باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز پنجشنبه 14 آذر 1387 كاربران برخط 38 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
اسير مشهورات زمانه‌ايم
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ


 
   ● نويسنده: مهدي - نصيري

ارسال كننده: مدير سايت

منبع: ماه نامه - بازتاب اندیشه - 1383 - شماره 52، مرداد

 
 

مشكل اساسي ما در عرصه فكر و فرهنگ و بلكه سياست و اقتصاد كه به منازعات و مجادلات فراواني در نيروهاي خودي انجاميد و به ريزش‌هاي فراواني منجر شد، معطوف به اتفاقاتي است كه از سال‌ها پيش و مشخصاً ظرف يك قرن اخير در مباني فكري و نگرش‌هاي كلان ما رخ داده است. ظرف يك قرن برخي از انگاره‌هاي تجدد را، پذيرفته و آنها را مفروض و مسلم گرفته‌ايم و براي آنها مكمل ديني هم پيدا كرده‌ايم؛ در صورتي كه هيچ مكمل ديني ندارند. به عبارت ديگر، ما در بسياري از عرصه‌ها از مباني اصيل ديني منبعث از كتاب و عترت، فاصله گرفته‌ايم و برخي نظريات ساخته و پرداخته تمدن جديد غرب، در ذهن و جان ما به نام مباني اسلامي رسوب كرده است. مرحوم شهيد آويني هم كم و بيش همين نگاه را داشت و بنده از مقالات و مطالب ايشان در اين زمينه بهره‌ زيادي بردم.

سخن ما نفي كليت «تجدد» و «مدرنيته» است، نه كليت غرب. بدون شك انديشمنداني در غرب بودند و هستند كه ديدگاه‌هاي معقول و قابل قبولي داشته‌اند و گذشته از اينها قبل از همه، خود غربي‌ها به انتقاد از مدرنيته و تجدد پرداخته‌اند. به نظر ما كليت اين تمدن‌ها كه همان مدرنيته يا مدرنيسم و تجدد است، با لحاظ مباني ديني و اسلامي زير سؤال برانگيز است و اين‌گونه نيست كه مشكل ما با مدرنيته تنها در حد فرهنگ و اخلاق باشد؛ بلكه علوم و تكنولوژي مدرن نيز مورد سؤال است. ما غرق در تجدد هستيم و با كمي اغراق بايد بگوييم ما در عالم غربي زندگي مي‌كنيم. اين ديدگاه‌ نمي‌گويد كه ما امروز بايد همه مظاهر تجدد را كنار بگذاريم. امروزه تحصيل بسياري از مظاهر مدرن براي ما، به دليل ناچاري و بلكه در موارد بسياري الزام و تكليف است و نه مطلوبيت ذاتي و اهميت محصولات مدرن. به عنوان مثال ما امروز به دليل آنكه رسانه‌ها و به‌خصوص راديو و تلويزيون ابزار جنگ و تهاجم هستند، ضروري است كه از آنها براي دفاع و دفع تهاجم دشمن استفاده كنيم، همان‌گونه كه در پي سلاح‌هاي مدرن مي‌رويم و همه تلاش خود را براي افزايش توان در برابر دشمن به كار مي‌گيريم. مشروع دانستن تجدد و معامله اضطراري نكردن با آن، منشأ آفات عظيمي است كه مهم‌ترين آن، در درجه اول، تغيير و تبديل در احكام الاهي براي انطباق دين با مقتضيات و مشتهيات زمانه و مدرنيته است.

متأسفانه ما از زمان سيد جمال تا كنون با يك مسأله غلط مواجه هستيم. سيد جمال مي‌گفت غرب پيش رفته است و شرق و ما مسلمين عقب مانده‌ايم و ما هم تا به امروز اين مسأله را كم و بيش دنبال كرده‌ايم. اما كمتر به اين سؤالات پرداخته‌ايم و با مباني ديني در پي پاسخ به آن بوده‌ايم كه چرا آنچه غرب از رنسانس به بعد به آن رسيد، پيشرفت و تكامل است. اگر تكامل است چرا پيامبران و ائمه معصومين (ع) در پي چنين تمدني نبوده‌اند. چرا ما فكر مي‌كنيم كه همه پيامبران و ائمه معصومين (ع) و همه تمدن‌هاي پيشين، در عقب‌ماندگي بوده‌اند و بشر جديد طي يكي دو قرن به كمال و پيشرفت رسيده است. به تعبير شهيد آويني، اساساً «پيش» كجاست و «پس» كجا. چرا مثلاً اسب‌سواري عقب‌ماندگي است و ماشين‌سواري پيشرفت. چون فضولات اسب، براي زمين و طبيعت مفيد است و فضولات ماشين ويرانگر طبيعت و ...؟ يكي از مشهورات غلط حاكم بر ذهن ما اين است كه شأن انبيا، تمدن‌سازي نبوده است و ابزارها و شيوه‌هاي زندگي از حيطه رسالت آنها خارج بوده است. يكي از مشهورات غلط ديگر اين است كه تاريخ بشر، سير خطي پيشرفت و تكامل از جهالت، توحش و عقب‌ماندگي به علم و تمدن و ... بوده است.

