باشگاه را خانه خود بسازيد ورود اعضا کاربر میهمان به باشگاه خوش آمدي امروز دوشنبه 18 شهريور 1387 كاربران برخط 82 نفر



متن اخبار كتاب تصوير صدا سيما       منابع افراد مطالعات موضوعي مطالعات منطقه اي صفحات ويژه لغتنامه
   
  
  
    
آيينه جمال الهي
  • مطلب
  • ارسال صفحه براي دوستان
  • اظهار نظر
  • امتياز به صفحه
  • تصاوير مرتبط
  • چاپ
تفسيري عرفاني از امام خميني(ره) در شأن صديقه كبري(س)


 
   ● نويسنده: فاطمه - ربعان

ارسال كننده: مدير سايت

منبع: روزنامه - اطلاعات بين المللی

 
 

زني كه اگر مرد بود، نبي بود. معنويات، جلوه هاي ملكوتي، جلوه هاي الهي، جلوه هاي جبروتي، جلوه هاي ملكي وناسوتي همه دراين موجود مجتمع است. انساني است به تمام معني انسان. زني است به تمام معني زن ، كلام حضرت امام(ره) در مطلع فوق، ظهور انديشه اي است در بررسي حقيقت انساني كه همچون قرآن كريم، ظهور ذات حق؛ و همه شئونش، شئون اسم رب است. فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ درمنظر عارفان بالله، ا نسان كامل و كون جامع است. چنانچه قرآن كريم جامع حقايق مي باشد وقطعي است كه همسنگ و عديل بودن اين دو نزد حضرت حق، تفسيري واحد است چرا كه رتبه خارجي كلام خدا بر رتبه وجود انسان كامل، برتري و فضيلتي ندارد و اگر قرآن را ثقل اكبر گفته اند به جهت لزوم تكريم و تعظيم اوست؛ و اينكه كلام مولا وحضرت حق را بايد گرامي داشت، نه آن است كه از عترت و انسان كامل اكبر باشد. حضرت امام(ره) به جهت اين اتحاد در تجلي الهي در حضرت غيب ـ قرآن و عترت ـ فاطمه زهرا را مظهر عترت كبرا و فيض مقدس و انسان كامل و عديل قرآن را آيت مكتوب الهي مي دانند و قايل به اين هستند كه شناخت مراحل قرآن كريم، با شناخت مراحل مقام انسانيت ميسر است؛ و مقام انسانيت به شناخت مراحل كتاب عظماي حق ـ قرآن ـ است. ما دراين مجمل، شمه اي از تفكر و انديشه زلال حضرت امام را در مورد انسان كامل و قرآن كريم مورد مداقه قرارداده و شأن حضرت زهرا را در تفسير سوره قدر جستجو مي كنيم.

انسان كامل = قرآن كريم

نظريه كمال انسان و يا به عبارت ديگر انسان كامل از دير زمان مورد نظر اقوام، ملل، اديان مختلف، عرفا، صوفيه، علماي اخلاق، زيباشناسي، سياست و… بوده است و ايشان را در اين باب گفتار متنوع و بي شماري است. اما اين تعبير در ادبيات اسلامي تا قرن هفتم وجود نداشته است و اولين كسي كه درمورد انسان تعبير انسان كامل را مطرح كرد، عارف معروف محي الدين عربي اندلسي طايي است؛ اگرچه اديان نيز در مورد انسان اول، آدم، نبي و ولي سخناني دارند اما ريشه آن فقط از اسلام برخاسته است.

