپرستي پيشرفته، اعتقاد به تابوها كاهش يافته و ممنوعيت و حرمت بين قبيلهاي كمتر ديده ميشود. دوم آن كه توتميسم از شكل جمعي به شكل فردي درآمده و كمتر در حوزه يك قبيله يا كلان مطرح است. با وجود اين در بخشهاي مختلف قاره آفريقا توتميسم چه به شكل سنتي و چه به شكل پيشرفته آن هنوز ديده ميشود.
در كنگو عليا، بوميان «بانكالا» هنوز جانور توتمي را نميكشند و نميخورند. زن پس از ازدواج، احترام توتم شوهرش را نيز نگه ميدارد. كودكي كه از آن ازدواج پديد آيد، هم توتم پدر و هم توتم مادر را محترم ميدارد، ولي بعد از بزرگ شدن، شوراي هر دو خانواده توتم قطعي او را تعيين ميكند. شورا معمولاً توتم پدري را براي كودك برميگزيند زيرا بوميان بانكالا به پدر تباري پايبندند.
در حال حاضر در كشورهاي گينه بيسائو، سيرالئون، بوركينافاسو، بنين و … توتميسم به عنوان ديني رسمي در كنار ساير اديان مثل اسلام و مسيحيت در ميان مردم رواج دارد. آمارها نشان ميدهد كه اين نظام ارزشها و باورهاي قومي نه تنها روبه ضعف و اضمحلال ننهاده، بلكه كاربست آن بر مبنا و محور يك آيين اخلاقي تأثيرات فراواني از خود به جاي گذاشته است.
بسياري از مردمشناسان ثابت كردهاند كه تأييد توتميسم در فرهنگ جهاني و ساير اديان بسيار فراگير و گسترده است. از جمله ميراث توتميسم در آيين مسيح ميتوان به تقديس كبوتر اشاره كرد. در كتاب انجيل كبوتر حيواني مقدس و فرستاده خدا معرفي شده است.
در بخشهايي از كتاب مقدس ميخوانيم: «چون تمامي قوم تعميد يافتند و عيسي هم [پيش از بعثت] تعميد گرفته دعا ميكرد، آسمان شكافته شد و روحالقدس به شكل كبوتري بر او نازل شد».
مراسم عشاي رباني و اجراي مراسم به صورت دستهجمعي از آثار و ريشههاي توتميسم تلقي ميشود.
حتي بعضي پا را فراتر نهاده و شكل صليب در نزد مسيحيان را نوعي توتم قلمداد كردهاند. در دنياي امروز خارج از دايره اعتقاد قبيلهاي در قاره آفريقا، نمادهايي از تقديس يك توهم ديده ميشود. مثلاً اعتقاد به پرنده خوشاقبال به مثابه سمبل يك تيم فوتبال و حضور آن در كنار زمين از تجليات و نمودهاي توتميسم در فرهنگ جهاني است.
همچنين استفاده فراوان از علائم و نشانهها به عنوان سمبل خوشبختي و يا دوري كردن از بديها كه در ميان مردم سراسر دنيا مرسوم است به نوعي از اصول فرهنگي توتميسم نشأت گرفته و به خوبي تأثير اديان ابتدايي را بر روي فرهنگ ملل متمدن امروز نشان ميدهد.
ويل دورانت در اين باره معتقد است: «توتم كه عنوان شعاري و رمزي داشته، علامت مفيدي براي خويشاوندي ملتهاي اوليه بوده و پس از آن رفته رفته، از جنبه ديني خود خارج شده، عنوان علامت خوشبختي يا نظرقرباني پيدا كرده يا همچون شير و عقاب، وارد علامت پرچمهاي پارهاي از دول گشته، يا مانند گوزن علامت جمعيتهاي برادري شده و يا به صورت حيواني بيزبان نماينده استواري يا جنبش لجوجانه بعضي از احزاب سياسي شده است. اينك در ابتداي ظهور دين مسيح، كبوتر، ماهي و بره حالت رمزي براي اين دين داشته، خود آثاري از توتمپرستي قديمي بوده، حتي حيوان بيقدر و منزلتي چون خوك زماني توتم يهوديان به شمار ميرفته است».