در هر صورت،‌ پذيرش تجدد به عنوان كمال و پيشرفت و به عنوان معياري براي ارزيابي نقص و كمال جوامع، اشتباهي زيان‌بار است؛ اگرچه بسياري از انديشمندان مسلمان براي جمع بين اسلام و تجدد به ادله‌اي متوسل شده باشند. كتاب «اسلام و تجدد» هم نقد اين ادله است و ارائه ادله‌اي ديگر در اثبات تعارض اسلام با تجدد.

حديث «اطلبو العلم ولو بالصين» دو معنا دارد؛ يعني ظاهر آن به گونه‌اي است كه مي‌تواند به هر يك از اين دو، معنا شود:

1. هر دانشي را (1) بياموزيد، اگرچه در چين كه اهل آن كافرند، باشد. يعني نبايد كافر بودن يك تمدن و سرزمين، مانع علم‌آموزي شود.

2. دانش مشروع و مطلوب از نظر دين را (2) بياموزيد، اگرچه براي آموختن آن تا چين برويد. اگر به فرض معلم علومي كه مشروع و مطلوب است، مانند امام صادق (ع)، زراره، جابر و هشام، به چين تبعيد شود، دوري راه نبايد مانع علم‌آموزي مسلمان شود.

حال، كدام معنا را بايد بپذيريم. در چنين مواردي بايد به احاديث و روايات ديگر مراجعه كنيم. روايات بسياري وجود دارد كه علم مشروع و حقيقي، اعم از علوم ديني و دنيايي را در خاندان وحي و نزد اهل بيت (ع) و هر علمي غير آن را باطل مي‌داند.

درباره احاديثي چون «خذ الحكمه ولو من اهل الضلال» كه صريحاً مي‌گويد حكمت را از گمراهان كسب كنيد بايد گفت كه با توجه به چند روايت با اين مضمون و ده‌ها روايت كه منبع و مأخذ علم را منحصر به وحي و اهل بيت (ع) مي‌كنند، اولاً نظام معرفتي و علمي بايد تنها از وحي گرفته شود. اما در صورتي كه سخن حكمت‌آميز بر زبان منافق يا گمراهي جاري شود، بايد آن را فراگرفت، يعني لازم است از پيش ميزاني براي تشخيص حكمت از غير حكمت تعيين شود تا هر چيزي را از گمراهان نگيريم. اين ميزان همان نظام معرفتي‌اي است كه ما از وحي گرفته‌ايم. ولي چگونه ممكن است منافق يا گمراهي سخني حكمت‌آميز بگويد. چون منافق يا گمراه از وجدان و عقل فطري برخوردار است و بسياري از قضاياي حكيمانه را مانند نيكويي عدالت و زشتي ظلم مي‌فهمد و به آنها استدلال مي‌كند. احكام اين‌چنيني عقل فطري، قابل قبول و حجت است. فرض ديگر اين است كه يك منافق و گمراه، سخني حكيمانه را از پيغمبر يا امام و حكيمي الاهي گرفته باشد و بر زبان آورد. در اين صورت هم بايد بعد از تشخيص حكيمانه بودن، آن را بپذيريم.

چكيده مدعا و عصاره آن در باب تعارض اسلام با تجدد را مي‌توان اين‌گونه بيان كرد:

1. نظريه سير خطي پيشرفت و تكامل تاريخ از توحش به تمدن و وجود اعصار حجر، مفرغ و آهن، صحت ندارد و اساساً تمدن بشري بر اساس تجربه بشري شكل نگرفته است.

2.  انبيا تمدن‌ساز بوده‌اند و همه علوم و فنون لازم براي معيشت بشري را (البته معيشتي كه از يك‌طرف، دچار ناتواني و تنگنا نباشد و از طرفي هم عاري از اسراف و تبذير و بستري براي هدف آفرينش كه معرفت و عبوديت خداوند است باشد) از وحي گرفته و به بشر تعليم داده‌اند. از روايات و متون تاريخي چنين برمي‌آيد كه در زمان حضرت ادريس كه سومين پيامبر در هزاره دوم تاريخ بشر بود، تمدن بشري تقريباً شكل و شمايل خود را پيدا كرده بود.