گرچه مستشرقين را رسم برآن است كه تمام عقايد، فضايل و كمالات و… اسلام را از ريشه هاي مذاهب هندي و شرق دور و يا از يونان و غرب باستان بدانند؛ ولي به تعبير تامسينيون اين فرضيه ميراث يوناني نيست و فلسفه يونان درباره انسان كامل حرفي ندارد وبحثي نكرده است و توهم اينكه حكمت الهيه متعاليه اسلامي، همان فلسفه يوناني است، ظلمي بس عظيم و تفوه بدان گناهي نابخشودني است. بنابراين، طرح اين مسئله فقط از عرفاي اسلامي و در دايره اسلام بود؛ گرچه از نظر گاههاي متفاوتي مورد بحث واقع شده است. چنانچه فلاسفه معتقدند انسان كامل كسي است كه حكمت را دريافته است، يا بر قدرت تكيه دارد. درآيين ماني انسان قديم، يا انسان ازلي و يا انسان نخستين، كامل است و فلاسفه هندي كمال را در محبت هرچه بيشتر درجهان مي جويند. در عقايد مردم چين قديم تائو كه جامع نيروهاي مثبت و منفي طبيعت است، كامل است؛ و ادبيات عرفاني و حماسي فارسي انسانهاي كامل را خاصان خدا معرفي مي كند كه كرامت هايشان پنهان است و برهركسي آشكارنمي گردد؛ چنانچه خودشان نيز پنهانند. و نظرات ديگري كه كمال را در جمال و زيبايي، آگاهي، آزادي و مسئوليتهاي اجتماعي، تسلط بر طبيعت، برخورداري از دنيا و… مي داند.

از ديدگاه عرفا، انسان نه از لحاظ تجرد هستي، همسان فرشته هاست و نه از جهت ماديت، همتاي حيوانات. او از يك عامل كثرت به نام طبيعت و يك عامل وحدت به نام روح ماوراي طبيعت تشكيل شده است. انسانيت وي آنگاه كمال مي يابد كه از كثرت به سمت وحدت هجرت كند؛ و به هدف، يعني حق يا حقيقت نايل شود. در اين انديشه، حقيقت خداوند است. پس، اين گروه رانظر برآن است كه حقيقت، يك چيز بيشترنيست و غير او هرچه هست ثاني براي او نيست، بلكه جلوه ها و اسما و صفات و تجليات اوست. كمال انسان در رسيدن به حقيقت است و رسيدن به حقيقت هم، يعني اينكه انسان به جايي برسد كه اين حالت را درك كند كه درهمه چيز و باهمه چيز او را ببيند وهو معكم اينما كنتم .

محمد لاهيجي در شرح گلشن راز در بيان مسافر الي الله و سالك گويد: انسان به ترتيبي كه از اطلاق آمده تا به مرحله انساني رسيده است، از مرتبه انساني برود تا به مقامي برسد كه انسان كامل گردد وآن مقام فناء في الله است كه نهايت سير سالكان و رفع اينت و اتحاد قطره با درياست.

حضرت امام در بيان كمال خواهي انسان و ميل مفرط به كمال مطلق مي فرمايند: انسان امكان ندارد به غيركمال مطلق توجه كند و دل ببندد… آنكه كمال هرچه باشد مي طلبد، عشق به كمال مطلق دارد نه كمال ناقص. هركمال ناقص، محدود به عدم است و فطرت از عدم تنفر دارد… و همچنين طالب قدرت و طالب هركمال. حركتي واقع نشود جز براي او و وصول به او؛ و قدمي برداشته نشود جز به سوي آن كمال مطلق.

در نظرگاه حضرت امام كمال خواهي در انسان، فطري است. همان طور كه در جانب كمال، احدي از موجودات هم تراز اين اعجوبه دهر نيست، در جانب نقص و اتصاف به صفات رذيله و ملكات خسيسه نيز با او هيچ يك از موجودات، در ميزان مقايسه نيايد. اولئك كالانعام بل هم اضل در شان او وارد شده، فهي كالحجاره او اشد قسوه درباره قلوب قاسيه بشر نازل گرديده است .

در اين انديشه مهمترين وسيله رسيدن به مقام انسان كامل، اصلاح و تهذيب نفس است كه دل را تسليم حق مي كند و ساير اعضا را هم به نور ربوي تربيت مي كند تا از منزل حيوانيت خارج شده، به مقام قرب نايل گردد. به نظر حضرت امام، ظهور تهذيب نفس در اين است كه نفس را درمرتبه عالي وجودي، (روح) به صفات حميد زينت دهد و درمرتبه نازل وجودي اش، (حيواني) از رذايل پاك كند و به كنترل مرتبه عالي درآورد و به آن رنگ ا نساني دهد؛ و در اين راه بايد تمام قواي خود را تحت تصرف قلب درآورد وجز به حق تعالي توجه نكند؛ و در اين خصوص مي فرمايند:

