●آقاي رضايي در آينده رابطه ايران و آمريكا را چگونه ميبينند و آيا با توجه تحولات جهاني امكان چنين رابطهاي وجود دارد؟
من دهه آينده را دهه عقب نشيني غرب در مقابل ايران ميدانم و معتقدم در دهه آينده آمريكا و غرب كارشكنيها و فشارهاي كه عليه ايران وارد ميكنند، عقب خواهند نشست و تا زماني كه عقب نشيني جدي آمريكا و غرب در مقابل ايران صورت نگيرد هيچ نوع افقي براي برقراري رابطه و گفتوگو ديده نميشود.
●با توجه به سفر امدادگران آمريكايي به ايران و نيز لغو 90 روزه تحريمهاي 25 ساله اقتصادي آيا ميتوان، به چنين مواردي به عنوان فرصتي براي بر قراري روابط دو جانبه بر پايه حكمت عزت و مصلحت و جهت تامين منافع جمهوري اسلاميايران نگريست ؟
اختلافات ايران و آمريكا به اين زوديها حل نخواهدشد. نه آمريكا و نه ايران آمادگي لازم راندارند. آمريكا بايد ازكار شكني برسر راه يك ايران قدرتمند و مستقل و آزاد در منطقه دست بردارد. كساني كه اختلافات ايران و آمريكا را جزيي و تحويل منافقين به ايران را شرط مهميميدانند مرعوب آمريكا هستند و ميخواهند مقاومت ملت و رهبري ايران را به بهاي اندكي بفروشند به همين دليل هم تاكنون موفق به حل مشكل ايران و آمريكا نشدهاند. اين عده در ايران طي 15 سال گذشته تلاش كردند رابطه بين ايران و آمريكا برقرار شود ولي به چند دليل:
1ـ نداشتن طرحي براي پاسخ به سوالات كه در رابطه ايران و آمريكا وجود دارد.
2ـ مخالفت رهبري با پيشنهادات ابهام آميز آنان.
3ـ عدم پاسخ آمريكا به چراغ سبز آنان به نتيجه اي نرسيده است.
●آيا بررسي پرونده روابط ايران و آمريكا در شوراي عالي امنيت ملي كشور ميتواند موجب انسجام در ديدگاههاي مسئولان و اتخاذ استراتژي مشخص در اين خصوص شود ؟
شوراي امنيت يك نهاد امنيتي و دفاعي است و ارتباط چنداني با رابطه ايران و آمريكا كه يك سياست ملي و همه جانبهاي است ندارد. در سطح رهبري بايد اين نوع مسائل پيگيري شود و ميشود، امنيتي كردن رابطه امريكا با ايران به ضرر ايران است.
ايران و آمريكا در يك مبارزه اي با يكديگر هستند. جنگ و تحريم و بر اندازي اشكال مبارزه آمريكا عليه ايران بوده و دفاع از جهان اسلام و استقلال و آزادي در ايران اشكال مبارزه ايران عليه آمريكا بوده است. اين كه مسير اين مبارزه در آينده چگونه باشد به نظر من امنيتي و جنگي نخواهد بود.اختلافات ايران و آمريكا پيچيده نيست بلكه بر سر مسائل مهمياست.
●با اين وجود هرازگاهي فشارهايي چون رابطه ايران با سران القاعده، مسائل هستهاي و حقوق بشر از سوي آمريكا وبرخي كشورهاي غربي به ايران وارد ميشود باقي ماندن مشروعيت نظام تا چه ميزان ميتواند از اين فشارها بكاهد؟
ما از نظر مشروعيت بالاترين مشروعيت را در منطقه و خاورميانه و آسياي مركزي داريم يعني در بين كشورهاي كه در اطراف ما هستند هيچ ملتي به اندازه ما مشروعيت ندارد به نظر من مهمترين مشكل دولت ايران مشروعيت نيست حتي رييس جمهور آمريكا بارها به اينكه در ايران بيش از 20 انتخابات آزاد صورت گرفته اعتراف كرده و در نطقهاي رسمياش هم اين مسئله را گفته است.