3. از احاديث و روايات چنين مي‌فهميم كه دخالت انبيا (ع) در تمدن‌سازي، تنها در حد هسته‌هاي اوليه تمدن نبوده است؛ بلكه آنچه براي يك تمدن متعادل لازم بوده است، به بشر تعليم داده‌اند و انسان‌ها تنها موظف به به‌كارگيري اين علوم و دانش‌ها براي ساخت ابزارها و تأمين معيشت و نيازهاي خود بوده‌اند.

4. انبيا دانش‌ها و فنوني را نيز، به‌رغم علم به آن، در اختيار بشر قرار نداده‌اند. به دليل آنكه آنها را خارج از ظرفيت انسان و غير متناسب با ابعاد وجودي او مي‌ديده‌اند و مدخليتي براي آنها در سعادت دنيوي و اخروي بشر وجود نداشته است.

5. نوع رويكردي كه در رنسانس به علوم و تكنولوژي شد، از مسير وحي و انبيا براي تمدن بشري خارج و يك اقدام خودسرانه و خودبنيادانه بوده است.

6. اگر تمدن مدرن، مدخليتي در سعادت بشر مي‌داشت و حقيقتاً در مدار مصلحت بشر بود، حتماً انبيا مبدع و معلم آن بوده‌اند.

ما در تعاليم ديني نشاني از توصيه به عقل در باب اكتشاف و اختراع به مفهوم مدرن آن نداريم. از جمله مشهورات غلط اين است كه آيات قرآن در باب توصيه به تفكر و تعقل و تدبير در طبيعت را، به مفهوم توصيه به رويكرد تجربي به طبيعت بدانيم. رويكرد علم مدرن به طبيعت، از باب كسب قدرت و تسلط بر طبيعت است و حال آنكه كمترين اثري از اين‌گونه رويكرد به طبيعت، در آيات و روايات مربوط به علم وجود ندارد. كساني با استناد به آيه«قل انظروا ماذا في السموات و ما في الارض» نتيجه مي‌گيرند كه قرآن هم به مطالعه در طبيعت و كشف و اختراع توصيه مي‌كند. اگر اين برداشت رايج از اين آيات درست باشد، يكي از لوازم آن اين است كه بشر مدرن بيش از همة اولياي الاهي در گذشته، به توصيه‌هاي قرآني در باب مطالعه طبيعت عمل كرده است. چون طي يكي دو قرن اخير ده‌ها برابرِ هزاران سال گذشته، اكتشاف و اختراع داشته است و براي مثال بايد از اين جهت شأن انيشتين و نيوتن و ... از سلمان و ابوذر و زراره و ... بالاتر باشد. اساساً جاي اين سؤال باقي مي‌ماند كه چرا امام صادق (ع) شيمي جديد،‌ فيزيك جديد، طب جديد، مكانيك و ... را تدريس نكرد. شما تا در بستر تمدني مدرن زندگي مي‌كنيد و مناسبات و ساختارهاي مدرن شما را احاطه كرده است، نمي‌توانيد تمدن مطلوب و مدينه فاضله ديني را (البته در حد قابل‌قبول؛ زيرا همه متفق‌اند كه مدينه فاضله عاليه ديني جز با ظهور حضرت مهدي (عج) محقق نخواهد شد) محقق كنيد؛ چون احكام و آرمان‌هاي ديني نمي‌توانند در اين مناسبات و ساختارهاي غلط و غيرديني، به نحو خالص و قابل قبولي و نه التقاطي و امتزاجي اجرا شوند. آنچه عملي است تنها به نحو نسبي و با محدوديت‌ها و اشكالات فراواني است، نظير آنچه امروز ما در عرصه‌هاي مختلف جامعه خودمان مي‌بينيم. از روايات چنين فهميده مي‌شود كه بستر تمدني مدرن با ظهور حضرت حجت (عج) دگرگون مي‌شود و ما مدينه فاضله اسلامي را در حكومت حضرتش درك مي‌كنيم. البته ما به ابعاد و اندازه وسع و مقدوراتمان، مكلف به اصلاح امور هستيم تا وقتي كه شمس ولايت طلوع كند.