2ـ فنيشيزم: پيش از ادوارد تايلور، بسياري از محققان، مردمشناسان و جامعهشناسان فنيشيزم را عين آنيميسم ميدانستند ولي تايلور با تحقيقات وسيع و گسترده به اين نتيجه رسيد كه فنيشيزم مقدمه و ابزار آنيميسم محسوب ميشود.
فنيشيزم براي اولين بار توسط شارل دوبروس فرانسوي وارد حوزه مطالعات مردمشناسي شد. او ضمن نقد و بررسي اين آيين اشاره كرد كه پايه و اصول و بنيان تمام اديان از فنيشيزم ريشه گرفته است. اما منشأ اصلي اين آيين به قرن 18 ميلادي برميگردد زماني كه سياحان پرتغالي به آفريقا رسيدند و متوجه شدند كه بوميان سياهپوست، اشيايي اعم از درخت، ماهي، گياه، بت، تكهسنگ، پنجه مرده بعضي از جانوران، چوب خشك، مو، ناخن و… را داراي نيروي جادويي و ماورايي ميدانند كه بر زندگي تأثيرات فراواني دارد.
بوميان به واسطه تأثير فراگير اجسام مقدس، به آنها احترام گذاشته و براي رفع معضلات و مسائل و دشواريهاي زندگي به آنها رجوع ميكنند. درباره منشأ فتيستها نظريات متفاوت و گاه متناقضي وجود دارد. اما خارج از دستهبنديهاي موجود، ميتوان به اين موضوع اشاره كرد كه انسان بدوي از آنجا كه در برخورد با اشياي جاندار يا بيجان خواص و ويژگيهاي آنها را نميشناخت، در ذهنش منشأ خوشيمن يا بديمن بودن را به آنها نسبت ميداد. مثلاً اگر به طور اتفاقي با ماري سمي برخورد ميكرد و براي رهايي خود با پرتاب سنگي مار را ميكشت، آن تكه سنگ در نظر او داراي نيروي ماورايي و اسرارآميز تلقي ميشد و پس از آن نقش فتيش را در زندگي او بازي ميكرد.
از ميان مهمترين سبملهايي كه نزد پارهاي از آفريقاييان معنايي مقدس دارد، ميتوان به آتش، رنگها و اعداد اشاره كرد. به عنوان مثال، افراد قبيله گيكويو در مراسم پالايش و تهذيب، با محصولات كشاورزي خود آتش روشن ميكنند، اين آتش سپس به همه مناطق حمل ميشود. در ميان افراد قبيله باگاندا عدد 9 معناي خاصي دارد و در بعضي از مراسم و تشريفات قبيلهاي بايد حتماً از 9 ظرف يا اشياي ديگر استفاده شود.
آدولف باستيان، مردمشناس آلماني كه در ميان بوميان آفريقا زندگي كرده، درباره منشأ تقديس فتيش گفته است: «اعتقاد به سعد و نحس براي فرد بدوي امري اساسي بود، اگر شخص در آب ميافتاد و با چنگ انداختن به شاخه درختي، كه روي آب آويزان بود، خود را نجات ميداد اين واقعه اثر عجيبي در روحيه وي ميگذاشت. در چنين حالي احساسات فرد معناي عظيمي به خود ميگرفت و فرد آن احساسات را معطوف به چيزي مينمود كه مايه نجات او شده، يعني شاخه درخت صاحب قدرت و اهميت و غرابتي مرموز ميشد. درست مانند كودكي كه تيلهاي را بارها در بازي ببرد در نتيجه كه آن را خوشيمن و سعد ميشمرد. اين اساس رواني فنيشيزم است».