مسئله مهم اين است كه دولت مردان ايران بايد كارآمدي بيشتري از خودشان نشان دهند، يعني مديريت اقتصادي، مديريت اجتماعي اعم از سياست داخلي و سياست خارجي و مديريت امنيتي ايران بايستي بهبود جدي پيدا كند. در حقيقت ما به شور و نشاط بيشتري در بين مردم نسبت به سياست نياز داريم نه راي مردم.
راي مردم به طور مداوم از ابتداي انقلاب هم بوده، بنابراين مشروعيت در ايران وجود دارد. ايران مشروعترين دولتي است كه در منطقه وجود دارد، هيچ دولتي در منطقه مشروعيتش به اندازه ايران نيست اما مسئله اصلي اين است كه اين دولت بايد كارآمدي بيشتري از خودش نشان بدهد در اداره اقتصادي، در اداره اجتماع در مسائل امنيت كشور بايدكارآمد بيشتري از خودش نشان بدهد تا مردم اين كارآمدي را در زندگي به روزمرهشان بيشتر از گذشته احساس كنند تا شور و نشاط بيشتري در جامعه ببينيم.
●شما اشاره داشتيد به كار آمدي بيشتر دولت در بخشهاي مختلف از جمله در بخش سياست خارجي ارزيابي شما را از عملكرد دولت در بخش سياست خارجي و اينكه آيا ما در اين بخش موفق بودهايم؟
سياست خارجي ما عموما سياست درستي بوده است ولي ديپلماسي و تعاملات خارجي ايران كه بايستي اين سياستها را تحقق ببخشد ضعيف بوده و در بسياري از جنبهها مشاهده ميكنيم كه اگر چه سياست خارجي ايران، سياست درستي بوده اما در عمل اين سياست به خوبي تحقق پيدا نميكند، علت ضعف تحقق سياستهاي خارجي ايران مسئله ديپلماسي و مديريت روابط خارجي ايران است از جمله اينكه يك چارچوب مفهوميدرستي در ديپلماسي ايران وجود ندارد يعني دنيا را در يك چار چوب در چار چوب برادري و دشمني ميبينندو اصل را بر رابطه و نه تعامل ميگذارد و لذا نميتواند جوابگو باشد، چارچوب مفهوميروابط خارجي ايران به نظر ميرسد بايد براساس منافع ملي ارزشها و عزت و اقتدار وتعامل سازنده و مؤثر براي تحقق آنان باشد.
و لذا ما با بسياري از كشورها ارتباط داريم ولي هيچ منفعتي از اين ارتباط به دست نميآوريم ولي طرف مقابل از روابط خارجياش منافع زيادي براي خودش كسب ميكند، دليلش اين است كه چار چوب مفهوميكه در رفتار سياسي ديپلماتهاي ما وجود دارد بايد اصلاح شود.
مسئله دوم كمبود اطلاعات دقيق در ديپلماسي ايران است. مثلا در برخي از زمينهها از نيات طرف مقابل به خوبي آگاهي ندارند. در همين بحثهاي كه مربوط به اروپا بود، اروپا در دو زمينه خيلي مواضع تندتري از آمريكا عليه ايران دارد، يكي حقوق بشر و ديگري فن آوري هستهاي. در حالي كه بعضي از ديپلماتهاي ما ممكن است كه فكر كنند كه اروپاييها با بمب هستهاي در ايران مخالف هستند ولي با فن آوري هستهاي ايران موافق هستند و به همين دليل اروپا را بر آمريكا ترجيح دادند، در حالي كه چنين برداشتي درست نيست. كساني كه درك درستي از مسئله نداشته باشند در تعاملاشان با طرفهاي مقابل دچار اشتباه شدند.
پس مسئله دوم شناخت دقيق و اطلاعات صحيح از اهداف و مقاصد طرفهاي مقابل ايران است.
سومين مساله مهارت است. ديپلماسي هم مهارت و هم تخصص ميخواهد. بعضي وقتها با يك جنگ رواني ممكن است طرف مقابل ديپلماسي ايران را منفعل و امتيازاتي را بگيرد.
مسئله چهارم هماهنگي بين نهادها است. وزارت خارجه نهادمسئول روابط خارجي ايران است، در حالي كه تعاملات خارجي ايران تنها تعاملات سياسي نيست بلكه تعاملات اقتصادي هم هست.