انسان تا منزل حيوانيت، با ساير حيوانات هم قدم بوده و از اين منزل دو راه در پيش دارد كه با قدم اختيار بايد طي كند؛ يكي منزل سعادت كه صراط مستقيم رب العالمين است، ان ربي علي صراط مستقيم ، و يكي راه شقاوت كه از طريق معوج شيطان رجيم است. پس، اگر قوا و اعضاي مملكت خود را در تصرف رب العالمين قرارداد و مربا به ترتيب او شد، كم كم قلب كه سلطان اين مملكت است، تسليم او شود و دل كه مربوب رب العالمين شد، ساير جنود نيز به او اقتدا كنند و مملكت يكسره مربوب او گردد… و اگر دل را الهي و ربوبي ننموده و نقش لااله اله الله، محمد رسول الله، علي ولي الله، در لوح دل منقش نشده و صورت باطن نفس نشده باشد و به عمل به قرآن شريف و تفكر و تذكر و تدبر درآن، قرآن به او منسوب و او به قرآن ارتباط روحي معنوي پيدا نكرده باشد، پس در سكرات و سختي هاي مرض موت وخود موت كه داهيه عظيمه است، تمام معارف از خاطر او محو شود .

حضرت امام عقيده دارند كه بايد با خروج از منزل خودي و گسستن از غير و انصراف از توجه به غير حق و رد و دفع انديشه هاي غيرالهي، نور خداوند را در جان، روشن و قواي ظاهري و باطني وي را نوراني و ظاهر كرد؛ اما اگر اين نور به آلودگي هاي شيطاني ياحجاب گرفتارآيد از بساط قرب حق مهجور و طرد مي گردد تا آنجا كه تمام مملكت وجود خويش را تحت تصرف شيطان و جولانگاه جنود وي مي كند، زيرا در منزلگاه وي كه همان عالم طبيعت است، شيطان را جنود و اعواني است كه در مقابل لشكريان خداوند، انسان را از اوج عزت به حضيض ذلت سوق خواهند داد. انسان كامل از ديدگاه حضرت امام، خود با قدم اختيار در صراط مستقيم ربوبي گام برمي دارد. همان صراطي كه خداوند خود برآن صراط است و صراط مستقيم رب بر مربوب ظهور كرده، ا و را به تمام جامعيت مي رساند. در اين مقام او مي بايست ديگر موجودات و سايرين الي الله را كه از صراط اعوجاج دارند، با نور هدايت و معرفت خود بر همان صراط، مستقيم؛ و به تبع وصول خود، ايشان رانيز واصل كند.

عزيزالدين نسفي نيز انسان كامل را درشريعت، طريقت و حقيقت تمام دانسته و او را شيخ، هادي، مهدي و پيشوا نام نهاده و مي گويد: هركه به اين مقام رسيد، اهل عالم را از وي مدد و ياري بسيار باشد .

بدين معنا انسان كامل خود در جميع قوا كمال يافته است و به حسب موقعيت وجودي اش مظهر كامل ترين اسم خداوند، يعني الله مي گردد؛ زيرا در اين ديدگاه، كمالات همگي ظهور اسماي الهي و تجليات آنهاست و كامل ترين اسم از اسماي الهي الله و كامل ترين مظهر از اين اسما، مظهر انسان كامل است. حضرت امام در اين باره مي فرمايند:

اسما و صفات الهيه همگي كاملند؛ بلكه خود كمالند؛ زيرا آنجا نقصي وجود ندارد تا جبران شود و هرچه كمال درعالم وجود است همگي ظهور كمال اسماي الهي و تجليات آنهاست و كامل ترين اسماي الهي، آن اسم است كه جامع همه كمالات است و مظهر آن اسم، انسان كامل كه مستجمع جميع صفات و اسماي الهيه و مظهر همه تجليات حق است، مي باشد.پس در اسماي الهيه، اسم الله كاملترين اسماست و در مظاهر اسما، انسان كامل است كه كاملتر از همه مظاهر است . در اينجا مقام انسان كامل، مقام ولايت است، زيرا:

در ميان شرايع، شريعت او كامل تر است و كمال شريعت او با ولايت است و نسبت شريعت او به ديگر شريعتها مانند نسبت خود او است به ديگر صاحبان شرايع و مانند نسبت اسم جامع است به ساير اسما، پس شريعت او در تحت دولت اسم الله است كه حكومتش ابدي و ازلي است و ديگر شرايع نيز مظاهر شريعت اوهستند و شريعت اوكمال ديگر شرايع است .

