هرزهنگاري يكي از موضوعاتي است كه فمنيستها هميشه با آن مخالف بودهاند. از يك طرف بعضي از فمنيستهاي مشهور، مثل «آندريا دوركين»، از قوانين ضدهرزهنگاري حمايت كردهاند و از طرف ديگر، بسياري از فمنيستها به شدت از آزادي بيان حمايت ميكنند، آنها به سختي ميتوانند قبول كنند تصويرهاي مخرب به همين طريق اشاعه مييابد. از طرفي تصويرها را مخرب ميدانند و از طرف ديگر سانسور را با آزادي عقيده مخالف ميبينند. من جديداً پيگير اين مسأله شدم، در حالي كه نميدانستم كدام طرف بحث برايم مهمتر است: دفاع از حقوق زنان يا حق آزادي بيان. شايد اين بدين خاطر بود كه هنوز مسأله هرزهنگاري را كامل نميشناختم و دربارهي اثرات روانشناختي آن چيزي نميدانستم و جهتگيري خاصي نداشتم.
مثل بيشتر آمريكاييها، ميدانستم در فرهنگ ما هرزهنگاري وجود دارد، فقط همين و بيش از اين اطلاعاتي نداشتم. ميدانستم مردان آمريكايي مجلات هرزهنگاري و مطالبي مربوط به سوءاستفاده جنسي از كودكان را ميخوانند؛ اما چيز بيشتري نميدانستم. هنوز يك مجله هرزهنگاري را ورق نزده بودم و هنوز يك فيلم اين چنيني نبوده بودم. در خانهاي كه بزرگ شدم، بحثي از مباحث هرزهنگاري نشنيده بودم. نتيجه اين كه چيز زيادي از هرزهنگاري نميدانستم. فكر نميكردم اين مسأله در فرهنگ ما رايج است و بر زندگي من اثري خواهد داشت.
وقتي به دانشگاه آمدم، هرزهنگاري را دقيقتر ـ به ويژه در مطالعات زنان ـ بررسي كردم. درباره اينكه هرزهنگاري چه اثري ميتواند بر زندگي ما داشته باشد، بيشتر تعمق كردم. در يكي از كلاسها، فيلمي ديدم با نام «داستاني كه عشق نيست»؛ اين فيلم اثرات بد و مخرب صنعت هرزهنگاري را با جزئيات آن نشان ميداد. از آن وقت بود كه واقعاً هرزهنگاري را شناختم و آن شناخت، عميقاً روي من تأثير گذاشت. بعد از ديدن فيلم، احساس كردم مريض شدهام؛ احساس كردم هرزهنگاري امري حاشيهاي در جامعهي ما نيست بلكه راهي شايع و عادي براي از بين بردن حياي زنان شده است. هيچ استدلال مبتني بر آزادي بيان، نميتواند از آنچه من در آن فيلم ديدم و تصاوير بدي كه مشاهده كردم، دفاع كند.
عرضه خود در شبكهي اينترنت
پس از آشنايي با هرزهنگاري و با كار با اينترنت، ديدم كه هر روز با صنعت هرزهنگاري در اين شبكه روبهرو ميشوم. از سال پيش سعي كردم خودفروشيهاي اينترنتي را دريافت كنم. اين تبليغات از يك وب سايت هرزهنگاري به حساب آنلاين آمريكايي من ريخته شد. شوكه شدم و براي مدتي به سايت پيوستم تا بفهمم براي من كه يك زن نوزده ساله هستم، چه چيزهايي فرستاده ميشود. اولين تصويري كه ارائه شد، تصوير زني نيمه لخت بود كه خودش را براي مسائل جنسي ارائه ميكرد. فوراً از شبكه خارج شدم. با ديدن همين مقدار فهميدم كه اگر عضو سايت باقي بمانم، مشتري هر هرزهنگاري اينترنتي در دنيا خواهم شد.
از آن زمان به بعد سايتهاي هرزهنگاري و رابطين ويدئويي، نامههاي الكترونيكي بيشماري براي من فرستادند و سعي كردهاند هرزهنگاريهايي برايم بفرستند. به طور متوسط، هر ماه پنجاه پيام الكترونيكي از هرزهنگاري دريافت ميكنم. مدتي پيش با «مارتي لانگلان» فمنيستي كه دربارهي هرزهنگاري سخنراني ميكند، ملاقات كردم. از او پرسيدم، آيا هيچ منبع حقوقي وجود دارد كه فرستادن مواد هرزهنگاري از راه معمولي نامههاي الكترونيك را غيرقانوني بداند؟ او گفت من نميتوانم كاري برايت بكنم؛ فقط ميتوانم بگويم، برايشان نامه بنويس و بگو چقدر از محصولات آنها به دست تو رسيده است.