3ـ آنيميسم: (Animism) آنيميسم يك نوع پنداشت و شيوه اعتقادي عميق است كه در بسياري از مناطق قاره آفريقا رواج داشته است. از لحاظ واژهشناسي Animism به معناي جان و روان است. آنيميسم به معناي روحپرستي، روحپنداري، اعتقاد به ارواج و جانگرايي در فارسي به كار رفته است.
در مورد آنيميسم بحثهاي فراواني وجود دارد. اين آيين در تحولات و تطورات زماني شكلهاي متعدد و متنوعي پيدا كرده است. در تفكر انسانهاي بدوي، خيالپردازي و احساسات عاطفي بر عقلانيت برتري دارد. بر همين مبنا همه جا را پر از ارواح و شياطين ميبيند كه بر زندگي او سايهاي وسيع انداخته است. علت اين امر آن است كه در زندگي انسان ابتدايي، پرسشهاي اساسي و حياتي پاسخهايي آرامبخش و سودمند در برندارد، چراكه دانستههاي ذهني در جريان رشد و تكوين معرفت در مراحل ابتدايي و عاميانه قرار دارد. در واقع انسانهاي بومي در هر مسير انحرافي و در برابر هر پديدهاي كه قرار ميگيرند آن را با كمك ارواح و همخواني با آن ميسنجند.
مباني اساسي آنيميسم را در سه محور ميتوان برشمرد: الف) اعتقاد به ارواح؛ ب) اعتقاد به مانا؛ ج) اعتقاد به سحر و جادوگري.
الف) اعتقاد به ارواح: جامعهشناسان معتقدند منشأ اعتقاد به ارواح در فرهنگهاي ابتدايي مسير تكاملي را پيموده است. در ابتدا انسانهاي ابتدايي به علت ناداني و عدم رشد فكري، بر مبناي احساسات و عاطفه پديدههاي طبيعي را داراي روح تلقي ميكردند. از ديدگاه آنان، بسياري از اتفاقات و جريانات طبيعي مثل آتشفشان، رعدوبرق، رشد و نمو گياهان و … معلول اراده ارواح تلقي ميشد. علاوه بر اينها بوميان آفريقا بر اين باور بودند كه تعدادي ارواح آزاد (مانند اجنه) در چشمهها و كوهها و … سرگردانند. قبايل «دوجون» و «بانتو» در آفريقا روح را عبارت از جسم سيال و كهربايي ميشمارند كه جاي آن در بدن، خون است و داراي قدرتي است كه ميتواند از جسمي به جسم ديگر، از جايي به جاي ديگر به سرعت منتقل شود. وقتي روحي از بدن صاحبش جدا شود، موجود خطرناكي ميشود. قبايل «باميا» در آفريقا، معتقدند كه روح هركس شبيه سايه اوست و مانند همزاد هميشه همراه صاحبش است و شكل آن همان سايه و تصوير عكسي است كه در آب منعكس ميشود. عموماً قبايل بومي پيرو آنيميسم، معتقدند كه روح در بدن هركسي عاريه است و هميشه ميكوشد كه از آن فرار كند، از اين رو، از منافذ بدن صاحبش خارج ميشود، به خصوص از راه دهان و بيني و گوشها. از اين جهت بعضي قبايل مانند «سلبها (Celebs) » بيني و ناف و منافذ ديگر شخص مريض را مسدود ميكنند.
ب) اعتقاد به نيروي «مانا»: در مورد مانا قبل از هر توضيحي ذكر اين نكته ضروري است كه اعتقاد به «مانا» در آيين توتميسم پيشرفته هم وجود دارد.
مانا به طور كلي چه در آئين توتميسم، چه در آئين آنيميسم به معناي نيروي غيرمادي، كلي و نامشخص است كه به همه چيز تحريك و حيات ميبخشد و ممكن است در همه چيز باشد. اما مفهوم اختصاصي مانا در آنيميسم اين است كه اگر در چيزي بيشتر متمركز باشد آن چيز داراي نيرو و خاصيت جادويي زيادي خواهد بود. بنابراين، در آنيميسم جادوگران ميكوشند كه نيروي بيشتري كسب كنند تا نيروي جادويي آنها، براي غلبه بر دشمن و تسخير ارواح شر، زيادتر شود.