انسان كامل در اين مرحله، خليفه خداست. چه او در عالي ترين مرتبه وجودي اش، مظهر جميع اسما و صفات الهي وآيينه تمام نماي حق است، آنچه در ذات اقدس حق به نحو متقابل موجود است در وي نيز متجمع گشته و به مقام خلافت الهي رسيده و مورد تكريم و سجده مقربان عز ربوبي قرارگرفته است؛ در اين مرحله بر همه اسماء تعليم يافته و عارف گرديده است، زيرا حكيم انسان را درحد ويعلمهم الكتاب و الحكمه مي شناسد. عرفا او را درحد وعلم آدم الاسماء كلها مي بيند. حضرت امام، اين مقام را از آن حضرت آدم مي دانند زيرا:

چون آدم مظهراسم اعظم الله بود، لياقت خلافت الله را در همه عوامل به دست آورد. پس وجود اصيل انسان، مظهر حق و خليفه خدا در زمين است و بنابراين، نه تنها موجودات زميني كه موجودات آسماني نيز تحت تدبير اويند. او در پهنه امكان عمل مي كند؛ زيرا در ساحت خلافت وي، همگان از زميني و آسماني مطيع امر اويند؛ زيرا اين خليفه زميني قدرت بر تحمل اسرار و حقايقي دارد كه از توانايي ملائكه خارج است و حكايتي از وجود خداوند داردكه آنها ندارد. استدلال در ادعاي فوق را از زبان آيت الله جوادي آملي مي شنويم كه مي گويد: ما فقط پيامبر نمي خواهيم، ما خليفة الله مي خواهيم كه جهان را اصلاح كند، ملك او و آسمانها را اداره كند. ما كسي را مي خواهيم كه اسماي الهي را تعديل كند، چرا كه هر اسمي براي خود دولت دارد وآنها تزاحمي دارند. وجود يك انسان كامل كه مظهر اسم اعظم باشد لازم است كه اين اسما را تعديل و تنظيم نمايد، فرشته ها را كه هركدام يك كار مخصوص دارند نيز مواظب باشد و تعديل كند… اوست كه درهسته مركزي عدل قرارگرفته، او مي تواند خليفه خدا باشد.

و در استدلال بر عملكرد انسان كامل در پهنه قلمرو هستي و علت خضوع اين پهنه آورده است: و انسان كامل كه مظهر اسم اعظم است، عامل خوبي براي تقدير مقتضاهاي اسماي حسنا خواهد بود. پس، وي خليفه خداي سبحان در تمام قلمرو امكان بوده و همگان در ساحت قدس خلافتش كرنش مي كنند؛ زيرا اگرهمه فرشتگان در پيشگاه وي سجده كرده اند و فرشتگان نيز مدبرات امورند، پس همه پهنه 2 مكان در حضور وي خاضعند.

از ديدگاه حضرت امام، انسان كامل بدان دليل خليفه و جانشين خداوند در زمين است كه خداوند جميع صفات متقابلي را كه خود داراست در وي گردآورده و او را نيز مستجمع جميع صفات خود گردانيده است. بنابراين، او را شايستگي آن است كه در زمين جانشين گرديده و از ساير مخلوقات الهي ممتاز گردد. دراين باره مي فرمايند: خداي تعالي به حسب مقام الهيت، همه صفات متقابله را مانند رحمت و غضب و مانند بطون و ظهور ومانند اوليت وآخريت و مانند سخط و رضا مستجمع است و انسان كه خليفه اوست به واسطه قربش به آن حضرت و نزديك بودنش به عالم وحدت و بساطت، با دو دست لطف و قهر حضرت حق آفريده شده است و به همين جهت است كه خليفه الله همچون حضرت باري تعالي كه مستخلف عنه است، مستجمع صفات متقابله است؛ و لذا حضرتش وقتي به ابليس اعتراض كرد و فرمود: چرا سجده نكردي به آنچه من او را با دو دستم آفريده بودم ؛ يعني توكه مخلوق يد واحده هستي بايد به كسي كه مخلوق دو دست است سجده كني . امام علي بن ابيطالب (عليه السلام) در نهج البلاغه شريف به انسان كامل كه حجت و خليفه خدا است چنين اشاره فرموده كه: لاتخلواالارض من قائم الله بحجه، اما ظاهراً مشهوداً و اما خائفانعمورا، لئلا تبطل حجج الله و بيناته و كم ذاواين؟… زمين تهي نماند از كسي كه به حجت، دين خداي را برپاي دارد و چنين كسي يا آشكار و مشهود است و يا ترسان وپنهان تا براهين و دلايل روشن خداوند از ميان نرود، اينان چند تن و كجايند؟ به خداي سوگند كه چنين انسانهايي از لحاظ شمار بسيار اندكند و از نظر منزلت نزد خداي بسيار بزرگوارند. پروردگار به ايشان براهين و حجتهاي روشن خود را حفظ كند تا آنها را به مانند ايشان سپرده، در دلها كشت نمايند. دانش با بينايي حقيقي يكباره به ايشان روي آورده است، چنانكه آن را با آسودگي وخوش باوري و از روي يقين به كاربسته اند و سختي اشخاص نازپرورده را آسان يافته اند و به آنجا نادانان از آن دوري گزينند، خود گرفته اند و يا بدنهايي كه روانهاي آنان به جايي رفيع آويخته است در دنيا زندگي مي كنند ايشان در زمين جانشينان و نمايندگان پروردگار ند كه مردم را به سوي دين او فرامي خوانند. آه! آه، چه بسيار مشتاق و آرزومند ديدار آنان هستم .