بيش از اين چه اتفاقي ميافتد؟
تصميم گرفتم بدانم در اينترنت چه ميگذرد؛ به ويژه وقتي دانستم تحريك ميليونها مرد به وسيله صفحههاي مونيتور خطرآفرين است. خواستم بفهمم گستردگي صنعت هرزهنگاري در اينترنت چقدر است. يكي از هزاران تبليغات هرزهنگاري را كه در صندوق نامههاي الكترنيكيام بود، باز كردم. بيشتر اين تبليغات ميگويند، استفادهكنندههاي آنها بايد بالاتر از 18 يا 21 سال، سن داشته باشند. همچنين بعضي سايتها شرط ميكنند، بازديدكنندگان سايت نبايد با هرزهنگاري جنسي مخالف باشند. البته نه سن و سال و نه تمايلات افراد حقيقتاً در اين سايتها بررسي نميشود؛ به همان سادگي كه من ميتوانم، يك كودك 12 ساله كه كسي نظارتش نميكند، ميتواند بنويسد: «من 18 ساله هستم»!
آدرس يكي از سايتهايي كه بازرسي كردم، فقط چند عدد بود كه توانستم با بررسي صندوق نامههايم آن را پيدا كنم. صفحه ورودي اين سايت، تصوير زني در حال رابطهي جنسي با مردي بود. هنوز از من خواسته نشده بود سن و سالم را تايپ كنم؛ فقط با تأييد كلمهي Link توانسته بودم آن را ببينم. پس از مدتي كه بر عصبانيت خود چيره شدم، بيشتر و دقيقتر تصوير ـ به ويژه صورت زن ـ را نگاه كردم. سعي كرده بود صورتش را زيبا نشان دهد، طوري كه در نگاه اول فكر كردم از كارش خشنود است؛ اما پس از دقتي بيشتر، احساس كردم زن از كار خود راضي نيست؛ خسته است. به نظر ميرسيد او مجبور به اين كار شده و از رابطهي جنسي خود با مرد لذت نميبرد. بيشتر شوكه شدم؛ يكي از مهمترين دلايل طرفداران هرزهنگاري اين است كه زنان شركتكننده در توليد محصولات هرزهنگاري، انتخاب شده هستند و اغلب از كار خود لذت ميبرند. اما زني كه من ديدم، از سكس لذت نميبرد. او كاري انجام ميداد كه مجبور بود، فرق نميكند؛ به خاطر منفعت مادي يا به خاطر اسلحهاي كه كسي در خارج از كادر دوربين به طرف او گرفته است. براي همهي ما مشخص شده كه بعضي از ستارههاي فيلمها به زور اسلحه تن به بعضي كارها ميدهند؛ شايد اين تصويري هم كه من ديدم، زني را با وضعيت مشابه نشان ميداد!
بر اساس تحقيقاتي كه انجام دادهام، هزاران سايت اينترنتي هرزهنگاري وجود دارد و هزاران نفر در روز به آنها نگاه ميكنند. بعضي از سايتها گسترده هستند، با انواع و اقسام هرزهنگاريها، بعضي سايتها ويژه زنان آسيايي هستند و بعضي فقط زنان جوان را نشان ميدهند. سايتهاي اخير ميگويند، مدلهايي كه نشان ميدهند، حداقل 18 سال دارند؛ اما زناني كه در اين سايتها ديده ميشوند، مسلماً جوانتر هستند.
هرزهنگاري كودكان در اينترنت ممنوع است؛ بنابراين در مطالعهي سايتهاي ويژه جوانان، مواظب بودم ناگهان وارد سايتهايي كه هرزهنگاري كودكان را نشان ميدهند، نشوم. به طور گذرا به بعضي از سايتهايي كه دختران نوجوان را نشان ميداد، سر زدم. دوباره با ديدن تصاوير سردرد گرفتم، بيشتر دختران، كمتر از 18 سال داشتند. بدنهاشان جوان بود و بعضي حتي 13 يا 14 ساله به نظر ميرسيدند.
علاوه بر سايتهاي زنان جوان، سايتهايي با نام “hardcore” كه ويژهي تبليغ است وجود دارد. اين سايتها تصاوير زياد و گوناگوني دارند كه همه نگرانكننده هستند. تصاويري كه آلات مختلف ارضاي جنسي را تبليغ ميكنند.
در سايتهاي بيشماري اين تصاوير مجاني است. تعجب كردم، چرا با وجود اين كه اين تصاوير مجاني در اختيار كاربران قرار داده ميشود، بعضي پول پرداخت ميكنند و عضو اين سايتها ميشوند. چه سرويسهاي ويژهاي در اختيار اعضايي كه پول پرداخت ميكنند، گذاشته ميشود؟! با پرداخت وجه لازم، عضو يكي از سايتها شدم. تصويرهاي بيشتري در اختيارم گذاشته شد، ميتوانستم فيلمهايي را انتخاب و براي خود ذخيره كنم، به سادگي ميتوانستم روي بعضي فريمها نگه دارم و بعضي را انتخاب كنم. فيلمها صداها را هم كامل منعكس ميكردند. قبل از آن، سايت اعلام ميكرد: «توجه! همه فايلها تمام رنگي و با صداي كامل پخش ميشوند»!