بر همين مبنا، سوءاستفاده از مانا در آنيميسم بيشتر از توتميسم بوده است چراكه مانا در جانگرايي در مسير سحر و جادويي به كار ميرود و در صورتي كه در توتميسم فقط به عنوان نيروي محركه در اشياء و جانداران شناخته شده است.
ج) اعتقاد به سحر و جادوگري: در آنيميسم اعمال سحر و جادوگري دو كاركرد داشته است: اول آنكه ارواح شياطين و دشمنان را از افراد معتقد به آيين دور كنند. دوم آنكه به وسيله سحر و جادو اخبار و حوادث آينده را پيشگويي كرده و انسانها را نسبت به محيط و وضعيت آيندهشان باخبر سازند.
در اين باره ويل دورانت كه تحقيقات گستردهاي انجام داده ميگويد: «هنگامي كه انسان اوليه عالمي از ارواح براي خود ساخت، بدون آنكه ماهيت واقعي و تمايلات آنها را بداند، درصدد برآمد خشنودي آنها را جلب كند و از آنها در امور خود استمداد جويد، به اين ترتيب است كه به جانگرايي براي اشياء كه ريشه ديانت اوليه است، عامل ديگري (سحر و جادو) افزوده شد و اين سحر به منزله روح شعائر ديني به شمار ميرود».
4ـ دين يوروباها: (Yoroubas) يوروباها يكي از مهمترين طوايف آفريقايي هستند كه در نيجريه زندگي ميكنند. اين دين بومي از دورانهاي باستان تا به امروز طرفداران زيادي داشته است. امروزه به واسطه حضور گسترده دين مسيح و اسلام، اين دين روبه زوال نهاده است، اما فرهنگ يوروبايي بر مردم اين منطقه تأثير فراواني گذاشته كه همچنان پابرجاست.
مردمشناسان، يوروبا را شاخهاي از آنيميسم قلمداد ميكنند كه اصول و ويژگيهاي اساسي آن در بسياري از نقاط آفريقا تأثير شگرفي داشته است. از جامعه يوروبايي، روايتهاي مبتني بر احساس شنيده ميشود كه در ميان مردم آفريقايي زبانزد خاص و عام است و عموماً آنها را براي فرزندانشان بازگو ميكنند. مثلاً در باب سرآغاز هستي چنين نقل ميشود: «در ابتدا فقط آسمانهايي كه در بالاي سر و سرزميني لميزرع و پوشيده از آب در زير آن وجود داشته است. گروهي از موجودات به نام اريشا بر اين فضا و مكان حكومت ميكردند. يكي از اريشاها به نام اولورون بر آسمانها و ديگري، الهه مؤنثي به نام اريشااولوكون بر زمين لميزرع پايين فرمان ميراند.
روزي اولورون به يكي از اريشاها به نام اوباتالا فرمان داد كه زمين را خلق كند. به اوباتالا صدف يك حلزون، كه شامل مقداري خاك نرم بود و مرغي كه پنج انگشت داشت و يك كبوتر داده شد. در وقت پايين آمدن، وي خاك نرم را پخش كرده . مرغ و كبوتر را گذاشت تا آن را با پنجههاي خويش خراشيده و از اطراف پهن كنند و سپس خود به آسمانها بازگشت. طولي نكشيد كه آن خاك بخش عظيمي از آب روي زمين را فراگرفت و به خاك محكمي تبديل شد. پس از مدتي، اولورون آفتابپرستي را فرستاده تا مخلوق تازه را بازرسي كند. آفتابپرست آن را براي زندگي، مناسب اعلام كرد. نقطه مشخصي كه اين مخلوق جديد در آن وجود يافت به نام ايفه ناميده شده؛ محل زندگي انسانهاي بدوي و نامي كه افراد قبيله يوروبا براي شهر مقدس خويش انتخاب كردهاند. اوباتالا، اولين اشكال و صور انساني، اعم از زن يا مرد را قالبريزي كرد. در صورتي كه اولورون به ايشان حيات و زندگي بخشيد.