از ديدگاه حضرت امام اين مقام خلافت، رسالت و ولايت همان اسم اعظم است كه در حقيقت حضرت رسول مكرم اسلام محمد مصطفي ـ صلوات الله عليه ـ متجلي گرديده است و مي فرمايد:

اما اسم اعظم به حسب حقيقت عينيه عبارت است از انسان كامل كه خليفةالله در همه عوامل است و او حقيقت محمديه است .

بنابراين، رسول مكرم اسلام مظهر خليفه خدا و انسان كامل است و به حسب آنكه در عالم غيب و مقام عين ثابت ـ حقايق ممكنات كه در علم حق تعالي است ـ رسول ختمي ـ صلوات الله عليه ـ را با اهل بيت مكرمش وحدت و اتحاد است، آن انوار مقدس نيز مصاديق انسان كاملند؛ زيرا رسول اكرم با علي ـ عليه السلام ـ شجره واحدند. چنانچه حضرت مكرمش فرموده است: من و علي از يك نوريم و من و علي از شجره واحده ايم . حضرت امام در استدلال بر اين مدعا فرموده است:

اين اسم به تمام حقيقت خود تجلي نمي كند، مگر براي خودش وبراي آن كس از بندگان خدا كه جلب رضايت حق را كرده باشد وآن بنده مظهر تام اوگرديده باشد؛ يعني صورت حقيقت انسانيت كه صورت همه عوالم ا ست باشد واين حقيقت انسانيت است كه درتحت تربيت اين اسم قرار مي گيرد و در تمام نوع انسان كسي كه اين اسم آن چنانكه هست براي او تجلي كرده باشد، نيست به جز حقيقت محمديه ـ صلي الله عليه و آله ـ و اولياي خدا كه در روحانيت با آن حضرت متحدند و اين است همان غيبي كه مرتضاي از بندگان خدا و اطلاع به آن غيب مستثني هستند .

مقام فاطمه زهرا = مقام قرآن كريم

انسان كامل درنزد عارفين بالله، تعبير به كون جامع شده است؛ زيرا انسانها عالمهايي مشابه عالم عيني اند و فرد اكمل و عالم كبير در ميان اين عالمها، انسان كامل است و ائمه طاهرين، عليهم السلام. از مصاديق اين عوامل كبير مي باشند.

بنابراعتقاد شيعه جعفري، پيامبران اولوالعزم و ائمه معصومين نمونه هايي از انسان كاملند. الائمه خلفاء الله عزوجل في ارضه و ابوابه التهي يؤتي منه… كان اميرالمومنين(ع) باب الله الذي لايؤتي الامنه و سبيله الذي من سلك بغيره هلك و كذلك يجري الائمه الهدي واحدا بعد واحد، جعلهم الله اركان الارض ان تميد باهلها و حجته البالغه علي من فوق الارض ومن تحت الثري .

ائمه، خلفاي خدايند و زمين و دردهاي توجه به اوهستند… اميرالمومنين باب منحصر بفرد خداشناسي است و راه به سوي خداست وهركه از راهي غير از آن راه را برود، هلاك شودو اين امتيازات و همچنين براي ائمه هدي يكي پس از ديگري جاري است. خدا ايشان را اركان زمين قرارداد تا اهلش را نجنباند (اختلال نظام پيش نيايد) و حجت رساي خويش ساخت براي مردم روي زمين و زيرخاك.

در تفسير فرات كوني نيز از حضرت صادق آمده است كه فرمود: انا انزلناه في ليله القدر، ليله القدر، فاطمه و القدر، الله؛ فمن عرف فاطمه حق معرفتها فقد ادرك ليله القدر و انما سميت فاطمه لان الخلق فطمواعن معرفتها. قوله و ما ادريك ليله القدر، ليله القدر خير من الف شهر، يعني خير من الف مؤمن و هي ام المؤمنين؛ تنزل الملائكه و الروح فيها، و الملائكه المؤمنون الذين يسلكون علم آل محمد(ص) و الروح القدس هي فاطمه، باذن ربهم من كل امر سلام هي حتي مطلع الفجر، يعني حتي يخرج القائم.

ليله القدر، فاطمه است و قدر، خداوند است. پس، هركس فاطمه را چنانكه شايسته است بشناسد ليله القدر را درك كرده است. همانا او فاطمه ناميده شد؛ زيرا خلق از معرفت او ناتوانند؛ و سخن خداوند تعالي كه فرمود توچه مي داني ليلةالقدر چيست، آن برتر از هزار ماه است؛ يعني برتر از هزار مومن است وآن مادر همه مؤمنين است كه ملائكه و روح بر او نازل مي شوند و ملائكه، مومنيني هستند كه علم خاندان محمد را تا طلوع فجر، يعني خروج قائم(ع) كه بر ايشان سلام و درود باد، ادامه مي دهند.

استادحسن زاده آملي به نقل از استاد خويش، آيت الله قزويني در شرح اين حديث شريف چنين آورده است: حضرت امام صادق(ع) جده اش حضرت صديقه طاهره، فاطمه زهرا را ليله القدر معرفي كرد. چرا حضرت صديقه( سلام الله عليها) ليله القدر نباشد وحال آنكه يازده قرآن ناطق در اين ليله نازل شده است.

… و امام صادق(عليه السلام) فرمود: من عرف فاطمه حق معرفتها فقد ادرك ليله القدر . مباني عقلي ونقلي داريم كه منازل سير حبي وجود، در قدس نزول، معبر به ليل و ليالي است، چنانكه در معارج ظهور صعودي به يوم و ايام، بعضي از ليالي، ليالي قدرند و بعضي از ايام، ايام الله. اين فاطمه كه ليله القدر يازده كلام الله ناطق است، امام صادق فرمود: كسي كه حق معرفت به آن پيدا كند، يعني به درستي او را بشناسد، ليله القدر را ادراك كرده است؛ وآن مريم(عليه السلام) است كه مادر عيسي روح الله است؛ خداوند سبحان فرمود: واذكروني الكتاب مريم اذا نتبذت من اهلها مكانا شرقيا فاتخذت من دونهم حجابا فارسلنا اليها روحنا فتمثل لها بشرا سويا.(مريم 17/).

از مباحث فوق نتيجه مي شود كه صدر حضرت ختمي و قلب مبارك احمدي كه متحمل قرآن عظيم است ونيز ذوات طاهره معصومين از بانوي مطهره حضرت زهرا تا وجود مقدس صاحب الامر(عج)، همگي ليله مباركه قدر وهمگي قرآن نازل شده اين شب قدر و همگي جلوه تام الهي اند كه با همه اسما و صفات ربوبي تجلي كرده اند؛ و از آنجا كه تجلي انسانيت در جلوه گاه شخصيت حقيقي انسان كامل انحصار به زن ومرد ندارد، بلكه عنايتي است كه از طرف حضرت حق نصيب انسان مي شود تا انسان رهرو راه انسانيت گردد و به حقيقت ذاتي خود فعليت كمال بخشد، حضرت زهرا(س) از جمله انسانهاي كاملي است كه تمام هويتهاي كمالي در او متصور است؛ زيرا انسان معصوم تمام رفتار و گفتار ونوشتار و قيام و قعودش، حجت خداست و از اين جهت فرقي بين زن ومرد نيست و همان طور كه سنت امامان معصوم ـ عليه السلام ـ حجت است، سنت حضرت زهرا نيز حجت شرعي و سند فقهي خواهد بود . پس او مظهر انسان كامل و حجت و خليفه خداوندي در زمين است، زيرا: تمام ابعادي كه براي زن متصور است و براي يك انسان متصور است در فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ جلوه كرده و بوده است. يك زن معمولي نبوده است. يك زن روحاني، يك زن ملكوتي، يك انسان به تمام معنا انسان، تمام نسخه انسانيت، تمام حقيقت زن، تمام حقيقت انسان، او زن معمولي نيست؛ او موجودملكوتي است كه در عالم به صورت انسان ظاهر شده است.