تجارت خارجي ايران هم مسئله مهمياست. امروز بسياري از وزارت خارجههاي دنيا تلاش اصليشان براي توسعه تجارت و روابط اقتصادي با ايران و يكديگر است كه وزارت خارجه ما اين مسايل را جدي نگرفته است.
وزارت امور خارجه بايد يك بستري شود تا تجارت و اقتصاد بين المللي ايران را با هماهنگي با نهادها فرهنگي و اقتصادي و ديگر نهادهاي كه از ايران در خارج فعال هستند توسعه دهد.
اگر اين چهار عامل به خوبي پگيري شود ميتوانيم يك ديپلماسي فعال و كار آمد در آينده داشته باشيم.
●در روزهاي اخير تلاشهايي براي برقراري رابطه مجدد با مصر شده است در حالي كه طرفين خواهان اين رابطه هستند، چه عواملي باعث عدم برقراري رابطه بين ايران و مصر شده است؟
اين مورد به نظر من يكي از همان مواردي است كه به ضعف ديپلماسي باز ميگردد، ايران و مصر هر دو خواهان يك رابطه فعال با هم هستند و مصر ميتواند يكي از ابزارهاي مهم سياست خارجي ايران در منطقه باشد و ليكن با وجودي كه اين بستر و استعداد در دو طرف است، هيچ ابتكار عملي در حال حاضر صورت نگرفته، ارتباط بين ايران و مصر به يك ابتكار عمل بستگي دارد. اين ابتكار عمل از طرف مصر تا حالا انجام نشده ولي ايران ميتواند اين ابتكار عمل را به خرج دهد. اين كار بايد به نحوي باشد كه منافي ارزشهاي اسلامينباشد در عين حال حتما اين رابطه هم برقرار شود. اين در ظاهر يك پارادوكس است اما با يك ابتكار ميشود اين تناقض را بر طرف كرد.
رابطهاي بين ايران و مصر بايد برقرار شود كه هم عزت ايران و ارزشها ي ايران حفظ شود هم اينكه آن را در اسرع وقت ايجاد كرد علت عدم موفقيت تلاشهاي يك ماهه اخير به عوامل چهار گانه فوق بر ميگردد.
●عدهاي با استناد به برخي نظرسنجيها مطرح ميكنند كه بسياري از مردم براي شركت در انتخابات ترديد دارند. از سوي ديگر مسوولان نظام خواستار حضور و مشاركت فعال مردم در انتخابات شدهاند، پيش بيني جنابعالي از ميزان مشاركت مردم در انتخابات چيست و با توجه به عدم شركت گسترده مردم در انتخابات شوراها چه راهكاري براي افزايش مشاركت مردم پيشنهاد ميكنيد؟
در انتخابات، بيش از بيست ميليون نفر شركت خواهند كرد و در اكثر شهرهاي ايران مشاركت بالاي 60 درصد خواهد بود. تنها در 6 يا 7 شهر بزرگ است كه مشاركت مردم در انتخابات ممكن است كمتر از 50 درصد باشد. پيش بيني ميشود اين شهرها هم در هفتههاي نزديك انتخابات از شور و هيجان بيشتري برخوردار شوند. هر چه آثار اين انتخابات براي مردم توضيح داده شود، مردم مشاركت بيشتري خواهند داشت. من پيش بيني ميكنم اين انتخابات يك انتخابات خوب و موفقي خواهد بود.
●از ابتداي انقلاب مشاركت مردم در انتخابات به مشروعيت نظام پيوند داده شده است، اگر حادثه انتخابات شوراها بار ديگر تكرار شود اين مشروعيت را چگونه تحليل خواهيد كرد؟
من فكر ميكنم مشاركت بالا باشد. مهم اين است كه مشاركت بيش از انتظار باشد، اگر مشاركت بيش از انتظار باشد، بسياري از فشارهايي كه عليه ايران و همين طور موانع بين المللي كه وجود دارد، از بين ميرود و يك گشايش در روابط اقتصادي ايران در سطح بين الملل به وجود ميآيد و در مجموع برخي از برنامهريزيهايي كه عليه ايران است، خنثي خواهد شد.
●يا تعامل و آشتي بيشتر قوا و مسائلي نظير آزادي تمام زندانيان سياسي و عدم سختگيري در خصوص احراز صلاحيتها ميتواند موجب افزايش حضور مردم در انتخابات شود؟
به نظر من اين آشتي بعد از انتخابات شوراها به وجود آمد. از انتخابات شوراها به بعد لحن جناحهاي سياسي نسبت به همديگر عوض شد. هم قوه قضاييه همكاريهايش را با دولت اضافه كرده و هم لحن دولت نسبت به شوراي نگهبان و قوه قضاييه تغيير كرده است. مجلس هم از آن تندرويهاي قبلي كه داشت تا حد زيادي كاست و جناحهاي سياسي كه مصصم بودند تا از حاكميت خارج شوند، منصرف شدند و بعضي ديگر كه معتقد به رفراندوم سياسي بودند، نظرشان را برگرداندند.
بعد از انتخابات شوراها آشتي نامرئي و نانوشتهاي در بين همه اركان بوجود آمده است. به نظر من اين انتخابات تاثير تعيين كنندهاي دارد و بعد از اين انتخابات نيز پيش بيني ميكنم انسجام سياسي در كشور بيشتر خواهد شد. البته وزارت كشور و شوراي نگهبان مسئوليت خيلي سنگيني دارند و هر دو بايد به نحوي عمل كنند كه اين آشتي در انتخابات انسجام سياسي داشته باشد و اين انسجام سياسي بيشتر از گذشته شود و اختلافات را دو طرف به نحوي كنار بگذارند و به يكديگر نزديكتر شوند.
●بحثي كه عنوان كردم در خصوص آزادي تمام زندانيان سياسي و عدم سختگيري در امر احراز صلاحيتها بود.
تا آنجايي كه من اطلاع دارم شوراي نگهبان در اين دوره باز برخورد خواهد كرد و ردصلاحيت گسترده در كشور نبايد باشد. من اميدوارم كه نگراني اضافي وجود نداشته باشد. كانديداها بتوانند با اميدواري در كشور شركت كنند و مردم هم بايد اميدوارشان را حفظ كنند. اگر شوراي نگهبان رد صلاحيت گسترده اي انجام دهد دشمن خارجي از اختلافات كه پيش ميآيد سوء استفاده خواهد كرد. شوراي نگهبان و وزارت كشور بايد كاملا بيطرف باشند.
وزارت كشور و شوراي نگهبان در رد يا تائيد كانديداها نقش دارند. بخشي از تأئيد صلاحيتها به عهده شوراي نگهبان و بخشي بر عهده وزارت كشور است. با توجه به فضاي كشور افرادي را كه ميشناسند و صلاحيت دارند تأئيد كنند تا ما شاهد همراهي نهادهاي حكومتي با مردم در انتخابات باشيم.
در رابطه با بحث زندانيان سياسي، ما زندانيان سياسي زيادي نداريم, تعداد قليلي هم كه زنداني سياسي داريم به مرخصي ميآيند. حتي از درون زندان فعاليت سياسي ميكنند، بيانيه ميدهند، نامه مينويسند، با همه اين احوال احساس ميكنم كه مسئولين قضايي ميتوانند در خصوص زندانيان سياسي بازتر از اين برخورد كنند و با اظهارات اصلاحي كه فرد ميكند و بعد خود فرد ميگويد اشتباه كردم و حواسم نبوده بايد يك پذيرش و مقبوليتي بوجود آيد كه اين اعتراف به اشتباه به عنوان يك نكته مثبت در پرونده فرد ثبت شود.
●مهمترين نقاط ضعف و قدرت مجلس ششم را كه به آن مجلس اصلاحات لقب دادهاند، در چه ميدانيد؟
مجلس ششم بيشتر از آن چيزي كه عمل كرد، ميتوانست موفق باشد. به نظر من انتظار از مجلس ششم بيش از آن چيزي بود كه اتفاق افتاد. مخصوصا مجلس ششم اشتراكات فراواني با شوراي نگهبان و قوه قضائيه در رابطه با مسائل اقتصادي و فرهنگي داشت و ميتوانست گامهاي بلندي بردارد كما اينكه بعضي از كارهاي مهم مثل سرمايه گذاري خارجي را كه انجام داده، نشانگر اين مسئله است. سرمايهگذاري خارجي بين مجلس و شوراي نگهبان مورد اختلاف بود اما وقتي اختلاف آنان به مجمع تشخيص مصلحت نظام آمد، به اعتراف خود دوستان مجلس بيش از آنچه كه فكر ميكردند قانون مجلس در مجمع تقويت شد. اين يك تابلوي خيلي خوبي بود براي اينكه اگر مجلس در اين گونه اشتراكات با مجموعه نظام حركت بيشتري ميكرد امروز دستآورد خيلي بيشتري داشت.
مجلس ششم به نظر من بيش از نياز جامعه به مسائل سياسي، اجتماعي پرداخت و خيلي كمتر از نياز جامعه به مسائل فرهنگي و اقتصادي پرداخت. جامعه ما انتظار داشت كه مجلس در فعاليتهاي فرهنگي و اقتصادي گامهاي بلندي بردارد ولي اين اتفاق نيفتاد و به نيازهاي سياسي و اجتماعي جامعه بيشتر اهميت داده شد و اين افراط و تفريط باعث شد كه امروز با قضاوتهاي مختلف در مورد مجلس مواجه شويم. بسياري مجلس ششم را ناكارآمد ميدانند.
●با توجه با فضاي كنوني جامعه تركيب مجلس هفتم را چگونه پيش بيني ميكنيد؟
فضاي كنوني جامعه كاملا عوض شده است. هر دو جناح به دنبال اين هستند كه فضاي جديدي را شكار كنند. جناح راست ميخواهد با تابلو جديدي بيايد تا بتواند اين فضا را اشغال كند. تلاش هم دارند كه اصلاحاتي در خودشان ايجاد كنند و با انجام اصلاحات سياسي، اجتماعي بتوانند بخشي از فضاي سياسي جامعه را به سمت خودشان متوجه كنند.
دوستان چپ هم با اصلاحاتي كه در درون خودشان انجام دادهاند يعني با جايگزيني محور وحدت دوم خرداد از جبهه مشاركت و سازمان مجاهدين انقلاب اسلاميبه روحانيون مبارز, بدنبال اين هستند كه با انتقال محور سياسي در داخل خودشان، اصلاحاتي را بوجود آورند و يك بخشي از فضاي سياسي جامعه را شكار كنند. اما به نظر من هنوز تحول اساسي در چپ و راست بوجود نيامده و اگر مردم هم در اين انتخابات كم شركت كنند، دليلش اين است كه اين دو جناح كه دو جناح درون نظام جمهوري اسلاميهستند، هنوز نتوانستند تحولي اساسي در خودشان بوجود آورند و اگر اين دو جناح ميتوانستند تحول اساسي در خودشان بوجود آورند مشاركت مردم از 25 ميليون هم بالاتر ميرفت و حتي ميتوانست نزديك به 30 ميليون راي بشود.
به هر حال بايد از اين تحولات كه در دو جناح بوجود آمده استقبال كرد؛ هر چند اين تحولات يك تحولات روبنايي باشد.
●آيا مردم منتظر ميمانند كه جناحهاي سياسي خود را اصلاح كنند؟
چون اين اصلاحات اساسي نيست، مردم منتظر آنان نمينشينند. من در انتخابات ميان دورهاي مجلس نامهاي به آقاي كروبي نوشتم و به ايشان گفتم كه فضاي سياسي كشور تغيير كرده است. پس از اين نامه انتخابات شوراها ثابت كرد كه فضاي سياسي جامعه تغيير كرده است.
بعضي از افراد و گروهاي سياسي هستند كه اعلام ميكنند ما از چپ و راست جدا شديم و فكرميكنند مردم به اين حرفها نظر مثبتي نشان ميدهند ولي مردم به دنبال تحول اساسي درجناحها و افراد سياسي هستند، در اين دوره مردم افرادي را كه چهرههاي جديد، كارآمد، مردميو غيرمنتسب به اين دو جناح باشند، انتخاب خواهند كرد. افراد مستقل و جديد و غيرمنتسب درصورت كارآمدي در آينده، فضاي سياسي جامعه را به طرف خود ميكشانند. اگر چنين جرياني از اين افراد بوجود بيايد، هفتاد درصد آرا را از آن خودش خواهدكرد اما چون چنين جرياني هنوز شكل نگرفته افرادي كه داراي چنين ويژگييي باشند وقتي به صورت كانديدا از شهري به صحنه بيايند و خودشان را به مردم معرفي كنند، راي اصلي را از آن خودشان خواهندكرد. به همين دليل در حال حاضر افرادي كه منتسب به جناحي هستند در گفت وگوها و صحبتهايشان ميگويند كه ما وابسته به هيچ جناحي نيستيم و نوعي تبري ميجويند، لذا من فكر ميكنم يك فضاي خالي سياسي بين اين دو جناح در جامعه بوجود آمده و كساني كه در اين فضا حركت كنند امكان راي بيشتري در انتخابات دارند.
●در خصوص تحولاتي كه در دو جناح بايد صورت گيرد، بيشتر توضيح دهيد؟
به نظر من جناح راست نبايد تابلوي خود را پائين بياورد و بايد خيلي شجاعانه و صادقانه تابلوي خويش را بلند كند و تغييراتي كه در درون خودش انجام داده را به مردم بگويد و با آنها صحبت كند.
دوستان جناح چپ نيز نبايد الان كه نزديك انتخابات هستيم، همه مشكلات را به گردن افراطيها بياندازند و بگويند همه مسائل تقصير اينها بوده و ما حالا روحانيون مبارز را محور كردهايم.
اين نوع برخورد، برخوردي صحيح و صادقانه با جامعه نيست، بايد اين وضعي كه تا حالا داشتند را صادقانه با مردم بيان كنند. اشتباهاتشان را بگويند و اين كه چرا با وجود اينكه هشت سال اختيارات زيادي در حكومت داشتند چرا نتوانستند موفق بشوند؟ چرا به شعارهايشان نتوانستند عمل كنند؟ خيلي صادقانه بايد با مردم حرف بزنند و تقصير را به گردن ديگران نيندازند.
مردم سوال ميكنند اگر شما ميگوييد؛ افراطيون جناح مقابل مانع تحقق شعارهاي دوم خرداد شدند، چرا در اين شش هفت سال نتوانستيد كنترلشان كنيد؟ حالا كه نزديك انتخابات رسيده، ميخواهيد آنها را كنترل كنيد؟ اين سوالي است كه بي پاسخ ميماند. به نظر من جناحهاي سياسي به هيچ وجه نبايد غيرصادقانه با مردم صحبت كنند، اگر بگويند اشتباه كرديم، اعتبارشان در بين مردم بيشتر ميشود ولي اگر اين كار را نكنند و مشكلات را به گردن ديگران بياندازند، فقط مشكلات خودش را افزايش دادهاند.
●در سالهاي اخير بحثهايي در خصوص پيدايش جريان سوم در كشور مطرح شده است. آيا چنين جرياني وجود خارجي دارد؟ در صورت مثبت بودن پاسخ مهمترين ويژگي آن چيست؟
جريان سوم، دو ويژگي مهم دارد. ويژگي فرهنگي ـ اجتماعي و مشخصه اقتصادي ـ اجتماعي.
جريان سوم معتقد است كه كشور ايران نهضت سياسي و اجتماعي را پشت سر گذاشته و وارد فضاي فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي شده است. ماهيت مبارزات اجتماعي در ايران يا سياسي و اجتماعي است يا فرهنگي و اجتماعي. نهضت سياسي در ايران عمر صد سالهاي را پشت سر گذاشته است. از زمان مشروطيت تاكنون هدف از اين نهضت تشكيل نهادهاي حكومتي و مدني در ايران بوده است. اگر چه نهادهاي حكومتي و مدني به طور ايدهآل در كشور تشكيل نشدهاند ولي ملت ايران ديگر منتظر نميماند كه اين نهادها به صورت ايدهآل تشكيل شوند و سپس ساير تحولات اجتماعي را پيگيري كنند.
مردم تصميم خود را گرفته اند كه همچنان به طور جدي اهداف نهضت سياسي خود را دنبال كنند و تحولات فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي را نيز پيگيري كنند.