چيزي كه توجهم را جلب كرد، مخفي بودن همه صورتها در نمايش بود. در فعاليتهاي سكسي، فقط قسمتهاي انتخاب شده از بدن مدلها و بازيگران فيلمها ديده ميشد. اين كار تصاوير را كمتر انساني نشان ميداد. به اين نتيجه رسيدم كه اين به بيننده كمك ميكند تا راحتتر فراموش كند كه اين انسانها هستند و شخصيت و احساسات دارند. اگر زن فقط يك جسم عريان باشد، بهتر ميتواند مورد استفاده قرار گيرد تا موقعي كه يك انسان باشد!
هرزهنگاري، مايهي بدبختي
بعد از اين تحقيقات ميخواستم بنشينم و گريه كنم. وقتي مقالهي «آندرا دوركينز» (هرزهنگاري و بدبختي) را ميخواندم، مسائل آن مرتب به يادم ميآمد. او در مقاله نوشته بود: «اگر زني در خود احساس ارزش ذاتي كند، با ديدن بخش كوچك هرزهنگاري عصباني خواهد شد و اين عصبانيت مفيد است. اگر زني در اين بخش مطالعه و بررسي كند، احساس مرگ ميكند». چگونه اين زنان به صنعت هرزهنگاري روي آوردهاند؟ آيا آنها نسبت به كار خود خشنود و راضي هستند؟ آيا فرزنداني هم دارند؟ آيا با پدربزرگ و مادربزرگ خود مينشينند شام بخورند؟ آيا زندگاني عادي دارند؟ آيا آنها نميخواهند از صنعت هرزهنگاري خارج شوند؟ آيا اگر بخواهند به سادگي ميتوانند؟ اين زنان بعد از اين كه زيبايي خود را از دست دادند، چه بر سرشان ميآيد؟ بعد از اين كه بدنهاي آنها شل و ول شد، بيرون انداخته ميشوند تا دنبال كار خود بروند. نميتوانم گزينه ديگري تصور كنم؛ هرزهنگاريها با زنان مسن كه فيلم نميسازند.
بعد از توجه به زنان داخل تصاوير، به مرداني فكر كردم كه به اين سايتها مراجعه ميكنند و مرداني كه در همه دنيا از محصولات هرزهنگاري استفاده ميكنند. نميتوانم بفهمم با تصاويري كه من ديدم، يك مرد تا چه اندازه تحريك ميشود! من انسان خشك و متعصبي نيستم، اما با ديدن تصاوير هرزهنگاري لذتي در خود نديدم، برعكس ناراحت شدم. احساس ميكنم بسياري از زنان ديگر هم احساس مرا داشته باشند.
من دربارهي اين موضوع با بعضي از دوستانم صحبت كردهام و واكنشهاي متفاوتي ديدهام. دوستان فمنيسم، معمولاً ميگويند «اوه! اين مسأله مهمي است. من شرط ميبندم چيزهاي وحشتناكي خواهي ديد». بيشتر آنها در هرزهنگاريها رنگي از عشق نديدهاند و درك كردهاند كه اين مسأله چه بر سر زنان خواهد آورد، بعضي از آنها ميخواهند نسبت به آنچه نوشتهام بيشتر بحث كنند. آنهايي كه فمنيست نيستند، معمولاً از دغدغه من سر در نميآوردند و تعجب ميكنند كه چرا ميخواهم درباره هرزهنگاري مطلب بنويسم. احساس ميكنم اين افراد كساني هستند كه هرزهنگاري را نديدهاند و عمق و گسترهي اين صنعت را نميشناسند.
نميدانم چگونه به آنها بگويم، هرزهنگاري از آن جهت مرا اذيت ميكند كه آنها را به شكست ميكشاند؛ چگونه ميتوانم كثيف بودن اين كار را به آنها كه مرد هستند، نشان دهم. بعضي وقتها آرزو ميكنم، اي كاش مردها ميتوانستند احساس زنان را درك كنند، حتي براي يك روز؛ اگر اين طوري ميشد، آنها ميتوانستند بفهمند در زندگي روزانه آنها، زنان چگونه روزگار ميگذارنند.
الان كه فهميدهام دستيابي به هرزهنگاري در اينترنت چه قدر ساده است و چه قدر دانش مردم نسبت به هرزهنگاري كم است، اعتقاد دارم، كساني كه ماهيت مخرب هرزهنگاري را درك كردهاند، بايد اين مفهوم را به هر كسي در آمريكا برسانند تصويرهايي كه بسيار خجالتآور است و بايد انتشار آنها متوقف شود، به راحتي قابل دسترسي است. به نظر من، بهترين راه براي جلوگيري از اثر تخريبي هرزهنگاري، آگاهي دادن به مردم از خطرناك بودن آن است. اگر مردم بدانند، نهايت كار اينترنت چيست، جلوي هرزهنگاري را ميگيرند، بايد اين مسأله را به ديگران نيز متذكر شويم.
منبع: ProQuest Information and Lerninng Company