… تمام هويتهاي كمالي كه در انسان متصور است و در زن تصور دارد، تمام دراين زن است… زني كه تمام خاصه هاي انبيا در اوست. زني كه اگر مرد بود، نبي بود. زني كه اگر مرد بود به جاي رسول الله غصلوات الله عليهف بود… معنويات، جلوه هاي ملكوتي،… جلوه هاي جبروتي، جلوه هاي ملكي و ناسوتي همه در اين موجود مجتمع است. انساني است به تمام معنا انسان؛ زني است به تمام معنا زن.

و چنانچه بيان شد او از معاني بلند قدر است و تفسير انا انزلناه في ليله القدر مي باشد. او زني است كه فضايل او همطراز فضايل بي نهايت پيغمبر اكرم و خاندان عصمت و طهارت بود .

او مصداق اتم انسان كامل است و نفوس انسانهاي كامل درحجره وي تربيت يافته اند. اوزني است كه در حجره اي كوچك وخانه اي محقر، انسانهايي تربيت كرد كه نورشان از بسيط خاك تا آن سوي افلاك و از عالم ملك تا آن سوي ملكوت اعلا مي درخشيد .

حضرت زهرا را معجزات و كراماتي است كه حتي فرزندان مطهرش نيز از آن خالي بودند؛ و اين از نفوس انسانهاي كامل بعيد نمي باشد؛ زيرا نفوس انسانهاي كامل، يعني امامان معصوم و از آن جهت كه تقدم وجودي بر فرشتگان الهي دارند و قبل ازآن خلق شده اند، در مقام جمعي خود واجد همه كمالات هستي آنها خواهند بود؛ پس تمام معجزات علمي و عملي انبياي گذشته را دارا بوده ومي باشند. خواه تسخير فضا همانند سليمان و خواه سلسله بر دريا و زمين همانند موسي و خواه سلطه بر امواج آتش به مانند ابراهيم و خواه بر احياي اموات و ابراي اكمه و ابرص و اخبار به ذخاير خانه ها و مانند آن چون عيسي وخواه معجزه داوود و صالح و… و اين ولايت كليه ازآن نفوسي است كه درجه وجودي آنان به همه اسرارجهان آفرينش باذن الله مطيع ومحيط باشد.

حضرت امام اين شان والا و منحصر بفرد را به استناد از روايت شريف كافي از حضرت صادق ـ عليه السلام ـ نقل نموده، مي فرمايند:

فاطمه ـ سلام الله عليها ـ بعد از پدرش 75 روز زنده بودند… حزن و شدت بر ايشان غلبه داشت و جبرييل امين مي آمد خدمت ايشان و به ايشان تعزيت عرض مي كرد و مسايلي از آينده نقل مي كرد. ظاهر روايت اين است كه در اين 75 روز … رفت وآمد جبرييل زياد بوده است و گمان ندارم كه غير از طبقه اول از انبياي عظام، درباره كسي اينطور وارد شده باشد… حضرت امير… كاتب وحي بوده است… همان طوري كه كاتب وحي رسول خدا بوده است ـ و البته آن وحي به معناي آوردن احكام تمام شد، به رفتن رسول اكرم ـ غحضرت اميرف كاتب وحي حضرت صديقه دراين 75 روز بوده است. مسئله آمدن جبرييل براي كسي يك مسئله ساده نيست، خيال نشود كه جبرييل براي هركسي مي آيد و امكان دارد بيايد. اين يك تناسب لازم است بين روح آن كسي كه جبرييل مي خواهد بيايد و مقام جبرييل كه روح اعظم است؛ چه ما قايل بشويم به اينكه… تنزل جبرييل به واسطه روح اعظم خود اين ولي يا پيغمبر است. او غوليف تنزيل مي دهد، او غجبرييلف را… ما مرتبه پايين، يا بگوييم كه خير، حق تعالي او را مامور مي كند كه برو واين مسايل را بگو