جريان سوم بر اين اصل تاكيد دارد كه به جاي نگاه كردن به دستاوردهاي گذشته، به دستاوردهاي آينده فكر كند.
در اين جريان ديگر صحبت از دين و آزادي نميشود، بلكه صحبت از خود مردم است. مردم هدف اصلي تحول هستند، چرا كه سير تكامل اجتماعي به صورت پلكاني است. به اين معنا كه هنگاميكه تحول اجتماعي در تاريخي خاص آغاز ميشود، قبل از اينكه به همه اهداف خود برسد، تحولي ديگر از نيمه راه تحول گذشته آغاز ميشود.
هر چند ممكن است مردم، مسائلي چون آزادي، دين، مردم سالاري و مشاركت را پيگيري كنند ولي اولويت اول آنان حركتي فرهنگي و اجتماعي است و از بستر دين و آزادي براي ساماندهي فرهنگ و اجتماع استفاده ميكنند.
ايران حداقلهاي لازم در عرصه سياست را به دست آورده، بنابراين مردم منتظر نمينشينند تا حداكثرها را بدست آورده و سپس نهضت بعدي را آغاز كنند، بلكه با همان حداقل دستاوردهاي سياسي وارد نهضت فرهنگي اجتماعي خواهند شد.
●به رغم مسائلي كه عنوان كرديد يكي از مهمترين خواستهاي مردم آزاديهاي اجتماعي است، با اين حال به نظر ميرسد يك نارضايتي عموميدر اين خصوص وجود دارد.
به نظر من اگر چه اين آزاديها در حد مطلوب نيست ولي حداقلهاي لازم آزاديهاي سياسي را براي حركت به سمت مسائل فرهنگي و اجتماعي بدست آوردهايم.
اولين بحثها نيز در اين عرصه موضوع اخلاق، نهاد خانواده، مدرسه و دانشگاه از يك طرف و پيشرفت علميو بهره وري اجتماعي از طرف ديگر است.
نابساماني اجتماعي در گروههاي مختلف، به زيان آزادي اجتماعي است و آزادي اجتماعي براي رسيدن به سرمايه اجتماعي كارآمد بايد محور مهميبراي برنامهريزي دولت باشد.
●به عنوان كسي كه سالها فرماندهي نيروهاي نظاميرا برعهده داشته است، آيا تصور ميكنيد همچنان بايد به ترويج آرمانهاي زمان جنگ پرداخت؟
آرمانها اهداف بلندمدتي هستند و با گذشتن يك نسل قديمينميشوند هر چند ممكن است روشها و ادبيات عوض شوند اما معمولا آرمانها ثابت هستند و بنابراين آرمانهاي نسل گذشته ميتواند آرمان نسل بعد نيز محسوب شود.
اگر ملتي نتواند در 3 يا 4 نسل آرمانهايش را تحقق دهد، با مشكل جدي در ملت سازي مواجه است.
هر چند انتقال آرمانها به نسلهاي آينده كار درستي است اما نبايد اين انتقال همراه با نوعي تحجر در رفتار، روش و ادبيات باشد چرا كه هر نسلي فرهنگ متناسب با خود را بازسازي ميكند.
اعتمادي كه در گذشته بين رزمندگان وجود داشت با شيوهها و روشهاي خاص و در محيطي ويژه ايجاد شده بود امروزه محيط عوض شده است، بنابراين بايد روشها و رفتارهاي دستيابي به اعتماد نيز تغيير پيدا كند ولي اخلاق و ارزشهايي از قبيل ايثار, تعاون و برادري همچنان مورد نياز نسل سوم انقلاب است.
البته ممكن است با تكرار روشهاي گذشته براي دستيابي به اعتماد، از آن فاصله نيز بگيريم.
سازندگان دفاع مقدس نقش جدي در اداره كشور نداشتند و از صحنه اداره كشور كنار ماندند. نسل دوم انقلاب در حاشيه قدرت قرار گرفته و اداره حكومت و جامعه به دست آنان نيفتاده و لذا نتوانستند در دهه دوم انقلاب در فضاي سياسي و اجتماعي جامعه تاثيرتعيين كنندهاي بگذارند و نسل دوم انقلاب با پديده و معارضه جديدي مواجه شد.