سپس آنها را فرستادند تا در زمين سكني گزينند و ابزار و آلاتي هم كه براي كار و كشت و زرع زمين لازم بود در اختيارشان قرار دادند. به زودي جامعهاي به وجود آمد و اوبانا پادشاه آن شد. بعدها وي تصميم گرفت به آسمانها مراجعت كند، جايي كه با توصيفاتي كه او از زمين ارائه ميكرد بسياري از اريشاها را قانع ساخت تا به زمين نزول كرده و در ميان مردم زندگي كنند. اولورون به اين اريشاها دستور داد كه به كمك نژاد انساني شتافته و درواقع محافظ و نگهبان ايشان باشند. مطابق اين داستان، ساختن كره زمين چهار روز طول كشيد و روز پنجم به عنوان روز تعطيلي براي پرستش اولورون، هستي متعال كنار گذاشته شده است».
اصول اساسي دين يوروبا: به طور كلي گفتمان اصلي اين دين كه در طول سالها حفظ شده در چند مورد قابل تأمل و بررسي است.
الف) يوروباها به خدايي برتر به نام «اولورون» (Olorun) اعتقاد دارند و او را سرور و افضل آفرينش ميدانند. اين خدا با عظمتتر و پرتوانتر از آن است كه فقط پرستش كنند، بنابراين تنها كاري كه برايش ميكنند دعا و ثناست. اما نكته حائز اهميت درميان اين مردم، اين است كه آنها به خدايان فراواني اعتقاد دارند كه در سطوح مياني بين اولورون (خداي برتر) و مردم در حركت و گردشند.
ب) يكي از اين خدايان مياني «اوباتالا» (Obatala) ناميده ميشود. او بر زمين فرود آمد تا زنهاي نازا بارور شوند. او خداي پاكيهاست و رنگ سفيد نشانه اوست. در معبد اوباتالا بايد آب همواره فراهم باشد. شراب و روغن نخل خرما به مزاجش نميسازد و او تاب شنيدن نامشان را هم ندارد.
ج) اورون ميلا (Oranmila) رايزن و مشاور اوباتالاست. كار او رفت و آمدهايي پيدرپي بين زمين و آسمان است. پيامآور به عالم غيب است. آدميان را رهبري ميكند تا سرنوشت خود را به انجام رسانند.
د) اوگون (Ogun) رئيس خدايان است. در دوران قديم براي او انسان را قرباني ميكردند. معتقدان به اين دين در پاي درخت مقدس به نيايش او مشغولند و به عكس اوباتالاها شراب، روغن نخل و … پيشكش او ميكنند.
و) از مسائل قابل توجه در اين دين كه به نسبت ساير اديان بومي پيشرفتهتر به نظر ميرسد، اعتقاد به زندگي پس از مرگ است. در فرهنگ يوربايي فرد مرده پس از گذشتن از يك رودخانه و پرداخت هزينه قايقراني كه او را به آن سمت برده، با توجه به خوبيها و بديهاي انجام داده به بهشت يا جهنم ميرود. يوروباييها به تن فرد از دنيا رفته بهترين لباسها را ميپوشانند و با اجراي مراسمي كه شامل رقص، جشن و پايكوبي است با وي خداحافظي ميكنند. اما اين خداحافظي به معناي قطع ارتباط با نياكان نيست. بلكه اينها معتقدند كه روح فرد مرده در هر شرايطي با زندگان به سر ميبرد.
ه) يوروباها بر اين باورند كه رودها، بادها، كوهها و برخي درختان آكنده از جن و پرياند. آنها براي آرام كردن ارواح، جن و پري دست به دامان جادوگران ميشوند. آنها با مراسم و تشريفات خاص و استفاده از طلسم و جادو شر و بديها را از يوروباها دور ميكنند.