روايات چنين مي‌گويند كه تمدن و جامعه مهدوي (عج) كاملاً متفاوت با تمدن مدرن است و از هيچ جهت تداوم و مشابه آن نيست. البته در آن تمدن، امور و توانايي‌هاي شگفتي وجود دارد كه از مقوله‌ توانايي‌هاي تكنولوژيك مدرن نيست؛ بلكه از قبيل اموري چون طي‌الارض است كه خداوند به بسياري مي‌بخشد و يا چشم و گوش مؤمنين آن‌چنان قدرتي مي‌يابند كه شرق و غرب عالم را بدون ابزار و وسيله مي‌بينند. البته ظهور به قيمت نابودي بشر نيست؛ آنچه از بين مي‌رود ساختارهاي مدرن، تكنولوژي ويرانگر و مخرب مدرن است.

 

اشاره:

1. تعارض كامل تمدن غرب با اسلام كه محور اين گفت‌وگو مي‌باشد و در كتاب «اسلام و تجدد» آقاي نصيري مطرح شده است، يكي از ديدگاه‌هاي مختلف در باب نسبت اسلام و غرب است. به نظر مي‌رسد بهترين رويكرد در اين‌باره برخورد انتخابي و گزينشي با دست‌آوردهاي تمدن غرب و پرهيز از افراط و تفريط‌هاي غيرقابل دفاع است.

2. انبيا و ائمه اطهار (ع) نيز در برخورد با دست‌آوردهاي بشري، رويكرد گزينشي داشتند. از باب نمونه، حضرت علي (ع) استفاده از ابزارهاي ستمگرانه براي رسيدن به پيروزي بر دشمن را مذموم مي‌نمايد و درباره چنين پيش‌نهادي مي‌فرمايد: «أاطلب الجور بالنصر». در حالي كه پيامبر اكرم (ص) پيش‌نهاد سلمان را در استفاده از خندق،‌ كه در ايران مرسوم بود، براي پيروزي در جنگ مي‌پذيرد.

3. به نظر مي‌رسد مذموم شمردن كليت تمدن غرب و اضطراري دانستن استفاده از دست‌آوردهاي تمدن غرب، شيوه‌ مناسبي براي جلوگيري از آفات عظيم تمدن غرب نيست؛ بلكه چنين شيوه‌اي علاوه بر آنكه قابل دفاع عقلاني نيست، مخالف ديدگاه كتاب و سنت و منشأ آفات عظيم‌تري خواهد شد و معمولاً افراط‌گري‌ها زمينه‌ساز تفريط‌ها بوده است.

4. پيشرفت مي‌تواند ابعاد مختلفي داشته باشد و البته پيشرفت در يك بعد نمي‌تواند دليل بر پيشرفت همه‌جانبه باشد. انكار پيشرفت‌هاي تمدن غرب ادعايي است كه ايشان دليلي بر آن ارائه نكرده است. چگونه مي‌توان ادعا كرد صنعت چاپ و رسانه و اين‌گونه دست‌آوردهاي بشري، اگر در جهت انساني به كار رود، مخالف اسلام است و نمي‌تواند ابزاري در جهت رشد بشريت به شمار رود.

5. البته معيار قرار دادن تمدن غرب و مدرنيته براي ارزيابي نقص و كمال جوامع، قابل دفاع نيست؛ ولي منحصر دانستن منابع معرفتي انسان در كتاب و سنت نيز نادرست و مخالف كتاب و سنت است.

6. بدون شك، علم مشروع و حقيقي نزد ائمه است و اگر گفته مي‌شود سخن حقي را به جهت ناحق بودن سخنگويش و گمراهي گوينده‌اش رد نكنيد (قد الحكمه ولو من اهل الضلال)، برگرفته از تعاليم اسلام است.

7. تأكيد بر مثبت بودن برخي دست‌آوردهاي تمدن غرب به معناي برتر دانستن انيشتن و نيوتن از سلمان و ابوذر نيست؛ بلكه همان‌گونه كه در اسلام آمده است: عمل در صورتي ارزش اخروي دارد – اگرچه سود دنيوي داشته باشد و در دنيا كارآمد و مفيد باشد – كه همراه ايمان باشد. به عبارت ديگر علاوه بر حسن فعلي داراي حسن فاعلي باشد.

 

پي‌نوشت:

1. چون در اين معنا فرض بر اين است كه «ال» در العلم، «ال» استغراق است.

2. در اين صورت «ال» در العلم، «ال» عهد خواهد بود.

 

    120 بازديد     0 امتياز     0 نظر


مطالعات موضوعي مرتبط :
●   مدرنيسم (319)

دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:00/05/1383

تاريخ شمسی نشر:00/05/1383
   
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب