|
|
| |  | | |
|
|
| |
| ◄ ابن عربي و ذات و تجلي الهي |
|
|
| | |
| | | | | | | | | از دير زمان اين پرسش ذهن انسان را به خود مشغول كرده است كه آنچه در جهان خارج از طريق حواس پنج گانه احساس مي كند عين حقيقت است يا نه، حقيقت چيز ديگري است غير از آنچه كه ما ادراك مي كنيم؟ پاسخ به اين پرسش مرز بين ايده ئاليسم و رئاليسم و به عبارت ديگرسوفسطايي گري و واقع گرايي را مشخص مي كند. البته واقعيت داشتن جهان خارج و قابل شناخت بودن آن يك بحث معرفت شناختي و مربوط به حوزه فلسفه ذهن است اما در عرفان نيز به گونه اي ديگر مي توان اين موضوع را مورد بررسي قرار داد. از نگاه مكتب عرفاني ابن عربي عالم نشانه اي است براي شناخت حق. به نظر مي رسد اين نوع نگرش از سوي ابن عربي به عالم ريشه در فلسفه خلقت دارد، چرا كه از نگاه عرفا بخصوص پيروان مكتب ابن عربي عالم يا خلق به گواه حديث قدسي \"كنز مخفي\" آينه اي است كه حق در مرتبه تجلي آفريد تا خود را در آن مشاهده نمايد. البته لازم به ذكر است كه در اينجا تجلي در مرتبه اسماء و صفات مطرح است نه تجلي حق در مرتبه ذات، چرا كه در مرتبه ذات هيچ گونه غيريتي مطرح نيست در نتيجه تجلي در اين مرتبه نيز فاقد كثرت مي باشد.
در بينش عرفاني بعد از مقام ذات غيب الغيوب، اولين تعينِ ذات \"وحدت اطلاقي\" است كه در واقع پلي است بين مطلق و متعين كه از يك طرف به تعينات مربوط مي باشد و از طرف ديگر به ذات حق، بنابراين نقش رابط بين تعينات و حق را دارد. ضمن اينكه اين وحدت اطلاقي خود از جهتي اطلاق دارد و از جهتي تعين مي باشد، چرا كه از طرفي وحدتي است مساوق وجود محض كه مقابل ندارد؛ يعني مقابلش عدم محض است نه كثرت و از طرف ديگر تعين است كه بر هستي مطلق عارض شده است. از اين رو اولين چيزي كه مي تواند از اطلاق به تعين راه باز كند وحدت مطلقه است كه توسط عرفا از آن با عنوان\"تعين اول\" ياد شده است. البته تعين، به عنوان اصطلاح عرفاني، قبل از شارحان آثار ابن عربي چندان مطرح نبوده و در آثار ابن عربي اغلب از واژه هايي نظير تجلي، ظهور و مظهراستفاده شده است.
با نگاه به آراي ابن عربي به اين نتيجه مي رسيم كه در بينش وي، هستي مطلق كه به واسطه كشف فهميده مي شود در سطوح بي شماري رخ مي نمايد كه اين درجات يا مراحل به طور كلي به پنج مرحله اصلي تقسيم مي شوند و به نام حضرات خمس معرفي مي شوند. هر كدام از اين حضرات جنبه وجودي خاصي است از تجلي مطلق. اولين اين حضرات كه حقيقت در اولين و ازليترين اطلاق خود يا خود حق مطلق است حضرت حق است قبل از تجلي، يعني حق در حالتي كه هيچ گونه جلوه اي از او وجود ندارد. لذا اين مرتبه ادراک شدني نيست. به اين مرتبه، حضرت احديت و غيب الغيوب يا غيب مطلق مي گويند که هيچ تعيني در آن راه ندارد و صرفاً مصدر تجلي است كه هنوز آغاز نشده است. پيروان مكتب ابن عربي اين مقام و حضرت را هويت مطلقه و ابطن کل باطن نيز ناميده اند. چهار حضرت ديگر صور ذاتي هستند كه حق در آنها از اطلاق خود نزول و در مراتبي تجلي مي كند كه براي ما حقيقي تر و مفهوم ترند. ابن عربي از اين روند با عنوان تجلي ياد مي كند. وي در اين رابطه مي گويد: خدا داراي دو تجلي است: تجلي غيب و تجلي شهادت. تجلي غيب هويتي است كه خدا به واسطه آن از نفس خويش استحقاق \"هو\" را مي نمايد. پس هو دائماً از آن اوست.
بر اين اساس مي توان گفت در اصطلاح شناسي ابن عربي به طور كلي حق داراي دو بعد است كه با هم در تغايرند: جنبه مخفي و جنبه متجلي. به مفهوم اول، حق هرگز قابل دسترسي نخواهد بود و تنها هنگامي كه به صورت رب و خدا تجلي كند قابل شناخت خواهد بود. ابن عربي از جنبه اول تعبير مي كند به ذات غيب الغيوب يا حقيقت لابشرط كه به اين مفهوم انكرالنكرات يا نا متعين ترين نا متعين هاست. آنجا هنوز تجلي رخ نداده است، لذا چيزي براي تمييز وجود ندارد. به عبارت دقيقتر ما حتي قادر نيستيم راجع به اين مرحله به طور سلب سخن بگوييم مگر آنكه از چشم انداز مراحل بعدي هستي به آن نظر كنيم. اين همان جنبه وحدت حق است كه هيچ گونه كثرتي در آن محقق نيست. حق در اين مرحله \"احد\" است و اين مرتبه را احديت نام نهاده اند. در اين مرحله تجلي صورت نمي گيرد و تجلي حق تنها از مرحله بعدي آغاز مي شود يعني مرتبه واحديت. از نگاه ابن عربي اين مرحله احديت نام دارد و تجلي درآن نا ممكن است. وي در قسمتي از فصوص ضمن اشاره به اينكه اهل الله تجلي در احديت را نا ممكن دانسته اند، علت اين نكته را وجود تمايز ميان ناظر و منظور حتي در بالاترين مرتبة تجربة عرفاني
مي داند. عفيفي در تعليقه اي بر اين عبارت ابن عربي كه مي گويد: \"و لهذا منع أهل الله التجلي في الأحدية\"، ضمن اشاره به اينكه هر موجودي در عالم ظواهر، مظهر واحديت حق يعني صورت جزئي كل مطلق است، اين نكته را دليلي مي داند بر آنكه هر موجودي مطلقا حق نيست بلكه صورتي است از صورتهاي متجلي غير قابل احصاي حق. عفيفي سپس ادامه مي دهد: اين درحالي است كه در احديت ذاتيه ابداً تجلي واقع نمي شود. به بيان ديگر حق با احديت خود در هيچ شيئي ظاهر نمي شود چرا كه چنين ادعايي مستلزم تناقض است.
به بعد دوم كه همان جنبه متجلي حق تعالي است جنبه كثرت مي گويند. اين كثرت به طور كلي در سه مرتبه قابل تصور است:
1- كثرت در اسما و صفات حق تعالى 2- كثرت در اعيانثابته 3- كثرت در اعيان و عالم خارج. از زاويه ديگر مي توان گفت هستي مطلق به طور كلي در پنج مرحله اصلي رخ مي نمايد كه با عنوان حضرات خمس ناميده مي شوند. اولين حضرت از حضرات خمس حضرت حق است قبل از تجلي، يعني حق در حالتي كه هيچ گونه جلوه اي از وجود ندارد. براساس اين تقسيم بندي، چهار حضرت ديگر متجلي شده از حضرت ذات مطلق را مي توان به اين نحو بيان كرد: 1- تجلي مطلق به عنوان خدا 2- تجلي به عنوان رب3-تجلي به صورت اشياء نيم روحاني و نيم جسماني 4- تجلي حق به عنوان جهان محسوسات. بنابراين از نگاه مكتب ابن عربي كثرت مشهود محصول تجلي ذات مطلق است و همان گونه كه وحدت در اين عالم تجلي وحدت ذاتي الهي است، كثرت در اين عالم نيز تجلي كثرت اسمايي و صفاتي است كه در ساحت ربوبي متحقق است. از طرف ديگر از نگاه وحدت وجود در هستي غير از يك موجود نيست كه در عين حال هم واحد است و هم كثير و به تعبير ابن عربي \"در وجود غير از واحد كثيرچيزي نيست. \"
با توجه به آنچه در رابطه با وحدت و كثرت ذكر شد، ديگر جايي براي اين سئوال باقي نمي ماند كه در دار هستي وحدت حقيقي است يا كثرت؟ چرا كه اگر با چشم وحدت وجودي به جهان بنگريم آن گونه كه امثال محي الدين مي نگرند حداقل در رابطه با وحدت مشكلي نداريم. در نگاه وحدت وجود كل عالم هستي يك حقيقت واحد است. اما در رابطه با كثرات از مكتب ابن عربي چنين بر مي آيد كه آنچه واقعيت ناميده مي شود چيزي جز يك رؤيا نيست، نه بدان معنا كه وهم صرف باشد و هيچ بويي از حقيقت نداشته باشد، بلكه اين واقعيت را مي توان صورت خاصي دانست كه از حقيقت مطلق متجلي شده است.
| | | | 32 بازديد 0 امتياز 0 نظر |
| |
| |
|
ارسال پیام l ارسال خبر l ارسال م
| |