تحولات تاريخي نشان ميدهد كه در كنار بسياري از اديان بومي، دين مسيحيت و اسلام دو ستون اصلي فرهنگ معنوي آفريقا را تشكيل ميدهند. البته از وجود برخي پيروان يهود، بودايي و هندو در بعضي از كشورهاي آفريقا نميتوان چشم پوشيد. از قرن دهم و يازدهم ميلادي به بعد كه اسلام گسترش چشمگري در قاره آفريقا به خصوص بخشهاي جنوبي پيدا كرد تا امروز اين جريان ادامه داشته است. هماكنون در كشورهاي شمال، غرب و شرق آفريقا مسلمانان در اكثريت به سر ميبرند.
مسيحيت قطبي نيز در اتيوپي و مصر مرسوم بوده اما تعاملات آفريقائيان با اروپائيان در قرن 19 و 20 اشكال ديگر مسيحيت مانند كاتوليك و پروتستان را در اين خطه ترويج كرده است. در شرايط فعلي نقاط عمده حضور مسيحيت در مناطق مركزي و جنوبي اين قاره است.
شايان ذكر است كه حضور گسترده اين دو دين، سبب تضعيف آيينهايي چون آنيميسم نشده است. براساس آخرين آمارها در تانزانيا و زيمباوه جمع كثيري از آفريقائيان به اين دين گرايش و اعتقاد دارند. اما طبيعت و پيوستگي اديان در طول قرون متمادي دچار انقطاعهاي اساسي شده به طوري كه نظام ارزشهاي قبيلهاي، الگوهاي خانواده، نظام تعليم و تربيت و … دستخوش تحول ساختاري شده است. تطبيق دادن مفاهيم و مضامين موجود در آنيميسم سنتي با جانگرايي امروز قابل مقايسه نيست. بههرحال اعتقاداتي وجود دارد كه گروههاي آفريقايي را قادر ساخته مبتني بر وحدت، همبستگي و انسجام حركت كنند. هرچند در برخي اوقات كشمكشها و درگيريهايي شكل گرفته است. در سالهاي اخير تبليغات بسيار منفي عليه نظام ارزشهاي آنيميستها سبب گرديد در نقاطي همچون شمال كامرون، آنيميستها به ميل خود به مسيحيت بگروند يا در بعضي مناطق افراد ترجيح دهند خود را مسلمان يا مسيحي معرفي كنند تا آنيميست و …
منابع:
1ـ دكتر يوسف فضايي، بنيانهاي اجتماعي، دين، انتشارات چاپار، 13.
2ـ دكتر جمشيد آزادگان، اديان ابتدايي تحقيق در توتميسم، نشر ميراث ملل، 1372.
3ـ جمعي از نويسندگان، جهان مذهبي دو جلد، ترجم+ه دكتر عبدالرحيم گواهي، نشر فرهنگ اسلامي، 137.
4ـ ميشل مالرب، انسان و اديان، ترجمه مهران توكلي، نشر ني، 1379.
5ـ ويل دورانت، تاريخ تمدن مشرق زمين، گاهواره تمدن، جمعي از مترجمان، انتشارات علمي و فرهنگي.
6ـ ژان پل ويلم، جامعهشناسي اديان، ترجمه دكتر عبدالرحيم گواهي، انتشارات تبيان، 1377.
7ـ ملكم هميلتون، جامعهشناسي دين، ترجمه محسن ثلاثي، انتشارات تبيان، 1377.
8ـ ابوالحسن تنهايي، جامعهشناسي در اديان، انتشارات بهاباد، 1378.
9ـ جولي اسكات، دين و جامعهشناسي، ترجمه افسانه نجاريان، 1382.
10ـ جمعي از نويسندگان، اديان جهان باستان، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، 1372.
11ـ عباس جعفري، گيتاشناسي نوين كشورها، 1382.
12ـ 2002ـ 2001؛ 2000ـ1999، The World Guide.
13ـ 180 Bise, Franz, The origin of totemism, American Anthropologist, Vol
14ـ Relgion Africa (internet)
15ـ 1999، Animism in Africa by Dr Harrison