دليل اين عظمتها و اثر معجزات وكرامات در اين انسانها كامل، اثركمال ايشان در طبيعت و نفس و عمل ايشان است چنانچه گفته اند: انسان كامل در طبيعت و نفس و عمل بايد كامل باشد و غرض از طبيعت، قوه نفس عمليه است كه اگر ضعيف است فقط در بدن خود تاثير مي كند مثل حركت و حرارت از غضب و امثال آن، و اگر قوي تر شود ممكن است درخارج نيز تاثير بكند مثل كرامات و معجزات.

حضرت امام دليل اين كرامات را تناسب روح انسانهاي كامل و روح اعظم مي داند و اين تناسب را در مقام شامخ برخي پيامبران ذكر مي فرمايند وحضرت زهرا(سلام الله عليها) را در اين زمره معرفي مي كنند و مي گويند: اين تناسب بين جبرييل كه روح اعظم است با انبياي درجه اول بوده است مثل رسول خدا و موسي و عيسي و ابراهيم و امثال اينها، بين همه كس نبوده است. بعد از اين هم بين كسي ديگر نشده است. حتي درباره ائمه هم من نديدم كه وارد شده باشد اينطور كه جبرييل بر آنها نازل شده باشد… در هر صورت من اين شرافت و فضيلت را… بالاتر از همه مي دانم كه براي غير… طبقه بالاي انبيا… و بعضي از اوليايي كه در رتبه آنها هستند، براي كسي ديگر حاصل نشده… و اين از فضايلي است كه از مختصات حضرت صديقه ـ سلام الله عليهاست .

چنانچه ذكر شد در تفكر عرفاني و ناب حضرت امام، انسان به عنوان مظهر اتم حق كه واجد تمام مراتب غيب و شهود است، آيت كبراي الهي، جامع خليفه خدا در زمين وكتاب كلي الهي معرفي شده است و به اعتبار كتاب بودن، انسان كامل همان قرآن و معناي بلندقدر است و قرآن همان انسان كامل است كه حقيقت هر دو در حضرت غيب متحدند و وجود مبارك حضرت زهرا آيت كامل الهي و قرآن ناطق و تفسير ناب تنزل در ليلة قدر و وجود مباركش تا مطلع فجرانسان كامل آخرالزمان حضرت صاحب الامر(عج)، سلام، صلح، كرامت و بركت است. آخرين فراز كلام را از بيان نوراني حضرت امام استفاده مي كنيم كه فرمودند:

شيخ عارف شاه آبادي(دام ظله) مي فرمودند كه دوره محمديه، ليلة القدر است واين يا به اعتبار آن است كه تمام ادوار وجوديه، دوره محمديه است؛ و يا به اعتبارآن است كه در اين دوره اقطاب كمل محمديه و ائمه هداه معصومين ليالي قدر مي باشند؛ و دلالت بر آنچه احتمال داديم از حقيقت ليله القدر مي كند ـ حديث شريف طولاني كه در تفسير برهان از كافي شريف نقل فرموده و درآن حديث است كه نصراني گفت به حضرت موسي بن جعفر (عليه السلام). كه تفسير باطن حم و الكتاب المبين اناانزلناه في ليله مباركه ا ناكنا منذرين فيها يفرق كل امرحكيم چيست؟ فرمود: اما حم محمد صلي الله عليه وآله است و اما كتاب مبين اميرالمومنين علي است؛ و اما الليله فاطمه عليهاالسلام است.
 

    359 بازديد     0 امتياز     0 نظر


دسته
●  متن / مقاله

رسته :3

تاريخ ارسال:29/03/1386

تاريخ شمسی نشر:25/03/1386
   

دعوت همکاری با باشگاه


 
 

  درباره ي ما   |   تماس با ما   |   عضويت در سايت   |   ورود اعضا   |   تبليغات در سايت

  آمار سايت   |   پشتيبان فني   |   ارسال مطلب